top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

اسلکتیویسم ایرانی و توهم‌قدرت و محبوبیت

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • 2 days ago
  • 9 min read

نصرالله لَشَنی


در دو دهه‌ اخیر، فضای دیجیتال در ایران به یکی از اصلی‌ترین میدان‌های بروز سیاست بدل شده است که نه از دل گشایش سیاسی، بلکه از دل انسداد، سرکوب و فرسایش ساختارهای کنش جمعی سر برآورده است. محدودیت شدید رسانه‌ها، تعطیلی یا کنترل تشکل‌های مستقل، سرکوب خیابان و جرم‌انگاری سازمان‌یابی، امکان کنش سیاسی کلاسیک را به‌شدت کاهش داده و بخش بزرگی از کنشگران و شهروندان معترض را به میدان‌های نمادین، شبکه‌های مجازی و کم‌هزینه سوق داده است. در این بستر، اسلکتیویسم (Slacktivism)، یعنی کنش سیاسی سبک‌وزن، کم‌هزینه و عمدتاً نمادین در فضای دیجیتال، به شکل مسلط مشارکت سیاسی ایرانیان بدل شده است.


اسلکتیویسم، در معنای رایج خود، شامل کنش‌هایی چون لایک‌کردن پست‌های اعتراضی، تغییر تصویر پروفایل، بازنشر هشتگ‌ها، امضای کارزارهای آنلاین یا مشارکت در موج‌های همدلی دیجیتال است که نه نیازمند سازمان‌اند، نه رهبری، نه تعهد بلندمدت، و نه مواجهه‌ مستقیم با خطر سرکوب.


بااین‌حال، در بستر ایران، اسلکتیویسم را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان واکنشی خودجوش یا انتخابی فردی در برابر انسداد سیاسی فهم کرد.

این شکل از کنشگری، به‌تدریج در دل معماری حکمرانی دیجیتال جمهوری اسلامی ادغام گشتە و به یکی از ابزارهای مدیریت و مهار اعتراض بدل شدە است، واقعیتی تلخ که اکنون مورد استفاده‌ی موساد نیز قرار گرفته است.

اهمیت اسلکتیویسم، نه در ظرفیت بالقوه‌ی رادیکال آن، بلکه دقیقاً در ویژگی‌های مطلوبش برای قدرت نهفته است: کم‌هزینه‌بودن، قابلیت پیش‌بینی و امکان کنترل.


در شرایط انسداد سیاسی، اسلکتیویسم به زبان مجاز و مدیریت‌شده‌ی سیاست تبدیل می‌شود که امکان بیان نارضایتی را فراهم می‌کند، اما آن را از سازمان‌یافتگی، تداوم و پیوند با کنش میدانی تهی می‌سازد.


بدین‌سان، بازنمایی نمادین، هم‌زمانی شبکه‌ای و اشباع میدان توجه، به‌جای آنکه لزوماً ابزار مقاومت باشند، به سازوکارهایی برای کنترل فرم اعتراض و جلوگیری از تبدیل آن به قدرت اجتماعی مؤثر بدل می‌شوند.


ازاین‌رو، در ایران اسلکتیویسم صرفاً یک پاسخ خودجوش به سرکوب نیست. این شکل از کنش، به‌تدریج در دل یک نظم سیاسی–رسانه‌ای خاص مهندسی، هدایت و حتی بازتولید شده است که در آن: از یک‌سو، جمهوری اسلامی با محدودکردن کنش معنادار به فضای مجازی، انرژی اعتراضی را تخلیه و کنترل می‌کند، و از سوی دیگر، بخشی از اپوزیسیون، به‌ویژه جریان سلطنت‌طلب، با تکیه‌ی افراطی بر شاخص‌های دیجیتال، اسلکتیویسم را به ابزار نمایش محبوبیت و جایگزین سازمان‌یافتگی واقعی بدل می‌سازد تا در بزنگاه‌های استراتژیک مورد بهره‌برداری اسرائیل قرار گیرد.


در نتیجه، فضای سیاست در ایران پرصدا اما کم‌عمق، فراگیر اما ناتوان، و دائماً در چرخه‌ی هیجان و فرسایش بازتولید می‌شود.

