top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

پس از علی‌الطاهر: سلاح حزب‌الله از چه کسی و از چه منافعی دفاع می‌کند؟

  • 54 minutes ago
  • 6 min read



علی‌الطاهر تنها داستان سقوط یک موضع نظامی نیست. این ماجرا بار دیگر سازوکاری را آشکار می‌کند که جمهوری اسلامی طی دهه‌ها در لبنان بنا کرده است: تهران نفوذ راهبردی خود را از مسیر نیرویی مسلح خارج از حاکمیت دولت لبنان اعمال می‌کند، اما بخش اصلی هزینه این سیاست را جامعه لبنان می‌پردازد. هنگامی که نیروهای ایرانی در علی‌الطاهر در معرض خطر قرار گرفتند، بنا بر گزارش رویترز، تهران از طریق عمان به واشنگتن هشدار داد و برای جلوگیری از حمله اسرائیل وارد تحرک دیپلماتیک شد. در مقابل، حزب‌الله و لبنان در میدان جنگ با محاصره، کشته‌شدن نیروها، ویرانی و از دست رفتن یک موضع راهبردی روبه‌رو شدند.


چیزی مهم‌تر از دانستن تمام جزئیات آنچه در تونل‌های علی‌الطاهر رخ داد وجود دارد: باید دریافت کە چه کسی بهای این جنگ را می‌پردازد، تصمیم جنگ در اختیار چه کسی است و چه کسی می‌تواند هنگامی که محاسباتش تغییر می‌کند، قواعد آن را تغییر دهد.


پیش از اعلام کنترل بر این موضع ژئواستراتژیک در پانزدەکیلومتری مرزهای اسرائیل، خبرگزاری رویترز به نقل از مقام‌های مطلع گزارش دادە بود که جمهوری اسلامی ایران از طریق عمان به واشنگتن درباره حمله‌ همه‌جانبه اسرائیل به علی‌الطاهر هشدار داده است.


دو تن از این مقام‌ها از حضور بیش از ده عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از جمله دست‌کم دو افسر ارشد، در کنار نیروهای حزب‌الله خبر داده بودند.


منبعی که مستقیماً از محتوای این پیام اطلاع داشت نیز از فشارهای آمریکا سخن گفته بود که به تعویق حمله اسرائیل برای ورود به این موضع کمک کرده بود. اگر این اطلاعات درست باشد، از اختلالی قابل توجه در این معادله پرده برمی‌دارد.


زمانیکە ایرانی‌ها در معرض خطر قرار می‌گیرند، تهران دست به تحرک سیاسی می‌زند، هشدار می‌فرستد و کانال‌های واشنگتن و مسقط وارد ماجرا می‌شوند. اما نیروهای حزب‌الله که به جبهه‌ها و تونل‌ها رانده می‌شوند و لبنانی‌هایی که هزینه انسانی و مادی جنگ را می‌پردازند، گویی بخشی از خسارت‌هایی هستند که ایران، تا زمانی که بیرون از مرزهایش رخ می‌دهند، می‌تواند تحمل کند.


اینجاست که پرسش درباره سرنوشت ایرانی‌هایی که گفته می‌شد در علی‌الطاهر حضور داشتند، موجه می‌شود: آنها کجا رفتند؟


ممکن است اطلاعات مربوط به حضور آنها از اساس نادرست بوده باشد. ممکن است پیش از یکسره شدن کار، از مسیرهایی که همچنان باز مانده بودند خارج شده باشند.


تا این لحظه هیچ مدرک منتشرشده‌ای وجود ندارد که بتوان بر پایه آن با قطعیت گفت توافقی آنها را خارج کرده است. بنابراین نمی‌توان این احتمال را به‌عنوان یک واقعیت مطرح کرد.

با این همه، مقایسه میان میزان تحرک سیاسی هنگام مطرح شدن خطر برای نیروهای ایرانی و ابعاد خسارت‌هایی که حزب‌الله و لبنان متحمل می‌شوند، پرسشی بزرگ‌تر را پیش می‌کشد: آیا تهران حزب‌الله را متحدی می‌بیند که باید از آن محافظت کرد، یا نیرویی قلمداد میکند که می‌توان آن را فرسوده ساخت، مادام که این فرسایش در خدمت منافع منطقه‌ای ایران باشد؟

اما بە صورت بنیادی، علی‌الطاهر پرسشی چالش‌برانگیزتر را برای خود حزب‌الله مطرح کردە است.


