top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر آیندە ایران سایە خواهد افکند

  • 3 hours ago
  • 4 min read

مقاله افشون استوار در نشریه «امور بین‌الملل» نشان می‌دهد که رهبر جدید ایران به همان اندازه که ناظر سپاه پاسداران خواهد بود، عامل آن نیز خواهد بود. بنابراین، محتمل‌ترین آینده ایران، یک دولت اقتدارگرای تحت کنترل سپاه با یک چهره مذهبی خواهد بود. با این حال، نویسنده تأکید می‌کند که این روند قطعی نیست و شکاف‌های اقتصادی و اجتماعی می‌تواند زمینه تغییر را فراهم کند. در این میان، نیروهای عمل‌گرا و همچنین جامعه ایران، به‌ویژه نسل جوان، به‌عنوان عوامل بالقوه تحول مطرح می‌شوند.


افشون استوار، پژوهشگر حوزه خاورمیانه، در مقاله‌ای منتشرشده در نشریه انگلیسی‌زبان «امور بین‌الملل»، وضعیت کنونی ایران و سناریوهای احتمالی آینده این کشور را بررسی کرده است. محور اصلی این تحلیل بر نقش فزاینده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ساختار قدرت ایران و پیامدهای آن برای آینده سیاسی کشور متمرکز است.


در این چارچوب، سپاه به‌عنوان مهم‌ترین بازیگر سیاسی و امنیتی کشور معرفی می‌شود که توانایی تعیین مسیر آینده جمهوری اسلامی را در اختیار دارد. در همین زمینه، چهره‌هایی مانند مجتبی خامنه‌ای نیز به‌عنوان بخشی از شبکه قدرت نزدیک به سپاه مطرح می‌شوند که در سناریوهای احتمالی انتقال قدرت می‌توانند جایگاه مهمی داشته باشند.


به باور نویسنده، این وضعیت پیامدهای نگران‌کننده‌ای برای آینده ایران دارد، زیرا رهبران این نهاد نظامی عمدتاً از میان نیروهای تندرو برآمده‌اند که تجربه سیاسی و امنیتی خود را در بستر درگیری‌های مداوم با مخالفان داخلی و خارجی شکل داده‌اند.

در صورت تثبیت کامل قدرت سپاه، سیاست خارجی ایران به‌طور ساختاری در وضعیت تقابل دائمی با ایالات متحده، اسرائیل و همچنین جریان‌های منتقد داخلی قرار خواهد گرفت.

در ادامه، مقاله به تحلیل تاریخی شکل‌گیری قدرت سپاه پاسداران در بستر جمهوری اسلامی می‌پردازد. در این روایت، علی خامنه‌ای در ابتدا به‌عنوان روحانی‌ای در سطح میانی و فاقد جایگاه برجسته در سلسله‌مراتب مذهبی معرفی می‌شود که پس از انقلاب ۱۹۷۹ به‌تدریج به ساختار قدرت نزدیک شد.


در سال‌های اولیه پس از انقلاب ۱۳۵۷، قدرت عمدتاً در اختیار روحانیون نزدیک به روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی بود و نهاد ریاست‌جمهوری نقش محدودی داشت.


با گذار از جنگ ایران و عراق و سپس دوران بازسازی در دهه ۱۹۹۰، خامنه‌ای به‌تدریج جایگاه رهبری را تثبیت کرد؛ اما این تثبیت نه بر پایه اجماع اجتماعی گسترده، بلکه از طریق ائتلاف‌های سیاسی و توافقات پشت‌پرده شکل گرفت.

در این میان، رابطه میان خامنه‌ای و سپاه پاسداران به یکی از محورهای اصلی قدرت تبدیل شد. این رابطه بر پایه نوعی همگرایی دوگانه شکل گرفت: همگرایی ایدئولوژیک در زمینه نگاه محافظه‌کارانه به جامعه، و همگرایی راهبردی در سیاست خارجی.

این همکاری به‌تدریج به تضعیف یا حذف سایر مراکز قدرت انجامید. در دوره‌های مختلف، رؤسای جمهور و جریان‌های اصلاح‌طلب که تلاش داشتند قدرت اجرایی را تقویت کنند، با محدودیت‌های ساختاری از سوی سپاه مواجه شدند. در نتیجه، تمرکز قدرت به‌طور فزاینده‌ای در دست نهادهای نظامی و امنیتی قرار گرفت.


