پشت پرده عملیات محرمانه اسرائیل برای پرورش احمدینژاد بهعنوان مهره سیاسی
- Jul 14
- 6 min read

اگر ادعاهای مطرحشده در گزارش تحقیقی نیویورکتایمز درست باشد، این پرونده بیش از آنکه روایت تلاش برای جذب محمود احمدینژاد باشد، از تحول در راهبرد اطلاعاتی اسرائیل در قبال ایران پرده برمیدار که به جای اتکا به مخالفان خارج از کشور، بر بهرهبرداری از شکافهای درونی حاکمیت و جذب چهرههای برخاسته از همان ساختار متمرکز شده است. در مقابل، ادعای قرار گرفتن احمدینژاد در حصر خانگی نیز بیانگر آن است که نهادهای امنیتی ایران، تهدیدهای بالقوه را بیش از گذشته در درون ساختار قدرت و میان مقامهای پیشین جستوجو میکنند و نه صرفاً در بازیگران خارج از حاکمیت.
در یکی از صبحهای آغاز سال ۲۰۲۴ یک مقام ارشد دولت مجارستان با درخواستی غیرمعمول به سراغ رئیس دانشگاه خدمات عمومی لودوویکا در بوداپست میروند: دانشگاه باید کنفرانسی درباره تغییرات اقلیمی برگزار میکرد و مهمانی جنجالی را به آن دعوت میکرد؛ محمود احمدینژاد رئیسجمهور پیشین ایران.
اما آنچه گرگلی دِلی رئیس دانشگاه شنید بسیار فراتر از برگزاری یک نشست دانشگاهی بود. به گفته او، کنفرانس تنها پوششی برای دیدار محرمانه احمدینژاد با مأموران اطلاعاتی اسرائیل بود که رئیسجمهور سابق ایران سالها با تندترین ادبیات علیه آن سخن گفته بود.
دلی به روزنامه نیویورکتایمز گفته است که میدانست دعوت از احمدینژاد میتواند اعتبار شخصی او و دانشگاه را زیر سؤال ببرد. با این حال تصور میکرد شاید در جلوگیری از یک درگیری خونین نقشی ایفا کند.
در این بارە او گفته است:
وقتی دو دشمن میخواهند با یکدیگر صحبت کنند، بهتر است هر کاری میتوانید انجام دهید تا این گفتوگو صورت بگیرد.
تحقیقات نیویورکتایمز، بر پایه گفتوگو با مقامهای آمریکایی، ایرانی و اسرائیلی نشان میدهد کە سفر احمدینژاد به مجارستان بخشی از عملیاتی چندساله بودە است کە برای نزدیک شدن تدریجی به سیاستمداری که اسرائیل زمانی او را یکی از نمادهای اصلی تهدید ایران میدانست، اما بعدتر امیدوار شد بتواند از او برای تغییر قدرت در تهران استفاده کند.
این عملیات در روزهای نخست جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل به مرحلهای جسورانه رسید: انتقال احمدینژاد از خانهاش در تهران به یک مخفیگاه محرمانه و آمادهسازی او برای ایفای نقش در دوران پس از سقوط احتمالی حکومت. اما عملیات شکست خورد.
پژوی سیاه در میان دود و آوار
صبح ۲۸ فوریه، یک حمله هوایی اسرائیل، محوطه محل اقامت احمدینژاد را هدف قرار میدهد. ساختمان محل استقرار محافظان او و خودروی زرهیاش آسیب میبیند.
به گفته چهار مقام ارشد ایرانی که نیویورکتایمز با آنان گفتوگو کرده است، اندکی پس از حمله، یک پژوی سیاهرنگ وارد محوطه شده و در میان هرجومرج مقابل احمدینژاد توقف کرده و او را سوار میکند و با سرعت از منطقه دور میشود.
مقامهای آمریکایی و ایرانی مطلع از عملیات گفتهاند رانندگان خودرو مأموران موساد بوده و احمدینژاد را به خانهای امن در داخل ایران منتقل میکنند.
هدف این بود که او از نظارت نیروهای اطلاعاتی سپاه خارج شود و برای اجرای مرحله بعدی طرح آماده بماند.
با این حال آنچه در ذهن طراحان عملیات یک نجات دقیق تصور میشد، برای احمدینژاد تجربهای آشفته و هراسآور بود. به گفته منابع نیویورکتایمز او از شیوه انتقالش خشمگین شده و درباره طرح اسرائیل برای بازگرداندنش به قدرت دچار تردید شده بود.
اندکی بعد و در شرایطی نامعلوم خانه امن را ترک میکند. تا ماهها هیچ تصویر عمومی از او منتشر نشد؛ تا اینکه در مراسم تشییع رهبر سابق جمهوری اسلامی ایران، برای مدتی کوتاه در برابر دوربینها ظاهر شد.
