top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

آگاهی جمعی، سپر جامعه در برابر استبداد

  • 5 hours ago
  • 4 min read

اکرم اسدی

 

تجربه تاریخ سیاسی معاصر ایران نشان می‌دهد مشکل اصلی نه صرفاً شکل حکومت، بلکه فقدان آگاهی جمعی و نهادهای مدنی پایدار است. استبداد زمانی بازتولید می‌شود که خشم جای بلوغ سیاسی را بگیرد و جامعه پیش از تغییر قدرت، به بازسازی فکری نرسد. گذار واقعی زمانی ممکن خواهد بود که رعیت به شهروندی بدل شود که بر سازماندهی مدنی، مدارا و تصمیم‌گیری جمعی تکیه دارد، نه انتظار منجی.


تاریخ معاصر ایران روایت جدالی نابرابر است، میان اراده برای «دانستن» و تلاش برای «سرکوب». اگر بخواهیم تاریخ سیاسی ایران را ورق بزنیم، به یک وجه اشتراک میان حکومت‌های تمامیت‌خواه خواهیم رسید و آن، ترس از بلوغ فکری جامعه است.


هم در دوران پهلوی، که مدرن‌سازی ظاهری، با فضای بسته و مسدود سیاسی همراه بود، و هم در دوران جمهوری اسلامی، که ایدئولوژی جای عقلانیت را گرفت، حذف روشنفکران و دگراندیشان استراتژی همیشگی بوده و هر صدای مخالفی با شدیدترین روش‌ها سرکوب شدە است.


این سیستم‌ها بە خوبی بر این نکتە واقفند که دیکتاتوری تنها زمانی دوام می‌آورد که مردم از آگاهی و قدرت انتقاد بی‌بهره باشند. به همین دلیل، روشنفکران و دگراندیشان همواره اولین قربانیان بودند و هستند، چرا که آنها چشم‌های بیدار جامعه را تشکیل می‌دهند.


ناکامی انقلاب‌های گذشته را نمی‌توان تنها به قدرت سرکوب حاکمان نسبت داد. بخش مهمی از مشکل به غلبه هیجان بر آگاهی جمعی بازمی‌گردد.

در فقدان بلوغ سیاسی، تغییرات بزرگ معمولاً تنها به جابه‌جایی دیکتاتورها می‌انجامد، نه به فروپاشی ساختار استبداد. جامعه‌ای که پیش از تغییر سیاسی، به بازسازی فکری خود نپردازد، در فردای پیروزی، استبداد را در قالبی جدید بازتولید می‌کند.

به همین دلیل، انقلاب آینده ایران اگر قرار است به دموکراسی، حقوق بشر و آزادی پایدار منجر شود، نباید صرفاً یک انفجار خشم خیابانی باشد.


این بار تغییر باید از «دل جامعه» و بر پایه آگاهی جمعی عمیق شکل گیرد. آگاهی جمعی، نقطه‌ای است که ما را از چرخه باطل «سرنگونی و بازتولید استبداد» رها می‌کند.


در این مسیر، جامعه مدنی آگاه و تشکل‌های مستقل نقش بسیار مهمی دارند، پدیده‌ای که هم حکومت شاه و هم جمهوری اسلامی آن را به شدت سرکوب کردند.

آگاهی جمعی زمینه‌ساز تغییر پایدار است و نهادهای مدنی با ایجاد چارچوب‌های قانونی و مشارکتی، مانع انحراف حرکت به سمت هرج‌ومرج یا شکل‌گیری دیکتاتوری جدید می‌شوند.

دموکراسی هدیه‌ای نیست که از بالا داده شود، بلکه مهارتی است که در لایه‌های میانی جامعه آموخته می‌شود. تشکل‌های مستقل، از سندیکاهای کارگری و کانون‌های نویسندگان گرفته تا انجمن‌های محلی و گروه‌های محیط‌زیستی، همه این نهادها برای جامعه، مانند مدرسه دموکراسی هستند.

در این فضاها، شهروندان می‌آموزند چگونه با وجود تفاوت سلیقه‌ها، حول یک هدف مشترک جمع شوند و همبستگی واقعی را جایگزین تبعیت کورکورانه کنند.

