
نتایج جستجو
2223 results found with an empty search
- با محدود کردن اخوان المسلمین، پولی برای تروریسم وجود نخواهد داشت
گزارش: سمیە توحیدی همزمان با تشدید فشارهای آمریکا علیه اخوانالمسلمین، اروپا نیز بهتدریج سیاست سختگیرانهتری را در قبال این جریان دنبال میکند. افزایش نگرانیها درباره ارتباط شبکههای اسلامگرای سیاسی با افراطگرایی، دولتهای اروپایی را به سمت محدودسازی فعالیتها، تشدید نظارت مالی و گسترش ابزارهای حقوقی سوق داده است. در همین چارچوب، قرار است ۱۹ مه نشستی بینالمللی در پاریس با شعار «برای تروریسم پولی وجود ندارد» برگزار شود. محور این نشست، مقابله با تأمین مالی تروریسم، ردیابی منابع مالی مشکوک و تقویت همکاریهای امنیتی و اطلاعاتی میان کشورهای شرکتکننده خواهد بود. پس از اقدام آمریکا، اروپا نیز بهتدریج مسیر تشدید فشار بر اخوانالمسلمین را بە رغم کندی، در پیش گرفتە است. همزمان با آن، در چندین کشور اروپایی نیز نشانههایی از حرکت در جهت محدودسازی فعالیتهای این جریان دیده میشود. این تحولات پس از آن شدت گرفتە است که کاخ سفید راهبرد آمریکا برای مقابله با تروریسم در سال ۲۰۲۶ را منتشر کرد و در آن، اخوانالمسلمین را در میان گروههای مرتبط با فعالیتهای افراطی گرایانه قرار داد و میان این جریان و سازمانهایی مانند القاعده و داعش نیز ارتباط برقرار کرد. در محافل سیاسی غربی این برداشت تقویت شده است که اخوانالمسلمین تنها تهدیدی برای امنیت داخلی آمریکا نیست، بلکه میتواند تهدیدی علیه امنیت جهانی نیز به شمار رود. همچنین مطرح شده است که برخی مناطق مانند سودان و یمن در سالهای گذشته به پناهگاههایی امن برای عناصر وابسته به القاعده تبدیل شدهاند و به همین دلیل، توجه به فعالیتهای مرتبط با اخوان در این مناطق ضروری است. با وجود استقبال از اقدامات اخیر واشنگتن، بسیاری از ناظران این اقدامات را صرفاً آغاز یک مسیر طولانی قلمداد کردە و بر این باورند کە تکمیل این روند، هنوز به اقدامات گستردهتر و جدیتری نیاز دارد. در همین حال، نشانههایی از تغییر تدریجی نگاه کشورهای غربی نسبت به اخوانالمسلمین مشاهده میشود که هرچند با سرعت مورد انتظار پیش نمیرود، اما بهتدریج در حال تثبیت است. در اروپا همچنان بررسیها درباره ارتباط شاخههای مختلف جریانهای اسلامگرای سیاسی با گروههای افراطی، بهویژه در پروندههایی که به حماس و منابع مالی آن مربوط میشود، ادامە دارد. در این میان، تمرکز اصلی بر ردیابی منابع مالی غیرقانونی، مسدودسازی داراییها و نظارت بر شبکههای مالی مرتبط با ارزهای دیجیتال قرار گرفته است. تشدید اقدامات در فرانسه سنای فرانسه نیز اخیراً در چارچوب تشدید قوانین مقابله با افراطگرایی به طرح قانونی رأی داده است که میتواند اخوانالمسلمین را هدف قرار میدهد. همچنین مجلس سنای فرانسه نیز با اکثریتی قاطع طرحی را برای مقابله با نفوذ اسلام سیاسی تصویب کردە که هدف آن مقابله با جریانی توصیف شده است که بهصورت تدریجی و پنهان در حال گسترش نفوذ خود است و در نهایت تلاش دارد ایدههای افراطگرایانه را در خاک فرانسه پیاده کند. این طرح شامل مجموعهای از اقدامات امنیتی و حقوقی، از جمله تسهیل روند انحلال انجمنها، تشدید مجازاتها برای اقدام علیه اصول جمهوری، اعمال نظارت سختگیرانهتر بر ساخت عبادتگاهها و مسدودسازی داراییهای گروههای جداییطلب می باشد. همزمان با افزایش گزارشهای اطلاعاتی و تحقیقات رسمی درباره نفوذ اخوانالمسلمین در نهادهای آموزشی، فرهنگی و دینی، درخواستها در محافل تصمیمگیری اروپا برای تشدید نظارت بر نهادهای وابسته به این جریان افزایش یافته و حتی در برخی کشورها بحث اعمال محدودیت کامل علیه آن نیز مطرح شده است. پیشتر نیز امانوئل ماکرون، رئیسجمهور فرانسه، از گسترش فهرست تحریمهای اعمالشده علیه اخوانالمسلمین خبر داده و دستور اجرای تدابیر تازهای برای مسدودسازی منابع مالی و کمکهای مالی مرتبط با این جریان را صادر کرده بودد. این اقدام در پی افزایش نگرانیها در پاریس نسبت به گسترش نفوذ اخوانالمسلمین، بهویژه در برخی نهادهای دولتی، صورت گرفتە است. در سطح اروپا نیز درخواستها برای قرار دادن اخوانالمسلمین در فهرست گروههای تروریستی و تشدید پیگرد منابع مالی آن، بهویژه در حوزه تأمین مالی مردمی، کمکهای عمومی و ارزهای دیجیتال افزایش یافته است . در همین چارچوب انتظار می رود طی ماه جاری نشستی بینالمللی در پاریس با شعار برای تروریسم پولی وجود ندارد، برگزار شود. این نشست بر مقابله با تأمین مالی تروریسم و تقویت همکاریهای بینالمللی در این زمینه تمرکز دارد. این نشست، برای روز ۱۹ مه با حضور بیش از ۸۰ هیأت بینالمللی برنامە ریزی شدە است. این کنفرانس نخستین بار در سال ۲۰۱۸ به ابتکار امانوئل ماکرون در پاریس برگزار شد و پس از آن نشستهایی در ملبورن، دهلی نو و مونیخ برگزار شده است. این روند بینالمللی با هدف توسعه ابزارهای مقابله با تأمین مالی تروریسم ادامه یافته است. انتظار میرود مباحث این نشست بر خطر سوءاستفاده از نوآوریهای مالی در تأمین مالی تروریسم، ارتباط میان جرایم سازمانیافته و تأمین مالی گروههای افراطی، استفاده برخی گروهها از کنترل سرزمینی بهعنوان منبع درآمد و همچنین بازگرداندن خدمات مالی به مناطقی که پیشتر تحت کنترل گروههای تروریستی بودهاند، متمرکز باشد.
- حزب اللە لبنان بە جنگ فرسایشی و چریکی روی آوردە است
حزبالله لبنان، با وجود تحمل خسارتهای سنگین در جنگ ۲۰۲۴، همچنان توان عملیاتی و ظرفیت بازسازی خود را حفظ کرده است. درگیریهای کنونی در جنوب لبنان نیز به جنگی فرسایشی و چریکی تبدیل و ارزیابیهای پیشین اسرائیل درباره فروپاشی کامل حزبالله را زیر سؤال برده است. همچنین به افزایش نقش مستشاران ایرانی، بازسازی شبکههای نظامی و توسعه تولید پهپادهای حزبالله اشاره شده و بە نظر می رسد تلآویو با وجود دستاوردهای نظامی، هنوز به اهداف راهبردی خود دست نیافته است. فایننشال تایمز در گزارشی به قلم نیری زبیر، رایا الجلبی و آدم شمسالدین اعلام نمودە است، حزبالله لبنان که در جنگ سال ۲۰۲۴ با اسرائیل بخش بزرگی از توان خود را از دست داد، همچنان نیرویی تأثیرگذار به شمار میرود و درگیریهای کنونی نیز این موضوع را آشکار کرده است. این گزارش یادآوری میکند که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در سال ۲۰۲۴ به ساکنان شهرکهای شمالی هممرز با لبنان گفته بود حزبالله در جنگ با اسرائیل درهم شکسته شده است. اما با گذشت یک سال و نیم، نیروهای اسرائیلی بار دیگر درگیر رویارویی با این گروه مسلح لبنانی شدهاند. با وجود آتشبسی که ماه گذشته با فشار آمریکا، میان اسرائیل و حزب اللە برقرار شد، دو طرف همچنان بهصورت روزانه با یکدیگر بە تبادل آتش دست میزنند. این وضعیت باعث وارد آمدن خسارات گستردەای به مناطق جنوب لبنان شده و زندگی روزمره در شمال اسرائیل را مختل کرده است. در همین بارە، فایننشال تایمز اشارە می کند کە جنگی که پس از آغاز حملات حزبالله در ماه مارس و در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران از سر گرفته شد، اکنون وارد مرحلهای از جنگ چریکی فرسایشی شده است. بخش عمده این درگیریها در منطقه امنیتی اعلامشده از سوی ارتش اسرائیل در جنوب لبنان جریان دارد که بیشتر غیرنظامیان از آن خارج شدهاند. این گزارش میافزاید با وجود خسارتهای سنگین حزبالله و لبنان، این جنگ برای اسرائیل نیز آسان نبوده است. حزبالله توانسته با استفاده گستردهتر از پهپادهای انفجاری، از جمله پهپادهای مجهز به فناوری دید در شب، مشابه نمونههای استفادهشده در اوکراین، نیروهای اسرائیلی را در منطقه امنیتی هدف قرار دهد. این گروه همچنین به شلیک پراکنده موشک به سوی اسرائیل ادامه داده است. براساس این گزارش، این حملات تاکنون به کشته شدن ۲۰ نفر، از جمله ۱۷ نظامی اسرائیلی، و زخمی شدن دهها نفر دیگر منجر شده است. افسران اسرائیلی نیز اذعان کردهاند تواناییهای نظامی باقیمانده حزبالله با تصور پیشین آنان مبنی بر شکست کامل این گروه همخوانی ندارد. فایننشال تایمز به نقل از رافی میلو، فرمانده منطقه شمالی ارتش اسرائیل، در گفتوگویی که ماه گذشته با ساکنان منطقه تحت مسئولیتش انجام داده و سپس فاش شده است، نوشت میان نحوه پایان جنگ ۲۰۲۴ و آنچه تصور و انتظار میرفت شکاف وجود دارد و اکنون روشن شده که حزبالله همچنان حضور دارد. در این گفتگو، میلو پذیرفتە است شلیک از راه دور، از جمله موشک، خمپاره و پهپاد به شهرها و روستاهای شمال اسرائیل، همچنان مایه نگرانی است، اما تأکید نمودە است کە حجم این حملات در مقایسه با دوره پیش از جنگ ۲۰۲۴ بسیار کمتر است. حزبالله پس از اجرایی شدن آتشبس مورد حمایت آمریکا در اواخر سال ۲۰۲۴، بیش از یک سال سکوت اختیار کرد و این در حالی بود که اسرائیل تقریباً هر روز اهدافی را در لبنان هدف حمله قرار میداد، شماری از نیروهای حزبالله کشته میشدند و ارتش اسرائیل نیز در جنوب لبنان حضور نظامی داشت. با این حال، به گفته سه منبع آگاه از فعالیتهای حزبالله و همچنین مقامهای امنیتی و اطلاعاتی لبنانی و منطقهای، این گروه در فاصله ۱۵ ماهه میان دو جنگ، نیروها و ساختار تشکیلاتی خود را بازسازی کرده است. یکی از افراد مطلع از عملیات حزبالله گفت این گروه از پیش میدانست رویارویی دوباره اجتنابناپذیر است و هرچه زمان بیشتری میگذشت، شرایط برای آن بهتر میشد. براساس این گزارش، حزبالله برای جلوگیری از نفوذهای اطلاعاتی اسرائیل، شبکههای ارتباطی خود را کنار گذاشته و به استفاده از پیکهای انسانی روی آورده است. این گروه همچنین مسیرهای تازه و غیرمنتظرهای را برای انتقال سلاح ایجاد کرده است، بهگونهای که بخشی از تسلیحات مورد نیاز حزب اللە، حتی از داخل سوریه بە این گروە منتقل شدە است. همچنین ساختارهای پیچیده فرماندهی نظامی نیز جای خود را به هستەهای مستقل مسلح دادهاند. یک مقام نظامی اسرائیلی به فایننشال تایمز گفت حزبالله به وضعیت پیشین خود بازگشته و اکنون بهعنوان یک نیروی جنگ چریکی تلاش میکند هر زمان فرصت پیدا کرد حملات غافلگیرکننده انجام دهد و با تاکتیکهای ضربه و فرار عمل کند. او افزود این گروه در تلاش است تواناییهای قدیمی خود را احیا کند. منابع اطلاعاتی اسرائیلی معتقدند نقش مستشاران نظامی ایرانی، که همواره بهصورت پنهانی در حزبالله حضور داشتند، پس از جنگ ۲۰۲۴ پررنگتر شده است. یکی از منابع در این بارە اعلام نمودە است کە پس از کشته شدن شماری از کادرهای حزبالله، افسران سپاه پاسداران خلأ ساختاری ایجادشده را پر کردند تا زمانی که حزبالله توانست نیروهای خود را جایگزین کند. به گفته یک مقام امنیتی اسرائیلی، ایران طی دو سال گذشته کنترل خود بر حزبالله را، بهویژه بر سامانه موشکی این گروه، افزایش داده است. براساس گفته دو منبع مطلع، از جمله یک مقام حزبالله، این گروه لبنانی در سال گذشته تولید داخلی پهپادهای خود را افزایش داده و هزاران پهپاد برای آمادگی در برابر درگیریهای بیشتر با اسرائیل تولید کرده است. یکی از این منابع گفتە است کە در نتیجه این تحولات و همچنین دستکم گرفتن تواناییهای باقیمانده حزبالله از سوی اسرائیل، این گروه در موقعیتی مناسب برای بازگشت به صحنه قرار گرفت. در طول ماه گذشته، ویدئوهای حملات ثبتشده با فناوری پیشرفتە، به بخش ثابت انتشارهای حزبالله در شبکههای اجتماعی تبدیل شدهاند. کانال رسمی این گروه نیز در تلگرام صرفا در هفته نخست ماه مه بیش از ۵۰ ویدئوی حملات دید برتر علیه نیروهای اسرائیلی منتشر کردە است که تقریباً سه برابر تعداد ویدئوهای منتشرشده در آغاز آوریل بود. این ویدئوها که معمولاً با موسیقی دراماتیک منتشر میشوند، پهپادهایی را نشان میدهند که به سمت خودروها یا نیروهای اسرائیلی حرکت میکنند. با این حال، این گزارشها نشان میدهد تواناییهای حزبالله همچنان در مقایسه با نیروهای درگیر در جنگ اوکراین نسبتاً ابتدایی است. پس از عملیات پیجرها و ترور حسن نصرالله، دبیرکل پیشین حزبالله، تنها حدود ۱۰ درصد از زرادخانه پیش از جنگ ۲۰۲۴ این گروه باقی مانده است که شامل حدود ۱۵۰ هزار موشک و راکت بود. همچنین شمار بسیار اندکی از موشکهای دوربرد و دقیق این گروه باقی مانده است. در حال حاضر روزانه حدود ۱۰۰ موشک به شمال اسرائیل شلیک میشود، اما این رقم همچنان بسیار کمتر از برآورد ۱۵۰۰ موشک در روز است که رزمایشهای نظامی اسرائیل در سال ۲۰۲۲ برای توان شلیک حزبالله پیشبینی کرده بودند. با وجود آنکه اسرائیل از کاهش تنشها سخن میگوید و این روند را ناشی از فشار آمریکا و تمرکز دونالد ترامپ بر ایران میداند، نگرانیها در میان تحلیلگران نظامی اسرائیلی درباره گرفتار شدن در یک باتلاق نظامی در حال افزایش است. نتانیاهو نیز ناچار شده است بهصورت علنی اذعان کند هدف گستردهتر اسرائیل، یعنی شکست کامل حزبالله و حتی خلع سلاح این گروه، هنوز محقق نشده و تحقق آن به زمان نیاز دارد. تحلیلگران اسرائیلی میگویند همانگونه که در جنگهای اخیر اسرائیل، از جمله در غزه و ایران مشاهده شد، موفقیتهای نظامی ارتش اسرائیل به پیروزیهای راهبردی گستردهتر یا توافقهای دیپلماتیک پایدار منجر نشده است. عساف اوریون، ژنرال بازنشسته اسرائیلی و پژوهشگر کنونی مؤسسه واشنگتن نیز بر این باور است کە اسرائیل در سطح عملیاتی علیه حزبالله موفقیتهای قابل توجهی به دست آورده است. او به نابودی بخش بزرگی از زرادخانه موشکی حزبالله و ناتوانی نیروهای این گروه در جلوگیری از پیشروی زمینی ارتش اسرائیل در جنوب لبنان اشاره کرد. با این حال، او تأکید کرد منطقه امنیتی نه جنگ را پایان خواهد داد و نه تهدید حزبالله را از میان خواهد برد.