 

چارچوب نظری و دلایل ظهور اسلکتیویسم در ایران

 

اسلکتیویسم به‌عنوان شکل سبک‌وزن کنش سیاسی دیجیتال، در بسیاری از جوامع معاصر مشاهده می‌شود، اما در ایران اهمیت و کارکردی مضاعف یافته است.


برخلاف هکتیویسم یا فعالیت‌های سازمان‌یافته‌ی سنتی، اسلکتیویسم نیازمند منابع مادی، دانش فنی پیچیده یا شبکه‌های پایدار نیست؛ قدرت آن از تجمع کنش‌های کوچک، هم‌زمان و نمادین ناشی می‌شود. همین ویژگی، اسلکتیویسم را به گزینه‌ای امن‌تر و دسترس‌پذیرتر در شرایط سرکوب و انسداد سیاسی بدل می‌کند.


سه مکانیسم درونی، در اثرگذاری اسلکتیویسم نقش کلیدی دارند. نخست، نشانه‌گذاری اخلاقی است؛ فرد با کنشی کم‌هزینه جایگاه ارزشی خود را اعلام می‌کند و به شبکه‌ی هم‌فکران پیام تعلق و همبستگی می‌فرستد.


دوم، هم‌زمانی شبکه‌ای است؛ اثرگذاری کنش‌ها نه از عمق فردی، بلکه از تراکم عددی و زمانی آن‌ها ناشی می‌شود و هزاران اقدام کوچک، در یک بازه کوتاه، میدان توجه عمومی را اشباع می‌کنند.


سوم، فشار ادراکی است؛ هدف اصلی تغییر فوری سیاست یا تصمیم‌گیری رسمی نیست، بلکه تغییر فضای عمومی، زبان حاکم و دستورکار رسانه‌ای است.


رشد و گسترش اسلکتیویسم در ایران را می‌توان با چند عامل ساختاری توضیح داد. نخست، فرسایش نهادهای میانجی است؛ احزاب، اتحادیه‌ها و سازمان‌های مدنی که پیش‌تر امکان ترجمه‌ی نارضایتی به کنش جمعی پایدار را فراهم می‌کردند، دچار تضعیف و ناکارآمدی شده‌اند.


سپس، اقتصاد توجه و شتاب رسانه‌ای؛ در جهانی که دیده‌شدن و وایرال‌شدن سریع ارزشمندتر از تداوم و سازمان‌یافتگی است، کنش‌های کوچک و هم‌زمان بیشترین اثر نمادین را پیدا می‌کنند.


سرانجام، عاطفی‌شدن سیاست؛ سیاست دیجیتال بیش از آنکه مبتنی بر برنامه‌ریزی یا سازمان باشد، حول هویت، خشم، همدلی و احساس بی‌عدالتی شکل می‌گیرد و اسلکتیویسم زبان طبیعی این سیاست عاطفی است.


مهندسی اسلکتیویسم: معماری حکمرانی از فیلترینگ تا گسستِ دیجیتال–خیابان

 

برخلاف تصور رایج که فیلترینگ سراسری، قطع اینترنت و کنترل زیرساخت‌های ارتباطی در جمهوری اسلامی را واکنش‌هایی مقطعی، عصبی یا صرفاً امنیتی تلقی می‌کند، این اقدامات در واقع اجزای یک معماری حکمرانیِ آگاهانه بر کنشگری هستند.


این معماری‌ نه بر حذف کامل سیاست، بلکه بر بازطراحی میدان سیاست، تفکیک سطوح کنش، مهار پیوندها و بی‌اثر کردن گذار اعتراض از «بیان» به قدرت اجتماعی استوار است.


در این چارچوب، هدف نهایی سرکوب مطلق نارضایتی نیست؛ بلکه تبدیل آن به شکلی از سیاست است که قابل پیش‌بینی، قابل مدیریت و فاقد پیامد ساختاری باشد.

اسلکتیویسم یا کنشگری مجازیِ صرف، دقیقاً در این نقطه معنا پیدا می‌کند، نه به‌عنوان تهدیدی وجودی برای نظام، بلکه به‌مثابه شکلِ مطلوب و قابل‌تحمل سیاست در شرایط انسداد. سیاستی که می‌تواند دیده شود، اما لزوماً نباید به تغییر منجر شود.

