top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

وقتی جنگ تمام می‌شود: آینده روژهلات در ایرانِ پس از توافق

  • Jun 19
  • 8 min read



رسول گله‌بان

 

برای خانواده‌های پخشان عزیزی، وریشه مرادی و ده‌ها خانواده دیگری که در سال‌های اخیر با پرونده‌های امنیتی، احکام سنگین و خطر اعدام روبه‌رو شده‌اند، توافق احتمالی ایران و آمریکا پیش از آنکه یک خبر دیپلماتیک باشد، پرسشی درباره فردای زندگی‌شان است.


در تهران، واشنگتن، اسلام‌آباد و دیگر پایتخت‌ها ممکن است درباره کاهش تنش، ثبات منطقه‌ای و آینده روابط دو کشور سخن گفته شود, اما در روژهلات، بسیاری از مردم نگران این موضوع هستند که اگر جمهوری اسلامی ایران از این بحران عبور کند، چه چیزی در زندگی ما تغییر خواهد کرد؟


به عنوان روزنامه‌نگاری که سال‌ها تحولات کُردستان ایران را دنبال کرده‌ام، نگرانی اصلی من نه متن توافق، بلکه سرنوشت مردمی است که معمولاً پس از پایان بحران‌ها کمتر دیده می‌شوند.


در خاورمیانه، توافق‌ها همیشه به معنای پایان بحران نیستند. گاهی آنچه به نام ثبات ثبت می‌شود، در مناطق پیرامونی به شکل دیگری، محدودتر شدن فضای سیاسی، افزایش کنترل‌های امنیتی و به حاشیه رفتن مطالباتی که در روزهای بحران صدای بلندتری پیدا کرده بودند، تجربە می شود.


اگر تفاهم میان ایران و آمریکا به کاهش خطر جنگ و تثبیت نسبی شرایط منجر شود، بدون تردید بسیاری از شهروندان در ایران از دور شدن سایه یک درگیری گسترده استقبال خواهند کرد.

هیچ جامعه‌ای از جنگ سود نمی‌برد و هیچ خانواده‌ای نباید میان بمباران خارجی و سرکوب داخلی یکی را انتخاب کند. اما برای روژهلات، مسئله فقط پایان جنگ نیست.

نگرانی اصلی این است که پس از فروکش کردن بحران خارجی، کُردستان چه جایگاهی را در معادلات داخلی ایران پیدا خواهد کرد و آیا چیزی در زندگی و مطالبات مردم این منطقه تغییر خواهد کرد یا نه؟


چندی پیش در یادداشتی درباره سناریوهای آینده پیش روی ایران نوشتم که حتی اگر فروپاشی جمهوری اسلامی رخ ندهد، بسیاری از بحران‌های اصلی کشور، بحران رابطه مرکز و پیرامون، حقوق ملیت‌ها، توزیع قدرت، بحران اعتماد و شکاف میان دولت و جامعه  همچنان پابرجا خواهند ماند.


امروز و در سایه توافق احتمالی ایران و آمریکا، همان پرسش از زاویه‌ای دیگر دوباره مطرح می‌شود. اگر جمهوری اسلامی باقی بماند، این بحران‌های حل‌نشده چه معنایی برای روژهلات خواهند داشت؟

 

روژهلات: جایی که هویت هنوز پرونده امنیتی می‌شود


نگرانی درباره آینده روژهلات صرفاً محصول گمانه‌زنی‌های سیاسی نیست، بلکه بر تجربه سال‌های گذشته استوار است.


وقتی کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل درباره حکم اعدام پخشان عزیزی هشدار می‌دهند، وقتی نهادهای حقوق بشری از نقض دادرسی عادلانه در پرونده وریشه مرادی سخن می‌گویند و وقتی خانواده‌های زندانیان سیاسی سال‌ها میان زندان، دادگاه و انتظار رفت‌وآمد می‌کنند، نگرانی درباره آینده کُردستان دیگر صرفاً یک تحلیل سیاسی نیست، بلکه بخشی از تجربه زیسته یک جامعه شده است.

این تجربه صرفا به پرونده‌های قضایی محدود نمی‌شود. از کولبرانی که در مرزها جان خود را از دست داده‌اند تا برگزارکنندگان جشن‌های نوروز، فعالان فرهنگی، روزنامه‌نگاران و کنشگران مدنی، طیف گسترده‌ای از فعالیت‌های اجتماعی و هویتی در سال‌های اخیر با نگاه امنیتی روبه‌رو بوده‌اند.