موضع مهم علی الطاهر در لبنان یک ارتفاع معمولی بە شمار نمیرود. سخن از یک موضع راهبردی، یک مرکز فرماندهی، انبارهای سلاح، تاسیسات و تونل‌های زیرزمینی است.


پیش از کنترل آن بە دست نیروهای اسرائیلی گفته می‌شد کنترل کامل آن پیچیده و پرهزینه خواهد بود و محاصره ممکن است گزینه‌ای باشد که ارتش اسرائیل برای اجتناب از تلفات ناشی از حمله مستقیم به آن متوسل شود.

سپس ارتش اسرائیل اعلام کرد کنترل عملیاتی این موضع را به دست گرفته و تونل‌های آن را پاکسازی کرده است. ارتش اسرائیل همچنین گفت شماری از نیروهای حزب‌الله کشته شده‌اند و شماری دیگر گریخته‌اند.

پس نبردی متناسب با همه آنچه درباره اهمیت علی‌الطاهر و استحکاماتش گفته شده بود، کجا بود؟


بە رغم عدم انتشار اخبار دقیق از نحوە اجرای این عملیات، شاید خود محاصره همان نبرد بوده است. شاید ارتش اسرائیل موفق بە قطع مسیرهای تدارکاتی شدە و مدافعان را چنان فرسوده ساختە است که ادامه حضورشان ناممکن شود. اما اگر این توضیح درست باشد، روایت مقاومت را نجات نمی‌دهد، بلکه پرسش را گزنده‌تر می‌کند.


اگر حزب‌الله قادر نشد کە در نهایت از یکی از برجسته‌ترین تاسیسات مستحکم زیرزمینی خود حفاظت کند، چگونه می‌تواند لبنانی‌ها را قانع کند که قادر به حفاظت از لبنان است؟


حزب‌الله سال‌هاست می‌گوید بقای سلاح ضروری است، زیرا ارتش لبنان به‌تنهایی قادر به مقابله با ارتش اسرائیل نیست. اما این ذخیرە این حجم از سلاح در علی‌الطاهر در نهایت کدام معادلە سیاسی را تغییر داد؟


و دست آخر، تاسیساتی کە مبالغ هنگفتی از پول جمهوری اسلامی ایران ایجاد و تسلیح شدە بود، به محاصره درآمد، خطوط تدارکاتی آن قطع شد، برخی از نیروها کشته شدند، برخی دیگر عقب‌نشینی کردند و سرانجام ارتش اسرائیل اعلام کرد کنترل عملیاتی آن را به دست گرفته است.


اگر نتیجه دفاع از موضعی که اساساً برای جنگ آماده شده بود چنین است، پس چگونه این سلاح می‌تواند ضامن حفاظت از روستاها، شهرها و غیرنظامیان باشد؟

پرسش صرفا به ناتوانی حزب‌الله در جلوگیری از تسلط ارتش اسرائیل بر این تاسیسات محدود نمی‌شود. پرسشی لبنانی و فوری‌تری نیز وجود دارد: وقتی حفظ این موضع دیگر ناممکن شده بود، چرا آن را به ارتش لبنان تحویل ندادند؟

اگر در نهایت انتخاب میان ورود ارتش لبنان و تحمیل کنترل ارتش اسرائیل بر این موضع بود، چرا دولت در اولویت قرار نگرفت؟


این تناقض، بحران وجود سلاح را خارج از حاکمیت دولت در خود خلاصه می‌کند. هنگامی که استدلال بر ضرورت حفظ سلاح حزب‌الله استوار است، ارتش لبنان ناتوان معرفی می‌شود. اما وقتی همین سلاح از حفظ موضع ناتوان می‌ماند، ارتش لبنان نیز به جایگزین آن تبدیل نمی‌شود.


ایران در موقعیتی کاملاً متفاوت ایستاده است


ایران بیشترین نفوذ سیاسی و نظامی را بر حزب‌الله دارد، اما هزینه‌ای را که لبنان از این جنگ متحمل می‌شود، نمی‌پردازد.

