چگونه دیوید بارنئا موساد را برای رویارویی با ایران بازسازی کرد؟
- 2 hours ago
- 8 min read

این گزارش بازتابدهنده روایت روزنامه یدیعوت آحرونوت از دگرگونیهای موساد در دوره ریاست دیوید بارنئا است. این مجموعه دو بخشی به بازآرایی ساختارهای عملیاتی و اطلاعاتی موساد، گسترش شبکههای مخفی و ظرفیتهای نفوذ این سازمان در ایران و همچنین نقش آن در عملیات موسوم به شیر خیزان میپردازد. گزارش همچنین ابعاد مختلف راهبرد موساد در قبال برنامه هستهای ایران، تقابل اطلاعاتی با حزبالله و تلاشهای چندلایه برای نفوذ و جمعآوری اطلاعات در جمهوری اسلامی را بررسی میکند و تصویری از اولویتها و رویکردهای جدید این سازمان در سالهای اخیر ارائه میدهد.
عملیات شیر خیزان از نگاه این گزارش، نتیجه چند سال تغییر در شیوه کار موساد بود. موساد در این عملیات فقط به توان هوایی و نیروهای اسرائیلی تکیه نکرد، بلکه شبکهای از عوامل نفوذی محلی خود را نیز در داخل ایران به کار گرفت.
در جریان حمله آغازین، گروههایی از ایرانیانی که به نوشته این گزارش توسط موساد جذب و آموزش دیده بودند، در چند مأموریت عملیاتی نقش داشتند. این افراد پس از آموزش، به ایران بازگشته بودند، زندگی عادی خود را از سر گرفته بودند و تا زمان دریافت دستور عملیات منتظر مانده بودند.
ماهها پیش از حمله، موساد و نیروی هوایی اسرائیل برای از کار انداختن بخشی از سامانههای پدافند هوایی ایران برنامهریزی کرده بودند. هدف این بود که جنگندههای اسرائیلی بتوانند با آزادی عمل بیشتری در آسمان ایران عملیات خود را انجام دهند. تیمهای مستقر در داخل ایران نیز برای همین مأموریتها سازماندهی شدند.
اعضای این شبکه تا آخرین مراحل از جزئیات کامل مأموریت خود خبر نداشتند. مختصات اهداف، زمان اجرا و محل استقرار، تنها اندکی پیش از آغاز عملیات و از طریق کانالهای رمزگذاریشده به آنان منتقل شد. این روش برای جلوگیری از نشت اطلاعات و حفظ غافلگیری طراحی شده بود.
در ماههای منتهی به حمله، تجهیزات مورد نیاز این گروهها به صورت مخفیانه وارد ایران شد. موشکها، پهپادها، مواد منفجره و قطعات عملیاتی در پوشش کالاهای عادی جابهجا شدند. اعضای شبکه نیز در دورههای آموزشی خود، نحوه مونتاژ و استفاده از این تجهیزات را فرا گرفته بودند.
مأموریت این عوامل به یک هدف محدود نبود. چند گروه همزمان در مناطق مختلف ایران فعال شدند. برخی برای از کار انداختن سامانههای پدافند هوایی مأموریت داشتند، برخی اطلاعات لازم برای حملات هوایی را منتقل میکردند و برخی دیگر بر زیرساختهای مرتبط با توان موشکی ایران تمرکز داشتند.
این گزارش همچنین به نقش برخی عوامل در شناسایی اهداف حساس، از جمله مراکز مرتبط با فرماندهی نیروی هوافضای سپاه پاسداران، اشاره میکند.
اگرجزئیات این بخش منتشر نشدە است اما روایت این روزنامە نشان میدهد شبکه عوامل موساد فقط نقش پشتیبان نداشت، بلکە در بخشهایی از عملیات نیز مشارکت مستقیم داشت.
موفقیت حمله به هماهنگی دقیق میان عوامل داخل ایران و نیروی هوایی اسرائیل وابسته بود. زمان حملات، مسیر پرواز جنگندهها، انتقال اطلاعات و اجرای مأموریتهای زمینی باید همزمان پیش میرفت. با وجود برخی مشکلات محدود، چارچوب کلی عملیات طبق برنامه اجرا شد.
دیوید بارنئا همراه با بنیامین نتانیاهو و فرماندهان ارشد نظامی اسرائیل، روند عملیات را از یک مرکز فرماندهی زیرزمینی دنبال میکردند. از نظر بارنئا، این حمله صرفا یک عملیات نظامی نبود. این حمله آزمونی برای مدلی بود که او طی چند سال در موساد ساخته بود.