به همین دلیل، نگرانی درباره آینده این منطقه فقط به سرنوشت احزاب سیاسی محدود نمی‌شود، بلکه به سرنوشت جامعه‌ای مربوط است که سال‌هاست بخشی از مطالباتش نه در عرصه سیاسی، بلکه در پرونده‌های امنیتی و قضایی تعریف شده‌اند.


برای بسیاری از خانواده‌های کُرد، مسئله اصلی این نیست که تهران و واشنگتن بر سر چه چیزی به توافق می‌رسند. نگرانی آن‌ها این است که آیا بعد از توافق، زندگی برای فرزندانشان امن‌تر خواهد شد؟ یا همچنان هویت و فعالیت‌های مدنی و فرهنگی می‌تواند به دردسر و پرونده امنیتی ختم شود.


وقتی نگاه‌ها از بیرون برمی‌گردد


در هفته‌ها و ماه‌های گذشته، بخش مهمی از توجه رسانه‌ها، دولت‌ها و افکار عمومی جهان متوجه جنگ، حملات متقابل و خطر گسترش درگیری بود.


طبیعی است که در چنین شرایطی، بسیاری از مسائل دیگر به حاشیه رانده شوند. اما تجربه نشان داده است که پایان یک بحران خارجی الزاماً به معنای بهبود وضعیت در داخل کشور نیست.


در بسیاری از موارد، دولت‌ها پس از عبور از تهدیدهای بیرونی، تمرکز بیشتری بر مدیریت فضای داخلی پیدا می‌کنند.


برای کُردستان در ایران، این نگرانی به مراتب جدی‌تر است. این منطقه دهه‌هاست که در تقاطع مسائل امنیتی، مرزی و منطقه‌ای قرار دارد.

از نگاه بخشی از ساختار امنیتی جمهوری اسلامی، کُردستان فقط یک منطقه جغرافیایی نیست، بلکه بخشی از معادلات امنیتی کشور محسوب می‌شود. به همین دلیل، پایان جنگ لزوماً به معنای پایان نگاه امنیتی نخواهد بود. چه‌بسا با کاهش تنش‌های خارجی، توجه بیشتری به کنترل فضای داخلی معطوف شود.

اما برای درک بهتر پیامدهای این وضعیت، فقط نگاه کردن به تحولات سیاسی کافی نیست. باید دید خود توافق بر چه موضوعاتی متمرکز شده و چه موضوعاتی اساساً جایی در آن پیدا نکرده‌اند.


 توافق چه می‌گوید و چه نمی‌گوید؟


بخش مهمی از نگرانی‌های امروز در روژهلات نه از آن چیزی که درباره توافق ایران و آمریکا گفته می‌شود، بلکه از آن چیزی ناشی می‌شود که هنوز درباره آن گفته نشده است.


در هفته‌های اخیر، بسیاری از نگاه‌ها متوجه این نکتە بوده است که توافق احتمالی چه تأثیری بر جنگ، تحریم‌ها و آینده روابط تهران و واشنگتن خواهد داشت.

اما در کُردستان، پرسش دیگری نیز مطرح است؛ در توافقی که قرار است آینده بخشی از تنش‌های منطقه را رقم بزند، جای مسائل مربوط به حقوق بشر، حقوق ملت‌ها و مطالبات سیاسی و مدنی کجاست؟

بر اساس مفاد منتشرشده، محور اصلی تفاهم‌نامه بر پایان درگیری‌ها، کاهش تنش‌های نظامی، بازگشایی مسیرهای کشتیرانی، رفع تدریجی بخشی از تحریم‌ها، افزایش صادرات نفت ایران و ادامه مذاکرات درباره برنامه هسته‌ای متمرکز است.


همچنین در متن منتشرشده بر احترام متقابل به حاکمیت و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر تأکید شده است.


محور اصلی توافق نیز بر امنیت منطقه، انرژی و پرونده هسته‌ای متمرکز شده است که برای دولت‌ها اولویت دارند، اما لزوماً پاسخگوی همه دغدغه‌های مردم کُردستان نیستند.

در کُردستان، توجه بسیاری از فعالان مدنی، روزنامه‌نگاران و خانواده‌های زندانیان سیاسی بیشتر به بخش دیگری از ماجرا جلب شده است؛ آنچه جایی در آن ندارد.

در متن منتشرشده، نشانی از موضوعاتی مانند حقوق بشر، زندانیان سیاسی، حقوق ملت‌ها، آزادی فعالیت‌های مدنی یا اصلاح رابطه دولت مرکزی با مناطق پیرامونی دیده نمی‌شود. برای بسیاری از مردم کُردستان، همین غیبت به اندازه بندهای موجود در توافق اهمیت دارد.


