نفوذ ایران در جمهوری آذربایجان، اهرمهای محدود، تنشهای ساختاری
- 6 hours ago
- 5 min read

بررسی روند سه دهه روابط ایران و آدربایجان نشان میدهد محدود بودن نفوذ ایران در جمهوری آذربایجان بیش از آنکه ناشی از ضعف مقطعی تهران باشد، ریشه در موانع ساختاری ژئوپلیتیکی، هویتی و امنیتی دارد. اتحاد راهبردی باکو با ترکیه و اسرائیل، سکولاریسم نهادینهشده، وابستگی رو به کاهش به مسیرهای ترانزیتی ایران و حساسیت متقابل دو کشور نسبت به مسائل اتنیکی و مذهبی، فضای مانور تهران را بهشدت محدود کرده است. در نتیجه، رقابت دو کشور بیش از آنکه بر گسترش نفوذ مستقیم استوار باشد، به مهار متقابل، مدیریت تنش و جلوگیری از تغییر موازنه ژئوپلیتیکی در قفقاز جنوبی معطوف شده است.
سالیان درازی است که هرگاه بحث ایران و سیاست خارجی این کشور به میان میآید، بدون هیچ چون و چرایی، بحث نیروهای نیابتی و به ویژه حزبالله لبنان و در چند سال اخیر حوثیها و نفوذ ایران در کشورهای منطقه از جمله لبنان، سوریه، عراق و حتی پاکستان و هند، بە ذهن متبادر می گردد.
اما در این میان کمتر به نفوذ ایران در جمهوری آذربایجان که از لحاظ مذهبی مردم آن کشور قرابت زیادی با حکومت ایران دارد، پرداخته شده است.
روابط جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان از زمان استقلال باکو در سال ۱۹۹۱ تا بە امروز یکی از پیچیدهترین و پرتنشترین روابط دوجانبه در منطقه قفقاز جنوبی بوده است.
با وجود اشتراکات عمیق تاریخی، فرهنگی و مذهبی هر دو کشور، نفوذ جمهوری اسلامی ایران در آذربایجان هرگز به سطح نفوذی که تهران در لبنان، عراق یا سوریه داشته، نرسیده و حتی در دو دهه اخیر نیز بهطور محسوسی کاهش یافته است.
زمینه تاریخی و ریشههای تنش
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در ابتدا ایران امیدوار بود بتواند از اشتراکات شیعی و فرهنگی برای ایجاد نفوذ پایدار در باکو استفاده کند. اما سیاست سکولار و غربگرایانه دولت حیدر علیاف و سپس الهام علیاف، همراه با نزدیکی روزافزون آذربایجان به ترکیه و اسرائیل، این امید را نقش بر آب کرد.
تهران از همان ابتدا نسبت به فعالیتهای پانترکیستی و ادعای آذربایجان جنوبی حساسیت نشان داد، در حالی که باکو نیز ایران را به حمایت از ارمنستان در جنگ اول قرهباغ و ایجاد شبکههای مذهبی مخالف متهم میکرد.
نقطه عطف مهم، جنگ دوم قرهباغ در سال ۲۰۲۰ بود. پیروزی نظامی آذربایجان با حمایت تسلیحاتی و اطلاعاتی ترکیه و اسرائیل، مرز مشترک دو کشور را طولانیتر و نفوذ سنتی ایران بر نخجوان را تضعیف کرد.
از آن زمان، تهران بارها مانورهای نظامی نزدیک مرز برگزار کرده و نسبت به حضور احتمالی اسرائیل در خاک آذربایجان هشدار داده است.
تلاش برای ایجاد پروکسی و عملیات پنهان
یکی از اصلیترین ابزارهای نفوذ ایران در منطقه، ایجاد گروههای نیابتی بوده است. در مورد آذربایجان، گروه حسینیون یا جنبش مقاومت اسلامی آذربایجان که از حدود سال ۲۰۱۳ با حمایت سپاه قدس شکل گرفت، مهمترین نمونه بە شمار میرود.
