آشفتگی تصمیمگیریها در تهران ناشی از حضور سپاه پاسداران در مرکز میدان است
- 5 days ago
- 6 min read

سمیە توحیدی
تحولات اخیر ایران نشان میدهد که بحران کنونی جمهوری اسلامی دیگر صرفاً به تنش با آمریکا، منازعه بر سر تنگه هرمز یا اختلافات مرتبط با برنامه هستهای محدود نیست، بلکه به مرحلهای از بیثباتی ساختاری در مرکز قدرت رسیده است که در آن، سازوکار تصمیمگیری، توزیع اقتدار و انسجام درونی حاکمیت با ابهام و اختلال فزاینده مواجه شدهاند. نشانههای فزایندەای از محدود شدن نقش نهادهای رسمی، گسترش نفوذ سپاه پاسداران در حوزه تصمیمسازی سیاسی و امنیتی، تشدید شکافهای درون حاکمیت و رقابت بر سر شکلدهی به نظم آینده ایران قابل مشاهده است. مجموعه این تحولات حاکی از آن است که جمهوری اسلامی وارد یکی از پیچیدهترین و شکنندهترین دورههای حیات سیاسی خود شده است.
پرسشهایی که بعد از کشتەشدن علی خامنەای، درباره ایران مطرح میشوند دیگر صرفاً پرسشهای آکادمیک یا تحلیلهای راهبردی دور از ذهن بە شمار نمیروند، بلکه مستقیما بازگو کنندە این واقعیت هستند کە در بطن صحنه ملتهب کنونی، چه کسانی تصمیمات معطوف بە جنگ و افزایش تنشها را امضا میکنند؟ چه کسانی دستور شلیک موشکها را صادر و از آن تبری میجویند و سرانجام چه کسانی عملاً در تهران حکومت میکنند؟
این پرسشهای سرنوشتساز همگی حاکی از این نکتە کلیدی می باشند کە جمهوری اسلامی ایران با خلأ رهبریای روبهرو است که از بدو تأسیس آن سابقه نداشته است.
به عبارتی دیگر، نظام جمهوری اسلامی بە دلیل خلا رهبری خود، با چنان بیثباتی عمیق داخلی ای مواجه شدە است که در آن سپاه پاسداران در رأس امور قرار گرفتە و مرشد مؤثر یا رهبری سیاسی با اختیارات واقعی تقریباً غایب است.
نزاع بر سر آینده ایران، نه بر سر تنگه هرمز
آنچە کە اکنون در صحنه داخلی ایران و در مراکز تصمیمساز در تهران در جریان است، بە نظر می رسد کە بسیار فراتر از رقابت بر سر پرونده تنگه هرمز یا پرونده هستهای یا موشکی باشد.
تحولات کنونی نشان میدهد که محور اصلی رقابت و تنش بر سر آینده ایران، به چگونگی توزیع و انتقال قدرت سیاسی در ساختار حاکمیت بازمیگردد.
در این میان، تعیین اینکه کدام جریان یا جناح سیاسی توانایی در دست گرفتن اداره امور ایران را خواهد داشت و کدامیک از سوی آمریکا و جامعه بینالمللی بهعنوان بازیگر مشروع و قابل تعامل شناخته خواهد شد، به مهمترین مسئله این منازعه تبدیل شده است.
این وضعیت نامانوس را میتوان با حملات موشکی و پهپادی اخیر ایران توضیح داد کە هیچیک از طرفهای ایرانی مسئولیت آن را بر عهده نگرفتند و اظهارات مقامات مسئول ایرانی نیز حاکی از گونەای از پارادوکس بودە است.
زیرا پیش از انجام حملات، تهدیدهای صریحی علیه امارات از سوی مقامهای ایرانی مطرح شده بود، اما پس از اجرا، این حملات انکار شد و ادعا گردید که آنچه رخ داده پاسخ به کشتیهای آمریکایی در تنگه بوده است.
در این میان این سوال مطرح میشود کە چگونه پاسخ به کشتیهای آمریکایی در تنگه هرمز میتواند به رسیدن موشکها و پهپادها به امارات منجر شود؟
از سوی دیگر واشنگتن از غرق کردن ۷ قایق، طی روزهای اخیر خبر دادە است، اما مسئولان ایرانی هرگونه هدف قرار گرفتن شناورهای خود را رد کرده و حتی مدعی شدند ناوشکنهای آمریکایی ناکام بازگشتهاند.
پزشکیان میان حذف و غیبت اجباری
در این میان، نزاع برای کسب مشروعیت و بهرسمیت شناخته شدن، صرفاً به حوزه نظامی محدود نمیشود، بلکه ابعاد سیاسی آن نیز نشانههای آشکارتری را از شکافها و آشفتگیهای درون ساختار قدرت نمایان میکند.