از سوی دیگر، اگر بخشی از تحریم‌ها کاهش یابد، درآمدهای نفتی افزایش پیدا کند و بخشی از منابع مالی بلوکه‌شده ایران آزاد شود، حکومت نیز با دست بازتری عمل خواهد کرد.

همین موضوع باعث شده است بخشی از فعالان سیاسی و مدنی با نگرانی به پیامدهای داخلی توافق نگاه کنند. این فعالان نگران هستند کە احیا و تثبیت مجدد موقعیت دولت مرکزی با گشایش سیاسی و مدنی همراه نخواهد بود.

شاید به همین دلیل است که در روژهلات، بسیاری از مردم کمتر درباره متن توافق حرف می‌زنند و بیشتر نگران روزهای بعد از آن هستند. اینکه اگر جنگ تمام شود و فشارهای خارجی کاهش پیدا کند، این تغییرات برای مردم کُردستان چه معنایی خواهد داشت و آیا چیزی در زندگی آن‌ها دگرگون خواهد شد یا نه؟

 

محتمل‌ترین سناریو: محدودیت‌های کم‌صدا


اگر توافق به تثبیت نسبی شرایط منجر شود، محتمل‌ترین سناریو برای روژهلات نه یک گشایش سیاسی گسترده خواهد بود و نه یک رویارویی آشکار و فراگیر.


احتمال بیشتری وجود دارد که همان روندی ادامه پیدا کند که جامعه کُردی در سال‌های گذشته بارها آن را تجربه کرده است، محدودیت‌هایی که همیشه تیتر اول رسانه‌ها نمی‌شوند، اما اثرشان در زندگی روزمره باقی می‌ماند.

در چنین وضعیتی، شاید خبرهای بزرگ کمتر شوند، اما سایه محدودیت‌ها از زندگی روزمره کنار نمی‌رود. فعال مدنی محتاط‌تر می‌شود، روزنامه‌نگار بیشتر مراقب واژه‌هاست، خانواده زندانی کمتر سخن می‌گوید و نهادهای مستقل برای ادامه فعالیت ناچار به عقب‌نشینی‌های پی‌درپی می‌شوند.

این وضعیت همیشه با بازداشت‌های گسترده یا رویدادهای پر سر و صدا همراه نیست. گاهی جامعه آرام‌آرام یاد می‌گیرد کجا سکوت کند، درباره چه موضوعی کمتر حرف بزند و از کنار چه پرسش‌هایی عبور کند. همین فرسایش تدریجی، یکی از ماندگارترین آثار فضای امنیتی است.


 آیا توقف جنگ به معنای کاهش هزینه برای مردم است؟


بخش بزرگی از روایت‌های رسمی درباره توافق احتمالی ایران و آمریکا بر این فرض استوار است که توقف جنگ به خودی خود به معنای کاهش رنج مردم است.

اما مسئله به این سادگی نیست. برای بخشی از جامعه کُردی، پایان جنگ لزوماً به معنای پایان نگرانی‌ها نیست. بسیاری بیم آن را دارند که با فروکش کردن درگیری‌ها، کُردستان نیز بار دیگر از کانون توجه خارج شود و مطالباتش به حاشیه رانده شود.

بدون تردید، هیچ جامعه‌ای خواهان جنگ، ویرانی و مرگ نیست. اما در برابر این واقعیت، این پرسش باید مطرح شود که اگر نتیجه توافق صرفاً تثبیت دوباره ساختار موجود باشد، آیا واقعاً از میزان رنج مردم کاسته خواهد شد یا تنها شکل آن تغییر خواهد کرد؟


 وقتی جهان به سراغ بحران بعدی می‌رود


اگر توافق پایدار بماند و جمهوری اسلامی بتواند بخشی از روابط خود را با جهان ترمیم کند، احتمال دارد مسالە کُردستان بار دیگر در حاشیه قرار گیرد.

تجربه تاریخی در مسالە کرد نشان داده است که در بسیاری از توافق‌ها و معاملات منطقه‌ای، اولویت‌های امنیتی جای مطالبات سیاسی، مدنی و حقوق بشری را گرفته‌اند.

اگر بار دیگر نگاه‌ها از کُردستان دور شود، این نخستین بار نخواهد بود. مردم کردستان سال‌هاست با چنین وضعیتی زندگی کرده‌اند و خوب می‌دانند که نمی‌توان همه چیز را به توجه دولت‌ها، رسانه‌های جهانی یا تحولات بیرونی گره زد.


