تحولات سومالیلند بە بازتعریف نظم ژئوپلیتیک در شاخ آفریقا منجر می شود
- Arena Website
- Dec 28, 2025
- 7 min read

شاخ آفریقا در دهههای اخیر از «حاشیه ژئوپلیتیک» به گرهگاه مهم رقابتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شده است. مسیرهای حیاتی کشتیرانی در تنگه بابالمندب و خلیج عدن، که شاهرگهای انرژی و تجارت جهانی را در خود جای دادهاند، نقش مهمی در افزایش اهمیت استراتژیک این منطقه ایفا میکنند.
همزمان، رقابت میان قدرتهای منطقهای مانند مصر، اتیوپی، جیبوتی، عربستان و امارات، هر یک با اهداف امنیتی، اقتصادی و استراتژیک، پیچیدگیهای منطقه را تشدید کرده است. به این موارد باید نفوذ بازیگران فرامنطقهای مانند ایالات متحده، اسرائیل و چین را نیز افزود که در قالب امنیت، اقتصاد و دیپلماسی به طور مستقیم با بازیگران محلی تعامل میکنند و موازنه قدرت را تحت تأثیر قرار میدهند.
تصمیم اسرائیل در دسامبر ۲۰۲۵ برای به رسمیت شناختن استقلال سومالیلند نقطه عطفی است که نظم ژئوپلیتیک شاخ آفریقا را وارد مرحلهای تازه از تنش و عدم قطعیت کرده است.
سومالیلند در شمال غربی سومالی و در ساحل جنوبی خلیج عدن واقع شده است و از لحاظ جغرافیایی موقعیتی استراتژیک دارد.
این منطقه در دوران استعمار تحت قیمومیت بریتانیا بود، در حالی که بخشهای دیگر سومالی تحت اشغال ایتالیا قرار داشتند.
پس از استقلال در سال ۱۹۶۰، این دو بخش با یکدیگر ادغام شده و جمهوری سومالی شکل گرفت، اما تبعیض اقتصادی، سیاسی و نظامی نسبت به شمال کشور و همچنین جنگهای داخلی متوالی موجب شد که سومالیلند در سال ۱۹۹۱ بهطور یکجانبه استقلال خود را اعلام کند.
با وجود عدم شناسایی رسمی، سومالیلند طی ۳۴ سال گذشته توانسته است ساختارهایی شبیه به یک دولت مستقل ایجاد کند.
این منطقه از یک نظام دموکراتیک با انتخابات منظم و نهادهای قانونی بروردار است، نیروی نظامی مستقل و کارآمد برای حفظ امنیت داخلی ایجاد کرده و واحد پول ملی و سیاستهای مالی مستقل خود را راهاندازی کرده است.
همچنین پاسپورت و شناسههای بینالمللی محدودی را نیز صادر کردە است که کاربرد آنها در سطح بینالمللی محدود است، اما نشاندهنده استقلال عملی این موجودیت است.
سومالیلند نمونهای از آن چیزی است که در علوم سیاسی و حقوق بینالملل به «استقلال دوفاکتو اما عدم شناسایی دوژور» معروف است؛ یعنی این منطقه در عمل کنترل کامل بر قلمرو، جمعیت و حکومت خود دارد و مانند یک دولت مستقل عمل میکند، اما از نظر قوانین بینالمللی و جامعه جهانی بهطور رسمی به عنوان یک کشور مستقل شناخته نمیشود.
به بیان دیگر، این موجودیت دارای استقلال عملی است، اما فاقد مشروعیت حقوقی بینالمللی است. این ترکیب باعث شده سومالیلند هم از نظر سیاسی و هم از نظر حقوقی در سطح جهانی یک پرونده پیچیده و بیسابقه باشد، زیرا نه تنها مرزهای خود را حفظ کرده و نهادهای مستقل ایجاد کرده، بلکه بدون حمایت رسمی بینالمللی قادر به ادامه حیات و اداره امور داخلی خود است.