- بحران در خاورمیانە و ایران، صنعت جهانی هوانوردی را وارد مرحله تازهای از آشفتگی کردە است
صنعت جهانی هوانوردی وارد مرحله تازهای از آشفتگی شده است. گسترش پیامدهای جنگ ایران بر بازارهای انرژی، حملونقل هوایی و زنجیرههای تأمین، شرکتهای هواپیمایی را با خطر افزایش شدید هزینهها و رشد زیانهای عملیاتی روبهرو کرده است. این بحران در شرایطی شکل گرفته است که صنعت هوانوردی تلاش میکرد بهطور کامل از پیامدهای همهگیری و رکود اقتصاد جهانی عبور کند. در هفتههای اخیر، جنگ خاورمیانه از یک بحران ژئوپلیتیکی نسبتاً دور از صنعت هوانوردی به عاملی مستقیم برای فشار بر شرکتهای هواپیمایی، فرودگاهها و تأمینکنندگان سوخت تبدیل شده است. افزایش تنشها باعث اختلال در عرضه سوخت جت، رشد قیمت نفت و بازترسیم مسیرهای پروازی جهانی، بهویژه میان اروپا و آسیا، شده است. ادامه نگرانیها درباره امنیت ناوبری در منطقه، شرایط عملیاتی شرکتهای هواپیمایی را پیچیدهتر و پرهزینهتر کرده است. همزمان، هشدارها درباره تبدیل شدن بحران کنونی به یکی از دشوارترین دورههای صنعت هوانوردی از زمان جنگ روسیه و اوکراین افزایش یافته است. روز گذشتە، اتحادیه اروپا در تازهترین نشانه از نگرانیهای موجود، به شرکتهای هواپیمایی و فرودگاهها اعلام کرد کە هیچگونە مانع مقرراتی برای استفاده از سوخت جت ای، که در آمریکا رایج است، بهعنوان جایگزین سوخت جت ای-۱ وجود ندارد. سوخت جت ای-۱ بهطور سنتی در اروپا استفاده میشود. هدف از این اقدام، جلوگیری از کمبود احتمالی عرضه در نتیجه آشفتگی بازارهای مرتبط با جنگ ایران عنوان شده است. کمیسیون اروپا اعلام کرد شرکتهای هواپیمایی میتوانند از سوخت جایگزین استفاده کنند، مشروط بر آنکه این فرایند با احتیاط و هماهنگی کامل در سراسر زنجیره تأمین انجام شود. آژانس ایمنی هوانوردی اروپا نیز خواستار اجرای تدابیر عملیاتی بیشتر هنگام انتقال میان دو نوع سوخت شد. بروکسل همچنین تأکید کرد بحران کنونی توجیهی برای تعلیق حقوق مسافران یا کاهش تعهدات مربوط به پرداخت غرامت نیست، زیرا اختلال در بازار سوخت هنوز به سطح فورس ماژور کامل نرسیده است. این تصمیم نشاندهنده نگرانی عمیق اروپا درباره احتمال ایجاد گلوگاه در بازار سوخت جت است. بخش مهمی از عرضه جهانی سوخت از خاورمیانه عبور میکند یا به نفت خام و زیرساختهای مرتبط با منطقه وابسته است. صنعت هوانوردی از حساسترین بخشها نسبت به نوسانات قیمت انرژی به شمار میرود. سوخت میان ۲۵ تا ۳۵ درصد کل هزینههای عملیاتی بیشتر شرکتهای هواپیمایی را تشکیل میدهد. به همین دلیل، هر افزایش پایدار در قیمت نفت یا هر اختلال در عرضه، بهسرعت بر قیمت بلیت، حاشیه سود و برنامههای توسعه اثر میگذارد. از زمان آغاز جنگ، قیمت سوخت جت بهسرعت افزایش یافته و شکاف قیمتی میان مناطق مختلف عرضه گستردهتر شده است. این وضعیت شرکتهای هواپیمایی را وادار کرده است تا راهبردهای خرید و پوشش ریسک خود را بازنگری کنند. برخی شرکتهای اروپایی و آسیایی نیز جستوجوی منابع جایگزین سوخت یا افزایش ذخایر احتیاطی را آغاز کردهاند تا برای وخامت بیشتر اوضاع آماده باشند. بحران صنعت هوانوردی تنها به سوخت محدود نمیشود. جنگ ایران نقشه مسیرهای هوایی جهان را نیز تغییر داده است. بسیاری از شرکتهای هواپیمایی ناچار شدهاند از بخشهای گستردهای از حریم هوایی خاورمیانه اجتناب کنند. دلیل این اقدام، نگرانیهای امنیتی و افزایش ریسکهای بیمهای عنوان شده است. این وضعیت باعث طولانیتر شدن زمان پروازها میان اروپا و آسیا، افزایش مصرف سوخت و کاهش کارایی برنامهریزی عملیاتی شده است. برخی پروازها نیز ناچار به انجام توقفهای فنی برای سوختگیری یا تغییر مداوم مسیر شدهاند. این تحولات فشار بیشتری بر خدمه پروازی و فرودگاهها وارد کرده است. شرکتهای هواپیمایی اروپایی با وضعیت پیچیدهتری روبهرو هستند. این شرکتها در سالهای گذشته نیز بهدلیل بسته شدن حریم هوایی روسیه پس از جنگ اوکراین، هزینههای اضافی متحمل شده بودند. اکنون و با پیچیدهتر شدن مسیرهای عبوری از خاورمیانه، شرکتهای اروپایی در مقایسه با برخی رقبای آسیایی یا شرکتهای خلیجی با شبکه عملیاتی پرهزینهتر و کمانعطافتری مواجه شدهاند. شرکتهای هواپیمایی آسیایی نیز تحت فشار قرار گرفتهاند. افزایش هزینههای انرژی، ضعف تقاضا در برخی بازارها، کند شدن اقتصاد چین و کاهش حملونقل هوایی بار در مقایسه با اوج دوره پس از همهگیری، فشار بر این شرکتها را افزایش داده است. در آمریکا، شرکتهای هواپیمایی تحولات را با احتیاط دنبال میکنند. افزایش قیمت نفت در بازار داخلی و نگرانیها درباره تأثیر بحران بر تورم و هزینهکرد مصرفکنندگان، نگرانیهای تازهای ایجاد کرده است. برخی شرکتهای آمریکایی هشدار دادهاند اگر قیمت سوخت در سطوح کنونی باقی بماند یا بیشتر افزایش یابد، سودآوری آنان در نیمه دوم سال تحت فشار قرار خواهد گرفت. از سوی دیگر، سرمایهگذاران نگرانند بحران کنونی به دور تازهای از فشارهای مالی بر صنعت هوانوردی تبدیل شود. شرکتهای هواپیمایی تازه شروع به بازیابی سودآوری ازدسترفته در دوران همهگیری کووید-۱۹ کرده بودند. بسیاری از این شرکتها همچنان با بدهیهای انباشته دوران تعطیلی روبهرو هستند. همین مسئله آسیبپذیری آنها را در برابر هر شوک تازه در هزینهها افزایش داده است. در این شرایط، برخی شرکتهای هواپیمایی پیشبینیهای مالی خود را کاهش داده یا برنامههای توسعه را بازنگری کردهاند. همزمان، صنعت هوانوردی با نگرانی احتمال کشیده شدن بحران به فصل سفرهای تابستانی را دنبال میکند. فصل تابستان سودآورترین دوره سال برای شرکتهای هواپیمایی در اروپا و آمریکای شمالی محسوب میشود. مسئله بیمه و مدیریت ریسک نیز به معضلی تازه تبدیل شده است. جنگ، هزینه بیمه هواپیماها و پروازهای عبوری از مناطق نزدیک به درگیری را افزایش داده است. همزمان، ریسکهای ناشی از نوسانات بازار، ارز و قیمت انرژی نیز بیشتر شدهاند. این وضعیت فشار بیشتری بر شرکتهای کمهزینه وارد میکند، زیرا این شرکتها به حاشیه سود محدود و مدلهای عملیاتی بسیار کارآمد متکی هستند. برخی شرکتهای هواپیمایی ممکن است از تغییر مسیر جریان پروازهای جهانی از طریق مراکز عملیاتی خود سود ببرند. با این حال، همین شرکتها نیز با افزایش قیمت سوخت، ریسکهای منطقهای و احتمال کاهش تقاضا در صورت گسترش جنگ روبهرو هستند. تحلیلگران معتقدند بحران کنونی شکنندگی صنعت هوانوردی در برابر شوکهای ژئوپلیتیکی را آشکار کرده است. این مسئله با وجود تلاشهای چند سال گذشته صنعت برای ایجاد مدلهای عملیاتی انعطافپذیرتر رخ داده است. جنگها فقط بر حرکت هواپیماها اثر نمیگذارند. تأثیر این بحرانها همزمان به سوخت، بیمه، تأمین مالی، تقاضا، گردشگری و زنجیرههای تأمین نیز گسترش پیدا میکند. این بحران همچنین پیوند فزاینده میان امنیت انرژی و امنیت حملونقل جهانی را آشکار کرده است. اختلال در عرضه سوخت در خاورمیانه فقط بر قیمت نفت اثر نمیگذارد، بلکه مستقیماً به هزینه سفر، تجارت جهانی و رشد اقتصادی منتقل میشود. در حال حاضر، بازارها متقاعد شدهاند بحران کنونی کوتاهمدت یا محدود نخواهد بود. به همین دلیل، شرکتهای هواپیمایی و دولتها بهجای انتظار برای پایان سریع جنگ، بر مدیریت بحران تمرکز کردهاند. در شرایط ادامه بیثباتی، مهمترین پرسش برای صنعت هوانوردی همچنان پابرجاست. شرکتهای هواپیمایی تا چه اندازه میتوانند موج تازه افزایش هزینهها و اختلالات عملیاتی را پس از سالها بحران پیدرپی تحمل کنند؟ هنوز پاسخ روشنی برای این پرسش وجود ندارد. با این حال، جنگ ایران بار دیگر صنعت جهانی هوانوردی را در مرکز توفان اقتصادی قرار داده است، آن هم در زمانی که این صنعت امیدوار بود سرانجام به مسیر ثبات و رشد بازگردد.
- عملیات شیر خروشان: ماه عسل نظامی و چالشهای حفظ استقلال اسرائیل
عملیات شیر خروشان نشاندهنده تحولی تاریخی در روابط آمریکا و اسرائیل است و این رابطه را از سطح حمایت راهبردی از راه دور به مرحله هماهنگی و اقدام نظامی مشترک رسانده است. این نزدیکی بیسابقه، در کنار مزایای راهبردی، مخاطرات و چالشهای تازهای را نیز ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، اسرائیل با این پرسش روبهرو است که چگونه میتواند همزمان با گسترش شراکت نهادی با واشنگتن، استقلال و مرزهای تصمیمگیری خود را حفظ کند. تجربه چند دهه گذشته نشان میدهد وضعیت کنونی نتیجه فرایندی طولانی و پیچیده است و ادامه این روند نیز به ایجاد ساختاری نهادی و پایدار نیاز دارد. چنین ساختاری باید زمینه همکاری عمیق و بلندمدت میان دو طرف را فراهم کند. عملیات نظامی شیر خروشان نقطه اوجی تاریخی در روابط آمریکا و اسرائیل بهشمار میرود و گذار از پشتیبانی راهبردی از راه دور به اقدام نظامی یکپارچه را نشان میدهد. با این حال، این ماه عسل با مخاطرات قابلتوجهی همراه است. پرسش اصلی این است که اسرائیل بدون آنکه استقلال و مرزهای تصمیمگیری حاکمیتی خود را به خطر بیندازد، چگونه میتواند شراکت نهادی خود با واشنگتن را حفظ کند، . اگر تاریخنگاران آینده بخواهند رابطه میان آمریکا و اسرائیل را از خلال عملیات «شیر خروشان» بررسی کنند و آن را از بستر تاریخی گستردهترش جدا سازند، ممکن است دچار خطا شوند. نگاهی محدود میتواند این تصور را ایجاد کند که نزدیکی بیسابقهای در این برهە وجود دارد. در مقابل، نگاه بلندمدت امکان درک این واقعیت را فراهم میکند که این رابطه از زمان تأسیس دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ همواره پیچیده و چندلایه بوده است. بهطور کلی، این رابطه را میتوان به دو دوره اصلی تقسیم کرد: نخست، از زمان تأسیس دولت تا اوایل دهه ۱۹۷۰، و دوم، از اوایل دهه ۱۹۷۰ تا دهه گذشته. در دوره نخست، رؤسایجمهور آمریکا دولت اسرائیل را بهعنوان یک متحد واقعی در نظر نمیگرفتند. در برخی موارد، آنها حتی بیم داشتند که روابط نزدیک با اسرائیل تلاشهایشان برای ایجاد نظامی از ائتلافهای منطقهای در برابر گسترش شوروی را تضعیف کند. دیوید بنگوریون در طول ۱۵ سال نخستوزیری خود سه بار به ایالات متحده سفر کرد، اما هرگز به دیداری رسمی با رئیسجمهور آمریکا دعوت نشد. از سوی دیگر، دولت آمریکا همچنین عملیاتهای تلافیجویانه اسرائیل و کارزار سینا را بهشدت مورد انتقاد قرار داد. تنها در اوایل دهه ۱۹۷۰ این رابطه شروع به تغییر کرد، اما این تحول مسیر خطی و پیوستهای از نزدیکی فزاینده را به خود نگرفت. رؤسایجمهور آمریکا به پیشبرد توافقهای مهم صلح کمک کردند و همزمان سیاستهای اسرائیل را در عرصههای مختلف مورد انتقاد قرار دادند. دو کشور برای دههها یک توافق گسترده کمکهای امنیتی را حفظ کردند که به تثبیت برتری نیروی هوایی اسرائیل کمک میکرد. با این حال، یک جدایی مشخص باقی ماند: همکاری راهبردی ادامه داشت، اما از مشارکت مستقیم در میدان نبرد اجتناب میشد. در حالی که واقعیت کنونی بهطور بنیادین متفاوت است. برای نخستین بار، هماهنگی آشکار و در برخی موارد حتی ادغام میان سامانه نظامی دو طرف مشاهده میشود. در گذشته، آمریکا در کنار اسرائیل قرار داشت. امروز، حضور آمریکا در درون فرایند تصمیمگیری نیز دیده میشود. این تحول نتیجه یک تغییر ناگهانی واحد نیست. این وضعیت حاصل انباشت فرایندهایی است که در مجموع واقعیتی جدید را شکل دادهاند. از منظر تاریخی، این تحول اهمیت دارد و نیازمند بررسی دقیق است. در اینجا پرسشی مهم از نگاە سیاستمداران اسرائیل و در وامجههە با ایران مطرح میشود: چگونه میتوان این «ماه عسل» را فراتر از لحظه کنونی تداوم داد؟ این وضعیت فرصتی برای شکلدادن به چارچوبی جدید در روابط دو کشور فراهم کرده است. از منظر حرفهای نظامی، زمانی که هر طرف نقاط قوت طرف دیگر را به رسمیت میشناسد، ادامه همکاری نه تنها ممکن، بلکه ضروری به نظر میرسد. در همین نقطه، مسئلهای اساسی مطرح میشود: مرزهای این شراکت چگونه باید تعریف شوند؟ همکاری عمیق مزایای روشنی دارد، اما نیازمند تمایزی دقیق میان هماهنگی و وابستگی، و میان همراهی و رهبری است. هرچه پیوندها فشردهتر میشوند، ضرورت بازتعریف نقطه تعادل میان شراکت و استقلال نیز افزایش مییابد. نمیتوان پیشبینی کرد چه کسی در آینده رهبری آمریکا را بر عهده خواهد گرفت، اما یک نکته روشن است: روابط راهبردی نمیتواند صرفاً بر شرایط گذرا یا پویاییهای شخصی متکی باشد. بلکە یتواند در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، بە صورت درازمدت تداوم یابد. از نگاە سیاستمداران اسرائیل و مرااکز تصمیم ساز این کشور، این روابط نیازمند بنیانی نهادی و پایدار است که همکاری عمیق و ماندگار را ممکن سازد.