اما از سوی دیگر، یکی از بزرگ‌ترین موانع بلوغ سیاسی، ترسی است که حکومت‌های‌ استبدادی در جامعه ایجاد می‌کنند.


دیکتاتورها با ایجاد فضای بی‌اعتمادی و دور کردن افراد از یکدیگر، پیوندهای اجتماعی را تضعیف می‌کنند. در فقدان اعتماد مردم به یکدیگر، مردم قادر نخواهند بود تشکل‌های‌ مستقل را ایجاد کنند، از همینرو، در نبود چنین نهادهایی، جامعه در برابر قدرت متمرکز دولت آسیب‌پذیر می‌ماند.

 

آگاهی جمعی از جایی آغاز می‌شود که «من» به «ما» تبدیل شود؛ نه از طریق شعارهای توخالی، بلکه با درک منافع مشترک و حقوق انسانی واحد.


جامعه‌ای که به بلوغ رسیده باشد، دیگر به دنبال «قهرمان» یا «ناجی» نیست، زیرا می‌داند دموکراسی فرآیندی است مبتنی بر تکثر و حاکمیت قانون، نه یک شخص.


امروزه، دسترسی گسترده به اطلاعات و شبکه‌های ارتباطی، انحصار روایت رسمی را تا حد زیادی شکسته است. با این حال، افزایش اطلاعات به معنای بلوغ سیاسی خودکار نیست. در داخل ایران، می‌توان نشانه‌های برجسته‌تری از مطالبه‌گری مدنی و احترام به حقوق شهروندی دید،

اما در میان بخشی از دیاسپورای ایرانی، هنوز گرایشی به بازگشت اقتدار و رهبرمحوری مشاهدە می‌شود که با انتظار ظهور ناجی و تبعیت سیاسی همراه است.

گذار از «تابع بودن و رعیت بودن» به شهروند بودن فرآیندی خطی و قطعی نیست، بلکه رقابتی میان دو فرهنگ سیاسی است: فرهنگی که بر مسئولیت فردی، همکاری برابر و تصمیم‌گیری جمعی تأکید دارد، و فرهنگی که حل مسائل را به یک قدرت متمرکز یا رهبر واگذار می‌کند. آینده این گذار بستگی دارد که کدام نگاه در عرصه عمومی غالب شود.

شهروند پرسشگر است، مسئولیت می‌پذیرد و به جای تخریب، به دنبال نهادهای کارآمد است. آزادی بیان و حقوق اقلیت‌ها برای او امتیاز نیست، بلکه حقوق ذاتی است که باید با سازماندهی مدنی از آن محافظت کرد.

نهادینه شدن دموکراسی نیازمند آن است که پیش از سقوط استبداد، استبداد درونی خود را کنار بگذاریم. پذیرش «دیگری» و تمرین مدارا در کوچک‌ترین نهادهای اجتماعی، پیش‌شرط جلوگیری از بازگشت اقتدارگرایی است.

انقلاب آگاهی، فرآیندی طولانی و تربیتی است که از همین امروز در جریان است و هر گروه داوطلبانه یا شبکه همیاری که دور از چشم دولت شکل می‌گیرد، گامی به سوی دموکراسی پایدار است.

در نهایت، آینده ایران نه در اتاق‌های بسته سیاستمداران، بلکه در دست تک‌تک شهروندان است. گذار واقعی زمانی رخ می‌دهد که جامعه مدنی به بلوغی برسد که هیچ حکومتی نتواند اراده عمومی را نادیده بگیرد.


آزادی دستاوردی است که باید برای آن زمینه و ظرفیت ایجاد کنیم. اگر انقلاب آینده بر پایه آگاهی، تنوع دیدگاه‌ها و سازماندهی مدنی شکل گیرد، می‌توان امیدوار بود که ایران برای همیشه از چرخه استبداد خارج شده و به ثبات و رعایت حقوق بشر برسد.


این نه یک آرزوی دور، بلکه ضرورتی تاریخی است که مسیر آن از بلوغ سیاسی هر یک از ما می‌گذرد.

 

 
 
bottom of page