top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

نقد پیش‌فرض ملت واحد در گفتمان دموکراسی‌خواهی ایران

2 hours ago
8 min read
AI-generated conceptual illustration exploring national diversity, identity and shared political structures in Iran.


رامیار حسینی


گفتمان مسلط دموکراسی‌خواهی در ایران، با پیش‌فرض گرفتن موجودیت ملت ایران و تقدیس تمامیت ارضی، بنیادی‌ترین پرسش دموکراتیک، یعنی حق تعیین هویت و سرنوشت سیاسی ملت‌ها را نادیده می‌گیرد. ملت ایران در معنای سیاسی مدرن، محصول فرایند دولت‌سازی متمرکزی است که با تحمیل هویت واحد، زبان واحد و برجستەسازی روح ملی یکپارچە، ملت‌های دیگر را به اقوام و زبان‌های آنان را به گویش‌های محلی تقلیل داده است. دموکراسی زمانی معنا می‌یابد که هیچ تعریف ملی یا مرز سیاسی از پیش تحمیل نشود و ملت‌ها بتوانند آزادانه درباره حاکمیت خود و تشکیل ساختاری مشترک تصمیم بگیرند.


در یادداشت نقدی بر پیش‌فرض تمامیت ارضی در گفتمان دمکراسی‌خواهی در ایران استدلال کردم که بخش مهمی از گفتمان دمکراسی‌خواهی، پیش از آنکه درباره دموکراسی تصمیم بگیرد، جغرافیای سیاسی آن را از پیش تعیین کرده است.


تمامیت ارضی ایران در این گفتمان اغلب نه به عنوان یک مسالە سیاسی قابل مناقشه، بلکه به عنوان پیش‌شرطی بدیهی برای هر نوع دمکراسی پذیرفته می‌شود. اما اگر یک گام بتوان جلوتر رفت، مسالە بنیادی‌تری ظاهر می‌شود و آنکە چرا اساسا این جغرافیای سیاسی باید متعلق به یک «ملت» واحد به نام ملت ایران باشد؟


این پرسش در گفتمان سیاسی ایران معمولا پیش از آغاز بحث پاسخ داده شده است. اختلاف بر سر این است که این ملت باید بر اساس یک سیستم جمهوری یا سلطنتی، سکولار یا دینی، متمرکز باشد یا فدرال و دموکراتیک باشد یا اقتدارگرا، اما خودِ موجودیت «ملت ایران» کمتر موضوع بحث قرار می‌گیرد.


گویی پیشاپیش پذیرفته‌ایم که یک ملت واحد وجود دارد و تنها مسئله، چگونگی حکومت کردن آن است.


باید میان «ایران» به عنوان یک مفهوم و حوزه (sphère ) تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی با ملت ایران به عنوان یک مفهوم سیاسی مدرن تمایز گذاشت.

وجود سابقه تاریخی، کلمە ایران به این معنا نیست که ملت ایران با معنای سیاسی امروزین خود در تمام این تاریخ وجود داشته است. حتی در روایت‌های ایران‌شناسی نیز میان صورت‌های پیشامدرن هویت ایرانی و ظهور مفهوم مدرن ملت تمایز گذاشته شده است.

در قرن نوزدهم، واژه «ملت» که پیش‌تر عمدتاً برای اشاره به جماعت دینی به کار می‌رفت، معنای سیاسی تازه‌ای پیدا کرد و ترکیب ملت ایران در همین بستر شکل گرفت. در انقلاب مشروطه نیز «ملت» به یک سوژه سیاسی تبدیل شد و رعایا قرار بود به شهروندان یک دولت مدرن بدل شوند.


بنابراین بحث بر سر این نیست که ایران در سال ۱۹۰۶ یا ۱۹۳۵ ناگهان از هیچ به وجود آمد. بلکە این مهم است که در دوره مدرن، یک صورت مشخص از ایران به عنوان یک واحد سیاسی - ملی تثبیت شد و مجموعه‌ای از نهادهای جدید، این تعریف را به واقعیتی مادی تبدیل کردند.