- اعدام بە بخشی جداییناپذیر از حکمرانی در ایران بدل شدە است
در چند سال اخیر، ایران شاهد بالاترین میزان اعدام در سه دهه گذشته بوده است. در سال ۲۰۲۵، با افزایشی ۶۸ درصدی نسبت به سال قبل، دستکم ۱۶۳۹ اعدام ثبت شد. این اعدامها بهویژه در پروندههای امنیتی–سیاسی بر گروههای اتنیکی مانند کردها، لرها و بلوچها متمرکز است و نشان میدهد که مجازات مرگ صرفاً یک ابزار قضایی نبوده، بلکه وسیلهای برای کنترل سیاسی، بازتولید مشروعیت و ایجاد ترس اجتماعی است. بر اساس گزارشهای منتشرشده تا سال ۲۰۲۵ که با دادههای اولیه ۲۰۲۶ تکمیل شدهاند، ایران در یک دورهی اوج کمسابقه از اعدام قرار گرفته است. بهطوریکه در سال ۲۰۲۵ دستکم ۱۶۳۹ مورد اعدام ثبت شده که بالاترین رقم در چند دههی اخیر است. این رقم نسبت به سال قبل جهشی حدود ۶۸ درصدی داشته است. در میان گروههای مختلف اتنیکی، فارسها بیشترین سهم عددی را دارند (حدود یکچهارم کل)، و پس از آن کردها، لرها، بلوچها و ترکها در ردههای بعدی قرار میگیرند. برای مثال در دادەهای ٢٠٢٥، فارسها حدود ۲۶ درصد، کردها حدود ۱۵ درصد، لرها حدود ۱۳ درصد، بلوچها حدود ۱۱ تا ۱۲ درصد و ترکها حدود ۱۰ درصد از کل موارد اعدام را تشکیل میدهند. عربها و سایر گروهها نیز در سطح پایینتر و پراکندهتری در آمار دیده میشوند. این توزیع در عین حال که بهصورت عددی نسبتاً متکثر است، از نظر جغرافیایی نیز با پراکندگی استانهای محل اجرا همپوشانی دارد. در سطح پروندههای امنیتی و سیاسی، الگوی اعدامها در ایران شکل و محتوایی متفاوت از سایر حوزههای قضایی پیدا میکند. گزارشهای بلندمدت نهادهای حقوق بشری نشان میدهند که در میان این نوع پروندهها، برخی اتنیکها بهطور برجستهتری حضور دارند. برای نمونه، در بازههای مختلف زمانی، بخش قابل توجهی از اعدامهای مرتبط با پروندههای سیاسی و امنیتی به افراد منتسب به احزاب و گروههای کردی اختصاص داشته است؛ در برخی دورهها، این سهم به حدود نیمی از کل اعدامهای سیاسی نیز گزارش شده است. این الگو عمدتاً با تمرکز پروندههای سیاسی در کردستان و حساسیت بالای امنیتی این مناطق در ادبیات رسمی حکومت همپوشانی دارد. دومین رتبه اعدامهای سیاسی به لرها اختصاص دارد. در رتبه بعد، بلوچها قرار دارند که حضور آنان بیشتر در پروندههای امنیتی مناطق مرزی و پیرامونی ثبت شده است. این پروندهها غالباً با برچسبهایی مانند تهدیدات امنیتی یا ارتباط با گروههای مخالف تعریف میشوند و نشان میدهند که دیگر مناطق مرزی نیز در ساختار پروندههای امنیتی جایگاه پررنگی دارند، هرچند شدت این الگو نسبت به کردها کمتر گزارش شده است. در ادامه، اعراب بهصورت موردی در پروندههای امنیتی–سیاسی، بهویژه در استان خوزستان، ظاهر میشوند. این موارد عمدتاً در قالب اتهامات مرتبط با فعالیتهای سیاسی یا امنیتی ثبت شدهاند، اما در مقایسه با کردها و بلوچها سهم محدودتری در الگوی کلی اعدامهای امنیتی–سیاسی دارند. این الگوها نشان میدهد که در پروندههای امنیتی–سیاسی، توزیع اتهامات و اجرای احکام اعدام صرفاً تابع یک منطق حقوقی یکنواخت نیست، بلکه به شدت تحت تأثیر موقعیت جغرافیایی، حساسیتهای امنیتی مناطق و نوع مواجهه دولت با کنشهای سیاسی و اجتماعی قرار دارد. در نتیجه، امنیتی شدن یک رفتار یا یک موقعیت، نقش تعیینکنندهای در امکان تبدیل آن به مجازات مرگ پیدا میکند و همین امر باعث شکلگیری الگوهای متمایز در توزیع پروندهها در سطح کشور میشود. تناقض بیاثری اعدام در کاهش جرم و تداوم آن اگر اعدام در حوزههایی مانند مواد مخدر یک سیاست جنایی برای کاهش جرم بود، انتظار میرفت در گذر زمان نشانههای روشنی از کاهش پایدار در قاچاق، توزیع یا مصرف مواد مخدر دیده شود. اما دادههای موجود چنین الگویی را تأیید نمیکنند و در عوض، یک همزیستی پایدار میان افزایش شدت مجازات و تداوم مسئله را نشان میدهند. برای نمونه، در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۹۴٬۷۰۰ نفر با اتهامات مرتبط با مواد مخدر بازداشت شدهاند. در همین دوره، بر اساس گزارشهای حقوق بشری، میزان اعدامهای مرتبط با مواد مخدر طی چند سال تا پیش از ۲۰۲۳ حدود هجدە برابر افزایش یافته است، بدون آنکه شواهدی از کاهش ساختاری در بازار یا شبکههای قاچاق مواد مخدر مشاهده شود. از منظر سیاستگذاری، این شکاف میان شدت فزاینده مجازات و عدم تغییر معنادار در مسئله هدف، در گزارشهای متعدد برجسته شده و حتی هشدار داده شده است که در صورت تداوم الگوهای گسترده و تکرارشونده، این روند میتواند ذیل مصادیق جدی نقض حقوق بینالملل از جمله جنایت علیه بشریت مورد بررسی قرار گیرد. در نتیجه، مسئله اصلی این است که افزایش اعدامها در عمل با بهبود قابل سنجش در کنترل جرم همراه نشده است؛ و همین نکته، نقطه ورود به پرسش مهمتری را باز میکند: اگر کارکرد اصلی اعدام کاهش جرم نیست، پس منطق تداوم آن چیست؟ چرا اعدامها متوقف نمیشود؟ پایداری مجازات اعدام در ایران را نمیتوان صرفاً به سطح حقوق کیفری یا مقابله با جرم فروکاست. دادهها و گزارشهای حقوق بشری نشان میدهند که این مجازات در یک منطق چندلایه از کارکردهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و ایدئولوژیک بازتولید میشود. در این چارچوب، اعدام نه یک «ابزار منفعل قضایی»، بلکه یک ابزار فعال در مدیریت قدرت و جامعه است که در بزنگاههای سیاسی شدت و در دورههای نیاز به مشروعیتیابی، بهصورت هدفمند تعدیل میشود. در سطح کارکرد اجتماعی–سیاسی: مشاهدات میدانی و تحلیلهای متعدد نشان میدهد که تعداد اعدامها در ایران با نزدیکی به دورههای اعتراضی افزایش میبابد، در حالی که در آستانه انتخابات یا دورههایی که حکومت به مشارکت بالاتر اجتماعی نیاز دارد، روند آن کاهش نسبی پیدا میکند. این الگو نشان میدهد که اعدامها صرفاً تابع منطق جرم و مجازات نیستند، بلکه با چرخههای سیاسی و نیازهای حکمرانی همزمان تنظیم میشوند. برایناساس افزایش اجرای روزافزون اعدامها بهعنوان سازوکاری برای ایجاد ترس و جلوگیری از شکلگیری اعتراضات عمل کرده است. در سطح بحران مشروعیت: نقش اعدام بهعنوان نمایش قدرت در شرایط بیثباتی سیاسی برجستهتر میشود. گزارشهای مرکز حقوق بشر ایران نشان میدهد که تنها در فاصله شش هفته پس از اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶، دستکم ۲۲ زندانی سیاسی اعدام شدهاند؛ یعنی بهطور میانگین هر دو روز یک نفر اعدام شدە است. این موارد بنا بر این گزارشها در چارچوب روندهایی انجام شدهاند که با ادعاهایی درباره شکنجه، اخذ اعترافات اجباری و فقدان دادرسی عادلانه همراه بودهاند. در چنین شرایطی، اعدام نه صرفاً مجازات فردی، بلکه بخشی از پیام سیاسی دولت در مواجهه با بحران تلقی میشود. در سطح رابطهی حکومت مرکزی و اتنیکها: گزارشهای حقوق بشر ایران بر این نکته تأکید دارند که مجازات اعدام در ایران در بستر یک الگوی گستردهتر تبعیض و سرکوب ساختاری علیه اتنیکها قرار دارد. دادههای بلندمدت نشان میدهد که در پروندههای امنیتی، کردها حدود ۵۲ درصد، بلوچها حدود ۲۹ درصد و اعراب حدود ۱۶ درصد از اعدامها را تشکیل دادهاند. این الگو نشان میدهد که اعدام در برخی موارد با ساختارهای مرکز–پیرامون و حساسیتهای امنیتی مناطق خاص پیوند خورده است. در سطح ایدئولوژیک: جمهوری اسلامی از مجازات اعدام نهتنها بهعنوان ابزار کیفری، بلکه بهعنوان وسیلهای برای سرکوب مخالفت سیاسی و ایجاد فضای عمومی ترس استفاده میکند، بهویژه در دورههای بحران ملی. در کنار این تحلیل، بخشی از ساختار حقوقی و سیاسی نظام نیز بر مبانی فقهی و دینی اصرار دارد و اجرای این احکام را نه صرفاً تصمیم قضایی، بلکه تکلیف شرعی تلقی میکند که خود به تداوم این سیاست در سطح نهادی کمک میکند. در مجموع، آنچه از این سطوح چندگانه برمیآید این است که پایداری اعدام در ایران را نمیتوان با یک منطق واحد توضیح داد. این پدیده در نقطه تلاقی چهار محور عمل میکند که عبارتند از مدیریت ترس اجتماعی، واکنش به بحرانهای سیاسی، بازتولید مشروعیت ایدئولوژیک و کنترل پیامدهای ناشی از بحرانهای معیشتی و ساختار مرکز-پیرامون. به همین دلیل، اعدام نه یک ابزار قابل جایگزینی ساده، بلکه بخشی از معماری حکمرانی تلقی میشود که در شرایط مختلف، کارکردهای متفاوت اما همراستا پیدا میکند.
- آشفتگی تصمیمگیریها در تهران ناشی از حضور سپاه پاسداران در مرکز میدان است
سمیە توحیدی تحولات اخیر ایران نشان میدهد که بحران کنونی جمهوری اسلامی دیگر صرفاً به تنش با آمریکا، منازعه بر سر تنگه هرمز یا اختلافات مرتبط با برنامه هستهای محدود نیست، بلکه به مرحلهای از بیثباتی ساختاری در مرکز قدرت رسیده است که در آن، سازوکار تصمیمگیری، توزیع اقتدار و انسجام درونی حاکمیت با ابهام و اختلال فزاینده مواجه شدهاند. نشانههای فزایندەای از محدود شدن نقش نهادهای رسمی، گسترش نفوذ سپاه پاسداران در حوزه تصمیمسازی سیاسی و امنیتی، تشدید شکافهای درون حاکمیت و رقابت بر سر شکلدهی به نظم آینده ایران قابل مشاهده است. مجموعه این تحولات حاکی از آن است که جمهوری اسلامی وارد یکی از پیچیدهترین و شکنندهترین دورههای حیات سیاسی خود شده است. پرسشهایی که بعد از کشتەشدن علی خامنەای، درباره ایران مطرح میشوند دیگر صرفاً پرسشهای آکادمیک یا تحلیلهای راهبردی دور از ذهن بە شمار نمیروند، بلکه مستقیما بازگو کنندە این واقعیت هستند کە در بطن صحنه ملتهب کنونی، چه کسانی تصمیمات معطوف بە جنگ و افزایش تنشها را امضا میکنند؟ چه کسانی دستور شلیک موشکها را صادر و از آن تبری میجویند و سرانجام چه کسانی عملاً در تهران حکومت میکنند؟ این پرسشهای سرنوشتساز همگی حاکی از این نکتە کلیدی می باشند کە جمهوری اسلامی ایران با خلأ رهبریای روبهرو است که از بدو تأسیس آن سابقه نداشته است. به عبارتی دیگر، نظام جمهوری اسلامی بە دلیل خلا رهبری خود، با چنان بیثباتی عمیق داخلی ای مواجه شدە است که در آن سپاه پاسداران در رأس امور قرار گرفتە و مرشد مؤثر یا رهبری سیاسی با اختیارات واقعی تقریباً غایب است. نزاع بر سر آینده ایران، نه بر سر تنگه هرمز آنچە کە اکنون در صحنه داخلی ایران و در مراکز تصمیمساز در تهران در جریان است، بە نظر می رسد کە بسیار فراتر از رقابت بر سر پرونده تنگه هرمز یا پرونده هستهای یا موشکی باشد. تحولات کنونی نشان میدهد که محور اصلی رقابت و تنش بر سر آینده ایران، به چگونگی توزیع و انتقال قدرت سیاسی در ساختار حاکمیت بازمیگردد. در این میان، تعیین اینکه کدام جریان یا جناح سیاسی توانایی در دست گرفتن اداره امور ایران را خواهد داشت و کدامیک از سوی آمریکا و جامعه بینالمللی بهعنوان بازیگر مشروع و قابل تعامل شناخته خواهد شد، به مهمترین مسئله این منازعه تبدیل شده است. این وضعیت نامانوس را میتوان با حملات موشکی و پهپادی اخیر ایران توضیح داد کە هیچیک از طرفهای ایرانی مسئولیت آن را بر عهده نگرفتند و اظهارات مقامات مسئول ایرانی نیز حاکی از گونەای از پارادوکس بودە است. زیرا پیش از انجام حملات، تهدیدهای صریحی علیه امارات از سوی مقامهای ایرانی مطرح شده بود، اما پس از اجرا، این حملات انکار شد و ادعا گردید که آنچه رخ داده پاسخ به کشتیهای آمریکایی در تنگه بوده است. در این میان این سوال مطرح میشود کە چگونه پاسخ به کشتیهای آمریکایی در تنگه هرمز میتواند به رسیدن موشکها و پهپادها به امارات منجر شود؟ از سوی دیگر واشنگتن از غرق کردن ۷ قایق، طی روزهای اخیر خبر دادە است، اما مسئولان ایرانی هرگونه هدف قرار گرفتن شناورهای خود را رد کرده و حتی مدعی شدند ناوشکنهای آمریکایی ناکام بازگشتهاند. پزشکیان میان حذف و غیبت اجباری در این میان، نزاع برای کسب مشروعیت و بهرسمیت شناخته شدن، صرفاً به حوزه نظامی محدود نمیشود، بلکه ابعاد سیاسی آن نیز نشانههای آشکارتری را از شکافها و آشفتگیهای درون ساختار قدرت نمایان میکند. در همین چارچوب، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، پس از عذرخواهی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، با موجی از حملات لفظی و کارزارهای تخریبی در رسانهها و شبکههای نزدیک به سپاه پاسداران مواجه شد. همچنین برخی از گزارشهای تأییدنشده حاکی از آن است که او به ماندن در محل اقامت خود ملزم شده و در طول دوره جنگ نیز امکان ارتباط مستقیم با رهبر جمهوری اسلامی را نداشته است. تا جاییکە، بر پایه گزارشهای تائید نشدە، حضور و فعالیت سیاسی او در عرصه عمومی بهشدت محدود شد و تنها پس از آغاز دوباره مذاکرات با آمریکا، ویدئویی از محل اقامتش منتشر گردید که در آن از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس عذرخواهی میکرد. در این دوره، بخش مهمی از مسئولیتهای اجرایی و اداره امور کشور عملاً به معاون اول رئیسجمهور، محمدرضا عارف، واگذار شد. تداوم چنین وضعیتی را میتوان بازتابی از اختلال در انسجام ساختار تصمیمگیری و نشانهای از تشدید شکافها در درون حاکمیت ارزیابی کرد. مجتبی خامنهای: رهبری که دیده و شنیده نمیشود در سطح عالی هرم قدرت نیز نشانههای فزایندهای از ابهام و گسست در سازوکار رهبری قابل مشاهده است. بر اساس برخی روایتها و گزارشهای تأییدنشده، رهبر جدید جمهوری اسلامی پس از نشست مربوط به تعیین رهبری بودە است کە در وضعیتی نامشخص و خارج از دسترس افکار عمومی قرار گرفته است. اهمیت این وضعیت زمانی دوچندان میشود که در نظر گرفته شود او، چه پیش از دستیابی به جایگاه رهبری و چه پس از آن، حضوری حداقلی و بهشدت کنترلشده را در عرصه عمومی داشته و در نتیجه، بخش بزرگی از جامعه ایران نه تنها شناخت روشنی از شخصیت سیاسی او ندارد، بلکه حتی با لحن و الگوی گفتاریاش نیز آشنا نیستند. بر مبنای این فرض که مجتبی خامنهای همچنان در قید حیات و واجد اقتدار رسمی است، میتوان تصور کرد که دسترسی به او و انتقال اراده سیاسیاش صرفاً از طریق شبکههای امنیتی ـ نظامی سپاه پاسداران امکانپذیر باشد. با این حال، اگر فرض دیگری مبنی بر محدودیت جسمانی، ناتوانی عملی یا عدم امکان مداخله مستقیم او در فرآیند تصمیمسازی مطرح شود، مسئلهای بنیادیتر پدیدار خواهد شد: آیا بیانیهها و مواضع صادرشده حقیقتاً بازتاب اراده رهبری جدیدند یا آنکه نهادهای واسطه، با اتکا به جایگاه نمادین او، عملاً فرآیند تولید فرمان و اعمال قدرت را در اختیار گرفتهاند. در همین چارچوب، برخی تحلیلگران به دگرگونی محسوس در زبان و منطق بیانیههای صادرشده از دفتر رهبر جدید اشاره میکنند. از منظر این ارزیابیها، ادبیات سیاسی حاکم بر این بیانیهها نسبت به دوره علی خامنهای دچار تغییر ساختاری گشتە و اکنون بیش از آنکه بر الگوی سنتی و محافظهکارانه پیشین استوار باشد، به زبان امنیتی ـ نظامی نزدیک شده است که بر تهدید مستقیم، تقابل عریان و منطق بازدارندگی سخت تکیه دارد و نشانههای آشکاری از نفوذ گفتمان سپاه پاسداران در آن قابل تشخیص است. سپاه پاسداران: حاکم بلامنازع و بدون رقیب در این چارچوب، میتوان گفت احتمال زیادی وجود دارد که سپاه پاسداران امروز بهطور واقعی مهار امور در ایران را در دست داشته باشد. جمهوری اسلامی از زمان شکلگیری خود، همواره از شیوه جابهجایی نقشها، چندلایهکردن مسئولیتها و استفاده از تقیه سیاسی بهره گرفته است. با این حال، تصمیمگیریهای اصلی، بهویژه در حوزه امنیتی و نظامی، بهطور روشن و قاطع در انحصار سپاه پاسداران باقی مانده است. واقعیت میدانی نیز همین برداشت را تقویت میکند، زیرا حملات و اقدامات عملیاتی عمدتاً از مسیر سپاه و نه دیگر اجزای ساختار نظامی انجام میشود. از سوی دیگر، باید بر این نکته تأکید کرد که سپاه، بهعنوان یک نیروی ایدئولوژیک شیعی، منطق خود را بر پایه عقبنشینی یا امتیازدهی بنا نکرده است. این نهاد در نهایت خود را در جایگاه پیروز و طرف مقابل را در جایگاه شکستخورده میبیند و همین ذهنیت، امکان انعطاف سیاسی را محدود میکند. نگاهی به لحن بیانیههای صادرشده از سوی سپاه و اطلاعات سپاه نشان میدهد رفتار کنونی جمهوری اسلامی شباهت اندکی به رفتار متعارف دولتها دارد. یکی از اصول اولیه علوم سیاسی این است که دولتها هنگام احساس ضعف، معمولاً بهدنبال ائتلافسازی، کاهش تنش و گسترش شراکتهای راهبردی میروند. اما جمهوری اسلامی در شرایطی که بیش از هر زمان دیگر به حمایت و همراهی منطقهای نیاز دارد، عملاً بسیاری از کشورهای همسایه خود را به سمت تقابل سوق داده است. با این وجود، نباید سپاه پاسداران را تودهای سخت، بسته و کاملاً یکپارچه دانست. این نهاد خود به دو جریان اصلی تقسیم میشود: جریانی عملگرا که منافع اقتصادی، شبکههای مالی و سرمایهگذاریهای گستردهای در نقاط مختلف جهان دارد، و جریانی شهادتطلب که از احضار کربلایی تازه و کشاندن انسانها به رویاروییهای خونین، مشابه آنچه در جریان جنگ ایران و عراق رخ داد، ابایی ندارد. از همینجا خطای مرگبار در تحلیل برهە کنونی جمهوری اسلامی آغاز میشود. نه باید ایران را آن چنان دستکم گرفت که به عروسکی بیعقل و بیمحاسبه تقلیل داده شود، و نه باید آن را چنان بزرگنمایی کرد که به غولی شکستناپذیر تبدیل شود. مواجهه دقیق با وضعیت کنونی، مستلزم رویت پذیری همزمان تمامی لایههای قدرت، همه سناریوهای ممکن و تمامی تضادهای درونی نظام است. مذاکرات و انتقال پیام در سطح مذاکرات نیز تغییر از گفتوگوی مستقیم به الگوی تبادل پیام، بیش از هر چیز به نبود اختیارات واقعی نزد مذاکرهکننده ایرانی بازمیگردد. مذاکرهکنندهای که اختیار تصمیمگیری ندارد، ناچار است برای هر عبارت، هر امتیاز احتمالی و هر تغییر در موضع، دوباره به مرکز قدرت بازگردد و تأیید بگیرد. همین مسئله روند مذاکرات را کند، فرسایشی و شکننده کرده است. در چنین شرایطی، انتظار دستیابی سریع به نتیجه واقعبینانه نیست، زیرا شکاف میان خواستههای ایران و آمریکا همچنان گسترده است. از یک سو، واشنگتن بهدنبال مهار توان نظامی، موشکی و هستهای ایران است و از سوی دیگر، ساختار قدرت در تهران حاضر نیست بهراحتی از ابزارهایی عقبنشینی کند که آنها را ضامن بقا و بازدارندگی خود میداند. در همین چارچوب، گفته میشود کە طرف آمریکایی با برخی از رهبران اعلامنشده ایران در تماس است و ترامپ نیز بدون تکیه بر ارزیابیهای اطلاعاتی از داخل ایران اظهارنظر نمیکند. واشنگتن ظاهراً پیش از هرگونه تشدید نظامی، در انتظار پختگی یک ارزیابی یا گزینه مشخص است. بر اساس این نگاه، رهبری آینده ایران نیز الزاماً از میان چهرههای رقیب کنونی مانند قالیباف، پزشکیان، عراقچی یا وحیدی برنخواهد خاست. در نهایت، آنچه بر سر میز مذاکرات به دست میآید، از بازتاب آنچه در میدان نبرد جریان دارد فراتر نخواهد رفت. منطقه ناچار است همزمان با همه سناریوهای احتمالی ایران برخورد کند و بر همه طرفهای اثرگذار در داخل نظام فشار وارد آورد. دلیل آن نیز روشن است: ایرانی که پشت میز مذاکره مینشیند، یک ایران واحد با رهبری واحد نیست، بلکه موزاییکی از مراکز قدرت رقیب است که در حال حاضر هیچ صدایی در میان آنها بلندتر از صدای سپاه پاسداران شنیده نمیشود.