این گروه که هسته اولیه آن را طلاب آذربایجانی مقیم قم تشکیل میدادند، هدف ایجاد نیروی مشابه حزبالله لبنان را دنبال میکرد.
با این حال، به دلیل کنترل شدید دستگاه امنیتی آذربایجان و فضای سکولار جامعه، حسینیون هرگز به سازمانی قدرتمند تبدیل نشد و فعالیتهایش عمدتا به فضای مجازی و تبلیغات محدود ماند.
در سالهای اخیر، شواهد متعددی از تلاشهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای استفاده از اتباع آذربایجانی یا افراد دارای تابعیت دوگانه در عملیات اطلاعاتی و تروریستی خارج از کشور گزارش شده است.
نمونه بارز آن، بازداشت رشدا سلطاناوف، تبعه دوگانه بریتانیا-آذربایجان در قبرس در ژوئیه ۲۰۲۶ است. او متهم است که بین ماههای مه و ژوئن ۲۰۲۵ پایگاه هوایی بریتانیا در آکروتیری را تحت نظر قرار داده و اطلاعات را به سپاه پاسداران منتقل کرده است.
این پرونده، اولین مورد استفاده از قانون امنیت ملی بریتانیا در خارج از خاک این کشور محسوب میشود و نشاندهنده الگوی استفاده ایران از شبکههای آذریتبار برای عملیات فرامرزی است.
باکو نیز بارها افرادی را به اتهام جاسوسی یا برنامهریزی عملیات به نفع ایران دستگیر کرده است. این اقدامات متقابل، فضای بیاعتمادی عمیقی ایجاد کرده و هرگونه نفوذ امنیتی معنادار ایران را دشوار ساخته است.
نفوذ اقتصادی و ترانزیتی,عملگرایی محدود
در حوزه اقتصادی، روابط دو کشور بر پایه عملگرایی استوار است نه نفوذ عمیق. حجم تجارت دوجانبه در سالهای اخیر بین ۵۸۰ تا ۶۵۰ میلیون دلار در نوسان بوده و عمدتا شامل صادرات کالاهای ایرانی از جمله مواد غذایی، مصالح ساختمانی و محصولات صنعتیبه آذربایجان است.
از سوی دیگر اما، صادرات آذربایجان به ایران ناچیز است و سهم تجارت با ایران از کل تجارت خارجی باکو کمتر از ۱٫۵ درصد است. مهمترین اهرم اقتصادی ایران، نقش آن در تامین انرژی و ترانزیت به منطقه خودمختار نخجوان بوده است.
برای سالها، آذربایجان از طریق مبادله گاز با ایران، نیازهای نخجوان را تامین میکرد. اما افتتاح خط لوله گاز ایغدیر-نخجوان از ترکیه در مارس ۲۰۲۵ این وابستگی را بهشدت کاهش داد.
همچنین پیشبرد کریدور زنگزور یا به اصطلاح «مسیر ترامپ»، که اتصال مستقیم آذربایجان اصلی به نخجوان از طریق خاک ارمنستان را هدف قرار داده، اهرم ترانزیتی تهران را تهدید می کند. اما ایران این کریدور را خط قرمز ژئوپلیتیکی خود میداند، زیرا مرز زمینیاش با ارمنستان را قطع و نقش ترانزیتیاش را تضعیف میکند.
با اینحال اما، پروژه کریدور شمالجنوب همچنان نقطه همکاری باقی مانده، اما پیشرفت آن کند بوده و تحت تاثیر تنشهای سیاسی قرار دارد.
قدرت نرم و نفوذ مذهبی و فرهنگی
ایران تلاشهای مستمری برای گسترش نفوذ مذهبی و فرهنگی در جمهوری آذربایجان انجام داده است. این تلاشها شامل حمایت از مدارس دینی، اعزام روحانیون، راهاندازی شبکههای تلویزیونی به زبان آذری، و فعالیتهای فرهنگی در میان جوامع آذریتبار خارج از آذربایجان، بهویژه در گرجستان، بوده است.