شاید به همین دلیل است که آنچه در نهایت اهمیت پیدا می‌کند، چیزهای دیگری است؛ زبان، مدرسه، رسانه، نهادهای مدنی، حافظه جمعی و پیوندهایی که جامعه را سرپا نگه می‌دارند.


در نهایت، آینده کُردستان فقط در پایتخت‌ها و پشت میزهای مذاکره رقم نمی‌خورد؛ بلکە بخشی از آن در خود جامعه و در توانایی مردم برای حفظ و ادامه همین دستاوردها شکل می‌گیرد.

 

اپوزیسیون و پرسش حل‌نشده آینده ایران


اکنون که بحث توافق و کاهش تنش مطرح شده است، پرسش‌های تازه‌ای نیز پیش روی اپوزیسیون ایران قرار گرفته است.


اگر جمهوری اسلامی باقی بماند، سرنوشت راهبردهایی که بر تشدید بحران و فشار استوار بودند چه خواهد شد؟ آیا نیروهای مخالف حکومت برای سناریوی ماندگاری جمهوری اسلامی نیز برنامه‌ای دارند یا همه چیز بر فرض سقوط حکومت بنا شده بود؟

برای بخشی از جامعه کُردستان، مسئله فقط مخالفت با جمهوری اسلامی نیست. به همان اندازه که سرنوشت حکومت اهمیت دارد، پاسخ اپوزیسیون به پرسش‌هایی مانند حقوق ملیت‌ها، توزیع قدرت، عدم تمرکز و رابطه مرکز و پیرامون نیز اهمیت دارد.

برای بسیاری از فعالان کُرد نیز مسالە صرفا تغییر حکومت نیست، بلکه این است که آیا مطالباتی مانند آموزش زبان مادری، مشارکت برابر سیاسی، توسعه متوازن کردستان و به رسمیت شناخته شدن هویت‌های متنوع در ایران در ساختار آینده کشور جایگاهی خواهند داشت یا نه؟

بخش مهمی از نیروها و احزاب کُرددستانی بر توزیع قدرت و به رسمیت شناختن تنوع ملی و زبانی در ایران تأکید کرده‌اند، در حالی که بخشی از اپوزیسیون سراسری همچنان با احتیاط یا تردید به این مطالبات نگاه می‌کند. از همین رو، توافق احتمالی ایران و آمریکا فقط آزمونی برای جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه آزمونی برای اپوزیسیون نیز هست.

برای روژهلات، پرسش اصلی این است که کُردستان در ایران آینده چه جایگاهی خواهد داشت و آیا از یک موضوع امنیتی به یک شریک سیاسی در تعیین سرنوشت کشور تبدیل خواهد شد یا نه؟


البته پاسخ به این پرسش تنها در تهران، واشنگتن و یا پشت میزهای مذاکره تعیین نخواهد شد. بخشی از آن به توانایی نیروهای سیاسی، نهادهای مدنی، احزاب و دیاسپورای کُردی برای تبدیل مطالبات جامعه به یک برنامه سیاسی و مدنی پایدار بستگی دارد.

 

دیاسپورا، احزاب و مسئله نهادسازی


در شرایطی که آینده روژهلات با ابهام همراه است، نقش دیاسپورا و احزاب کُردستان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

دیاسپورا زمانی اثرگذار خواهد بود که از واکنش‌های مقطعی فراتر رفته و بر مستندسازی، پژوهش، آرشیوسازی و دیپلماسی مدنی تمرکز کند. احزاب نیز تنها در صورتی می‌توانند نقش مؤثری ایفا کنند که از رقابت‌های فرسایشی عبور کرده و بر سر حداقلی از مطالبات مشترک به هماهنگی عملی برسند.

در نهایت، سرنوشت روژهلات را نه تعداد بیانیه‌ها، بلکه آن چیزی تعیین خواهد کرد که در جامعه باقی می‌ماند؛ نهادهایی که دوام می‌آورند، تجربه‌هایی که فراموش نمی‌شوند و پیوندهایی که مردم را کنار هم نگه می‌دارند.

 

شاید مهم‌ترین آزمون روژهلات نه در روزهای جنگ، بلکه بعد از آن باشد، آنهم زمانی که هیاهوی بحران فروکش کرده و باید روشن شود آیا چیزی برای مردم این منطقه تغییر کرده است یا نه؟

bottom of page