- نتانیاهو، ترامپ و رهبران خلیج فارس درباره تشدید همکاریهای امنیتی علیه ایران گفتوگو کردهاند
در پی افزایش تنشها در خلیج فارس و حملات منتسب به ایران علیه امارات متحده عربی، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در روزهای اخیر با دونالد ترامپ و شماری از رهبران کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس درباره تقویت همکاریهای امنیتی و نحوه واکنش به تحولات منطقه گفتوگو کرده است. همزمان یک مقام آمریکایی گفته است که جمهوری اسلامی ایران ممکن است چند هفته دیگر دوام بیاورد، اما فشار اقتصادی و وخامت وضعیت معیشتی در نهایت میتواند مقامهای نظامی و سیاسی را به سمت پایان دادن به بحران سوق دهد. بر اساس گزارش روزنامه اسرائیل هیوم و به نقل از منابع دیپلماتیک منطقه، بنیامین نتانیاهو با محمد بن زاید، رئیس دولت امارات متحده عربی، و چند رهبر عرب دیگر تماسهایی داشته تا مواضع طرفها درباره ایران هماهنگ شود. به گفته این منابع، گفتوگوها علاوه بر بررسی پاسخهای احتمالی به حملات اخیر، بر گسترش همکاریهای امنیتی میان اسرائیل و کشورهای خلیج فارس نیز متمرکز بوده است. این تحولات پس از آن رخ میدهد که امارات متحده عربی هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفت/ رسانههای اسرائیلی و آمریکایی این حملات را به ایران نسبت دادهاند، اما سپاه پاسداران حملات موشکی و پهپادی علیه امارات در دو روز گذشته را تکذیب کرده است. گزارشها حاکی است بخشی از موشکها و پهپادهای شلیکشده بر فراز آسمان امارات رهگیری شدهاند. برخی رسانهها و تحلیلگران نظامی گزارش دادهاند سامانه دفاع هوایی گنبد آهنین که همراه با تیمهایی از اسرائیل در امارات مستقر شده، دستکم شماری از این موشکها را رهگیری کرده است. مقامهای رسمی اسرائیل و امارات تاکنون جزئیات مستقلی درباره این گزارشها منتشر نکردهاند، اما منابع دیپلماتیک میگویند همکاریهای امنیتی میان دو طرف در حال ورود به مرحلهای گستردهتر از گذشته است. نتانیاهو همچنین دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا را در جریان رایزنیهای خود با رهبران منطقه قرار داده است. منابع دیپلماتیک میگویند آمریکا و اسرائیل در حال بررسی گزینههای مختلف برای پاسخ به حملات علیه امارات هستند، هرچند هر دو طرف در حال حاضر ترجیح میدهند از بازگشت به یک درگیری گسترده نظامی جلوگیری کنند. در همین حال، دونالد ترامپ و پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، روز سهشنبه ۱۵ اردیبهشت در اظهاراتی تلاش کردند سطح تنشها را پایینتر از آستانه آغاز جنگی تازه توصیف کنند. هگست گفت ایران در ده مورد داراییهای آمریکایی را هدف قرار داده است، اما این حملات هنوز به سطحی نرسیده که آتشبس موجود را عملاً از بین ببرد یا موجب آغاز دوباره عملیات گسترده نظامی شود. به گفته منابع دیپلماتیک، واشنگتن در پیامهایی به رهبری سیاسی ایران هشدار داده است که ادامه حملات علیه امارات ممکن است در نهایت با واکنش سخت آمریکا روبهرو شود. گزارش اسرائیل هیوم همچنین حاکی است که در رایزنیهای واشنگتن و تلآویو، گزینه حمله به تاسیسات انرژی ایران و همچنین پایگاههای موشکی و پهپادی در غرب این کشور مورد بررسی قرار گرفته است. با این حال، مقامهای آمریکایی و اسرائیلی در شرایط کنونی بیشتر بر باز نگه داشتن مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز تمرکز کردهاند. گزارش اسرائیلهیوم همچنین مدعی شده است که در روزهای اخیر، آمریکا و متحدانش تلاش کردهاند عبور کشتیها و نفتکشها از تنگه هرمز را از سر بگیرند. مقامهای آمریکایی میگویند ناوهای جنگی این کشور اکنون تقریباً بدون اختلال از تنگه عبور میکنند. این در حالی است که گزارشهایی از درگیری میان نیروهای آمریکایی و قایقهای نیروی دریایی سپاه پاسداران منتشر شده و سنتکام، فرماندهی مرکزی ایالات متحده منابع از انهدام چند شناور سپاه خبر داده است. همزمان، آمریکا و کشورهای خلیج فارس شرکتهای بزرگ حملونقل دریایی را تشویق کردهاند که عبور کشتیها از تنگه هرمز را ادامه دهند و در مقابل، امنیت آنها را تضمین کردهاند. با وجود حمله به یک نفتکش در جنوب هرمز در روز دوشنبه، بیشتر کشتیها بدون آسیب از این مسیر عبور کردهاند. شرکت بزرگ کشتیرانی مرسک متعلق به دانمارک نیز اعلام کرده که یک نفتکش و یک کشتی باری با موفقیت از تنگه عبور کردهاند و انتظار میرود کشتیهای بیشتری نیز در روزهای آینده این مسیر را طی کنند. ایالات متحده آمریکا با همکاری کشورهای خلیج همه توانمندیهای خود را به کار گرفته است تا از آسیب دیدن این کشتیها جلوگیری کند. نگرانی اصلی این است که در صورت هدف قرار گرفتن یک کشتی، سایر کشتیها مسیر خود را معکوس کنند. در کنار تحولات نظامی و امنیتی، منابع دیپلماتیک از افزایش اختلافها در داخل ساختار قدرت ایران خبر میدهند. به گفته این منابع، انتشار متن برخی پیامهای ردوبدلشده میان ایران و آمریکا در شبکههای اجتماعی عربی باعث تشدید اختلافنظر میان مقامهای سیاسی و فرماندهان سپاه شده است. این منابع گفتهاند، محتوای این متن تا حد زیادی با مواضعی که ایران در تماسهای مستقیم بیان میکرد همخوانی داشت، اما برخی فرماندهان سپاه پاسداران با آن مخالفت کردند. در نتیجه این مخالفت، رهبران سیاسی ناچار شدند این سند را بهطور علنی انکار کنند. یک مقام آمریکایی آشنا با جزئیات محاصره اقتصادی و تأثیر آن بر ایران به اسرائیلهیوم گفته است که در تئوری، نظام ایران میتواند چند هفته دیگر و حتی بیشتر دوام بیاورد، اما آسیب انباشته به اقتصاد بسیار سنگین است و وضعیت معیشتی شهروندان همچنان رو به وخامت میرود. او افزوده است لحظهای فرا خواهد رسید که فشار اقتصادی از پایین افزایش یابد و فرماندهان را وادار کند بهدنبال پایان باشند. این مقام با اذعان به اینکه افزایش قیمت نفت در آمریکا فشارهایی بر دولت وارد کرده، تاکید کرده است که این افزایشها بسیار محدودتر از آن چیزی بوده که در ابتدا پیشبینی میشد. به گفته او هرچه تعداد نفتکشهای بیشتری از تنگه هرمز عبور کنند و نفت بیشتری از مسیرهای جایگزین منتقل شود، قیمتها بار دیگر کاهش خواهد یافت.
- ریوار آبدانان: هیچ چیز مقدستر از زندگی آزاد شهروندان و جامعه نیست
پس از برگزاری نخستین مجمع عمومی کنگره آزادی ایران، ریوار آبدانان سخنگوی حزب حیات آزاد کردستان، در گفتوگویی با آرنانیوز، تأکید کرد پژاک مدل ملت دموکراتیک را بهعنوان جایگزینی برای چارچوب دولتـملت مطرح میکند و بر این باور است که چندین ملت میتوانند با حفظ هویت و برخورداری از جایگاه سیاسی در قالب یک ساختار مشترک دموکراتیک تعریف شوند. او با رد نگاه تکملتی و تمرکزگرایانه، بر خودمدیریتی دموکراتیک، عاملیت جامعه و ضرورت ایجاد ساختاری متکثر تأکید کردە و گفت تمرکززدایی و کاهش تبعیض بهتنهایی کافی نیست و باید به حذف کامل ستم منجر شود. آبدانان همچنین تصریح کرد تحقق دموکراسی از مسیر آگاهی، سازماندهی و مشارکت فعال جامعه ممکن است و این کنگره در صورت پایبندی به اصول دموکراتیک میتواند به تقویت این مسیر کمک کند. در نشست پیشین کنگرە آزادی، حضور پژاک بە رغم هماهنگیهای انجام شدە، معلق شد و یک روز قبل از گشایش کنگرە، شما مجددا دعوت شدید. در همین دورە شایعات بسیاری در فضای شبکههای اجتماعی مطرح گردید کە تاکنون هیچیک بە طور رسمی تائید نشدەاند. چالشهای قبل و بعد از برگزاری کنگرە را بە منظور پاسخ دادن بە شایعات جاری در افواە جمعی چگونە پاسخ می دهید؟ آبدانان: در ارتباط با حضور ما، مشکلات اولیهای در آن نشست رخ داد که ما همانموقع بهشکل رسمی بیانیهای صادر کردیم و اعلام موضع نمودیم. نهایتا آن مشکل با پیگیریهای که انجام دادیم و پشتیبانی بیدریغ بسیاری از شخصیتهای دعوتشده به کنگره حل شد. شورای هماهنگی کنگره نیز برای جبران آن کاستی، رویکرد تازهای در پی گرفت و انصافا تلاش زیادی برای حل مشکل به خرج داد. از طرف دیگر، ما بخشی از مشکل یادشده که داخلی بود یعنی به خود احزاب کرد مربوط میشد را از طریق سازوکارهای همپیمانی کوردستانی دنبال میکنیم. در ارتباط با حضور ما در کنگرهی آزادی ایران باید بگویم که نکته مایه خوشحالی این است که نهایتا با تلاش و پشتکاری که نشان داده شد، اصول مشارکت آزادانه، برابر و دموکراتیک در آن کنگره برقرار گردید. زیرا آنچه در این شرایط دشوار ایران لازم است، همگرایی دموکراتیک بین همه نیروهای دموکراسیخواه و کثرتگراست. همانگونه که همپیمانی میان احزاب کرد موجبات خرسندی و امید کردها را فراهم آورده، همگرایی و همکاری میان جریانات دموکراسیخواه ایران در سطح کنگرهی آزادی نیز میتواند کل مبارزات دموکراتیک مردم ایران را بهمراتب در برابر رژیم جمهوری اسلامی توانمند گرداند. گذار از جمهوری اسلامی مستلزم چنین همگرایی دموکراتیک فراگیری است. این همگرایی برای حرکت به سمت یک ایران دموکراتیک که آزادی و حقوق تمام ملیتها و هویتها در آن به رسمیت شناخته شود نیز ضروری است. به نظرم کنگره توانست چشمانداز مثبتی از این همگرایی دموکراتیک را در گام نخست نشان دهد. حضور پژاک نیز بهشکلگیری این چشمانداز کمک نمود. این حداقل کاری بود که اپوزیسیون میبایست در قبال اینهمه جانفشانی مردمان ایران در مقابل دیکتاتوری جمهوری اسلامی انجام میداد. البته این گام نخست بود و به حرکت در این مسیر بایستی ادامه داد. ما نگرانیهای جامعه کرد را که ناشی از دیوارهای بیاعتمادی درازمدتی است که در اثر سیاستهای انحصارطلبانه حکومتی بهوجود آمدهاند، معنادار و مهم میدانیم و به آنها توجه داریم. اما شایعات بیپایه و اساسی را که گاه عامدانه و با هدف ایجاد نومیدی از تداوم این مسیر منتشر میشوند، فاقد ارزش میدانیم. زیرا ارزشها و معیارهای آزادیخواهانه ملت کرد و رنج و فداکاری عظیمی که در این راه نشان داده، مبنای سیاستهای پژاک را تشکیل میدهند. از طرف دیگر، ما نیروهای شرکتکننده در کنگره آزادی ایران میدانیم که مسیر دشواری در پی گرفتهایم. بنابراین به باور ما، پیشداوری و بدبینی افراطی و فرصتندادن به همدیگر برای برطرفسازی کاستیهای احتمالی، یک رفتار سیاسی صحیح نیست و تنها باعث فرصتسوزی در این برههی تاریخی میشود. کنگرهی آزادی ایران امکان گردهمآمدن ما را فراهم آورده اما اینکه این کنگره حقیقتا راه آزادی و دموکراسی و برابری را در ایران میگشاید یا نه، بستگی به نوع بینش، رویکرد و مبارزهای دارد که در طول این مسیر، از سوی کنگره و اعضایش در پی گرفته میشود. پژاک برای ایجاد یک نگرش دموکراتیک و ارتقای مبارزاتی که خواستههای ملت کرد و همه هویتهای ساکن ایران را برآورده کند، با تمام توان خود در این کنگره فعالیت خواهد کرد. به باور ما، این کنگره نه محل سهمخواهی از قدرت بلکه باید محل خدمت به مردمان رنجدیده و آزادیخواه ایران و ازجمله کردها باشد. در این کنگره و یا در هر پلاتفرم و همپیمانی دیگری، هیچ نوع سیاست، مصوبه یا قراردادی را که با آزادی و حقوق دموکراتیک ملت کرد در تضاد باشد نخواهیم پذیرفت. اصولمندانه سیاست و مبارزه کردهایم و این شیوه را نیز تا به آخر ادامه خواهیم داد. بنابراین بجای اهمیتدادن به شایعات، روی پاسخگویی به خواست مردم و انتقاداتی که همیشه نسبت به پراکندگی و عدم همگرایی اپوزیسیون داشتهاند، تمرکز خواهیم کرد. باور داریم که این شیوه، به شکلگیری آینده آزاد کردها خدمت خواهد کرد. شما بە نخستین نشست مجمع عمومی کنگرە دعوت شدەاید. این دعوت از شما در حالی صورت میگیرد کە در اساسنامە حزبتان، باور بە ملت دموکراتیک بجای ملت دولت محور درج شدە است. اما برگزار کنندگان این کنگرە، صراحتا بر اصل یکپارچگی سرزمینی و ملت ایران تاکید می کنند. از نظر شما این مشارکت با روح مندرج در اساسنامە حزبی شما پارادوکس ندارد؟ در نخستین نشست مجمع عمومی کنگره، خانم مهدیه گلرو به نمایندگی از شورای هماهنگی کنگره، در سخنرانی آغازین جلسهی مجمع، مشخصا به این موضوع اشاره کردند و گفتند که این متن، متن مصوبهی تأسیس است نه اساسنامه و این مصوبه در مجمع عمومی اصلاح میگردد و به اساسنامه تبدیل خواهد شد. متنی که بهعنوان مصوبهی تأسیس از سوی شورای هماهنگی کنگره منتشر شد یک متن اولیه است و قرار نیست به همین نحو بماند. این مصوبه هنوز به بحث گذاشته نشده است. در جلسات بعدی مجمع عمومی، ما روی این مصوبه بحث خواهیم کرد و نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را برای تغییر آن ارائه خواهیم داد. اگر دغدغه این است که مبادا این مصوبه تحمیل شده باشد، باید بگویم خیر! چنین چیزی نیست. در خود شورای هماهنگی که این مصوبه تاسیس را آماده کردهاند، نمایندگانی از ملیتهای مختلف حضور داشتهاند. دو عضو کرد یعنی نماینده حزب دموکرات کردستان ایران و نماینده کومله کوردستان ایران نیز در این شورای هماهنگی حضور دارند و مصوبه با مشارکت آنها نوشته شده است. بنابراین، اینکه گفته شود این مصوبه تاسیس به شکل یکجانبه نوشته شده و بر اعضای کنگره تحمیل گردیده به هیچ وجه صحت ندارد. این یک متن برای شروع کار است نه اساسنامه مصوب کنگره. ما تا وقتی که کنگره آزادی ایران بر مبنای اصول دموکراتیک و کثرتگرایانه فعالیت کند با آن همکاری خواهیم کرد. از هر فرصت و زمینه مناسبی که به کسب حقوق و آزادی ملت کرد کمک کند استفاده خواهیم کرد. به نظر ما تا این لحظه، به رغم کاستیها و ضعفها، کنگره آزادی ایران با اهداف و برنامههای ما سازگاری داشته و میتواند زمینهای نیرومند باشد تا کردها با هویت آزاد خودشان در تحولات سیاسی کشور مشارکت کنند و در ایران پساجمهوری اسلامی از جایگاه سیاسی شایسته خود برخوردار شوند. این قضیه برای همه ملیتها و هویتهای دیگر نیز صدق میکند و تاکنون شمار چشمگیری از احزاب و سازمانها و نهادهای سیاسی و مدنی در کنگره شرکت کردهاند و کنگره برای عضوگیری و فراگیرشدن نیز از سازوکار لازمه برخوردار است. به نظر من این کنگره اگر با شفافیت تمام، بر ارزشها و اصول دموکراتیکی که بر مبنای آن ایجاد شده است پایبند بماند و کار را پیش ببرد، قطعا گامی بزرگ، تاریخی و تعیینکننده در به پیروزی رساندن مبارزات آزادیخواهانهی مردمان ایران برخواهد داشت. اما در زمینه ملت دموکراتیک مدنظر ما باید بگویم که کشور ایران میتواند دارای یک ملت دموکراتیک متشکل از چندین ملت باشد. یعنی ملتهایی بهشکل ملت دموکراتیک کرد، ملت دموکراتیک ترک، ملت دموکراتیک بلوچ، لر، عرب، فارس و... خواهیم داشت و برآیند همه آنها نیز ملت دموکراتیک ایران خواهد بود. هر کدام از این ملتها دارای جایگاه سیاسی (ستاتو) و حقوق و آزادی خواهند بود که توسط قانون اساسی دموکراتیک ضمانت خواهد شد. در مجموع نیز، یک کل واحد به نام ملت دموکراتیک ایران که متکثر و چندهویتی است شکل میگیرد. اگر گذار از جمهوری اسلامی و تشکیل یک نظام دموکراتیک، عادلانه و جامعهمحور هدف ماست این کار به یک اندیشه و چارچوب مفهومی و نظری نوین نیاز دارد. با اندیشههای تاریخمصرفگذشته و فرسوده تنها دچار درجازدن در گذشته میشویم و درون چرخهی باطل منطق ویرانگر افراطگرایی، بیاعتمادی و کشاکش بیپایانی گرفتار میمانیم که تاریخ ایران و منطقه آکنده از نمونههای آن است و هیچ سرانجامی ندارد. اگر خواهان گذار از جمهوری اسلامی و رسیدن به آزادی و برابری هستیم این امر از راه اندیشه و راهکارهای نوین سیاسی امکانپذیر است. اصرار بر مفاهیم فرسوده و بحرانساز گذشته تنها باعث طویلشدن عمر جمهوری اسلامی و یا بروز خطر بازتولید دیکتاتوری دیگری میشود. کشورهای خاورمیانه و مخصوصا ایران دارای تنوع هویتی گستردهای هستند. اینکه یک کشور بر پایه تکملتیبودن یا تکزبانی، تکفرهنگی، تکمذهبی و تکهویتیبودن تعریف شود یک بیماری مرگبار است که با ورود مدل دولتـ ملت مدرن در بدن منطقه سرایت کرد. خود این تعریف تکگرایانه، سرچشمه ملیگراییهای افراطی، افراطگرایی نژادی، ذوب و یکدستسازی هویتی و جنگهای ویرانگر بوده است. همین مدل فاجعهبار از سوی رضاخان تقلید شد و وارد ایران شد. جمهوری اسلامی نیز همین میراث شوم را دریافت کرد و بر آن افزود. نتیجهاش تباهکردن سرزمین ایران، ستمهای چندلایهی شدید بر ملیتها، زنان و طبقات تحت ستم و رساندن آنها به آستانه هویتزدایی و نسلکشی فرهنگی بوده است که پیامدهای ویرانگر آن را یکصد سال است تجربه میکنیم. وقتی ملتهای گوناگون یک کشور، در چارچوب مرزهای سیاسی این کشور از جایگاه سیاسی برخوردار باشند و قانون اساسی نیز این جایگاه را به رسمیت بشناسد، همه مسائل حل میشوند. نه مرکزگریزی اتفاق میافتد و نه مرکزگرایی، نه واگرایی روی میدهد و نه ذوب اجباری. بهعنوان نمونه هم میتوان موجودیتی به نام ملت کرد بود و از جایگاه سیاسی خودمدیریتی در جمهوری دموکراتیک ایران برخوردار بود و هم عضوی از ملت دموکراتیک ایران بود. اینها با هم در تضاد نیستند. این در یک جمهوری دموکراتیک ایران مبتنی بر قانون اساسی دموکراتیک کاملا امکانپذیر است. آیا مشارکت در چنین کنگرەای، میتواند با ارادە سیاسی ملت کردستان و مبارزە با تشکیل خودمدیریتی دموکراتیک کردستان همراستا قلمداد شود؟ آبدانان: تا وقتی که کنگرهی آزادی ایران بر مبنای معیارهای دموکراتیک و کثرتگرایانه و بهگونهای شفاف عمل کند، میتواند بستر مناسبی برای پیگیری اهدافمان در راستای تشکیل خودمدیریتی دموکراتیک و کسب جایگاه سیاسی برای کردها باشد. همگرایی و همافزایی میان نیروهای عضو کنگره میتواند به نگرشهای منفی، نادموکراتیک، بیاعتمادیها و بنبستهایی که در زمینهی مسئلهی کورد و دیگر ملتها وجود داشته است، پایان دهد. در کنگره آزادی ایران، تمامیت ارضی، مقدس انگاری شدە است و مسالە اتنیکها بە طور ضمنی تحت تائید قرار گرفتە است. عاملیت سیاسی مردم کردستان، احترام بە خواستەهای مردم کردستان در کجای مطالبات سیاسی شما قرار می گیرد؟ آبدانان: هیچ چیزی مقدستر از زندگی آزاد شهروندان و جامعه نیست. همزیستی آزادانهی هویتهای مختلف در یک نظام دموکراتیک و عادلانه میتواند تمامیتی بامعنا ایجاد کند. وگرنه با زور موشک، بمب اتم، اعدام، مرز و سیمخاردار (یعنی جنگافزارهای دولتـ ملت) تاکنون هیچ کشوری از گزند فروپاشی و نابودی نجات پیدا نکرده است، یا اگر هم فرونپاشیده و بقا یافته است به بهای بردگی و اسارت شهروندانش بوده است. در پاسخ به پرسشتان باید بگویم که: پروژههای ما کاملا بر پایه عاملیت مردم کردستان است. ما میخواهیم مردم کردستان در چارچوب ملت دموکراتیک تعریف و به رسمیت شناخته شوند. ملت دموکراتیک، یک فرم اجتماعی غیردولتی مدرن است که کل روند سیاستورزی، تصمیمگیری، نظارت و اجرا در چارچوب عاملیت و مشارکت جامعه صورت میگیرد. جامعه از طریق نظام خودمدیریتی دموکراتیک که نوعی ستاتوی سیاسی است، خواستههای خود را عملی میکند. یعنی جامعه در چنین پروژهای که مدنظر ماست بدون جایگاه و موقعیت سیاسی نیست. از طرف دیگر، قرار نیست ما نجاتدهنده، وکیل یا قیم جامعه کرد باشیم. با حزبگرایی افراطی و رقابتهای قدرتطلبانه حزبی که مانع از عاملیت جامعه میشود نیز مخالفیم. ما در چارچوب مدل ملت دموکراتیک میخواهیم جامعه کرد به خودسازماندهی دست یابد و در چارچوب سیاسی خودمدیریتی دموکراتیک، مدیریتهای بومی خود را تشکیل دهد و مطالبات خود را برآورده نماید. حاکمیت سیاسی و مسالە خاک پیوند ناگسستنی با یکدیگر دارند. پژاک در تئوری و عمل، این پیوند را چگونە ارزیابی می کند و در راستای تحقق ارزیابی خود، چگونە با آن در عرصە واقعیت سیاسی برخورد می کند؟ آبدانان: از منظر دولتـملت و در جهانبینی دولتمحور، حاکمیت مطلق و غیرقابل تسهیم بر خاک، مبنای سیاست را تشکیل میدهد. زیرا با مالکیت مطلق بر خاک است که امکان انباشت سرمایه برای دولت-ملت فراهم میآید. خاکی که تحت مالکیت است با همه منابع زیرزمینی و روزمینی و ساکنانشان همچون مادهای خام و قابل دخل و تصرف دیده میشود. ملیگرایی افراطی و انحصارطلبی، روا دیدن نسلکشی «دیگران»ی که سهمی در این حاکمیت مطلق ندارند نتیجه همین دیدگاه است. به نظر ما مفهوم «میهن مشترک» برای مناطقی که آمیختگی هویتی دارند یک مفهوم انسانیتر، آزادیبخش و دموکراتیک است. سیاست اگر بر مبنای حفاظت از کرامت، آزادی، هویت و ارزشهای جامعه بازتعریف شود به معنای حقیقی خود دست مییابد. البته که خاک و سرزمین برای جوامع اهمیت حیاتی دارند. در گستره کشوری به نام ایران، سرزمینها یا میهنهایی به نام کردستان، آذربایجان، بلوچستان، لرستان و... وجود دارند. قطعا جوامع و شهروندان ساکن این سرزمینها، صاحبان این آب و خاکاند و برای تداوم زندگی اجتماعی آزادانه و باکرامت خود و حفظ منافع و موجودیتشان بایستی سیاستورزی کنند. اما این سیاست اگر در چارچوب سیاست دموکراتیک و جامعهمحور بازتعریف شود و جامعه از طریق چنین سیاستی به جایگاه سیاسی مشخص دست یابد و حقوق و آزادیهای جمعی و شهروندیاش تحت ضمانت درآید، قطعا نیاز به تنشهای جغرافیایی یا نیاز به واگرایی از کلیتی به نام ایران باقی نمیماند. در غیر اینصورت انتظار ایجاد ثبات و صلح اجتماعی و توسعه و پیشرفت بیهوده خواهد بود. زیرا جنگ و جدال و کشاکش، همه فرصتهای مثبت را نابود خواهد کرد. در اساسنامە کنگرە ازادی ایران، بر مسالە تمرکززدایی از قدرت و کاهش تبعیض و انحصار تاکید شدە است. آیا پژاک صرف تمرکززدایی و کاهش تبعیض را بە عنوان هدف خود می پذیرد؟ آبدانان: خیر صرفا «تمرکززدایی« و «کاهش تبعیض» به هیچ وجه کفایت نمیکند. علاوه بر تمرکززدایی بایستی یک ساختار دموکراتیک متکثر نیز بهجای آن شکل بگیرد. همچنین ما به حذف کامل هرگونه تبعیض و ستم باور داریم نه صرفا کاهش آن. در مرحلە کنونی، با توجە بە رویدادهای روژآوا، رویە حاکم بر نظم بینالملل و ذهنیت بسیار دولتگرای ایرانیان، پژاک در صورت تداوم رویکرد متصلب برآمدە از فرهنگ سیاسی رسوب یافتە، آلترنیوی برای حل مسالە کرد در ایران در نظر دارد؟ آبدانان: نخست اینکه همه ایرانیها دولتگرا نیستند. دولتگرا بودن طبقات فرادست و گروههای ذینفع در قدرت، امری بدیهی است اما اینکه بگوییم همه ایرانیان دولتگرا هستند گزاره صحیحی نیست. ما با طیفهای گستردهای از فعالان سیاسی، مدنی، فمینیستی و زیستمحیطی در ایران و ازجمله در کنگره آزادی ایران سروکار داریم که ذهنیتی دموکراتیک و غیردولتگرا دارند و میخواهیم با آنها کار مشترک جدی و استراتژیک انجام دهیم. به نظر ما آلترناتیو نیز از دل همین همکاری و همگرایی شکل خواهد گرفت. این قطعا به حل مسالمتآمیز و کمهزینه مسئله کرد نیز خدمت خواهد کرد. دموکراسی مفهومی گستردە و یک دال تهی است کە میتواند شمولیت همە چیز و هیچ چیز را داشتە باشد. تجربە سیاست در ایران، از دورە مشروطە تا برهە کنونی، نشاندهندە کارنامە خوبی برای دموکراسی نبودە است. پژاک در نظر دارد مدل دموکراسی خود را با چە مکانیزمهایی در این بستر نامساعد تعریف، اجرایی و تثبیت کند؟ آبدانان: اجرانشدن دموکراسی در یک کشور به معنای بد بودن کارنامه دموکراسی نیست. اگر اندیشه، سیاستورزی، قانون اساسی و نظام سیاسی حقیقتا بر پایه دموکراسی شکل میگرفتند، مسائل حل میشدند. اما اندیشه و چارچوبهای مفهومی و نظری در تاریخ معاصر ایران دچار ایرادات جدی بودهاند، سیاست همچنان میدان رقابت بر سر قدرت تصور شده، قانون اساسی نوعی قرارداد اجتماعی ماحصل مشارکت آزادانه و برابر همه شهروندان و ملیتها نبوده و نهایتا نظامهای سیاسی در ایران، استبداد را برتری بخشیده و دموکراسی را عقب راندهاند. اینها به معنای بد بودن کارنامه دموکراسی نیست. اتفاقا نیاز هرچه بیشتر ما به دموکراسی را نشان میدهند. از آنجا که دموکراسی را با قدرتطلبی و مهندسی اجتماعی نمیتوان ایجاد کرد، ما دموکراسی را یک روند متشکل از آگاهییابی، سازماندهی و خودمدیریتی جامعه تعریف میکنیم. یعنی قرار نیست دموکراسی به جامعه تقدیم یا تحمیل شود. دموکراسی در نتیجه مشارکت داوطلبانه و خودآگاهانه جامعه و با اراده آزاد خودش شکل میگیرد. انقلاب ژن ژیان ئازادی تمرین این دموکراسی و خودمدیریتی بود و جامعه آمادگی خود را برای آن اعلام کرد. به میزانی که عاملیت، سوژگی و مشارکت سیاسی جامعه در مدیریت زندگی خود در عرصههای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، دفاعی و... نمود پیدا کند به همان میزان دموکراسی مدنظر ما برقرار شده است. به همین دلیل ما تمام تمرکزمان روی آموزش جامعه و رساندن توان و ارادهمند جامعه به سطحی است که بتواند خودسازمانده و خودمدیر باشد. ما میخواهیم این را نه از راه جنگ بلکه از راه سیاست دموکراتیک انجام دهیم. البته که هرگاه خطری علیه این عاملیت مردمی و دموکراسی ببینیم آنگاه از سازوکار دفاعی نیز استفاده خواهیم کرد.