 فیلترینگ گسترده‌ پلتفرم‌هایی مانند اینستاگرام، تلگرام و ایکس را نمی‌توان صرفاً سانسور دانست. این سیاست، شکلی از تبعید سیاست به فضای «فیلترشکن‌لازم» است می باشد.


فضایی که دسترسی به آن مستلزم هزینه، مهارت و ریسک مداوم است. بدین‌ترتیب، فیلترینگ به یک مکانیسم طبقاتی‌سازی سیاست تبدیل می‌شود.


نخست، سیاست فیلترینگ در واقع بیشتر افراد را به مصرف‌کننده محتوا بدل می‌کند تا تولیدکننده آن. بخش بزرگی از جامعه، توده خاکستری که نه لزوماً وفادار به حکومت است و نه فعال سیاسی حرفه‌ای، با استفاده از فیلترشکن می‌تواند اخبار و مطالب فیلترشده را دنبال کند، اما مشارکت فعال در تولید محتوا، سازمان‌دهی میدانی یا ایجاد شبکه‌های اجتماعی مستقل به دلیل هزینه‌های مالی، ناامنی دیجیتال و فرسایش روانی برای آنها دشوار است.

نتیجه آن است که میدان اطلاع‌رسانی و کنش سیاسی، همزمان با دسترسی مصرف‌کنندگان گسترده، به اقلیتی پرتلاش اما تولیدکننده و تأثیرگذار محدود می‌شود.

دوم، فیلترینگ به‌طور ساختاری اتاق‌های پژواک (Echo Chambers) می‌سازد. کنشگران و مخالفان در فضاهایی تجمع می‌کنند که مخاطبانشان عمدتاً از پیش هم‌نظر و هم‌موضع‌اند.


در چنین وضعیتی، کنش سیاسی بیش از آنکه «نفوذ» داشته باشد، به «بازگویی درون‌گروهی» تبدیل می‌شود. صدای اعتراض بلند است، اما برد آن کوتاه؛ رادیکال است، اما محصور. سیاست، به‌جای نفوذ به بدنه‌ی آفلاین جامعه، در جزایر دیجیتال گردش می‌کند.

اگر فیلترینگ سیاست را به جزایر دیجیتال تبعید می‌کند، قطع اینترنت در لحظه‌ کنش خیابانی نقش مرزبان را بازی می‌کند. این اقدام نه واکنشی شتاب‌زده، بلکه لحظه‌ فعال‌شدن خط قرمز معماری حکمرانی است که سیاست از نماد به عمل نزدیک می‌شود.

نخستین کارکرد این قطع، تخریب زنجیره‌ی هماهنگی است. خیابان، بدون ارتباط، به مجموعه‌ای از کنش‌های پراکنده و ناهماهنگ تبدیل می‌شود. امکان تصمیم‌گیری جمعی، جابه‌جایی سریع، یا انطباق تاکتیکی از بین می‌رود.


دوم، قطع اینترنت به انحصار روایت می‌انجامد. مستندسازی خشونت، انتقال تصویر و ساخت روایت مستقل در همان لحظه‌ی وقوع مختل می‌شود. این خلأ روایی، بعداً یا با روایت رسمی پر می‌شود یا با انبوهی از تردید، شایعه و روایت‌های متناقض.


سوم، و مهم‌تر، این اقدام به اتمیزه‌کردن کنشگر منجر می‌شود. فردِ معترض، که لحظه‌ای پیش خود را بخشی از یک پیکره‌ی جمعی می‌دید، دوباره به واحدی تنها و بی‌ارتباط فروکاسته می‌شود.

بدین معنا، قطع اینترنت سیاست را از میدان فیزیکی عقب می‌راند و آن را به سطح فردی و سپس دیجیتال بازمی‌گرداند؛ جایی که دوباره قابل‌مهار است.

در این معماری، «سیم‌کارت‌های سفید» یا خطوط دارای دسترسی ویژه در زمان قطعی سراسری، نقشی کلیدی در ایجاد نابرابری ساختاری در امکان سخن‌گفتن ایفا می‌کنند. این خطوط، نه یک امتیاز فنی ساده، بلکه ابزار سیاسی‌اند.