در برخی مناطق گرجستان، رقابت بین نفوذ فرهنگی باکو و تهران بر سر جوامع شیعه آذریتبار به وضوح قابل مشاهده است. با این حال، موفقیت این سیاستها محدود بوده است. جامعه آذربایجان عمدتا سکولار است و هویت ملی قویتری نسبت به هویت مذهبی دارد.
دولت باکو نیز با کنترل شدید بر فعالیتهای مذهبی و محدود کردن نفوذ روحانیون وابسته به ایران، مانع گسترش این نفوذ شده است.
در داخل ایران نیز جمعیت بزرگ آذریتبار بیشتر بهعنوان نقطه ضعف امنیتی برای تهران عمل میکند تا اهرم فشار بر باکو، زیرا هرگونه ناآرامی در استانهای آذرینشین میتواند به بیثباتی داخلی منجر شود.
عوامل ساختاری محدودکننده نفوذ
عوامل ساختاری متعددی مانع نفوذ عمیق ایران شدهاند. نخست، اتحاد استراتژیک آذربایجان با ترکیه و اسرائیل است.
نخست، اسرائیل تامینکننده اصلی تسلیحات پیشرفته آذربایجان بوده و روابط اطلاعاتی نزدیکی با این کشور دارد. ترکیه نیز شریک استراتژیک اصلی باکو محسوب میشود.
دوم اینکه، سیاست هویتسازی ملی در آذربایجان که بر سکولاریسم و پانترکیسم استوار است و با مدل حکومتی ولایت فقیه در ایران در تضاد قرار است.
مورد سوم، نگرانی متقابل از تحریک اقلیتهای اتنیکی است، تهران از تحریک آذریهای ایران میترسد و باکو نیز از نفوذ مذهبی ایران در جامعه خود نگران است.
و مورد بعدی، وابستگی اقتصادی و امنیتی آذربایجان به غرب و مسیرهای انرژی جایگزین که موقعیت چانهزنی تهران را تضعیف کرده است.
روند اخیر و چشمانداز
در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ میلادی، تنشها میان ایران و جمهوری آذربایجان با حوادثی مانند حملات پهپادی به نخجوان، اتهامات متقابل جاسوسی و تهدیدهای لفظی تشدید شد.
با این حال، هر دو طرف معمولا از طریق تماسهای سطح بالا تنشها را مدیریت کردهاند. دیدارهای رئیسجمهور مسعود پزشکیان با الهام علیاف در سال ۲۰۲۵ نشاندهنده تلاش برای کاهش تنش بود، اما بنیانهای ساختاری رقابت همچنان پابرجاست.
در مجموع، نفوذ جمهوری اسلامی ایران در جمهوری آذربایجان را میتوان محدود، نامتقارن و در حال کاهش توصیف کرد. تهران اهرمهای جغرافیایی، جمعیتی و تا حدی اقتصادی دارد، اما فاقد نفوذ سیاسی، نظامی یا ایدئولوژیک عمیق است.
در مقابل، باکو با موفقیت نسبی توانسته استقلال استراتژیک خود را حفظ کند و روابط خود را با رقبای منطقهای ایران تقویت کند.
در شرایط فعلی، روابط دو کشور بیشتر بر پایه مدیریت تنش و همکاریهای حداقلی اقتصادی استوار است تا نفوذ یکطرفه یا مشارکت استراتژیک.
آینده این روابط به شدت تحت تاثیر تحولات داخلی ایران، نتیجه جنگ و همچنین مذاکرات ایران و آمریکا، وضعیت صلح آذربایجان و ارمنستان، و رقابت قدرتهای بزرگ در قفقاز جنوبی خواهد بود