- چە بر سر سلاحهای ارسالی ترامپ بە معترضان ایرانی آمد؟
در روزهای اخیر، ادعای جنجالی چند هفته پیش دونالد ترامپ درباره ارسال سلاح به معترضان ایرانی، بار دیگر به یکی از موضوعات داغ رسانهای و سیاسی تبدیل شده است. ادعای ترامپ که ابتدا با واکنشهای تند، تکذیبهای گسترده و ابهامات متعدد همراه بود، اکنون با انتشار اطلاعات تازه، ابعاد پیچیدهتری به خود گرفته است. روایتهایی متناقض از نقش کردها و اقلیم کردستان مطرح شده است، اما شواهد جدید حاکی از آن است که این سلاحها نه به معترضان رسیدهاند و نه توسط گروهی خاص تصاحب شدهاند. دونالد ترامپ چند هفته پیش و پس از اعلام آتشبس میان ایران و ائتلاف اسرائیل-آمریکا، برای نخستین بار اعلام کرد برای معترضان ایرانی سلاح ارسال کرده است. این خبر ابتدا از طریق یک خبرنگار آمریکایی که با ترامپ گفتوگو کرده بود، فاش شد و مدتی پس از آن خود ترامپ هم دوبارە آن را تکرار کرد. چند روز بعد، دونالد ترامپ در یک کنفرانس خبری گفت که این سلاحها هرگز به مقصد مورد نظر نرسیدهاند و مدعی شد افرادی که قرار بود آنها را به معترضان ایرانی تحویل دهند، این تجهیزات را برای خود نگه داشتهاند. انتشار سخنان ترامپ در مورد ضبط سلاحها از سوی کردها پرسشهای جدی درباره صحت و ماهیت این خبر ایجاد کرد. در واکنش به این سخنان، تقریباً تمامی احزاب سیاسی کردستان ایران که در صف مخالفان جمهوری اسلامی قرار دارند، بهصورت هماهنگ این ادعا را رد کردند. این احزاب، چه در قالب بیانیههای رسمی و چه در گفتوگو با رسانهها، تأکید کردند که هیچگونه سلاحی از سوی آمریکا دریافت نکردهاند و از وجود چنین سناریویی بە طور رسمی اعلام بیخبری کردند. با این حال، یکی از نقاط کلیدی این ماجرا، ابهامی است که در گفتەهای ترامپ نهفته است. او از واژه کلی کردها استفاده کرده بود، اصطلاحی که بههیچوجه یک ساختار یکپارچه سیاسی یا نظامی کاملا یکدست را توصیف نمیکند. نیروها، احزاب و جریانهای سیاسی کرد در چهار کشور ایران، ترکیە، سوریە و عراق، دارای ساختارها و اهداف متفاوتی بودە و حتی از اختلافات داخلی نیز برخوردار هستند. از اینرو، مشخص نیست منظور ترامپ دقیقاً کدام گروه یا نهاد بوده است. این ابهام اتفاقی نیست، آنچه عیان است این است که دونالد ترامپ از پیچیدگیهای ساختار سیاسی کردها آگاهی دقیقی ندارد. در این میان، گمانهزنیها بە صورت مستقیم به اقلیم کردستان اشاره داشتند. اما حتی در داخل اقلیم نیز ساختار قدرت یکدست نیست. حکومت اقلیم عملاً میان دو حزب اصلی، یعنی اتحادیه میهنی کردستان و حزب دموکرات کردستان، تقسیم شده است. این دو حزب، مانند بسیاری از احزاب سیاسی در جهان، در کنار همکاریهای مقطعی، رقابتهای جدی و بعضاً پرتنشی نیز با یکدیگر دارند. همین رقابتهای داخلی، به شکلگیری روایتهای متناقض و گاه جهتدار درباره سرنوشت سلاحهای مورد اشارە ترامپ دامن زده است. گزارشهای مختلفی از رسانەهای اقلیم کردستان نیز منتشر شد که هرکدام مدعی بودند این سلاحها در اختیار یک طرف خاص قرار گرفته یا به منطقه مشخصی منتقل شدهاند. اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که بسیاری از این روایتها بیش از آنکه بر پایه اطلاعات مستند باشند، در چارچوب رقابتهای سیاسی و رسانهای داخلی اقلیم کردستان قابل تفسیر هستند. در یکی از نمونههای قابل توجه، یک خبرنگار کرد در جریان پرسشی از دونالد ترامپ، شهر سلیمانیه و بە طور تلمیحی حزب اتحادیه میهنی کردستان را بهعنوان مقصد این سلاحها مطرح کرد. این ادعا کە حزب نامبردە این سلاحها را ضبط کردە است، بهسرعت در برخی رسانهها بازتاب یافت، اما با توجه به اینکه این خبرنگار در یک رسانه وابسته به حزب رقیب اتحادیه میهنی کردستان فعالیت میکند، این اقدام میتواند بیشتر بخشی از تلاش برای تضعیف وجهه حزب اتحادیه میهنی کردستان، ارزیابی شود. در مقابل، رسانههای نزدیک به اتحادیه میهنی نیز تلاش کردند روایتهای متفاوتی ارائه دهند و حتی موضوع را به مسائل حاشیهای دیگری، از جمله پروندههای مرتبط با حزب دموکرات کردستان در خارج از کشور، پیوند بزنند. در میان این فضای آشفته اطلاعاتی، اظهارات یک پژوهشگر مستقل به نام محمد هورامی جالب توجە بود. او اعلام کرد که دولت ایالات متحده آمریکا بهطور رسمی این سلاحها را نە بە احزاب حاکم بر اقلیم کردستان و نه به احزاب کردستانی مخالف جمهوری اسلامی، بلکە بە وزارت امور داحلی اقلیم کردستان بە عنوان نهاد رسمی تحویل داده است. به گفته او، این مسئله به روشنی نشان میدهد که روایتها و ادعاها درباره دزدیدن سلاحها از طرف یک حزب مشخص کردستانی یا کردها دستکم در شکل مطرحشده، با واقعیت تطابق ندارد. محمد هورامی همچنین اعلام کرد کە این تجهیزات تحت نظارت نهادهای رسمی اقلیم نگهداری میشوند و از چرخه استفاده عملیاتی خارج ماندهاند و میان هیچ نیرویی توزیع نشدەاند. این با مواضع دو حزب حاکم در اقلیم کردستان نیز منطبق است بە صورتی کە هر دوی این احزاب اعلام کردە بودند کە سلاحهای ارسال شدە ترامپ در اختیار آنها قرار نگرفتە است. از سوی دیگر، بررسی منشأ این سلاحها نیز نکات قابل توجهی را روشن میکند. برخلاف ادعاهای برخی از رسانەها، این تجهیزات مستقیماً از آمریکا یا اسرائیل به اقلیم کردستان ارسال نشدهاند. بخشی از آنها از سوریه وارد عراق شده و بخشی دیگر نیز پیشتر در داخل خاک عراق وجود داشتهاند. این موضوع نشان میدهد که روایتهای مطرحشده درباره یک عملیات پیچیده انتقال سلاح، بیش از حد بزرگنمایی شدهاند. در ادامه، این پژوهشگر بهصورت علنی اعلام کرد که این سلاحها در انبارهای وابسته به وزارت اقلیم کردستان در شهر هولیر نگهداری میشوند. او تأکید کرد که به دلایل سیاسی و امنیتی، تاکنون هیچ تصمیمی برای توزیع این سلاحها میان نیروهای مختلف اتخاذ نشده است. به گفته وی، این تجهیزات از نظر فنی نیز چندان پیشرفته نیستند و حتی نمونههای مشابه آنها در بازارهای محلی کردستان بهراحتی قابل دسترسی است. از اینرو، حتی در صورت استفاده، تأثیر تعیینکنندهای بر موازنههای نظامی نخواهند داشت. اما شاید مهمترین پرسش این باشد که چرا این سلاحها، در صورت وجود، هرگز توزیع نشدهاند. پاسخ به این پرسش را باید در ملاحظات پیچیده سیاسی و امنیتی اقلیم کردستان جستوجو کرد. این منطقه در موقعیتی قرار دارد که ناچار است میان قدرتهای مختلف منطقهای، بهویژه ایران و ترکیه، توازن برقرار کند. هرگونه اقدام برای مسلح کردن احزاب مخالف جمهوری اسلامی ایران، میتوانست بهسرعت با واکنش شدید ایران مواجه شود. این در حالی است که اقلیم کردستان از آغاز جنگ تاکنون بارها هدف حملات پهپادی و موشکی قرار گرفته و طبق آخرین گزارشها، بیش از ۸۰۰ حمله هوایی ثبت شده است. در چنین شرایطی، واضح است کە توزیع سلاحها میتوانست هزینههایی حتی بسیار سنگینتر از آنچە تاکنون گذشتە برای اقلیم به همراه داشته باشد. در سوی دیگر، ترکیه نیز بهشدت نسبت به هرگونه تقویت نظامی احزاب کردستان حساس است، بهویژه احزابی که آنکارا آنها را مرتبط با پ.ک.ک میداند. حزب پژاک، بهعنوان یکی از این نیروها، همواره در کانون نگرانیهای امنیتی ترکیه قرار داشته است. از اینرو، هرگونه انتقال سلاح به این حزب میتوانست روابط اقلیم کردستان با ترکیه را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد. در چنین فضایی، به نظر میرسد تصمیم اقلیم کردستان برای عدم توزیع این سلاحها، بیش از آنکه یک انتخاب ساده باشد، نتیجه یک محاسبه دقیق سیاسی بوده است. حفظ بیطرفی در تنشهای منطقهای و جلوگیری از تبدیل شدن به میدان درگیری، برای رهبران اقلیم اولویتی اساسی محسوب میشود با این حال، یکی از انتقادهای جدی به حکومت اقلیم، به نحوه اطلاعرسانی آن بازمیگردد. در زمانی که ترامپ بهصراحت اعلام کرد کردها این سلاحها را برای خود نگه داشتهاند، انتظار میرفت مقامات رسمی اقلیم با انتشار یک توضیح شفاف، به این ادعا پاسخ دهند. سکوت یا واکنشهای مبهم در چنین شرایطی، نهتنها به رفع ابهام کمک نکرد، بلکه زمینهساز گسترش شایعات و روایتهای غیررسمی شد. در واقع، ماجرای سلاحهای ترامپ را میتوان نمونهای روشن از تلاقی سیاست، رسانه و رقابتهای منطقهای دانست، روایتی که در آن، مرز میان واقعیت و ادعا بهسادگی قابل تشخیص نیست. آنچه تا این لحظه روشن شده، این است که این سلاحها نه به معترضان ایرانی رسیدهاند و نه کردها آن را دزیدەاند، بلکە این سلاحها در انباری در شهر هولیر تحت نظارت وزارت اقلیم کردستان نگەداری شدەاند و ایالات متحدە آمریکا نیز از این امر بیاطلاع نیست.
- بعد از پانزدەسال، جزئیات جدیدی از نحوە قتل بن لادن منتشر می شود
روبرت اونیل عضو نیروی دریایی ایالات متحده که ۱۵ سال پیش بن لادن را بە قتل رساند، در گفتگو با نیویورک پست جزئیات جدیدی را از نحوە اجرای این عملیات فاش کرد. اونیل، از اعضای سابق یگان ویژه نیروی دریایی، با اشارە به انگیزههای تیم عملیات و لحظات حساس پیش و پس از کشته شدن بن لادن اظهار داشت کە این ماموریت برای انتقام از قربانیان ۱۱ سپتامبر بوده است. این عملیات با عنوان نیپل شیل که تنها ۹ دقیقه طول کشید، نقطه عطفی در جنگ آمریکا علیه القاعده بود. دوم ماه می، ۱۵مین سالگرد کشته شدن اسامه بنلادن رهبر پیشین القاعده از سوی نیروهای آمریکایی در پاکستان بود. روبرت اونیل، از اعضای سابق یگان ویژه نیروی دریایی ایالات متحده، در مصاحبهای با نیویورک پست، جزئیات بیسابقهای از عملیات خطرناک و تاریخیای که منجر به کشته شدن بن لادن شد، فاش کرد. این عملیات که به دستور رئیسجمهور وقت آمریکا، باراک اوباما، در ۲ مه ۲۰۱۱ انجام شد، پایاندهنده یک دهه تعقیب و گریز برای یافتن بن لادن بود. اونیل در این گفتگو، با اشارە بە جزئیاتی کە برای اولین بار افشا میشود تأکید کرد که این ماموریت هیچگاه برای کسب افتخار یا پاداش نبوده است. بلکە هدف اصلی، انتقام از قربانیان حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود. در این بارە او گفت: ما برای کسانی میجنگیدیم که نباید به آن شکل میمردند. برای مادرانی که زندگیشان را در آن روز از دست داده بودند. با اشارە بە برنامەریزیهای مقدماتی، در این مصاحبە اونیل بە یاد می آورد کە تیم عملیاتی، برای نخستین بار، سه هفته پیش از اجرای مأموریت فوقمحرمانه از آن اطلاع یافتند. نخستین چیزی که به این تیم اطلاع داده شد و نشاندهنده اهمیت آن بود، واقعی بودن ماموریت و نه صرفاً تمرینی بودن آن بود. تنها چیزی که به ما گفتند این بود که یک چیز را در خانهای در یک منطقه کوهستانی پیدا کردهایم و شما باید بروید آن را از میان بردارید. این چیز چیست؟ نمیتوانیم بگوییم. کدام کشور؟ نمیتوانیم بگوییم. چطور به آنجا میرویم؟ نمیتوانیم بگوییم. پشتیبانی هوایی چقدر است؟ هیچ. شنیدن این حرف در واقع باعث آرامش شد، چون این اولین پاسخ مشخصی بود که گرفتیم. روبرت بە یاد می آورد کە بعد از چند روز، جلسه توجیهی در رابطە با این عملیات، در اتاقی در پایگاه هوایی تفنگداران دریایی چری پوینت در کارولینای شمالی برگزار شد. به نیروهای تیم عملیاتی گفته شد: هیچوقت تا بە این اندازە بە اسامه بنلادن نزدیک نشدەایم. ما بهترین طرح ممکن را تهیه کردیم. متعاقب اطلاع از هدف، مکان و موقعیت جغرافیایی، تیم عملیاتی بە مدت چند روز و شب، بر روی ماکتهایی از نمای بیرونی خانه بنلادن بە تمرین دست زدند. روبرت بە یاد می آورد کە در جریان تمرینها، تیم با بالگردهایی از نوع سیکورسکی UH-60 بلک هاوک آشنا شد و فکر میکند کە حتی باراک اوباما نیز هنوز از آنها خبر نداشت. بە گفتە وی، قرار بود بالگردها تیم را منتقل کنند، اعضای تیم با طناب پایین آمدە و روی پشتبام فرود بیایند. بنابە گفتە انیل، سناریوهای مختلف تمرین مورد بررسی واقع میشد. در صورت خروج یک خودرو خارجی اعضای تیم لازم بود چە میکردند؟ اگر اعضای تیم از هم جدا میشدند، اگر دستگیر میشدند، لازم بود چکاری بکنند؟ روبرت بە اتکا بە تجربە خود در عراق بەیاد می آورد کە او در بهترین شرایط قرار داشت. از نظر او، در تمرین ممکن است درباره چیزی صحبت کنید و بعد آن را فراموش کنید، اما زمانیکە یک نظامی تجربە تیر خوردن داشتە باشد، آن تجربه با خون نوشته میشود. یک روز فرماندهام پرسید بدترین چیزی که ممکن است اشتباه پیش برود چیست؟ جوانترین نفر گفت ممکن است بالگرد در حیاط جلویی خانه بنلادن سقوط کند. به او نگاه کردیم و گفتیم چرا بدیمن حرف میزنی؟ اما دقیقاً همان اتفاق افتاد. در دنیای عملیات ویژه، یک نگرانی ساده فقط بدشگونی نیست، بلکە میتواند نقشهای برای مدیریت آشوب یا بحران باشد. این یک مأموریت یکطرفه بود. اونیل میگوید کە چهار نفر از بهترین خلبانان دنیا تیم را همراهی میکرد. انیل بە یاد می آورد کە تحلیلگر ارشد سیا که بنلادن را پیدا کرده بود، زنی قاطع و بیتعارف بود. او با جزئیات دقیق توضیح دادە بود کە چگونه بن لادن را یافتە و با رسیدن بە محل سکونت وی، چه چیزی در انتظار ماست. ما میدانستیم درگیری مسلحانه رخ خواهد داد. همچنین به ما گفته شدە بود کە رئیسجمهور اوباما به دریادار مکریون گفته است: چه مقدار قدرت آتش لازم داری تا جهنم را بر پاکستان فرو بریزی؟ نیروهای من تسلیم پلیس پاکستان نمیشوند. روبرت بە یاد می آورد کە کل عملیات در عرض نه دقیقه انجام شد. ساعت ۱۲:۳۰ نیمهشب فرود آمدیم. بالگرد اول سقوط کرد. فهمیدیم اتفاقی افتاده است و تصمیم گرفتیم خارج شویم و ببینیم چه خبر است. به یاد دارم از بالای دیواری حدود شش متر به خانه بنلادن نگاه کردم و با آرامش فکر کردم جنگ را از همینجا شروع میکنیم. یکی از اعضای تیم، مواد منفجرهای را بر روی در نصب کرد تا آن را منفجر کند. در باز شد، اما پشت آن یک دیوار آجری جعلی بود. لازم بود از جلوی خانه عبور میکردیم. قرار بود گاراژ را منفجر کنیم، اما قبل از آن در باز شد و دستی که شناختم علامت تأیید داد. از کنار افرادی در گاراژ که نشان پرچم آمریکا داشتند رد شدم و با خودم گفتم اینها دیگر چه کسانی هستند؟ آنها خلبانهای بالگردی بودند که سقوط کرده بود. وارد خانه شدیم و یک راهروی طولانی دیدیم. اولین کاری که کردم این بود که به اتاق سمت راست پریدم. هیچکس حرفی نمیزد. ما بیصدا کار میکنیم و از هم نشانه میگیریم. فکر میکردیم ممکن است خانه بمبگذاری شده باشد. دیدم نیروها جلوی من بچهها را به محل امن منتقل میکنند. تحلیلگر سیا گفته بود خالد بنلادن حتماً آنجا خواهد بود و اگر او را از بین ببرید، به هدف اصلی نزدیک میشوید. یکی از دوستانم در حال انفجار درِ مسدودشده بود. در منفجر شد و ما بالا رفتیم. خالد آنجا بود، درست همانطور که گفته شده بود. یکی از نیروها به زبانهای عربی و اردو به او گفت بیا اینجا. او گیج شد، بیرون آمد و هدف قرار گرفت. به طبقه دوم رسیدیم. همه برای پاکسازی اتاقها جدا شدند. یکی از اعضای تیم به آخرین راهپله اشاره کرد. بالای پلهها به جای در، یک پرده بود. من بهعنوان نفر دوم همراه او بالا رفتم. او حرکت افرادی را پشت پرده دید. فکر کردیم بمبگذاران انتحاری هستند. به کفشهایم نگاه کردم و با خودم گفتم خب، حالا منفجر میشوم، ببینم چه حسی دارد. خسته شده بودم از فکر کردن، برویم. از پرده عبور کردیم و او آنها را کنار زد. آنها همسران بنلادن بودند. او به چپ رفت و من به راست، و آنجا بنلادن ایستاده بود، در فاصله حدود یک متری من. بلافاصله او را شناختم. از لاغریاش تعجب کردم. ریشش کمی خاکستری شده بود. دستهایش روی شانههای همسرش امل بود. این را تهدید تلقی کردم، ممکن بود خودش را منفجر کند. در تیم، ما بلافاصله دو گلوله به سر شلیک میکنیم. من دو بار شلیک کردم و دوباره با اسلحه H&K 416 شلیک کردم. او کنار تختش فرو افتاد. بعد از کشتەشدن بن لادن، مشاهدە کردم کە پسر دو سالهاش حسین آنجا ایستاده بود. ما همه پدر هستیم. فکر کردم چرا باید این صحنه را ببیند. او را عقب بردم و برگشتم. قانون ما این است: هر کسی را که بکشی، مسئولش هستی. باید صورتش را تمیز میکردم، سرش را نگه میداشتم و عکس میگرفتم. یکی از نیروها گفت حالت خوب است؟ گفتم بله، حالا چه کار کنیم؟ گفت برو کامپیوترها را پیدا کن. روبرت بە یاد می آورد کە پس از کشته شدن بن لادن، کلمه رمز جرونیمو که به معنای کشته شدن بنلادن بود، به تمام اعضای تیم اعلام شد. سپس آنها به جمعآوری اطلاعات پرداختند و هلیکوپتر سقوط کرده را نابود کردند تا از افتادن آن به دست پاکستانیها جلوگیری کنند. بە دلیل احتمال حملە جنگندەهای پاکستانی بە تیم عملیاتی، بازگشت تیم با ۹۰ دقیقه پرواز خطرناک روبهرو بود. اونیل از این مرحله به عنوان لحظه واقعی بقا یاد می کند، زیرا هر لحظه امکان سرنگونی توسط جنگندههای پاکستانی وجود داشت. اما در نهایت، تیم به سلامت به افغانستان رسید.