در وهله‌ی نخست، این ابزار امکان تسخیر آرشیو و حافظه‌ی جمعی را فراهم می‌کند. در زمانی که روایت شهروندان خاموش است، روایت رسمی یا شبه‌رسمی به‌عنوان «روایت اول» ثبت می‌شود؛ روایتی که بعداً به مرجع تحلیل، گزارش رسانه‌ای و حتی تاریخ‌نگاری بدل می‌شود.

دوم، این دسترسی نابرابر به مدیریت ادراک جهانی کمک می‌کند. در حالی که صدای داخل خفه شده، پیام‌های جهت‌دار به بیرون مخابره می‌شوند؛ پیام‌هایی که اعتراض را کوچک، پراکنده یا تمام‌شده نشان می‌دهند.


سوم، پدیده‌ی کمین محتوایی (Content Buffering) رخ می‌دهد: تولید انبوه محتوا در زمان قطعی، برای اشباع فضای پس از وصل اینترنت. شهروند، پس از بازگشت آنلاین، با سیلی از تحلیل‌ها، تفسیرها و روایت‌های مأیوس‌کننده مواجه می‌شود که هدف، نه اقناع عقلانی، بلکه فرسایش امید و تردیدافکنی درباره‌ی امکان تداوم کنش است.


هم‌افزایی استراتژیک و پروژه‌ی «سلطنت‌طلبی امنیتی»

 

نقطه‌ی اوج موفقیت این مهندسی، جایی است که بخشی از اپوزیسیون، به‌ویژه جریان سلطنت‌طلب، به بازوی تکمیلی این منطق بدل می‌شود.


این جریان با ساختار عمودی و سیاستِ مبتنی بر نمایش، منطق اسلکتیویسم را نه تنها به چالش نمی‌کشد، بلکه آن را بازتولید می‌کند. این هم‌افزایی در لایه‌های زیرین، با مداخله‌ی سرویس‌های امنیتی (داخلی و خارجی) به یک «مهندسیِ توهم» تمام‌عیار تبدیل شده است:

 

​الف) رادیکالیسمِ مجازی و برندینگ در خلأ

​سیاست در این جریان به نمایش محبوبیت دیجیتال تقلیل یافته است. لایک، فالوور و هشتگ‌های میلیونی در پلتفرم‌های فیلترشده، جایگزین سنجه‌های واقعی قدرت اجتماعی شده‌اند.


این وضعیت یک رضایت کاذب»می‌سازد که انرژی اعتراضی را در مدار خودبسنده‌ی شبکه‌ای تخلیه می‌کند. در حالی که بخش بزرگی از جامعه به دلیل فیلترینگ و شکاف دیجیتال اساساً در این فضا حضور ندارند، این «برندینگ در خلأ» شکافی عمیق میان اپوزیسیون دیجیتال و توده‌ی آفلاین ایجاد کرده است.

 

​ب) مهندسیِ توهم؛ ارتش ربات‌ها و تقاطعِ منافع امنیتی


استفاده‌ی گسترده از ربات‌ها، حساب‌های جعلی و شبکه‌های هماهنگِ غیرواقعی (Inauthentic Coordination)، لایه‌ی سخت و کمتر مرئیِ مهندسی اسلکتیویسم است که مستقیماً با تولید «توهم قدرت»، «توهم اجماع» و «توهم آلترناتیو» کار می‌کند.

برخلاف تصور رایج، این ارتش‌های سایبری صرفاً ابزار تبلیغاتی ساده یا نتیجه‌ی هیجان هواداران نیستند، بلکه بخشی از یک معماری پیچیده‌ی سیاست‌ورزی دیجیتال‌اند که در آن منافع بازیگران متفاوت، به شکلی پارادوکسیکال اما هم‌راستا، به هم گره می‌خورند.

گزارش‌ها و یادداشت‌های منتشرشده در رسانه‌هایی چون فیگارو و هاآرتص نشان می‌دهند که بخش قابل‌توجهی از حساب‌هایی که با هویت سلطنت‌طلبانه فعالیت می‌کنند، نه رفتار طبیعی کاربران واقعی، بلکه الگوهای کلاسیک عملیات نفوذ اطلاعاتی را بازتولید می‌کنند؛ تولید انبوه محتوا با پیام‌های تکراری، حملات هماهنگ به صداهای منتقد، ساخت دوقطبی‌های رادیکال («با ما یا علیه ما»)، و بالا بردن مصنوعی شاخص‌هایی چون ترند، لایک و بازنشر.