تمایز دومی کە بایستی قائل شد، ایجاد تمایز میان دولت و ملت است. این تمایز از این وجە حائز اهمیت است کە دولت یک ساختار سیاسی و اجرایی است و بر یک قلمرو اعمال قدرت می‌کند. اما در مقابل ملت تعریفی است از اینکه چه کسانی این ساختار سیاسی را تشکیل می‌دهند و رابطه آنان با یکدیگر چیست.


هنگامی که این دو یکی گرفته شوند، دولت موجود دیگر صرفا یک نهاد سیاسی نیست، بلکه نماینده طبیعی یک ملت واحد تلقی می‌شود و مرزهای آن دولت نیز به مرزهای طبیعی آن ملت تبدیل می‌شوند.


همان‌گونه که در نوشته‌های پیشین درباره زبان معیار و رابطه زبان و قدرت نشان داده‌ام، زبان معیار چیزی نیست که صرفاً به دلیل طبیعی یا بهتر بودن یک شکل زبانی به وجود آمده باشد.


برای نمونە زبان فارسی در ایران بە عنوان زبان معیار نتیجه یک فرایند توازن قدرت، اجبار، انتخاب و نهادینه‌سازی بود در مورد ملت نیز می‌توان همین منطق را دید.

در واقع، یک هویت در مدرسه، اداره، ارتش، رسانه، قانون، نقشه، زبان رسمی و تاریخ‌نگاری دولتی در جایگاه هویت ملی قرار می‌گیرد و تفاوت‌های دیگر در جایگاه‌های پایین‌تر بازتعریف می‌شوند.

از اواخر دورە قاجار و به‌ویژه با شکل‌گیری دولت متمرکز پهلوی، این روند شدت گرفت. سال ۱۹۳۵ و تغییر کاربرد رسمی نام ایران در روابط خارجی به جای پرشیا (Persia)،یکی از نقاط مهم در تثبیت روایت مدرن و رسمی ایران بود.


همزمان دولت پهلوی تاریخ ملی، زبان رسمی، نهادهای آموزشی و اداری و سیاست فرهنگی را بیش از پیش در یک پروژه ملی واحد به هم پیوند داد.


این همان نقطە التقایی است که «ایرانیت» از یک تصور کلی از حوزەای تاریخی و جغرافیایی فراتر می‌رود و به یک ساختار سیاسی - نهادی تبدیل می‌شود کە حاصل انکار، تحریف و بازکدگذاری زبان ها، هویت و فرهنگ های ملل موجود در این جغرافیا بود و حتی در بسیاری از موارد اسامی شهرها، روستا، کوه و رودخانەها را هم بە منظور برساخت حافظە تاریخی ملت ایران تغییر دادند.


دولت مدرن در دوران پهلوی، علاوە بر سرکوب خونین، عناصر مختلف تاریخی را در یک نظم سیاسی جدید سازمان داد و برای آنها کارکرد ملی تعریف کرد.

جمهوری اسلامی نیز پس از ۱۳۵۷ این ساختار را از میان نبرد، بلکه روایت دیگری از آن ارائه کرد. در نتیجه، ملت ایران در دوره‌های مختلف بازنویسی شده است، اما با وجود تفاوت تعریف "ملت ایران از مشروطە تا جهموری اسلامی"، یک اصل اساسی در آن باقی مانده است و آنکە مردمان این جغرافیا در نهایت اجزای یک ملت واحد فرض شده‌اند.

اگر کردها، ترکها، عربها یا سایر جوامعی کە در گسترە جغرافیای سرزمینی ایران خود را یک ملت بدانند، اما ساختار سیاسی موجود امکان تعریف آنها را صرفا به عنوان «قوم ایرانی» یا «اقلیت فرهنگی - قومی» فراهم کند، دیگر مسالە این است که چه کسی حق  و قدرت داشتە است تا واحد سیاسی و اجتماعی مورد بحث را تعریف کند.


همین مسالە در مورد زبان نیز وجود دارد. اگر زبان‌ کردی با لهجەهای متنوع آن، ترکی یا ترکمنی با گونه‌ها و سنت‌های ادبی و اجتماعی مختلف خود، زبان‌های جوامع مشخصی باشند، چرا باید از ابتدا زبان فارسی را «زبان ملی» و زبان‌های دیگر را «زبان محلی» یا «گویش» تعریف کرد و سپس از آنها خواست تا برای اثبات حق موجودیت خود وارد این طبقه‌بندی شوند؟


در این حالت، همان اتفاقی رخ داده است که پیش‌تر درباره زبان معیار توضیح داده‌ام، چیزی کە در اصل نتیجه یک فرایند تاریخی بود به شکل یک واقعیت طبیعی عرضه می‌شود.