- با اعمال شرایط جنگی در ایران، قامت جامعه مدنی، بیش از پیش خمیدە شدە است
ژیار دستباز در دو دهه گذشته، فعالان مدنی در ایران نقش کلیدی ایفا کردهاند، اما این فعالیتها همواره با فشار، دستگیری و زندانی شدن بسیاری از آنها همراه بوده است. آنها در حوزههایی همچون محیط زیست، خشونت علیه زنان و حقوق کودکان تأثیرگذار بودهاند. در شرایط بحرانی مانند زلزله کرمانشاه و شیوع کووید، این فعالان توانستند اعتماد جامعه را جلب کنند و نقش حمایتی مهمی ایفا کنند. اما با آغاز جنگ اخیر و تشدید سرکوبها، صدای جامعه مدنی به تدریج خاموش شده است. کردستان که پیشتر به عنوان دروازه فعالیت مدنی ایران شناخته میشد، اکنون شاهد تهدید و دستگیری فعالان خود است. این فعالان که همواره در مواقع بحرانی به مردم کمک میکردند تا اوضاع را آرام کنند، اکنون به هدفی برای انتقامجویی حاکمیت تبدیل شدهاند. جامعه مدنی در ایران و فعالان این حوزه، بهویژه در دو دهه اخیر، نقش مهمی در جامعه ایفا کردند. اگرچه این فعالیتها بدون هزینه نبوده و بسیاری از فعالان دستگیر و زندانی شدند، اما در بسیاری از موارد توانستند در برابر زورگویی قدرت حاکم ایستادگی کنند و حاکمیت را مجبور به تغییر در تصمیمات خود نمایند. در طول دو دهە اخیر، فعالان مدنی در موضوعاتی همچون محیط زیست، خشونت علیه زنان، کودکان کار و مسائل دیگر تأثیرگذار بودەاند. اما از سوی دیگر، حاکمیت بە رغم اتخاذ رویکردی امنیتی، با این واقعیت مواجە بود که این فعالیتها به طور کجدار و مریض همجنان ادامه دارد. از همین رو، مترصد فرصتی بود تا در مقاطع مناسب، مانند شرایط جنگی، با آنها تسویهحساب کند. طی این برهە بیست سالە، فعالان مدنی نه تنها در کشمکش با قدرت حاکم، بلکه در مواقع بحرانی مانند زلزله کرمانشاه و شیوع کووید نیز نقش پررنگتر و مسئولانهای ایفا کردند. اما با جنگ اخیر ائتلاف آمریکا و اسرائیل با ایران و قطع ارتباط با جهان خارج، ایران شاهد سرکوب و فشار بیسابقهای بودە است که در نتیجه آن، صدای جامعه مدنی در حال خاموشی است. یکی از مناطقی که پیشتر فعالان مدنی نقش بیبدیلی در حوادث مختلف ایفا میکردند، کردستان بود. کردستان که بسیاری آن را دروازه فعالیت مدنی ایران میدانستند، اکنون با تهدید، ارعاب و دستگیری فعالان مدنی، روزگار سختی را سپری میکند. یکی از فعالان شناختهشده شهر سنە (سنندج) که پیش از این همیشه با هویت واقعی خود با رسانهها مصاحبه میکرد، اکنون به دلیل فشارها و تهدیدهای شدید، به شرط پنهان ماندن هویتش با آرنا نیوز مصاحبه کرده است. وی میگوید: بعد از جنگ دوازدهروزه فشارها بر فعالان تشدید شد، اما با شروع اعتراضات سراسری دیماه، این فشارها بیش از پیش افزایش یافت. جنگ اخیر نیز تیر خلاصی به تمامی فعالیتهای ما زده است. این فعال مدنی در ادامه می گوید: در طول ۲۵ سال فعالیت در این حوزه، هرگز چنین تراژدیای در این سطح ندیدهام. بسیاری از فعالان دستگیر و زندانی شدهاند و با اتهامات سنگینی همچون جاسوسی (تنها به دلیل استفاده از استارلینک) روبهرو هستند. همه، از جمله خود حاکمیت، بر این نکتە واقف است که این اتهامات تا چە اندازە ساختگی و مضحک هستند، اما طبیعی است که حکومتی غیردموکراتیک از چنین فضایی برای سرکوب جامعه مدنی استفاده کند. وی که با استفاده از ویپیانهای گرانقیمت و بیکیفیت تنها چند ساعت در روز دسترسی به اینترنت بینالملل دارد، با نگرانی از وضعیت موجود میگوید: فعالان مدنی و زیستمحیطی در کردستان هزینههای زیادی را متحمل شدند تا به این نقطه برسند. آنها در مواردی مانند ترویج فرهنگ حفاظت از محیط زیست، تلاش برای لغو اعدامها، مدیریت کمکها به زلزلهزدگان کرمانشاه، جمعآوری کمکهای مردمی برای شنگال و کوبانی در جنگ داعش، و همچنین در دوران همهگیری کووید درخشیدند و توانستند اعتماد جامعه را جلب کنند. اما حالا با دستگیری و تهدید فعالان این حوزه، عملاً تنها امید باقیمانده نیز از بین رفته است. اکنون شاهد یک وضعیت آخرالزمانی هستیم که در آن تنها صدای نظامیان شنیده میشود. فعالان زیستمحیطی کرد در سالهای گذشته با تلاشهای فراوان توانسته بودند علاوه بر محدود کردن شکار، اقداماتی همچون بلوطکاری گسترده و مهار آتشسوزیها انجام دهند و تصویری امیدبخش از آینده در زاگرس خلق کنند. در این راه دشوار، چندین فعال شناختهشده جان خود را از دست دادند. اما آنها موفق شدند با سودجویان و تخریبگران طبیعت که بسیاری از آنها به نهادهای قدرت نزدیک بودند، مبارزه کنند و در بسیاری از موارد دست این افراد را کوتاه کنند. اما به گفته یکی از فعالان زیستمحیطی شناختهشده منطقه هورامان، در شرایط جنگی کنونی، افراد سودجو با سوءاستفاده از وضعیت موجود، به شیوهای بیمحابا به تخریب طبیعت پرداختهاند؛ از جمله قطع درختان، جنگلخواری، فنسکشی مراتع و جنگلها و ساختوسازهای غیرمجاز. وی با اظهار تأسف و ناامیدی فراوان از وضعیت موجود ادامه میدهد: در فضای تهدید و سرکوب فعالان مدنی و زیستمحیطی، افرادی که پیشتر از سوی انجمنهای زیستمحیطی مورد پیگرد قرار گرفته و حتی پروندهسازی و دادگاهی شده بودند، هم اکنون با خیال آسوده و بهمراتب مخربتر از قبل در حال تخریب منابع طبیعی هستند. این فعال محیط زیست از مشاهدات خود دراین زمینه میگوید : روزانه خودروهای زیادی در حال حمل چوبهای قطعشده از درختان جنگلی در جادههای این مناطق مشاهده میشود. تنها کاری که فعالان زیستمحیطی میتوانند انجام دهند، تماس با پلیس است که در بسیاری از موارد با تمسخر مواجه میشوند و در جواب میگویند: حالا وقت رسیدگی به این مسائل نیست. وی در پایان می افزاید: جنگلخواری و ساختوساز خانهباغها بدون مجوز، با تخریب بیرحمانه جنگلها، به صورت بیسابقهای در مناطق پاوه، نوسود و مریوان در حال انجام است و هیچ برخوردی از سوی نهادهای مسئول صورت نمیگیرد. یکی از این افراد، زمانیکە از سوی یک فعال زیستمحیطی در مورد تخریب و فنسکشی این جنگلها مورد اعتراض قرار گرفته بود، مورد تهدید واقع شدە و اظهار داشتە بود که میتواند به جرم جاسوسی و طرفداری از دشمن برایش پاپوش درست کند. یکی از قربانیان اصلی وضعیت جنگی، زنان و کودکانی هستند که در معرض خشونت خانگی یا بهرهکشیهای مختلف قرار دارند. وضعیت آنها بغرنجتر است و صدایشان به هیچجایی نمیرسد و تنها مجبور به تحمل خشونت هستند. این را یکی از فعالان زن با سابقه ١٨ سال فعالیت در این زمینه میگوید. این فعال مدنی حوزە زنان در گفتگو با آرنا نیوز اظهار داشت: در شرایط جنگی، بدون شک بزرگترین قربانیان زنان و کودکان هستند، اما این وضعیت جنگی که در ایران اتفاق افتاده است، با قطع کامل اینترنت، سرکوب و خفقان بر جامعه مدنی و به ویژه فعالان زن، وضعیت را بیش از پیش بغرنجتر و تأسفبارتر کرده است. وی با ترسیم ابعاد ناگوار شرایط کنونی میگوید: در شرایطی که قربانیان خشونت خانگی هیچ راهی برای ارتباط یا درخواست کمک نداشتە و بسیاری از کلانتریها ویران شده اند و اگر هم تماسی در این مورد گرفته شود، اهمیتی داده نمیشود. تصور کنید این افراد با چه وضعیت تأسفباری روبهرو هستند و مجرمان با چه فراغ بالی به آزار قربانیان ادامه میدهند. وی همچنین با اشاره به تعطیلی یا محدودیت پذیرش بسیاری از خانههای امن برای زنان قربانی خشونت میگوید: بسیاری از خانههای امن تعطیل شدهاند یا پذیرش را محدود کردهاند. همچنین، اورژانس اجتماعی بهزیستی، تا جایی که من اطلاع دارم، به بهانه شرایط جنگی کمکرسانی به این افراد را به شدت محدود کرده است. از سوی دیگر، به دلیل قطع اینترنت و خفه کردن صدای فعالان زن، راهی برای رسانهای شدن بسیاری از حوادث وجود ندارد. این فعال زنان چارهای جز انتظار برای پایان این وضعیت که آن را همچون کابوسی توصیف می کند نمیبیند و میگوید: بعدها مشخص خواهد شد که چه اتفاقات ناگواری در سایه این بیخبری و وضعیت جنگی رخ داده است. به نظر من، زنانی که اکنون با خشونت خانگی روبهرو هستند، هیچ راهی جز صبر و تحمل برای گذر از این دوران دوزخی ندارند. شک ندارم که بسیاری از این افراد تابآوریشان را در مقابل رنج از دست خواهند داد و در نتیجه خودکشیها افزایش خواهد یافت. وضعیت فعلی جنگی در ایران و فضای سرکوب حاکم بر جامعه، به ویژه سرکوب فعالان مدنی، تنها به خشم جمعی و وخیمتر شدن اوضاع میانجامد. بر اساس تجربههای گذشته، فعالان مدنی با اعتماد نسبی جامعه میتوانستند در شرایط جنگی اقداماتی انجام دهند که به آرامش و جلوگیری از هرج و مرج کمک کند. اما در مقابل، حاکمیت فضای کنونی را بە فرصتی برای گرفتن انتقام از افرادی که در سالهای اخیر در برابر زورگوییها ایستادهاند، درک می کند.