اهمیت عملیات برای موساد در این بود که شبکهای از عوامل غیر اسرائیلی، در جریان یک عملیات بزرگ و در هماهنگی مستقیم با ارتش اسرائیل به کار گرفته میشدند. این شبکه هم اطلاعات جمعآوری کرد و هم در اجرای عملیاتی نقش داشت که بخشی از موفقیت حمله آغازین به آن نسبت داده شد.
نکته مهم دیگر، حفظ محرمانگی عملیات بود. برخی از اعضای شبکه از زمان تقریبی حمله و چارچوب کلی مأموریت اطلاع داشتند، اما اطلاعات پیش از آغاز عملیات فاش نشد. همین موضوع برای بارنئا نشانهای از قابلیت اتکای شبکه عوامل موساد بود.
شیر خیزان از این نظر فقط یک عملیات علیه ایران نبود. این حمله نشان داد مدل جدید موساد، بر پایه عوامل محلی، فناوری پیشرفته، عملیاتهای چندلایه و هماهنگی نزدیک با ارتش اسرائیل، در میدان قابل اجراست.
انقلاب بارنئا در موساد
عملیات شیر خیزان محصول تغییراتی بود که دیوید بارنئا پس از رسیدن به ریاست موساد در سال ۲۰۲۱ آغاز کرد. او معتقد بود ساختار سنتی سازمان دیگر پاسخگوی محیط امنیتی جدید نیست و موساد برای مقابله با ایران به ابزارها، نیروها و روشهای متفاوتی نیاز دارد.
بارنئا برنامه هستهای ایران را مهمترین تهدید علیه اسرائیل میدانست. از نگاه او، سالها عملیات اطلاعاتی، خرابکاری و فشار دیپلماتیک تنها توانسته بود روند این برنامه را کند نماید. این اقدامات تهدید را از میان نبرده بود و ایران همچنان برنامه هستهای و موشکی خود را گسترش میداد.
در همین حال، محیط عملیات نیز در حال تغییر بود. گسترش سامانههای تشخیص چهره، فناوریهای زیستسنجی و شبکههای گسترده نظارتی، فعالیت نیروهای عملیاتی با هویتهای پوششی را دشوارتر از گذشته کرده بود.
ترور محمود المبحوح در دبی یکی از مهمترین نمونههای این تحول بود. هرچند عملیات موفقیتآمیز بود، اما پلیس دبی توانست مسیر حرکت عوامل عملیاتی را بازسازی و بخشی از هویتهای مورد استفاده را شناسایی کند. انتشار تصاویر عوامل موساد در رسانههای جهان نشان داد قواعد عملیات مخفی تغییر کرده است.
بارنئا این تجربه را نشانه پایان یک دوره میدانست. او به این جمعبندی رسید که موساد باید کمتر به نیروهای اسرائیلی در میدان متکی باشد و لازم است کە بیش از گذشته بر شبکههای محلی تکیه کند. این رویکرد بعدها در داخل سازمان به انقلاب زیستسنجی شهرت یافت.
در سال ۲۰۲۱ بازسازی گسترده موساد آغاز شد. مهمترین تغییر به بخش تسومت مربوط میشد. این بخش مسئول جذب و اداره عوامل انسانی بود و ستون اصلی فعالیتهای اطلاعاتی سازمان به شمار میرفت. برنیا این ساختار را بازطراحی و وظایف آن را میان واحدهای جدید تقسیم کرد.
در ساختار تازه، یک بخش بر توسعه شبکههای انسانی و جذب عوامل متمرکز شد. بخشی دیگر مسئول اجرای عملیاتهای میدانی شد و واحدی جداگانه برای طراحی و هدایت عملیاتهای پیچیده و راهبردی شکل گرفت.
هدف این بود که موساد بتواند همزمان در چند جبهه فعالیت کند و از مدل سنتی عملیاتهای محدود فاصله بگیرد.
اداره فناوری نیز دگرگون شد. واحدهای تخصصی در حوزه سایبری، فناوریهای دیجیتال، هوش مصنوعی، نفوذ به سامانههای اطلاعاتی و توسعه تجهیزات عملیاتی ایجاد شدند. برنیا معتقد بود آینده عملیاتهای اطلاعاتی به ترکیب فناوری پیشرفته و شبکههای انسانی وابسته است.