این شهرهای ایران نیستند که هنگام بمباران روستاهای جنوب ویران می‌شوند. این جامعه ایران نیست که آواره می‌شود. این اقتصاد ایران نیست که به‌تنهایی بار خسارت‌های لبنان را بر دوش می‌کشد. و این فرزندان ایران نیستند که اکثریت نیروهایی را تشکیل می‌دهند که از آنها خواسته می‌شود در تونل‌ها و مواضع خط مقدم جان بدهند.

اگر گزارش‌ها درباره حضور نیروهایی از سپاه پاسداران در علی‌الطاهر درست باشد و هنگام اعلام تسلط نهایی دیگر نشانی از آنها دیده نشده باشد، پرسش درباره سرنوشتشان همچنان موجه است.


اما نیازی نیست بی‌درنگ به فرضیه معامله‌ای متوسل شد که هیچ مدرکی برای آن وجود ندارد. شاید پیش از تکمیل محاصره خارج شده باشند و شاید اساساً آنجا نبوده‌اند. مساله سیاسی از خود فرضیه معامله بزرگ‌تر است.


مساله این است که ایران می‌تواند از جایگاه یک دولت منافع خود را مدیریت کند، مذاکره کند، هشدار بدهد و پیام بفرستد، در حالی که حزب‌الله و لبنان هزینه انسانی و میدانی جنگ را در صحنه نبرد می‌پردازند.

وجه بی‌رحمانه ماجرای علی‌الطاهر نیز همین‌جاست: شاید داستان آن نه داستان یک تفاهم مبهم باشد، نه یک گذرگاه مخفی و نه معامله‌ای اعلام‌نشده. شاید واقعیت بسیار ساده‌تر باشد. محاصره موفق بود. دفاع فروپاشید. نیروهایی کشته شدند یا عقب‌نشینی کردند. یک تاسیسات راهبردی نیز به کنترل ارتش اسرائیل درآمد.

از همین رو، اگر آنچه رخ داده است، بیش از این نباشد، برای درک ابعاد مشکل نیازی به نظریه توطئه نیست.


مشکل این است که حزب‌الله از لبنانی‌ها می‌خواهد سلاحش را بپذیرند، زیرا مدعی است قادر به دفاع از آنهاست، اما نتوانسته از یک تاسیسات نظامی مستحکم زیرزمینی دفاع کند که مشخصاً برای مقابله با چنین جنگی ساخته شده بود.


مشکل این است که به ارتش لبنان، همان ارتشی که ضعفش همواره توجیهی برای حفظ این سلاح قرار می‌گیرد، فرصت داده نشد پیش از تسلط ارتش اسرائیل، این موضع را تحویل بگیرد.

و سرانجام، مشکل این است که ایران، که بخش مهمی از نفوذ منطقه‌ای خود را بر اساس قدرت حزب‌الله بنا کرده است، هنگامی که منافع یا نیروهایش را در خطر می‌بیند می‌تواند وارد عمل شود، در حالی که هزینه خسارت‌های لبنان دور از تهران پرداخت می‌شود.

از این رو، پرسش پس از علی‌الطاهر فقط این نیست: درون تونل‌ها چه اتفاقی افتاد؟ بلکه این است: این سلاح از آنِ کیست؟ واقعاً از چه کسی حفاظت می‌کند؟ تصمیم جنگ در اختیار چه کسی است؟ و چه کسی بهای آن را می‌پردازد؟


اگر این سلاح از لبنان حفاظت نمی‌کند و حتی نتوانسته است از یکی از تاسیسات راهبردی خود حفاظت کند، اختیار تصمیم‌گیری را نیز به دولت بازنمی‌گرداند و در همان حال ایران همچنان می‌تواند منافع خود را بیرون از صحنه‌ای که خسارت‌ها در آن تحمیل می‌شود مدیریت کند، دیگر مشکل فقط سقوط علی‌الطاهر نیست.


مشکل، روایتی است که پس از سقوط علی‌الطاهر از لبنانی‌ها خواسته می‌شود باورش کنند.

 
 
bottom of page