در تصاویر، احمدینژاد با سری پایین، ماسکی آویزان بر چانه و کت سنگینی در هوای گرم دیده میشد. افرادی که ظاهرا مأمور امنیتی بودند، او را از هر طرف احاطه کرده بودند.
چهار مقام ارشد ایرانی به نیویورکتایمز گفتهاند احمدینژاد اکنون در اختیار بخش اطلاعات سپاه و تحت حصر خانگی قرار دارد؛ پس از آنکه نهادهای امنیتی ایران بخشهایی از ارتباطات او با اسرائیل را کشف کردند.
دشمنی که قرار بود متحد شود
انتخاب احمدینژاد برای چنین نقشی، یکی از عجیبترین چرخشهای تاریخ عملیات اطلاعاتی اسرائیل در قبال ایران بود.
او در فاصله سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳ چهره اصلی جریان تندرو جمهوری اسلامی بود. در دوران ریاستجمهوریاش، برنامه غنیسازی اورانیوم ایران شتاب گرفت و نگرانیهای غرب درباره تلاش مخفیانه تهران برای ساخت سلاح هستهای افزایش یافت.
احمدینژاد بارها علیه موجودیت اسرائیل سخن گفت و هولوکاست را انکار کرد. حکومت او اعتراضات سراسری پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ را بهشدت سرکوب کرد و در جریان آن صدها نفر بازداشت شدند و شماری از مخالفان و معترضان کشته یا زندانی شدند.
اما پس از پایان دوران ریاستجمهوری، تصویری متفاوت از او بهتدریج شکل گرفت.
او از حملات مداوم لفظی به اسرائیل فاصله گرفت، درباره موسیقی پاپ و زندگی روزمره ایرانیان سخن گفت، فساد اقتصادی طبقه حاکم را محکوم کرد و از برخوردهای خشن نیروهای امنیتی انتقاد کرد.
کاپشن گشاد و خاکیرنگ مشهورش جای خود را به کتوشلوارهای دوختهشده داد. ریش نامرتبش مرتبتر شد، زبان انگلیسی آموخت و تلاش کرد خود را سیاستمداری میانهرو و مردمی نشان دهد.
احمدینژاد هر روز در دفترش با مردم دیدار میکرد، شکایتهای آنان را میشنید و گاه برای دریافت وام یا حل مشکلات اداری، به وزارتخانهها نامه مینوشت. او به شهرها و روستاهای مختلف سفر میکرد و همچنان در میان بخشی از طبقات کمدرآمد پایگاه اجتماعی داشت.
اما رابطهاش با ساختار قدرت تیره شده بود. شورای نگهبان سه بار مانع نامزدی دوباره او در انتخابات ریاستجمهوری شد.
به گفته یکی از نزدیکان سابقش، این رد صلاحیتها او را به این نتیجه رساند که در چارچوب جمهوری اسلامی دیگر راهی برای بازگشت به قدرت ندارد.
عبدالرضا داوری، از مشاوران سابق احمدینژاد که بعدها از او جدا شد، به نیویورکتایمز گفته که انگیزه رئیسجمهور پیشین احتمالا مالی نبوده است. او گفته است:
احمدینژاد این کار را برای پول نمیکند. او پول و شبکه اقتصادی گسترده دارد. این کار را برای قدرت انجام میدهد. میخواهد در رأس قدرت باشد.
به گفته یکی از افراد نزدیک به حلقه احمدینژاد، او در گفتوگوهای خصوصی از احتمال بازگشت به قدرت با حمایت خارجی سخن گفته بود.
احمدینژاد نگران بود که در صورت وقوع جنگ و سقوط حکومت، آمریکا و اسرائیل یکی از چهرههای اپوزیسیون خارج از کشور را انتخاب کنند که شناختی از ایران نداشته باشد و کشور را به سوی بیثباتی سوق دهد.
او خود را سیاستمداری میدید که میتواند نقشی مشابه بوریس یلتسین در روسیه ایفا کند؛ چهرهای برآمده از درون نظام که در نهایت علیه ساختار موجود میایستد و نظم سیاسی تازهای بنا میکند.
احمدینژاد حتی گفته بود در صورت رسیدن به قدرت، اسرائیل را به رسمیت میشناسد و ایران را به توافقهای ابراهیم، طرح عادیسازی روابط کشورهای منطقه با اسرائیل، ملحق میکند.
دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل از شکاف میان احمدینژاد و رهبران جمهوری اسلامی آگاه بودند. دو مقام دفاعی اسرائیل گفتهاند خشم او از رهبر ایران و مقامهایی که مانع بازگشتش به انتخابات شده بودند، توجه نهادهای اطلاعاتی اسرائیل را جلب کرده بود.
