چرا فشار نظامی آمریکا بر ایران موفق نمیشود؟
- May 2
- 4 min read

تحلیلگر سیاسی الکساندر لانگلوآ در گزارشی در نشنال اینترست مینویسد پس از نزدیک به ۹ هفته جنگ، فشار نظامی آمریکا نتوانسته موضع مذاکرهای ایران را تغییر دهد. او با اشاره به شکست مذاکرات اسلامآباد و لغو سفر هیأت آمریکایی، هشدار میدهد خطر ازسرگیری درگیریها، افزایش تلفات غیرنظامی و تشدید فشار اقتصادی همچنان بالاست. بهگفته او، محاصره نیز به اهداف خود دست نیافتە و ایران با تکیه بر اهرمهایی چون تنگه هرمز موقعیت خود را تقویت کرده است. لانگلوآ تأکید میکند ادامه این مسیر میتواند به یک بنبست پرهزینه و تضعیف جایگاه جهانی واشنگتن منجر شود.
الکساندر لانگلوآ، تحلیلگر سیاسی در گزارشی که در نشریه نشنال اینترست منتشر شده است می نویسد کە پس از تصمیم دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای لغو سفر فرستادگانش به اسلامآباد در ۲۵ آوریل، و شکست ظاهری مذاکرات آمریکا و ایران در پاکستان، روشن میشود که پس از نزدیک به ۹ هفته جنگ، قدرت نظامی در تغییر موضع مذاکرهای جمهوری اسلامی ایران ناکام بودە است.
لانگلوآ، که تحلیلگر سیاست خارجی آمریکا با تمرکز بر خاورمیانه و شمال آفریقا است و بهعنوان سردبیر ارشد در سازمان دموکراسی برای جهان عرب (داون) فعالیت میکند، بر این باور است:
اگرچە گمانهزنیهایی نیز درباره ازسرگیری مذاکرات مطرح است، اما در این چارچوب، خطر ازسرگیری کامل درگیریها، در کنار افزایش تلفات غیرنظامیان و تشدید فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ، همچنان بالاست.
به گفته او، واشنگتن باید، صرفنظر از نتیجه مذاکرات، از هرگونه بازگشت به درگیری مستقیم با ایران پرهیز کند.
او میافزاید کە مذاکرات غیرمستقیمی که در ۱۱ آوریل آغاز شد و حدود ۲۱ ساعت پیش از فروپاشی ادامه داشت، در ابتدا تلاشی با حسن نیت برای پایان دادن به جنگ بود.
هر دو طرف از پیامدهای منفی جنگ آگاهاند، از یک طرف، واشنگتن در شرایطی قرار دارد که دولت ترامپ در آستانه انتخابات کنگره با نارضایتی رأیدهندگان روبهروست.
در مقابل، برای تهران این جنگ ماهیتی وجودی دارد و ایران میکوشد آن را با شرایطی قابل قبول به پایان برساند تا از آغاز دور تازهای از درگیریها و تشدید آسیب به منافع اقتصادی و امنیتی خود جلوگیری کند.
این عامل وجودی برای ایران، در کنار چالشهای پیشروی آمریکا، مسیر جنگ را برای ترامپ پیچیده میکند.
پس از اجرای کارزار گسترده بمباران و طرح اظهارات شدید درباره نابودی یک تمدن و بازگرداندن ایران بە عصر حجر، گزینههای تشدید تنش برای ترامپ شامل عملیات زمینی یا گسترش دامنه بمباران است که میتواند اتهامات گسترده نقض حقوق بشر را افزایش دهد.
تصمیم او برای اعمال محاصره بنادر ایران بلافاصله پس از فروپاشی مذاکرات در اسلامآباد، مسیری میانه در این چارچوب بهشمار میرود.
این اقدام همچنین نشاندهنده پذیرش این واقعیت است که هرگونه عملیات زمینی، نیروهای بیشتری از آمریکا را، بدون آنکه لزوماً تأثیر معناداری بر بنادر و صادرات ایران داشته باشد، در معرض خطر قرار میدهد.
از نگاە نویسندە این یادداشت، افزون بر این، چنین اقداماتی جنگ را عملاً به تقابلی علیه کل جامعه ایران تبدیل میکند و در نتیجه، به تقویت مشروعیت جمهوری اسلامی و افزایش اراده آن برای تداوم یک جنگ فرسایشی میانجامد.