دولت مرکزی سومالی: دفاع از تمامیت ارضی
دولت مرکزی سومالی در موگادیشو شناسایی استقلال سومالیلند را خط قرمز مطلق میداند و آن را تهدیدی وجودی برای تمامیت ارضی و حاکمیت ملی خود تلقی میکند.
از نظر مقامات موگادیشو، استقلال یکجانبه سومالیلند با اصول بنیادین حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل در تضاد است، زیرا جامعه بینالمللی معمولاً تغییر مرزهای موجود بدون توافق همه طرفها را به رسمیت نمیشناسد.
به همین دلیل، هر گونه پذیرش رسمی این استقلال، نه تنها مشروعیت دولت مرکزی را تضعیف میکند، بلکه میتواند الگویی خطرناک برای سایر مناطق فدرالی سومالی مانند پانتلند ایجاد کند و فشارهای جداییطلبانه داخلی را تشدید نماید.
از منظر امنیتی، تضعیف دولت مرکزی به سود گروههای مسلح فعال مانند الشباب عمل میکند، زیرا مشروعیت و نفوذ حکومت در برابر این گروهها کاهش مییابد و ظرفیت پاسخگویی به بحرانهای امنیتی داخلی محدود میشود.
علاوه بر این، استقلال سومالیلند موجب از دست رفتن کنترل موگادیشو بر بخش مهمی از آبهای شمالی کشور و منابع بالقوه دریایی میشود که هم برای اقتصاد و هم برای امنیت ملی اهمیت حیاتی دارند.
با توجه به این تهدیدات، دولت مرکزی احتمالاً از ابزارهای دیپلماتیک موجود در سطح بینالمللی بهره خواهد گرفت و فشارهای سیاسی و اقتصادی را علیه سومالیلند و کشورهایی که از آن حمایت میکنند، دنبال خواهد کرد.
این اقدامات میتواند شامل کشاندن پرونده به شورای امنیت سازمان ملل، بسیج کشورهای عضو اتحادیه آفریقا و استفاده از کانالهای دیپلماتیک منطقهای برای منزوی کردن سومالیلند باشد.
در مجموع، موگادیشو این شناسایی را نه یک اختلاف دیپلماتیک ساده، بلکه چالشی راهبردی برای ثبات و حاکمیت ملی خود میبیند که پیامدهای آن میتواند بر امنیت و یکپارچگی سیاسی کل کشور تاثیرگذار باشد.
جهان عرب و اتحادیه عرب: هراس از الگوسازی تجزیهطلبی
اتحادیه عرب و کشورهای عربی اقدام اسرائیل در به رسمیت شناختن استقلال سومالیلند را تهدیدی مستقیم برای امنیت جمعی و تمامیت ارضی یکی از اعضای خود میدانند و این تصمیم را نقض آشکار نظم منطقهای تلقی میکنند.
از نگاه آنها، شناسایی یک منطقه استقلال طلب میتواند الگویی خطرناک ایجاد کند که سایر مناطق بحرانخیز جهان عرب را نیز به مسیر مشابه سوق دهد و فشارهای جداییطلبانه داخلی را تشدید نماید.
علاوه بر این، حضور نظامی و دیپلماتیک اسرائیل در شاخ آفریقا میتواند توازن قدرت در منطقە خلیج و دریای سرخ را مختل کردە و پیامدهای امنیتی گستردهای را برای کشورهای عربی داشته باشد.
در سطح نمادین و سیاسی نیز، جهان عرب میخواهد نشان دهد که هیچ قدرت خارجی حق مداخله و تغییر در مسائل داخلی و مرزهای کشورهای عربی را ندارد و اقدام اسرائیل را بهعنوان خطری برای اصول حاکمیت و وحدت منطقهای تلقی میکند.
در این میان، مصر تندترین موضع را اتخاذ کرده است. قاهره نگرانی عمیقی از محاصره استراتژیک در دریای سرخ دارد و حضور اسرائیل در شاخ آفریقا را تهدیدی برای امنیت ملی خود و جریان آبی نیل میبیند، بهویژه در شرایطی که اختلافات طولانی با اتیوپی بر سر سد النهضه و حقآبه نیل همچنان پابرجاست.