همزمان، نامههای علنی احمدینژاد به دونالد ترامپ و محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، سوءظن اطلاعات سپاه را افزایش داد. هر دو رهبر در این نامهها با لحنی تحسینآمیز خطاب شده بودند.
دیدارهای محرمانه در بوداپست
زمان دقیق نخستین تماس اسرائیل با احمدینژاد روشن نیست. مقامهای ایرانی گفتهاند احتمالا در سفر سال ۲۰۲۳ او به گواتمالا، برای شرکت در یک نشست زیستمحیطی، تماسهایی برقرار شده بود.
مقامهای امنیتی ایران همان زمان ابتدا مانع خروج او از کشور می شوند. احمدینژاد در فرودگاه دست به تحصن زد، با مسافران و کارکنان عکس گرفت و ماجرا را به یک نمایش عمومی تبدیل می گند و سرانجام اجازه یافت پرواز کند.
یک سال بعد، او برای نخستین بار به بوداپست میرود. به گفته مقامهای پیشین آمریکایی، اهمیت جذب احمدینژاد برای اسرائیل چنان بالا بود که داوید بارنیا، رئیس وقت موساد، شخصاً برای دیدار با او به مجارستان سفر کرد.
پس از این دیدار، موساد سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، را در جریان تماس با احمدینژاد قرار داد.
نیرویورک تایمز در این بارە گزارش دادە ست کە که اسرائیل، هزینههایی را برای محل اقامت و سفر او پرداخت کرده و مامورانش در چند کشور با او دیدار کردهاند.
مجارستان، تحت رهبری ویکتور اوربان، به دلیل روابط نزدیک با دولت بنیامین نتانیاهو، مکان مناسبی برای چنین تماسهایی بود.
احمدینژاد در ژوئن ۲۰۲۵ بار دیگر تنها چند روز قبل از آغاز جنگ اسرائیل علیه ایران مجددا بە بوداپست رفتە بود.
محافظان ایرانی او گزارش کردهاند که احمدینژاد دستکم در دو نوبت از حلقه امنیتی خود خارج شده و برای ساعتها ناپدید شده است. وقتی محافظان از او توضیح خواستند، گفت با استادان دانشگاه ملاقات داشته است.
او در دانشگاه با کتوشلواری سرمهای و به زبان انگلیسی درباره انسانیت مشترک و نظم جهانی در حال تغییر سخنرانی کرد. این بار حتی سخنانش را با آیهای از قرآن، سنت همیشگی دوره ریاستجمهوریاش، آغاز نکرد.
رئیس دانشگاه گفته که در این ماجرا نقش یک پوشش یا مهره واسطه را ایفا کرده است.
پایان یک قمار اطلاعاتی
طرح احمدینژاد تنها بخش عملیات گستردهتر اسرائیل برای تغییر حکومت در ایران بود. بخش دیگری از برنامه، آموزش و مسلح کردن احزاب کُرد مستقر در اقلیم کردستان برای ورود به غرب ایران، تصرف مناطق مرزی و حرکت تدریجی به سوی تهران بود؛ طرحی که هرگز عملی نشد.
تمیر هیمن، رئیس پیشین اطلاعات ارتش اسرائیل، پس از افشای بخشی از ماجرا گفت عملیات شامل زنجیرهای از مأموریتهای ویژه و کمسابقه بود و احمدینژاد بخشی از آن زنجیره محسوب میشد.
اما اسرائیل در نهایت با همان مسئلهای روبهرو شد که بسیاری از طرحهای تغییر حکومت از بیرون را شکست داده است: فاصله میان توانایی خارج کردن یک فرد از خانهاش و توانایی تبدیل کردن او به رهبر یک کشور.
پژوی سیاه توانست احمدینژاد را از میان دود و آوار خارج کند، اما نتوانست او را به رأس قدرت برساند. مردی که زمانی برای نابودی اسرائیل شعار میداد و بعدها ظاهرا آماده بود با کمک همان کشور به قدرت بازگردد، اکنون نه در یک کاخ ریاستجمهوری، بلکه بنا بر روایت مقامهای ایرانی، زیر نظر همان دستگاه امنیتی قرار دارد که سالها بخشی از ساختار آن بود.
عملیاتی که قرار بود آینده ایران را تغییر دهد، در نهایت به داستانی درباره بلندپروازی، خیانت، سوءمحاسبه و محدودیت قدرت اطلاعاتی تبدیل شد؛ داستانی که هنوز آخرین فصل آن نوشته نشده است.