در عرصه سیاست خارجی نیز این هم‌پوشانی میان سپاه و رهبری، به شکل‌گیری یک راهبرد تهاجمی منطقه‌ای انجامید. ایران در این دوره تلاش کرد از طریق شبکه‌های نیابتی در عراق، سوریه، لبنان و یمن نفوذ خود را گسترش دهد. این سیاست که با ایدئولوژی ضدآمریکایی و ضداسرائیلی همراه بود، به یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی ایران تبدیل شد.


در کنار این رویکرد منطقه‌ای، توسعه برنامه‌های موشکی و هسته‌ای نیز به‌عنوان بخشی از راهبرد بازدارندگی دنبال شد. اگرچه مقامات ایرانی همواره بر ماهیت صلح‌آمیز برنامه هسته‌ای تأکید کرده‌اند، اما از نگاه نویسنده، سطح پیشرفت این برنامه فراتر از نیازهای صرفاً غیرنظامی ارزیابی می‌شود.

با این حال، مقاله تأکید می‌کند که این مسیر قطعی و از پیش تعیین‌شده نیست. نویسنده یادآور می‌شود که سیاست‌های امنیتی و ایدئولوژیک سپاه در عمل نتوانسته‌اند کشور را در برابر بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و بین‌المللی محافظت کنند.

از این منظر، این رویکرد در میان برخی جریان‌های درون حاکمیت، به‌ویژه اصلاح‌طلبان و برخی چهره‌های میانه‌رو، به‌عنوان یک «بن‌بست راهبردی» تلقی می‌شود. این گروه‌ها تلاش دارند رویکردی انعطاف‌پذیرتر در سیاست داخلی و خارجی ارائه دهند. از نگاه آنان، امکان معامله میان کاهش تنش‌های منطقه‌ای و برنامه هسته‌ای ایران با امتیازات اقتصادی و کاهش فشارهای بین‌المللی وجود دارد.


با این حال، تحلیل مذکور تأکید می‌کند که این جریان به دلیل آنکه از پشتوانه نظامی و امنیتی برخوردار نیست، در موقعیت ضعیف‌تری نسبت به سپاه قرار دارد. افزون بر این، به دلیل همراهی یا سکوت در برابر سرکوب اعتراضات در دوره‌های مختلف، بخش زیادی از مشروعیت اجتماعی خود را نیز از دست داده و توانایی بسیج اجتماعی آن محدود شده است.

در پایان، نویسنده به نقش جامعه ایران به‌عنوان مهم‌ترین منبع بالقوه تغییر در ساختار قدرت اشاره می‌کند. با وجود آنکه اعتراضات گسترده سال‌های اخیر به اصلاحات پایدار منجر نشده‌اند، جامعه ایران همچنان دارای نیروهای اجتماعی اثرگذاری است که می‌توانند در شرایط مناسب نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کنند.

از جمله این نیروها، بازاریان و بازرگانان سنتی هستند که اگرچه در سال‌های نخست جمهوری اسلامی یکی از پایگاه‌های حمایتی حکومت محسوب می‌شدند، اما در سال‌های اخیر به دلیل بی‌ثباتی اقتصادی بخشی از حمایت خود را از دست داده‌اند.


در کنار آنان، اتحادیه‌های کارگری و اصناف نیز قرار دارند که در بخش‌های کلیدی مانند انرژی و حمل‌ونقل نفوذ دارند و در صورت هم‌گرایی می‌توانند از طریق اعتصاب، بخش مهمی از اقتصاد کشور را مختل کنند.


در نهایت، نسل جوان به‌عنوان یکی دیگر از نیروهای مهم اجتماعی معرفی می‌شود، نسلی که تجربه‌ای از انقلاب ۱۹۷۹ ندارد و عمدتاً نظام سیاسی را از زاویه فساد و سرکوب می‌بیند. این نسل در اعتراضات اخیر نقش محوری داشته و با وجود سرکوب شدید، همچنان فعال‌ترین بخش جامعه از نظر سیاسی محسوب می‌شود.

در این چارچوب، نقش ایالات متحده نیز مهم تلقی می‌شود و مقاله راهکار تغییر وضعیت ایران را در همکاری با نیروهای داخلیِ خواهان تحول می‌داند؛ نیروهایی که به‌زعم نویسنده، شناخت دقیقی از سازوکار قدرت دارند و می‌دانند چگونه می‌توان در درون سیستم عمل کرد.

از این منظر، پس از دهه‌ها سلطه جریان‌های محافظه‌کار، وضعیت پرتنش و آشفته ایران می‌تواند فرصتی برای این نیروهای میانه‌رو فراهم کند تا برای نخستین‌بار امکان واقعی اعمال تغییر را به دست آورند. 

bottom of page