در ادامه جنگ با ایران، اسرائیل چە سناریوهایی را در پیش می گیرد؟
- May 20
- 6 min read

تنظیم: سمیە توحیدی
مطالعه جدید تامیر هایمن، رئیس پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل، نشان میدهد جنگ با ایران تاکنون صرفاً دستاوردهای تاکتیکی داشته و مرکز ثقل آن، یعنی نظام و پروژه هستهای ایران، بیتغییر مانده است. هایمن با اشاره به بازسازی سریع توان موشکی، هستهای و نیابتی ایران تحت رهبری جدید، هشدار میدهد که حملات هوایی بهتنهایی کافی نیستند. او ضمن رد گزینههایی چون توافق ضعیف یا حملات نمایشی، توصیه میکند اسرائیل از طریق فشار اقتصادی مستمر یا حمله قاطع همراه با دیپلماسی، به توافقی سختگیرانه برای مهار برنامه هستهای و موشکی ایران دست یابد.
در یک مطالعه مفصل، تامیر هایمن، رئیس پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل و رئیس مؤسسه مطالعات امنیت ملی در دانشگاه تلآویو، ضمن جمعبندی مرحله نخست جنگ با ایران، سناریوهای خوشبینانە و بدبینانە پیشروی اسرائیل را همراه با توصیههای عملی بررسی کرده است.
هایمن در این سند پژوهشی که در وبسایت مؤسسه مطالعات امنیت ملی منتشر شده است، مینویسد جنگ اسرائیل با ایران تاکنون صرفا دستاوردهایی تاکتیکی را به همراه داشته است، اما مرکز ثقل این جنگ، یعنی نظام جمهوری اسلامی ایران و پروژه هستهای آن، همچنان بدون تغییر بنیادین باقی ماندهاند.
او بر این باور است کە جنگ با ایران و نیروهای نیابتی آن، همزمان با مذاکرات سیاسی میان تهران و واشنگتن، و بە رغم آتشبس، همچنان در جریان است. تا جاییکە وی، این جنگ را گستردهترین درگیری خاورمیانه از سال ۲۰۰۳ تاکنون قلمداد کردە و میگوید این نخستین جنگی است که اسرائیل در آن بهعنوان شریک فعال در یک ائتلاف نظامی با رهبری ایالات متحده حضور داشته است.
به گفته هایمن، مسیر رسیدن به این جنگ پس از عملیات پیشین شیر غران در ژوئن ۲۰۲۵ هموار شد، اما آن کارزار نیز نتوانست زمینه دستیابی به راهحلی پایدار را فراهم کند.
با اشارە بە تولید بالای موشک از سوی ایران، وی معتقد است ایران تواناییهای سریع و خطرناکی را در بازسازی ظرفیتهای خود، چه در حوزه هستهای و از طریق بازسازی تأسیسات فردو و تسریع ساخت استحکامات در برابر حملات هوایی، و چه در حوزه موشکی، از خود بە نمایش گذاشتە است.
به گفته او، ایران در پایان جنگ نخست، جنگ دوازدە روزە، ۱۵۰۰ موشک در اختیار داشت و در آغاز عملیات غرش شیر این رقم به ۲۵۰۰ موشک در ماه افزایش یافت.
او همچنین مینویسد در چارچوب راهبرد نیروهای نیابتی ایران، حزبالله با وجود سقوط حکومت اسد، از طریق دو برابر شدن بودجه و بازسازی مسیرهای تأمین تسلیحاتی از راه سوریه، بهسرعت توان خود را بازیابی کرد.
چالشهای مدیریت جنگ
هایمن به وجود شکاف میان سطح سیاسی و نظامی اشاره میکند و میگوید هدف سیاسی، سرنگونی حکومت ایران بود، در حالی که هدف نظامی اعلامشده، فرسایش تواناییها تعریف شده بود.
او همچنین از تابآوری ساختار حاکمیت سخن میگوید و بر این باور است کە در برهە کنونی، رهبری ایران به ساختاری غیرمتمرکز منتقل شده و مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی تعیین شده است. از نگاە وی، چنین اقدامی با وجود حذف مقامهای ارشد، مانع از شکلگیری خلأ قدرت در سیستم تصمیم گیری جمهوری اسلامی ایران شدە است.