این راهبرد کە به فقیرسازی گسترده جامعه ایران منجر شود، میتواند بهعنوان مجازات جمعی تلقی گشتە و مصداق جنایت جنگی باشد. تهدید به هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی ایران نیز موضوعی است کە اهمیت ابعاد چند جانبە چنین تصمیمی افزوده است.
بر همین اساس، دونالد ترامپ در ۲۱ آوریل بهجای ازسرگیری حملات، به گزینه تمدید نامحدود آتشبس با ایران روی آورد. او به این جمعبندی رسیده است که ادامه یک جنگ غیرمحبوب در آستانه انتخابات میاندورهای، در شرایط افت محسوس حمایت عمومی، میتواند موقعیت داخلیاش را تضعیف کند.
با این حال، محاصره همچنان بهعنوان یک اقدام جنگی تلقی میشود. این اقدام، هرچند برای جمهوری اسلامی هزینهزا بوده است، اما در عمل نه به بازگشایی تنگه هرمز انجامیده و نه توانسته است بهطور کامل مانع صادرات نفت ایران از طریق ناوگان سایه به کشورهایی مانند چین شود.
با این حال، برخی از تحلیلگران معتقدند ایران در نهایت در این تقابل شکست خواهد خورد، اما واقعیت پیچیدهتر از این ارزیابیهاست، چرا که هر دو طرف و حتی اقتصاد جهانی از پیامدهای این بنبست متضرر میشوند.
در این چارچوب، مقامهای دولت ترامپ که بر تضعیف اراده مقاومت مقامهای ایرانی حساب کردهاند، با نتیجهای نامحتمل روبهرو هستند.
از آغاز جنگ، جمهوری اسلامی ایران با تشدید کنترل بر تنگه هرمز بهعنوان گذرگاهی حیاتی برای انتقال انرژی و کالاهای اساسی، اهرم نفوذ خود را تقویت کرده است. برای حفظ این موقعیت، ایران الزامی به توسل به تاکتیکهای متعارف ندارد.
از نظر این کشور، استمرار حملات یا حتی تهدید به آن، بهتنهایی برای ایجاد اختلال در عبور و مرور کفایت میکند.
با وجود آنکه برخی پیشتر نسبت به چنین سناریویی هشدار داده بودند، دولت ترامپ واکنشی آمیخته با غافلگیری نشان داده است.
به نظر میرسد واشنگتن بر این باور است که افزایش فشار میتواند ایران را در موضوع تنگه هرمز به عقبنشینی وادارد و دیگر کشورها نیز باید در حل این بحران مشارکت کنند. با این حال، این فرضها به احتمال زیاد نادرستاند.
اصرار دولت آمریکا بر تداوم سیاست فشار و حتی کشاندن دیگر کشورها به مشارکت در حل این مسئله، از جمله از طریق تشکیل ائتلافهای جدید نشان میدهد که خود واشنگتن نیز اعتماد چندانی به این فرضها ندارد.
اتکای مستمر به قدرت سخت، که پیشتر نیز در تحقق اهداف جنگی ناکام بودە است، عملاً به معنای واگذاری ابتکار عمل به سایر بازیگران است.
این رویکرد همچنین حاکی از آن است که آمریکا میکوشد حل مسائلی را به دیگران تحمیل کند که خود در شکلگیری آنها نقش داشته است. چنین سیاستی نهتنها کارآمد نیست، بلکه به اعتبار جهانی واشینگتن نیز لطمه میزند.
به گفته الکساندر لانگلوآ، پیگیری همین رویکرد به شکست مذاکرات در اسلامآباد انجامیده و در صورت عدم تغییر اساسی در رویکرد کاخ سفید، احتمال تکرار آن وجود دارد.
ایران نیز با درک افزایش اهرمهای نفوذ خود، مواضع مذاکرهای سختتری اتخاذ کرده است. از اینرو، اظهارات پیشین بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، درباره آمادگی ایران برای ارائه امتیازات گسترده در مذاکرات مسقط، دیگر بازتابدهنده موضع کنونی تهران نیست.
این وضعیت را میتوان تازهترین نمونه از خطاهای خودساخته در پرونده ایران دانست کە با آنچە کە در سال ۲۰۱۸، زمانی که دونالد ترامپ از توافق هستهای خارج شد، مشابە است. در نتیجە آن، این روند به گسترش برنامه هستهای ایران انجامید.
در مجموع، این تحول بهتنهایی گویای ناکامیهای مسیری است که به باتلاقی تازه برای آمریکا در خاورمیانه بدل شده است. بهباور این نویسنده، واشنگتن باید در آینده از تکرار آن به هر قیمتی اجتناب کند.