- برابری جنسیتی: از رویکرد انطباقی تا بازآرایی منطقی
نصرالله لشنی بحث برابری جنسیتی، در ادبیات معاصر علوم اجتماعی، بهطور فزایندهای از سطح نمایندگی و توزیع مناصب فراتر رفته و به سطحی عمیقتر، یعنی منطق سازماندهی قدرت، منتقل شده است. پرسش محوری دیگر این نیست که چه تعداد زن در ساختارهای سیاسی و سازمانی حضور دارند، بلکه این است که این ساختارها بر اساس چه ارزشها و هنجارهایی عمل میکنند. این یادداشت استدلال میکند که نابرابری جنسیتی را باید نه صرفاً بهمثابه حذف زنان از قدرت، بلکه بهعنوان هژمونی یک فرهنگ مردانه در سازماندهی قدرت تحلیل کرد. در این چارچوب، تحقق برابری مستلزم دگرگونی این فرهنگ است، نه صرفاً افزودن تعداد بیشتری از زنان در مناسب سازمانی. ذاتگرایی بهمثابه رژیم حقیقت نقطه عزیمت تحلیل برابرخواهی، نقد پارادایم «ذاتگرایی» است که در آن تفاوتهای اجتماعی و تاریخی میان زنان و مردان به ویژگیهای زیستی و طبیعی فروکاسته میشود. در این چارچوب، زن و مرد بهمثابه دو ماهیت ثابت و از پیشدادهشده تعریف میشوند؛ مثلاً زنان با انفعال، عاطفهمحوری و حوزه خصوصی، و مردان با فاعلیت، عقلانیت ابزاری و حضور در عرصه عمومی. این دوگانه، در ظاهر توصیفی از تفاوت است، اما در عمل به یک نظام طبقهبندی تبدیل میشود که نقشها و دسترسی به قدرت را پیشاپیش تعیین میکند. با الهام از میشل فوکو، این صورتبندی را میتوان بخشی از یک رژیم حقیقت, نظمی گفتمانی قلمداد کرد که تعیین میکند چه چیزی طبیعی و بدیهی تلقی شود. در اینجا، طبیعی جلوهدادن تفاوتها، خود یک فرآیند قدرت است. نهادهایی مانند آموزش، دین، علم و رسانه، این تقسیمبندیها را بازتولید میکنند و آنها را از سطح یک تفسیر تاریخی به سطح یک واقعیت غیرقابل مناقشه ارتقا میدهند. این بازتولید اما صرفاً در سطح گفتمان رسمی رخ نمیدهد، بلکه در دل کوچکترین تعاملات روزمره نیز جاری است؛ مثل اینکه به پسربچه میآموزیم گریهکردن شرمآور است، یا از دختربچه انتظار داریم که نیازهای دیگران را پیش از نیاز خود ببیند. این لحظات بهظاهر بیاهمیت، همان جاییاند که رژیم حقیقت خود را در بدنها و عادتوارهها حک میکند. در نتیجه، ذاتگرایی کارکردی فراتر از یک خطای نظری دارد. این پارادایم، با تبدیل پدیدههای اجتماعی به ذات و طبیعت، امکان پرسشگری و تغییر را محدود میکند. چه، اگر نابرابری بهعنوان امری طبیعی فهم شود، دیگر نه مسئلهای سیاسی، بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر تلقی خواهد شد. از این منظر، ذاتگرایی را باید یک تکنولوژی قدرت دانست که سلطه را نه از طریق اجبار مستقیم، بلکه از طریق طبیعیسازی و بدیهیسازی اعمال میکند. بدینترتیب، افراد نیز موقعیتهای نابرابر را بهعنوان بخشی از نظم طبیعی میپذیرند، نه بهعنوان برساختهای تاریخی که قابل تغییر است. جنسیت بهمثابه برساخت فرهنگی و اجرایی در برابر پارادایم ذاتگرایی، رویکردهای برساختگرا، بهویژه در آثار جودیت باتلر، جنسیت را نه یک ویژگی درونی و ثابت، بلکه محصول فرآیندهای «اجرا» (performativity) و تکرار هنجارهای اجتماعی میدانند. در این چارچوب، «زن بودگی» یا «مرد بودگی» نتیجه کنشهای مکرری است که در بستر انتظارات اجتماعی شکل گرفتە و در نحوهی سخن گفتن، بدنمندی، انتخابهای رفتاری و الگوهای تعاملی بهمرور درونی میشوند و بهصورت اموری طبیعی تجربه میگردند. نکته کلیدی در این تحلیل آن است که این اجراها آزاد و خنثی نیستند، بلکه در چارچوب هنجارهای تثبیتشدهای رخ میدهند که از طریق نهادهایی چون خانواده، نظام آموزشی، مذهب، رسانه و دولت تولید و بازتولید میشوند. این نهادها با تعیین آنچه رفتار مناسب برای هر جنس تلقی میشود، دامنه کنشهای ممکن را محدود کرده و الگوهای خاصی از زنانگی و مردانگی را تثبیت میکنند. در نتیجه، آنچه بهعنوان «هویت جنسیتی» ادراک میشود، در واقع پیامد انباشت و تثبیت همین الگوهای تکرارشونده است. این تحلیل نه به معنای انکار تفاوتهای تجربهشده میان زنان و مردان، بلکه به معنای تاریخیکردن آنها، یعنی نشان دادن این نکتە است کە این تفاوتها نه از طبیعت، بلکه از روابط قدرت سر برآوردهاند. بر همین اساس است که «گیرت هافستد» به تبیین مفهوم فرهنگهای مردانه و زنانه میپردازد و نشان میدهد هنجارهای جنسیتی صرفاً در سطح فردی عمل نمیکنند، بلکه در قالب الگوهای فرهنگی مسلط در سازمانها و جوامع نهادینه میشوند. تمایزگذاری او میان فرهنگهای مردانه، که بر رقابت، موفقیت فردی، قاطعیت و سلسلهمراتب تأکید دارند، و فرهنگهای زنانه، که بر همکاری، مراقبت، کیفیت زندگی و حل تعارض از طریق گفتوگو تمرکز میکنند، ناظر بر شیوههای متفاوت سازماندهی ارزشها و قدرت است، نه تفاوتهای زیستی و ذاتی میان افراد. ازهمینرو، استفاده از این تمایز در همین متن نیز ابزاری تحلیلی است، نه هستیشناختی؛ یعنی ادعایی دربارهی ذات زنان و مردان نیست، بلکه ابزاری برای خوانش منطقهای فرهنگی متفاوتیست که در سازماندهی قدرت حضور دارند. لذا، در این چارچوب، جنسیت را باید در دو سطح همزمان فهم کرد: در سطح خرد، بهمثابه مجموعهای از اجراهای روزمره که هویت را شکل میدهند؛ و در سطح کلان، بهمثابه بازتاب یک نظم فرهنگی که این اجراها را هدایت و محدود میکند. بر این اساس، زنانگی و مردانگی بیش از آنکه به بدنها مربوط باشند، به منطقهای فرهنگی مسلط در سازماندهی قدرت مربوطاند. فرهنگ مردانه بهمثابه منطق هژمونیک قدرت با عبور از سطح فردی و تمرکز بر سطح ساختاری، میتوان نشان داد که آنچه بهطور تاریخی بهعنوان ویژگیهای مردانه کدگذاری شده است، نفی نیاز، فداکاری مطلق، قطعیت در برابر تردید، و بیارزشسازی مراقبت، در واقع بیانگر یک الگوی فرهنگی مسلط در سازماندهی قدرت است، نه صفات ذاتی افراد. این ویژگیها زمانی اهمیت تحلیلی پیدا میکنند که بهمثابه قواعد نانوشتهای فهم شوند که تعیین میکنند قدرت چگونه کسب، حفظ و اعمال میشود. در این چارچوب است که با اتکا به گیرت هافستد میتوان گفت فرهنگهای موسوم به مردانه به آن دسته از نظامهای ارزشی اشاره دارند که موفقیت را در قالب انجام ماموریت، تحمل سختی، و اثبات مستمر شایستگی از طریق عملکرد تعریف میکنند. در چنین فرهنگی، ارزش فرد مشروط به این است که چه میکند، چقدر تحمل میکند، و تا چه حد در کار خود قاطع و انعطافپذیر است. کیفیت زندگی، استراحت، و توجه به نیازهای عاطفی نه ارزشهایی مستقل، بلکه تهدیدی برای بهرهوری و تعهد فهمیده میشوند. پیامد این منطق فرهنگی در سطح سیاسی و سازمانی، بازآرایی کل میدان کنش است. نخست، معیار مشروعیت از «چه میاندیشی» به «چقدر فداکاری کردهای» جابجا میشود. در همین راستا است کە تجربه رنج و از خودگذشتگی به سرمایهای سیاسی بدل میشود که توزیع آن نابرابر است و اغلب علیه کسانی بهکار میرود که از نیاز، خستگی یا تردید سخن میگویند. دوم، قطعیت به هنجار معرفتی تبدیل میشود. تردید نشانه ضعف، تجدیدنظر نشانه انحراف، و پیچیدگی نشانه التقاط فهمیده میشود؛ در حالی که فرهنگ زنانه، بازاندیشی و توجه به زمینه را نه ضعف، بلکه شرط پختگی میداند. سوم، ظرفیتهایی مانند مراقبت، آسیبپذیری، همبستگی عاطفی و توجه به نیازهای انسانی، که هافستد آنها را مشخصه فرهنگهای زنانه میداند، به حاشیه رانده میشوند، زیرا با منطق عملکرد و اثبات مداوم سازگار نیستند. از اینروست که مسئله نابرابری جنسیتی را باید در سطحی عمیقتر بازتعریف کرد. مسئله صرفاً این نیست که زنان از ساختارهای قدرت حذف شدهاند، بلکه این است که خودِ این ساختارها بر مبنای منطقی سازمان یافتهاند که مراقبت را تحقیر، آسیبپذیری را منع، و قاطعیت و سختگیری را فضیلت میداند. بنابراین، حتی در صورت افزایش حضور زنان، اگر این منطق دگرگون نشود، الگوهای کنش و توزیع قدرت همچنان بازتولید خواهند شد. در این معنا، نابرابری جنسیتی بیش از آنکه مسئله ترکیب بازیگران باشد، مسئله هژمونی یک منطق فرهنگی است که نه فقط زنان، بلکه هر کسی را که از مراقبت، تردید یا نیاز سخن میگوید، از میدان به حاشیه میراند، و درنتیجه زنان را هم مجبور به مردانه شدن میکند. همگونسازی نهادی و بازتولید فرهنگ قدرت در دهههای اخیر، بسیاری از نظامهای سیاسی و سازمانی با اتخاذ سازوکارهایی مانند سهمیهبندی جنسیتی، رهبری مشترک و سیاستهای برابریمحور، بهسوی نوعی برابری نهادی حرکت کردهاند. این روند در برخی احزاب رادیکال و انقلابی حتی از این هم فراتر رفته است؛ کە در آن که برابری جنسیتی نه یک اصلاح تدریجی، بلکه بخشی از پروژه ایدئولوژیک خودِ سازمان بوده است. با این حال، این اصلاحات در عمل غالباً به همگونسازی انجامیدهاند، بدین معنا که اگرچه ترکیب بازیگران تغییر میکند، اما منطق عمل و معیارهای ارتباط اجتماعی ثابت میماند. در چارچوب نظری نانسی فریزر، این وضعیت ناشی از عدم توازن میان دو بُعد عدالت، توزیع و بازشناسی قرار می گیرد. زنان از منظر توزیعی وارد ساختار قدرت میشوند، اما در سطح بازشناسی، الگوهای فرهنگی مسلط تغییر نمیکند. در نتیجه، پذیرش آنها مشروط به انطباق با همان هنجارهایی است که پیشتر ساختار قدرت را تعریف کردهاند. این الگو حتی در سازمانهایی که صادقانهترین تعهدات برابریخواهانه را داشتهاند نیز مشاهده میشود. در احزاب رادیکالی که رهبری مشترک زن و مرد را بهمثابه اصلی بنیادین پذیرفتهاند، زنان در موقعیت رهبری اغلب ناچار بودهاند با همان زبان قطعیت سخن بگویند، همان فداکاری مطلق را نمایش دهند، و همان شیوههای حذفی حل تعارض را بهکار برند. به بیان دیگر، برابری نهادی بدون دگرگونی فرهنگی، به بازتولید نظم موجود در قالبی جدید منجر میشود. در چنین شرایطی، سازمانها بهطور ضمنی نوع خاصی از کنشگری را بهعنوان الگوی موفق تثبیت میکنند؛ کنشگریی مبتنی بر فرهنگ مردانه که ارزشها و هنجارهای زنانه را تهدیدی برای تعهد فرد و موفقیت سازمان میداند. پیامد این امر آن است که تمامی کنشگران، از جمله زنان، برای پیشرفت ناگزیر به انطباق با همین الگو میشوند. در نتیجه، بهجای تکثر در شیوههای کنش، یکسانسازی رخ میدهد و تفاوتهای بالقوه به حاشیه رانده میشوند. این وضعیت را میتوان در سطح هنجاری و اخلاقی نیز تحلیل کرد. تمایز کارول گیلیگان میان «اخلاق عدالت» و «اخلاق مراقبت» نشان میدهد که ساختارهای قدرت بر یک چارچوب ارزشی خاص استوارند. اخلاق عدالت، که در سنت لیبرال و حقوقی مدرن تثبیت شده است، بر اصولی چون بیطرفی، قواعد عام و انتزاعی، داوری غیرشخصی و حل تعارض از طریق اعمال قواعد یکسان تأکید دارد. در این چارچوب، کنشگر ایدهآل کسی است که بتواند فاصله خود را از روابط و زمینههای خاص حفظ کند و بر اساس معیارهای کلی و انتزاعی تصمیم بگیرد. جالب آنکه بسیاری از سازمانهای رادیکال، با وجود نقد صریحشان به نظم لیبرال، همین اخلاق عدالت را در درون خود، منتها نه در قالب قانون و حقوق، بلکه در قالب ایدئولوژی و انضباط سازمانی بازتولید کردەاند. در مقابل، اخلاق مراقبت بر این پیشفرض استوار است که کنش انسانی همواره در بستر روابط، وابستگیهای متقابل و موقعیتهای عینی شکل میگیرد. در اینجا، تصمیمگیری نه صرفاً بر اساس قواعد انتزاعی، بلکه بر اساس توجه به زمینه، نیازهای مشخص و حفظ روابط انسانی صورت میگیرد. از این منظر، ارزشهایی چون همدلی، مسئولیتپذیری متقابل، و گفتوگو بهعنوان عناصر مرکزی کنش اخلاقی مطرح میشوند. نکته تعیینکننده آن است که ساختارهای سیاسی و سازمانی مدرن، اعم از محافظهکار، لیبرال، یا رادیکال، عمدتاً در چارچوب اخلاق عدالت تثبیت شدهاند. بنابراین، حتی با افزایش حضور زنان، تا زمانی که این چارچوب اخلاقی تغییر نکند، منطق عمل نیز دگرگون نخواهد شد. در چنین وضعیتی، آنچه رخ میدهد نه انتقال ارزشهای بدیل، بلکه ادغام بازیگران جدید در یک نظم ارزشی از پیشتعریفشده است. لذا، محدودیت اصلاحات نهادی را باید در همین نقطه جستوجو کرد. بدون مداخله در سطح فرهنگ و اخلاق قدرت، برابری به همگونسازی فروکاسته میشود؛ فرآیندی که در آن تفاوتها به رسمیت شناخته نمیشوند، بلکه در دل منطق مردانهی مسلط جذب و خنثی میگردند. حضور زنان بیشتر میشود، اما زنانگی بهعنوان یک فرهنگ و یک منطقِ مواجهه با واقعیت کمتر میشود. دو رویکرد رقیب به مسئله برابری جنسیتی بر مبنای تحلیل فوق، میتوان دو مسیر متمایز برای مواجهه با مسئله برابری جنسیتی ترسیم کرد. تمایز این دو مسیر نه در میزان اهمیت دادن به برابری، بلکه در این است که برابری در هر یک از این دو تحلیل ، بهعنوان ورود به نظم موجود، یا بهعنوان بازتعریف خودِ آن نظم، چگونە تحلیل می شود. الف) رویکرد انطباق با نظم موجود در این رویکرد، مسئله برابری عمدتاً بهصورت مسئله دسترسی صورتبندی میشود. فرض اصلی آن است که نابرابری ناشی از حضور ناکافی زنان در ساختارهای قدرت است. بنابراین راهحل در افزایش مشارکت آنان در همین ساختارها جستوجو میشود. اما این مشارکت، مشروط به انطباق با منطقهای مسلط سازمانِ قدرت است. منطقهایی که عمدتاً بر قاطعیت، رقابت، کنترل، کارآمدی ابزاری و سلسلهمراتب استوارند. در نتیجه، کنشگران، فارغ از جنسیتشان، برای اثرگذاری و پیشرفت، ناگزیر به درونیسازی همین الگوها هستند. پیامد این وضعیت آن است که ساختارهای قدرت از نظر ترکیب افراد متنوعتر میشوند، اما از نظر منطق عمل، تغییر بنیادینی در آنها رخ نمیدهد، و حتی با تلاش بیشازپیش زنان برای مردانه شدن تثبیت هم میشود. ب) رویکرد بازتعریفکنندهی منطق قدرت در مقابل، رویکرد دوم مسئله برابری را نه صرفاً در سطح دسترسی، بلکه در سطح چگونگی سازماندهی قدرت صورتبندی میکند. در این نگاه، مسئله اصلی این است که قدرت بر چه ارزشها و منطقهایی استوار است و چگونه این منطقها الگوهای مشارکت و تصمیمگیری را شکل میدهند. بر این اساس، تمرکز از صرف ورود افراد به ساختار، به سمت تغییر معیارهای عمل درون آن ساختار جابهجا میشود. ارزشهایی مانند همکاری، مراقبت، گفتوگو و توجه به زمینههای واقعی زندگی اجتماعی در این رویکرد نقش محوری پیدا میکنند و در برابر منطق صرفاً رقابتی و سلسلهمراتبی قرار میگیرند. در نتیجه، هدف نه جایگزینی افراد در ساختار موجود، بلکه تغییر نحوه تعریف شایستگی، تصمیمگیری و اعمال قدرت در همان ساختار است. برای تحقق عملی این رویکرد، باید فراتر از انتزاع، به مکانیسمهای گذار اندیشید تا بتوان صلبیتِ ارزشهای مردانه در ساختارهای موجود را به چالش کشید. یکی از مفهومسازیهای نظری که در این مسیر راهگشاست، «دموکراسی مراقبتی» (Caring Democracy) است که جوآن ترونتو، فیلسوف سیاسی، برای توصیف نظامی بهکار میبرد. در این مفهوم سازی ارزشهایی چون مراقبت و مسئولیتپذیریِ متقابل، که فرهنگ مردانه آنها را بهعنوان ویژگیهای زنانه به حاشیه رانده و از دایره سیاست و قدرت بیرون گذاشته است، به عنوان یک وظیفهی سیاسی و حقوقی در قلب سازماندهیها بازتعریف میشوند. بە نظر می رسد این تغییر پارادایم، تنها راه خروج از بنبستِ همگونسازی و رسیدن به برابری واقعی است.