در مورد تنگه هرمز، هایمن معتقد است بستن این گذرگاه، اهرم فشار جهانی ایجاد کرد که اولویتهای آمریکا را تغییر داد و توجه واشنگتن را به انرژی و زیرساختهای حیاتی معطوف کرد.
او، مشابه دیگر پژوهشگران اسرائیلی، بر مفهوم «عمق راهبردی زیرزمینی» تمرکز میکند و میگوید جنگ محدودیتهای قدرت هوایی را آشکار کرد، زیرا بخش عمدهای از زیرساختهای برنامه هستهای و موشکی ایران در پناهگاههای عمیق باقی ماندند.
جمعبندی و موازنه گزینهها
هایمن در جمعبندی خود به سناریوهای آینده میپردازد و نخست از گزینههایی نام میبرد که آنها را سناریوهای بدبینانە قلمداد می کند.
نخستین سناریو، یک توافق هستهای ضعیف است که نه بحران را حل میکند، نه مانع از بقای نظام ایران میشود و نه فشار اقتصادی را حفظ خواهد کرد. به گفته او، چنین توافقی به حکومت ایران مشروعیت میدهد و زمینه ادامه حیات آن را فراهم میکند.
سناریوی دوم، اعمال فشار طولانیمدت اما ضعیف است کە درچنین وضعیتی به ایران اجازه میدهد بدون نظارت مؤثر، توانمندیهای تهدیدآمیز خود را بازسازی کند.
او همچنین از «حمله بد» سخن میگوید. از نگاە وی چنین حملهای صرفاً برای اهداف روانی و تبلیغاتی طراحی شده است، و هدف قرار دادن نیروگاههای برق یا پلها را در این بارە، بە عنوان نمونە ذکر می کند.
به گفته او، چنین حملهای شاید به ایران آسیب بزند، اما تهدید هستهای را کاهش نخواهد داد و تهران را به مصالحه سوق نمیدهد.
در مقابل، هایمن از گزینههای خوب یا سناریوی خوشبینانە نیز نام میبرد. نخستین گزینه، دستیابی بە یک توافق هستهای سختگیرانه است که بهطور کامل مانع از شکلگیری برنامه نظامی هستهای شود، اما تحت شروط مشخص، کەاجازه ادامه برنامه هستهای غیرنظامی را در خاک ایران، در تأسیسات روی زمین و زیر نظارت جامعه بینالمللی بدهد.
گزینه مثبت دوم، اعمال فشار اقتصادی مستمر، بر پایه محاصرهای جزئی و کنترلشده است. اعمال چنین فشاری میتواند حکومت ایران را به تغییر سیاست وادار کند و به تعبیر او، تهران را ناچار به نوشیدن جام زهر نماید.
او تأکید میکند این فشار نباید بهعنوان هدف نهایی، بلکه بهعنوان ابزاری برای رسیدن به هدفی دیگر در نظر گرفته شود.
او همچنین از گزینه دیگری سخن میگوید که بر اجرای عملیاتی متمرکز برای خنثیسازی تأسیسات هستهای و خارج کردن مواد غنیشده از ایران استوار است.
به گفته او، پس از اجرای چنین عملیاتی باید مذاکراتی سریع برای دستیابی به توافقی دائمی آغاز شود کە ایران، طی آن، اهرمهای فشار خود را از دست داده باشد.
نگاه اسرائیل به آینده
هایمن همچنین بر این باور است کە معیار اصلی در انتخاب هر گزینه باید تقویت امنیت ملی اسرائیل باشد که بتواند حتی پس از پایان دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ نیز پایدار بماند.
او معتقد است احتمال دریافت حمایت آمریکا برای عملیات جدید علیه ایران پس از دوران ترامپ پایین خواهد بود.
از همینرو، از نظر وی یا باید توافق هستهای قدرتمندی حاصل شود یا حملهای قاطع صورت گیرد که با مسیر سیاسی تکمیلی همراه باشد.
او همچنین اعتقاد دارد کە گزینه میانی، یعنی نه جنگ و نه توافق، در شرایط فعلی میتواند اهرم فشار باشد، اما نباید به سیاستی دائمی تبدیل شود.