علاوه بر این، مصر با توجه به جایگاه رهبری خود در جهان عرب و آفریقا، حساسیت ویژهای نسبت به تغییر موازنه قدرت منطقهای دارد و هرگونه تقویت موجودیتهای تجزیهطلب را تهدیدی برای نفوذ سیاسی و امنیتی خود میداند.
کشورهای خلیج فارس مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز مواضعی متفاوت اما هماهنگ با اصول اتحادیه عرب دارند.
عربستان نگران تأثیرات امنیتی و اقتصادی بیثباتی شاخ آفریقا بر مسیرهای انرژی و کشتیرانی است و معتقد است هر گونه تضعیف ثبات این منطقه میتواند پیامدهای فراتر از خلیج عدن داشته باشد.
امارات موضعی دوگانه اتخاذ کرده است؛ از یک سو با سرمایهگذاری در بندر بربرا از ثبات منطقه سود میبرد و از سوی دیگر، نمیخواهد آشکارا در مقابل اجماع عربی و مخالفت کشورهای کلیدی جهان عرب بایستد، زیرا چنین اقدامی میتواند روابط دیپلماتیک آن با دیگر کشورهای عربی را به خطر بیندازد.
به این ترتیب، واکنش جهان عرب و اتحادیه عرب نه صرفاً یک موضع دیپلماتیک، بلکه تلاشی است برای حفاظت از الگوهای حاکمیت، جلوگیری از الگوسازی تجزیهطلبانه و حفظ توازن قدرت در خلیج فارس، دریای سرخ و شاخ آفریقا، که همگی این عوامل منطقه را به یک میدان حساس و پیچیده ژئوپلیتیک تبدیل کردهاند.
اتحادیه آفریقا: کابوس فروپاشی مرزها
اتحادیه آفریقا، به عنوان نهاد اصلی هماهنگکننده سیاستهای قارهای، فعالیتهای خود را بر اساس اصل قداست مرزهای استعمار» تنظیم میکند و هرگونه تغییر رسمی مرزها بدون توافق جمعی اعضا را تهدیدی برای ثبات کل قاره میداند.
از این منظر، شناسایی رسمی سومالیلند توسط اسرائیل باعث ایجاد نگرانی عمیق در میان کشورهای آفریقایی شده است، زیرا چنین اقدامی میتواند موجی از تجزیهطلبی را در دیگر مناطق بحرانخیز قاره به دنبال داشته باشد.
تجربه تاریخی بحرانهایی مانند سودان، اریتره و نیجریه نشان داده است که استقلال طلبی نه تنها به نزاعهای داخلی گسترده میانجامد، بلکه بحرانهای انسانی و سیاسی عمیقی ایجاد میکند که پیامدهای آن سالها ادامه دارد.
علاوه بر این، شناسایی سومالیلند از سوی اسرائیل به عنوان یک قدرت فرامنطقهای، اعتماد کشورها به امنیت و حاکمیت منطقهای را کاهش داده و نگرانیها از مداخله خارجی را تشدید کرده است.
با این حال، برخی کشورهای آفریقایی از این وضعیت بهرهبرداری میکنند. اتیوپی، که کشوری محصور در خشکی است و دسترسی مستقیم به دریا ندارد، استقلال سومالیلند را فرصتی برای تضمین دسترسی دائمی به بنادر منطقهای بدون نظارت دولت مرکزی میبیند.
این دسترسی به معنای افزایش نفوذ اقتصادی و امنیتی آدیسآبابا در شاخ آفریقا است. در مقابل، کشورهایی مانند جیبوتی نگران هستند که تبدیل شدن سومالیلند به یک قطب دیپلماتیک و نظامی جدید، جایگاه انحصاری آنها به عنوان دروازه اصلی منطقه و هاب ترانزیتی شاخ آفریقا را به خطر بیندازد.
در مجموع، واکنش اتحادیه آفریقا و کشورهای عضو نشاندهنده تعادل پیچیده میان محافظت از مرزهای استعماری، ترس از تجزیهطلبی گسترده و بهرهبرداری عملی از فرصتهای ژئوپلیتیک است که منطقه شاخ آفریقا را به یکی از حساسترین و پیچیدهترین عرصههای رقابتهای قارهای و فرامنطقهای تبدیل کرده است.