این تغییرات با مقاومتهایی در داخل سازمان روبهرو شد. برخی مدیران ارشد با مسیر جدید موافق نبودند و در نهایت چهار رئیس بخش از سمت خود کنار رفتند. با این حال، روند اصلاحات متوقف نشد.
بارنئا معتقد بود ساختار قدیمی موساد برای رویارویی با چالشهایی مانند ایران و حزبالله کافی نیست.
نتایج این بازسازی به تدریج در عملیاتهای موساد نمایان شد. در سرقت آرشیو هستهای ایران در سال ۲۰۱۸، نقش نیروهای اسرائیلی همچنان پررنگ بود. اما در سالهای بعد، شبکههای محلی اهمیت بیشتری پیدا کردند و در عملیات شیر خیزان به یکی از ارکان اصلی مأموریت تبدیل شدند.
در همین دوره، مجموعهای از عملیاتهای پیچیده نیز به موساد نسبت داده شدند. ترور محسن فخریزاده، عملیات پیجرهای انفجاری علیه حزبالله و ترور اسماعیل هنیه در تهران از جملە این موارد بودند.
تمامی این عملیاتها بخشی از راهبردی بودند که بارنئا برای تبدیل موساد به سازمانی تهاجمیتر، منعطفتر و متکی بر فناوری دنبال میکرد.
عملیات پیجرهای انفجاری در سپتامبر ۲۰۲۴ جایگاه ویژهای در این روند داشت. این عملیات که هزاران عضو حزبالله را به طور همزمان هدف قرار داد، نمونهای از ترکیب اطلاعات، فناوری و نفوذ عملیاتی در مقیاسی کمسابقه بود.
از نگاه حامیان بارنئا، چنین عملیاتهایی نشان میداد کە موساد دیگر تنها یک سازمان اطلاعاتی نیست و میتواند در سطحی راهبردی نیز اثرگذاری مستقیم داشته باشد.
تا زمان اجرای عملیات شیر خیزان، بخش مهمی از برنامه بارنئا به مرحله اجرا رسیده بود. موساد از سازمانی که عمدتاً بر عملیاتهای محدود و هدفمند متکی بود، به نهادی تبدیل شده بود که میتوانست شبکههای گسترده انسانی را مدیریت کند، چند عملیات را به طور همزمان پیش ببرد و فناوری را به بخشی جداییناپذیر از میدان عملیات تبدیل کند.
شیر خیزان نخستین آزمون بزرگ این تحول بود. اهمیت این عملیات برای برنیا تنها به نتایج نظامی آن محدود نمیشد. این عملیات نشان داد ساختاری که طی چند سال بازسازی شده بود، در میدان عمل نیز قابلیت اجرا دارد.
جنگ بر سر فوردو
یکی از مهمترین اختلافهای دیوید بارنئا با بخشی از فرماندهان نظامی اسرائیل به نحوه مقابله با تأسیسات هستهای زیرزمینی ایران بازمیگشت.
از نگاه او، پیشرفت برنامه هستهای ایران و انتقال بخشهایی از آن به اعماق کوهها، چالشی را ایجاد کرده بود که با روشهای متعارف نظامی بهسادگی قابل حل نبود.
بارنئا سالها نگران گسترش تأسیسات زیرزمینی ایران بود. او معتقد بود هرچه سایتهای هستهای و موشکی عمیقتر و مستحکمتر شوند، توان اسرائیل برای هدف قرار دادن آنها محدودتر خواهد شد. در این میان، تأسیسات فردو به یکی از اصلیترین دغدغههای او تبدیل شده بود.
در ارزیابیهای امنیتی اسرائیل، فردو به دلیل موقعیت جغرافیایی و استحکامات گسترده، یکی از دشوارترین اهداف نظامی به شمار میرفت. حتی بمبهای سنگرشکن نیز تضمینی برای نابودی کامل بخشهای حساس این مجموعه ایجاد نمیکردند. به همین دلیل، بارنئا به این نتیجه رسیده بود که اتکا به حملات هوایی به تنهایی نمیتواند پاسخ نهایی باشد.
او معتقد بود اسرائیل باید گزینههای دیگری را نیز در اختیار داشته باشد. بر همین اساس، موساد کار روی طرحی محرمانه را آغاز کرد که هدف آن ایجاد توانایی نفوذ و اقدام مستقیم علیه تأسیسات زیرزمینی ایران بود. این طرح طی چند سال توسعه یافت و منابع مالی و عملیاتی قابل توجهی برای آن اختصاص داده شد.
