top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

چهل روز بعد از کشتەشدن خامنەای: چرا جامعە نسبت به مرگ وی بی تفاوت است؟

  • 2 hours ago
  • 3 min read


کشته شدن علی خامنه‌ای در نخستین روز جنگ، رویدادی بی‌سابقه در تاریخ معاصر ایران بود که بازخوردهای رسمی، رسانه‌ای و اجتماعی گوناگونی را فعال کرد. با این حال، چنان‌که تجربه میدانی و رفتار روزمره شهروندان نشان داد، بخش وسیعی از جامعه نسبت به این خبر به‌طور مشهود بی‌تفاوت ماند. این بی‌تفاوتی نه به‌معنای فقدان احساس، بلکه پاسخی به مجموعه‌ای از فشارهای ساختاری، روانی و تجربه مستقیم جنگ بود.


کشته شدن علی خامنه‌ای در نخستین روز جنگ چهل روزە، رویدادی بی‌سابقه در تاریخ معاصر ایران بود که بازخوردهای رسمی، رسانه‌ای و اجتماعی گوناگونی را فعال کرد.


با این حال، چنان‌که تجربه میدانی و رفتار روزمره شهروندان نشان داد، بخش وسیعی از جامعه نسبت به این خبر به‌طور مشهود بی‌تفاوت ماند. این بی‌کنشی نه به‌معنای فقدان احساس، بلکه پاسخی معنا‌دار به مجموعه‌ای از فشارهای ساختاری، روانی و تجربه مستقیم جنگ بود.


در آغاز، این واقعه جامعه ایران را در شوک و بهتی عمیق فرو برد؛ رخدادی که به دلیل شدت و ناگهانی بودنش، هیچ‌گونه پاسخ یکپارچه و سریع اجتماعی را میسر نکرد.


بسیاری از شهروندان در نخستین ساعات مبهوت بودند، شاید چون انتظار نداشتند رأس هرم قدرت در همان اولین حمله و در آغاز درگیری‌های نظامی کشته شود.


این غافلگیری شدید، خود مقدماتی برای ایجاد واکنش‌های پراکنده و نامنسجم در سطح جامعه فراهم کرد.


با فروکش کردن بهت اولیه، برخوردها مسیرهای متفاوتی یافتند؛ در برخی بخش‌ها، نهادهای حاکمیتی با بازتعریف این رخداد در چارچوب مفهوم شهادت، سعی در جهت‌دهی به افکار عمومی و فضای آیینی داشتند.


در عین حال، در میان برخی گروه‌های ناراضی و شهروندان، نشانه‌هایی از شادی یا احساس رهایی گزارش شد.

اما اگر از این کنش‌های آشکار صرف‌نظر کنیم، آنچه در سطح گسترده‌تر رخ داد، نوعی سکوت و بی‌تفاوتی محسوس بود. این بی‌اعتنایی ظاهری را نمی‌توان تنها به فقدان احساس نسبت داد. واقعیت این است که بخش بزرگی از مردم ایران از حکومت و رهبری آن خشمگین و حتی متنفرند.

ناکامی در مهار بحران اقتصادی، سقوط قدرت خرید، بیکاری مزمن و فشار معیشتی ده ساله، در کنار فقدان آزادی‌های سیاسی و بسته بودن ساختار قدرت، بسیاری را نسبت به امکان تغییر ناامید کرده است.


سرکوب مکرر اعتراض‌ها با خشونت و بازداشت که مطالبات صنفی را به تقابل سیاسی تبدیل کرده، در کنار احساس فساد و عدم پاسخگویی در نهادهای حاکم، سرمایه اجتماعی حکومت را به‌کلی فرسوده است.


اما چرا مردمی چنین خشمگین و ناراضی، نسبت به مرگ خامنه‌ای بی‌تفاوتی نشان دادند؟


برای تحلیل تناقض میان این خشم عمیق و بروز بی‌تفاوتی عمومی در لحظه مرگ، باید به لایه‌های زیرین روان‌شناسی اجتماعی نگریست. این بی‌تفاوتی، لزوماً به معنای فروکش کردن خشم نیست، بلکه شکلی پیچیده از فرسودگی مفرط است.


نخستین دلیل، جابجایی اولویت‌ها است؛ هنگامی که جامعه با تهدیدی وجودی نظیر جنگ روبرو می‌شود، سلسله‌مراتب نیازها تغییر کرده و غریزه بقا بر کنش سیاسی پیشی می‌گیرد.

در این وضعیت، ذهن شهروند صرفاً متوجه امنیت فیزیکی و حفظ جان خانواده است و مرگ رهبر تنها به یکی از نااطمینانی‌های محیطی بدل می‌شود که نگرانی از پیامدهایی همچون تشدید جنگ یا هرج‌ومرج داخلی را دامن می‌زند.

از سوی دیگر، فرسودگی روانی و پدیده بی‌حسی عاطفی نقشی کلیدی ایفا می‌کند. جامعه‌ای که دهه‌ها تحت فشار و ترومای انباشته بوده، در مواجهه با فشار بیش از حد، به مکانیسم دفاعی بی‌حسی روی می‌آورد.


خشم و نفرت برای تبدیل شدن به واکنش بیرونی نیازمند انرژی روانی است، اما در بطن بحران، تمام این انرژی صرف مقابله با اضطراب‌های روزمره می‌شود.

علاوه بر این، باید به مرگِ نماد پیش از مرگِ فیزیکی اشاره کرد. برای بسیاری از شهروندان، پیوند عاطفی با حاکمیت مدت‌ها پیش گسسته بود و این جدایی کامل باعث شده تا مرگ فیزیکی دیگر حامل معنای یک تغییر ناگهانی نباشد، چرا که آن‌ها این اتفاق را مربوط به دنیای حاکمان می‌دانند و نه بخشی از سرنوشت خود.

در نهایت، هراس از خلاء قدرت در میانه جنگ، بی‌تفاوتی را به پوششی برای یک ترس عمیق بدل می‌کند. حتی برای مخالفان سرسخت، تقارن این مرگ با آغاز درگیری نظامی، سناریویی هولناک از ناامنی مضاعف یا فروپاشی اجتماعی و جنگ داخلی را ترسیم می‌کند.

این صبرِ نظاره‌گرانه ناشی از تردیدی است که آیا از میان رفتن دشمن سیاسی در این لحظه حساس، به نفع ملت است یا منجر به نابودی کل ظرف زندگی آن‌ها خواهد شد.

در نتیجه، این بی‌تفاوتی نه به معنای بی‌طرفی، بلکه نوعی تعلیق کُنش است. خشم و نفرت همچنان در لایه‌های زیرین حضور دارند، اما در تلاقی با جنگ و فرسودگی، به شکل سکوتی سنگین بروز می‌کنند؛ وضعیتی که در آن جامعه به جای واکنش به شخص، در واقع به بحران وضعیت پاسخ می‌دهد.

در نتیجه، بی‌تفاوتی گسترده نسبت به مرگ علی خامنه‌ای نشان می‌دهد که جامعه ایران در لایه‌های زیرین، هنوز خشم و نفرت عمیقی نسبت به ساختار قدرت دارد، اما تجربه مداوم سرکوب، بحران اقتصادی و تهدید جنگ، انرژی لازم برای واکنش آشکار را از شهروندان گرفته است.

این سکوت، نه نشانه بی‌احساسی، بلکه نوعی دفاع روانی و صبر نظاره‌گرانه است که بازتابی از فرسودگی اجتماعی و ترس از پیامدهای خلاء قدرت در شرایط بحرانی است

 
 
bottom of page