به همین دلیل، مسالە فراتر از سرکوب یک هویت بودە چون امکان تعریف آن هویت نیز از پیش محدود شده است.


یک ملت می‌تواند به اتنیک تبدیل شود، زبان می‌تواند به گویش تبدیل شود، تاریخ می‌تواند به تاریخ محلی و مطالبه سیاسی می‌تواند به مطالبه فرهنگی تبدیل شود. این همان چیزی است که در این یادداشت از آن با عنوان «بازکدگذاری» یاد می‌کنم.


در چنین شرایطی، پذیرش ملت‌های دیگر صرفا با اضافه کردن چند حق فرهنگی به ساختار موجود حل نمی‌شود، زیرا یک تناقض بنیادی در این بارە پدیدار میشود:

چون هنگامی کە یک ملت یا جامعە فرهنگی سیاسی بتواند خود را ملت تعریف کند، ملت ایران دیگر نمی‌تواند بدون توضیح بیشتر همچنان تنها ملت موجود در این جغرافیا فرض شود. در نتیجه، ملت ایران دیگر نقطه شروع بی‌طرف بحث نیست و اتفاقا خودش موضوع بحث است.

تناقض اصلی دموکراسی‌خواهیِ در گروە‌های مدعی دمکراسی خواهی مبتنی بر «ملت ایران» در همین نکتە نهفتە است،


آنها می‌گویند کە «مردم ایران» باید درباره آینده خود تصمیم بگیرند. اما اگر تعریف «مردم ایران» از پیش بر اساس عضویت در یک ملت واحد ومتمرکز صورت گرفته باشد، بخشی از مناقشه سیاسی پیشاپیش از حوزه تصمیم‌گیری خارج شده است.


جغرافیا و تمامیت ارضی ایران نیز کە حتی در میان بخشی از دمکراسی خواهان اپوزیسیون ایران از پیش تثبیت شده است، دارای چنین تناقضی است، بە طوری کە این تمامیت ارضی خود را بر انکار تمامیت ارضی دیگری بنا نهادە است و سپس آن را مقدس انگاری کردە است.


در چنین صورتبندی‌ای، اگر سرزمین و تمامیت ارضی هر ملتی مقدس باشد بایستی این حق را برای سرزمین‌های تقسیم شدە کرد، بلوچ، سیستانی، عرب و غیرە نیز قائل بود.

پس موضوع این است کە ملت بودگی، سرزمین و سوژگی سیاسی درهم تنیدەاند و با هم ارتباط مستقیم دارند. از همین روست کە در گفتمان ایرانیت و ملت ایران همانطور کە تمامیت ارضی از پیش تعریف و تثبیت شدە است، خودِ سوژه سیاسی در این جغرافیا نیز تثبیت شده است.

ابتدا گفته می‌شود یک ملت واحد وجود دارد، سپس درباره دموکراتیک کردن آن ملت کە در سرزمینی مشخص زندگی می کنند، تصمیم گرفته می‌شود.


جنبش ژن، ژیان، ئازادی این تفاوت را به شکل روشنی نشان داد. ژینا در سقز به خاک سپرده شد و شعار «ژن، ژیان، ئازادی» از بستر مبارزات سیاسی کردستان وارد جنبشی شد که در سراسر ایران گسترش یافت.


در کردستان، اعتراض به جمهوری اسلامی با تاریخ طولانی‌تری از انکار هویت، زبان، تاریخ و مطالبات سیاسی ملت کرد پیوند داشت و رسانه‌ها و روایت‌های مسلط در مواردی این ابعاد را به حاشیه بردند.


اگر همه این تفاوت‌ها را زیر عنوان واحد «ملت ایران علیه جمهوری اسلامی» یکسان کنیم، بخشی از واقعیت سیاسی-تاریخی را پیشاپیش حذف و یا در بهترین حالت در یک روایت واحد و تقلیل یافتە از ستم، حل کرده‌ایم.