در همین چارچوب، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، پس از عذرخواهی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، با موجی از حملات لفظی و کارزارهای تخریبی در رسانهها و شبکههای نزدیک به سپاه پاسداران مواجه شد.
همچنین برخی از گزارشهای تأییدنشده حاکی از آن است که او به ماندن در محل اقامت خود ملزم شده و در طول دوره جنگ نیز امکان ارتباط مستقیم با رهبر جمهوری اسلامی را نداشته است.
تا جاییکە، بر پایه گزارشهای تائید نشدە، حضور و فعالیت سیاسی او در عرصه عمومی بهشدت محدود شد و تنها پس از آغاز دوباره مذاکرات با آمریکا، ویدئویی از محل اقامتش منتشر گردید که در آن از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس عذرخواهی میکرد.
در این دوره، بخش مهمی از مسئولیتهای اجرایی و اداره امور کشور عملاً به معاون اول رئیسجمهور، محمدرضا عارف، واگذار شد. تداوم چنین وضعیتی را میتوان بازتابی از اختلال در انسجام ساختار تصمیمگیری و نشانهای از تشدید شکافها در درون حاکمیت ارزیابی کرد.
مجتبی خامنهای: رهبری که دیده و شنیده نمیشود
در سطح عالی هرم قدرت نیز نشانههای فزایندهای از ابهام و گسست در سازوکار رهبری قابل مشاهده است.
بر اساس برخی روایتها و گزارشهای تأییدنشده، رهبر جدید جمهوری اسلامی پس از نشست مربوط به تعیین رهبری بودە است کە در وضعیتی نامشخص و خارج از دسترس افکار عمومی قرار گرفته است.

اهمیت این وضعیت زمانی دوچندان میشود که در نظر گرفته شود او، چه پیش از دستیابی به جایگاه رهبری و چه پس از آن، حضوری حداقلی و بهشدت کنترلشده را در عرصه عمومی داشته و در نتیجه، بخش بزرگی از جامعه ایران نه تنها شناخت روشنی از شخصیت سیاسی او ندارد، بلکه حتی با لحن و الگوی گفتاریاش نیز آشنا نیستند.
بر مبنای این فرض که مجتبی خامنهای همچنان در قید حیات و واجد اقتدار رسمی است، میتوان تصور کرد که دسترسی به او و انتقال اراده سیاسیاش صرفاً از طریق شبکههای امنیتی ـ نظامی سپاه پاسداران امکانپذیر باشد.
با این حال، اگر فرض دیگری مبنی بر محدودیت جسمانی، ناتوانی عملی یا عدم امکان مداخله مستقیم او در فرآیند تصمیمسازی مطرح شود، مسئلهای بنیادیتر پدیدار خواهد شد:
آیا بیانیهها و مواضع صادرشده حقیقتاً بازتاب اراده رهبری جدیدند یا آنکه نهادهای واسطه، با اتکا به جایگاه نمادین او، عملاً فرآیند تولید فرمان و اعمال قدرت را در اختیار گرفتهاند.
در همین چارچوب، برخی تحلیلگران به دگرگونی محسوس در زبان و منطق بیانیههای صادرشده از دفتر رهبر جدید اشاره میکنند.
از منظر این ارزیابیها، ادبیات سیاسی حاکم بر این بیانیهها نسبت به دوره علی خامنهای دچار تغییر ساختاری گشتە و اکنون بیش از آنکه بر الگوی سنتی و محافظهکارانه پیشین استوار باشد، به زبان امنیتی ـ نظامی نزدیک شده است که بر تهدید مستقیم، تقابل عریان و منطق بازدارندگی سخت تکیه دارد و نشانههای آشکاری از نفوذ گفتمان سپاه پاسداران در آن قابل تشخیص است.
سپاه پاسداران: حاکم بلامنازع و بدون رقیب
در این چارچوب، میتوان گفت احتمال زیادی وجود دارد که سپاه پاسداران امروز بهطور واقعی مهار امور در ایران را در دست داشته باشد. جمهوری اسلامی از زمان شکلگیری خود، همواره از شیوه جابهجایی نقشها، چندلایهکردن مسئولیتها و استفاده از تقیه سیاسی بهره گرفته است.
با این حال، تصمیمگیریهای اصلی، بهویژه در حوزه امنیتی و نظامی، بهطور روشن و قاطع در انحصار سپاه پاسداران باقی مانده است.
واقعیت میدانی نیز همین برداشت را تقویت میکند، زیرا حملات و اقدامات عملیاتی عمدتاً از مسیر سپاه و نه دیگر اجزای ساختار نظامی انجام میشود.