بارنئا بر این باور بود که شبکههای عملیاتی ایجادشده در داخل ایران میتوانند در کنار توان نظامی اسرائیل، راهی برای مقابله با اهدافی مانند فردو فراهم کنند.
از نگاه او، ترکیب عملیات مخفی، اطلاعات میدانی و اقدامات مستقیم میتوانست گزینهای ایجاد کند که فراتر از حملات هوایی سنتی باشد.
با این حال، همه نهادهای امنیتی اسرائیل با این ارزیابی موافق نبودند. یوآو گالانت، وزیر دفاع وقت، نسبت به امکانپذیری این طرح تردید داشت و خواستار بررسیهای بیشتر شد. در ادامه، کمیتههایی از سوی نهادهای مختلف امنیتی مأمور ارزیابی این پروژه شدند.
بررسیها نتوانست اجماع روشنی را در این بارە ایجاد کند. برخی فرماندهان نظامی معتقد بودند ریسک عملیات بسیار بالا است و احتمال موفقیت آن تضمینشده نیست.
در مقابل، حامیان بارنئا استدلال میکردند که بدون ایجاد چنین قابلیتی، اسرائیل در برابر توسعه تأسیسات زیرزمینی ایران با محدودیتهای جدی روبهرو خواهد شد.
حمله ۷ اکتبر و آغاز جنگ در چند جبهه، شرایط را تغییر داد. در حالی که ارتش اسرائیل درگیر جنگ غزه و سپس جبهههای دیگر شده بود، بارنئا تصمیم گرفت روند آمادهسازی این پروژه را متوقف کند. از نگاه او، شرایط جدید اجازه تمرکز بر چنین عملیات پیچیدهای را نمیداد.
این تصمیم با واکنش منفی بخشی از فرماندهان ارتش روبهرو شد. هرتزی هالوی، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، بعدها گفت ارتش همچنان روی این پروژه کار میکرد و از توقف آن غافلگیر شده بود. در محافل نظامی، این نگرانی مطرح شد که اسرائیل در حال کنار گذاشتن قابلیتی است که میتوانست در آینده نقش تعیینکنندهای ایفا کند.
اختلاف بر سر این موضوع به یکی از مهمترین نقاط تنش میان بارنئا و بخشی از فرماندهان ارتش تبدیل شد.
منتقدان او معتقد بودند پروژهای که سالها برای آن سرمایهگذاری شده بود نباید متوقف میشد. در مقابل، نزدیکان بارنئا استدلال میکردند که ادامه آن در شرایط جنگی نه عملی بود و نه اولویت داشت.
این اختلاف تنها به فردو محدود نمیشد. به تدریج شکاف عمیقتری میان موساد و برخی فرماندهان ارشد ارتش درباره نحوه برخورد با ایران شکل گرفت.
بارنئا رویکردی تهاجمیتر را ترجیح میداد و معتقد بود اسرائیل باید پیش از آنکه تهدیدها به مرحله بحرانی برسند، دست به اقدام بزند.
در مقابل، بخشی از فرماندهان نظامی خواهان احتیاط بیشتر بودند و بر مدیریت ریسکها تأکید داشتند. این تفاوت نگاه در پرونده فوردو آشکار شد و بعدها در موضوعات دیگری نیز خود را نشان داد.
با وجود توقف پروژه، نگرانی بارنئا درباره تأسیسات زیرزمینی ایران از بین نرفت. او همچنان معتقد بود گسترش این مراکز، زمان را به سود ایران تغییر میدهد و گزینههای اسرائیل را محدودتر میکند.
به همین دلیل، پرونده فوردو در تمام سالهای پایانی ریاست او یکی از مهمترین موضوعات مورد بحث در سطوح عالی امنیتی اسرائیل باقی ماند.
اختلاف بر سر فوردو در نهایت فقط یک بحث فنی یا نظامی نبود. این پرونده نمادی از دو نگاه متفاوت به مقابله با ایران بود؛ یک نگاه که بر ایجاد قابلیتهای تهاجمی جدید و عملیاتهای مخفی تأکید داشت و نگاهی دیگر که مدیریت ریسک و اتکا به ابزارهای متعارف نظامی را در اولویت قرار میداد.