با نگاهی بە آیندە رویارویی میان ایران و اسرائیل وی بر این باور است کە این جنگ در آینده بر اساس دو محور زمانی ارزیابی خواهد شد:
نخست در کوتاهمدت: آیا تهدیدهای اصلی علیه اسرائیل، یعنی برنامه هستهای، نیروهای نیابتی و موشکها، از میان رفتهاند یا نه؛ و دوم در بلندمدت، آیا این جنگ سیاست جمهوری اسلامی ایران را تغییر داده یا نە؟ و اگر تغییر دادە باشد، آیا این تغییر به سمت رادیکالیسم بیشتر، مصالحه یا تحول ساختاری عملگرایانهتر حرکت کرده است.
او همچنین میگوید توصیههای سیاسی در گذر زمان آزموده خواهند شد. اگر محاصره متقابل به امتیازدهی یا درگیری نظامی تازه منجر شود، از نگاه او این روند مفید خواهد بود، زیرا در هر دو حالت، مسائل مورد نظر اسرائیل در دستور کار قرار میگیرد.
اما اگر این محاصره به سیاستی دائمی از فشار حداکثری، بدون محدود کردن روند بازسازی قدرت ایران تبدیل شود، تهران به احتمال زیاد توانمندیهای خود را بازسازی خواهد کرد.
او هشدار میدهد تهدید آینده ایران، با رهبری مجتبی، در فضای پساجنگ و با سلطه سپاه پاسداران، از گذشته خطرناکتر از گذشتە میتواند باشد. هایمن توصیههای عملی نیز برای این وضعیت دارد. وی پیشنهاد میکند کە:
در کوتاهمدت، محاصره بهعنوان ابزار فشار برای نرم کردن موضع ایران در مذاکرات به کار گرفته شود و همزمان مشروعیت لازم برای ادامه جنگ در صورت عدم عقبنشینی تهران ایجاد شود.
او همچنین خواستار توافق هستهای سختگیرانهای میشود که زمان دستیابی ایران به سلاح هستهای را چندین سال به عقب راندە و در خورت دستیابی بە چنین توافقی، صرفا اجازه فعالیت تأسیسات روی زمین را بە ایران بدهد،
از سوی دیگر، چنین توافقی الزاما باید مدتزمان لازم برای دستیابی به مواد شکافتپذیر هستەای را دستکم به یک سال افزایش دهد.
در مورد ازسرگیری جنگ، او بر این باور است کە این روند باید بهعنوان کارزاری برای حذف تهدیدها تعریف شود و تهدید هستهای در اولویت نخست قرار گیرد. او هشدار میدهد حملات هوایی بهتنهایی برای تحقق این هدف کافی نخواهند بود.
در ارتباط با حقوق بشر نیز وی بر این باور است کە حتی در صورت دستیابی به توافق هستهای نیز باید بر حفظ تحریمهای مرتبط با حقوق بشر در ایران پافشاری شود و نباید به سرکوب خشن و بیرحمانهای که حکومت علیه شهروندان خود اعمال میکند، مشروعیت داده شود.
او همچنین مینویسد کە فرضیه عملیاتی اسرائیل بر وجود یک پروژه هستهای مخفی در ایران استوار خواهد بود و نهادهای امنیتی باید آمادگی اطلاعاتی و عملیاتی خود را برای مواجهه با چنین سناریویی افزایش دهند.
به گفته او، حتی در صورت دستیابی به نتیجهای قاطع، چه از طریق حمله و چه از راه توافق، نباید در تأمین منابع لازم برای حفظ این آمادگی راهبردی صرفهجویی شود.
در خصوص لبنان نیز هایمن معتقد است اسرائیل باید از طریق همکاری دوجانبه با دولت لبنان، راهبرد نیروهای نیابتی ایران را مختل کردە و در مسیر دستیابی به توافق صلحی الزامآور گام بردارد.
او میگوید در مقابل، اسرائیل میتواند تا خط مرزهای بینالمللی عقبنشینی کند؛ اقدامی که از نگاه او به تحقق این هدف کمک خواهد کرد.