راە حل دمکراتیک در انکار تعریف هژمون از ملت ایران نهفتە است


اکنون راه حل دمکراتیک این است کە این جغرافیا بدون پیش‌فرض «ملت ایران» وارد یک فرایند دموکراتیک شود.


اینگونە می‌توان تصور کرد که ملت‌های ساکن آن، هرکدام دولت ملی و نهادهای سیاسی خود را داشته باشند و در حوزه‌هایی که منافع مشترک دارند، از طریق یک ساختار اجرایی مشترک با یکدیگر همکاری کنند.

در چنین ساختاری، دولت ایران دیگر دولت یک ملت واحد نخواهد بود و تنها قوه مجریه‌ای مشترک خواهد بود که نمایندگان دولت‌های ملیِ تشکیل‌دهنده آن در آن مشارکت دارند. ایران نیز می‌تواند به‌جای آنکه نام یک ملت باشد، نام یک ساختار سیاسی مشترک و مرزی اداری باشد که این ملت‌ها بر سر حفظ آن در طی رفراندومی توافق کرده‌اند.

در چنین چارچوبی، کرد، بلوچ‌، عرب‌های اهواز، ترک‌، لر و فارس‌ها و غیرە می‌توانند هرکدام دولت ملی و نهادهای سیاسی یا واحدهای تصمیم گیری خود را داشته باشند و در عین حال، در حوزه‌هایی مانند اقتصاد، زیرساخت، محیط زیست، دفاع یا سیاست خارجی در یک ساختار مشترک مشارکت کنند.


اگر فارس‌ها خود را یک ملت می‌دانند، دولت ملی آنان نیز باید به همان اندازه در این ساختار جای داشته باشد که دولت ملی دیگر ملت‌ها؛ نام این دولت می‌تواند فارسستان، پرشیا یا هر نام دیگری باشد.


مسالە دمکراتیک پذیرش یک اصل واحد است: هیچ ملتی نباید برای مشارکت در ساختار مشترک، موجودیت ملت دیگر را انکار کند.

از این منظر، یکی از امکان‌های پیش روی دموکراسی در این جغرافیا آن است که فرایند دموکراتیک بدون پیش‌فرض گرفتن وجود یک ملت واحد آغاز شود.

این پیشنهاد نه نسخه‌ای قطعی برای آینده، بلکه تلاشی برای باز کردن فضایی است که در آن، هیچ تعریف از پیش تثبیت‌شده‌ای از سوژهٔ سیاسی، مصون از پرسش نباشد.


اما آنچه نمی‌توان همچنان حفظ کرد، تصور «دموکراتیک کردن ملت ایران» است زیرا اگر خودِ ملت ایران یک واقعیت طبیعی و مورد توافق همه نیست و صورت تاریخی آن نیز محصول توازن قوا و فرایندهای دولت‌سازی بوده است، چگونه می‌توان چیزی را دموکراتیک کرد که اساسا موجودیت آن محل مناقشه است؟

از این منظر، اصرار همزمان بر ملت ایران و تمامیت ارضی ایران می‌تواند نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. تمامیتی که امروز به‌عنوان یک امر بدیهی از آن دفاع می‌شود، در بسیاری از موارد بر فرایندهایی استوار شده که خود با نادیده‌گرفتن یا نقض تمامیت سیاسی و ملی ملت‌هایی چون کرد و بلوچ‌ شکل گرفته است.

اگر دولت از ملت جدا نشود و این ساختار همچنان خود را دولت یک ملت واحد بداند، مناقشه بر سر موجودیت ملت‌ها دیر یا زود به مناقشه بر سر خود این ساختار و مرزهای آن تبدیل خواهد شد.


بنابراین باید توهم دموکراتیک‌کردن ملتی را کنار گذاشت که اساسا وجود آن، به‌عنوان یک ملت واحد و مورد توافق، محل مناقشه است. اگر قرار است ایران باقی بماند، نخستین شرط بقای آن این است که دیگر خود را به‌عنوان دولت یک ملت واحد تعریف نکند.

 
 
bottom of page