اسرائیل: استراتژی پیرامونی و امنیت دریایی
اقدام اسرائیل در به رسمیت شناختن استقلال سومالیلند فراتر از یک تصمیم نمادین دیپلماتیک است و در چارچوب یک استراتژی ژئوپلیتیک دقیق طراحی شده است.
دسترسی اسرائیل به بندر بربرا، واقع در شاخ آفریقا، امکان نظارت مستقیم و اشراف بر تنگه حیاتی بابالمندب را فراهم میکند، که یکی از کلیدیترین مسیرهای تجارت و انرژی جهان است و نقش مهمی در امنیت دریایی اسرائیل دارد.
علاوه بر این، این اقدام بخشی از راهبرد پیرامونی اسرائیل برای خروج از انزوای منطقهای در خاورمیانه است؛ با ایجاد روابط با موجودیتهای غیرعرب و مناطق استراتژیک در حاشیه جهان عرب، اسرائیل میتواند شبکهای از همپیمانان فرامنطقهای ایجاد کند که موقعیت ژئوپلیتیک آن را تقویت میکند.
از سوی دیگر، پیامدهای انسانی و سیاسی نیز در محاسبات اسرائیل نقش دارند. شایعاتی درباره همکاری احتمالی در اسکان بخشی از آوارگان فلسطینی حساسیت فلسطینیها و کشورهای عربی را برانگیخته است و نشان میدهد که این تصمیم صرفاً محدود به مسائل ژئوپلیتیک نیست، بلکه ابعاد انسانی و سیاسی گستردهای نیز دارد.
علاوه بر این، شناسایی یک موجودیت دوفاکتو، حتی در مقیاس محدود، میتواند سابقه حقوقی و سیاسی ایجاد کند که به اسرائیل امکان میدهد الگوهای مشابه در دیگر مناطق را دنبال کند و نفوذ خود را در مناطق بحرانخیز افزایش دهد.
به این ترتیب، این اقدام نه تنها موقعیت سومالیلند را تقویت میکند، بلکه یک میدان آزمون برای استراتژی بلندمدت اسرائیل در شاخ آفریقا و در تعامل با نظم منطقهای و بینالمللی فراهم میآورد.
به رسمیت شناختن استقلال سومالیلند توسط اسرائیل، آغاز مرحلهای جدید و حساس در شاخ آفریقا محسوب میشود و پیامدهای ژئوپلیتیک گستردهای به دنبال دارد.
این اقدام باعث افزایش جسارت سیاسی و عملی سومالیلند شده و احتمال فشارهای دیپلماتیک یا حتی تهدیدات نظامی بیشتر علیه دولت مرکزی موگادیشو را افزایش میدهد.
همزمان، رقابتهای منطقهای میان کشورهای کلیدی شاخ آفریقا، از جمله مصر، اتیوپی و جیبوتی، تشدید شده و موازنه قدرت در این منطقه حساس را پیچیدهتر کرده است.
از منظر حقوقی و سیاسی، این پرونده نشان میدهد که معیارهای مشروعیت دولت در حال بازتعریف هستند؛ به عبارت دیگر، کارآمدی عملی و کنترل واقعی بر قلمرو و نهادها، به صورت نسبی جایگزین ضرورت شناسایی رسمی بینالمللی شده است.
به این ترتیب، شاخ آفریقا اکنون به یک آزمایشگاه ژئوپلیتیک تبدیل شده است که در آن نقش بازیگران فرامنطقهای، سازمانهای منطقهای و موجودیتهای غیررسمی در نظم بینالملل مورد آزمون قرار میگیرد.
پیامدهای این تحولات تنها محدود به مرزهای سومالی نیست، بلکه بر امنیت انرژی، مسیرهای حیاتی کشتیرانی و ثبات جمعیتی جهان عرب نیز اثرگذار است و دامنهای فراتر از منطقه شاخ آفریقا پیدا کرده است.