از سوی دیگر، باید بر این نکته تأکید کرد که سپاه، بهعنوان یک نیروی ایدئولوژیک شیعی، منطق خود را بر پایه عقبنشینی یا امتیازدهی بنا نکرده است. این نهاد در نهایت خود را در جایگاه پیروز و طرف مقابل را در جایگاه شکستخورده میبیند و همین ذهنیت، امکان انعطاف سیاسی را محدود میکند.
نگاهی به لحن بیانیههای صادرشده از سوی سپاه و اطلاعات سپاه نشان میدهد رفتار کنونی جمهوری اسلامی شباهت اندکی به رفتار متعارف دولتها دارد.
یکی از اصول اولیه علوم سیاسی این است که دولتها هنگام احساس ضعف، معمولاً بهدنبال ائتلافسازی، کاهش تنش و گسترش شراکتهای راهبردی میروند.
اما جمهوری اسلامی در شرایطی که بیش از هر زمان دیگر به حمایت و همراهی منطقهای نیاز دارد، عملاً بسیاری از کشورهای همسایه خود را به سمت تقابل سوق داده است.

با این وجود، نباید سپاه پاسداران را تودهای سخت، بسته و کاملاً یکپارچه دانست. این نهاد خود به دو جریان اصلی تقسیم میشود: جریانی عملگرا که منافع اقتصادی، شبکههای مالی و سرمایهگذاریهای گستردهای در نقاط مختلف جهان دارد، و جریانی شهادتطلب که از احضار کربلایی تازه و کشاندن انسانها به رویاروییهای خونین، مشابه آنچه در جریان جنگ ایران و عراق رخ داد، ابایی ندارد.
از همینجا خطای مرگبار در تحلیل برهە کنونی جمهوری اسلامی آغاز میشود. نه باید ایران را آن چنان دستکم گرفت که به عروسکی بیعقل و بیمحاسبه تقلیل داده شود، و نه باید آن را چنان بزرگنمایی کرد که به غولی شکستناپذیر تبدیل شود.
مواجهه دقیق با وضعیت کنونی، مستلزم رویت پذیری همزمان تمامی لایههای قدرت، همه سناریوهای ممکن و تمامی تضادهای درونی نظام است.
مذاکرات و انتقال پیام
در سطح مذاکرات نیز تغییر از گفتوگوی مستقیم به الگوی تبادل پیام، بیش از هر چیز به نبود اختیارات واقعی نزد مذاکرهکننده ایرانی بازمیگردد.
مذاکرهکنندهای که اختیار تصمیمگیری ندارد، ناچار است برای هر عبارت، هر امتیاز احتمالی و هر تغییر در موضع، دوباره به مرکز قدرت بازگردد و تأیید بگیرد. همین مسئله روند مذاکرات را کند، فرسایشی و شکننده کرده است.
در چنین شرایطی، انتظار دستیابی سریع به نتیجه واقعبینانه نیست، زیرا شکاف میان خواستههای ایران و آمریکا همچنان گسترده است.
از یک سو، واشنگتن بهدنبال مهار توان نظامی، موشکی و هستهای ایران است و از سوی دیگر، ساختار قدرت در تهران حاضر نیست بهراحتی از ابزارهایی عقبنشینی کند که آنها را ضامن بقا و بازدارندگی خود میداند.
در همین چارچوب، گفته میشود کە طرف آمریکایی با برخی از رهبران اعلامنشده ایران در تماس است و ترامپ نیز بدون تکیه بر ارزیابیهای اطلاعاتی از داخل ایران اظهارنظر نمیکند.
واشنگتن ظاهراً پیش از هرگونه تشدید نظامی، در انتظار پختگی یک ارزیابی یا گزینه مشخص است. بر اساس این نگاه، رهبری آینده ایران نیز الزاماً از میان چهرههای رقیب کنونی مانند قالیباف، پزشکیان، عراقچی یا وحیدی برنخواهد خاست.
در نهایت، آنچه بر سر میز مذاکرات به دست میآید، از بازتاب آنچه در میدان نبرد جریان دارد فراتر نخواهد رفت.
منطقه ناچار است همزمان با همه سناریوهای احتمالی ایران برخورد کند و بر همه طرفهای اثرگذار در داخل نظام فشار وارد آورد. دلیل آن نیز روشن است: ایرانی که پشت میز مذاکره مینشیند، یک ایران واحد با رهبری واحد نیست، بلکه موزاییکی از مراکز قدرت رقیب است که در حال حاضر هیچ صدایی در میان آنها بلندتر از صدای سپاه پاسداران شنیده نمیشود.