این الگوها، بیش از آنکه شبیه کنش سیاسی خودجوش باشند، به منطق عملیات روانی و جنگ ادراکی نزدیک‌اند.


در این میان، نقش اتاق‌فکرهای امنیتی داخلی جمهوری اسلامی، نه به‌عنوان بازیگری بیرونی، بلکه به‌مثابه یکی از اضلاع این مهندسی قابل‌چشم‌پوشی نیست.


تولید و تقویت حساب‌های افراطی و فیک با نام اپوزیسیون، به حکومت امکان می‌دهد فضای گفتگو را مسموم کند، شکاف‌های مصنوعی بسازد و هر شکل از عقلانیت سیاسی، سازماندهی میدانی یا همگرایی اجتماعی را به حاشیه براند.

در این سناریو، اپوزیسیون دیجیتالِ پرصدا اما بی‌ریشه، دقیقاً همان چیزی است که حکومت می‌تواند با آن زندگی کند؛ اپوزیسیونی پرهیاهو، فرساینده و فاقد ظرفیت تبدیل نارضایتی به قدرت واقعی.

اما ضلع دیگر این معادله، سرویس‌های امنیتی خارجی، به‌ویژه اسرائیل، هستند؛ و اینجاست که پرسش «چرا اسرائیل باید چنین کاری کند؟» اهمیت پیدا می‌کند.


برخلاف تصور ساده‌انگارانه‌ای که سیاست اسرائیل را صرفاً به «سرنگونی فوری جمهوری اسلامی» تقلیل می‌دهد، منطق امنیتی این بازیگر بر مهار، مدیریت و پیش‌بینی‌پذیرسازی استوار است.

از این منظر، یک اپوزیسیون نیرومندِ میدانی، متکثر، مستقل و غیرقابل‌کنترل، الزاماً گزینه‌ای مطلوب نیست. در مقابل، یک اپوزیسیون دیجیتالِ پرزرق‌وبرق، وابسته به رسانه، شخص‌محور و فاقد ریشه‌ی اجتماعی، هم کم‌هزینه است، هم قابل نفوذ، و هم کم‌خطر.

ساخت و هدایت بخشی از ارتش‌های سایبری همسو با پهلوی، در این چارچوب، نه با هدف تحقق دموکراسی، بلکه برای تولید یک «اپوزیسیون آزمایشگاهی» صورت می‌گیرد که در شبکه‌های مجازی بزرگ به نظر می‌رسد، در رسانه‌های بین‌المللی قابل‌مصرف است، اما در میدان واقعی، فاقد توان سازماندهی، تداوم و تصاعد است.

باد کردن شاخص‌های محبوبیت مجازی، نه‌تنها افکار عمومی را درباره‌ی وزن واقعی این جریان دچار خطا می‌کند، بلکه خود کنشگران را نیز به توهم پیروزی، انتظار منفعلانه و سیاستِ نمایشی سوق می‌دهد.

در چنین وضعیتی، سیاست از یک فرایند اجتماعیِ پیچیده و پرهزینه، به پروژه‌ای اطلاعاتی–تبلیغاتی فروکاسته می‌شود که در آن، «دیده‌شدن» جای «ریشه‌داشتن»، «ترند شدن» جای «سازمان‌یافتگی»، و «سر و صدا» جای «قدرت» را می‌گیرد.


این همان نقطه‌ای است که ارتش ربات‌ها، اسلکتیویسم و منافع امنیتی، داخلی و خارجی، به هم می‌رسند و یک نظم ظاهراً متعارض، اما در عمل هم‌افزا، شکل می‌دهند.

 

ج) نتیجه‌ی نفوذ: اسلکتیویسم به‌مثابه سیاستی خودفریبانه


​این اکانت‌ها (چه با منشأ داخلی و چه خارجی) با تورم کاذب محبوبیت توهم قدرت ایجاد می‌کنند. این ارتش‌های سایبری از یک‌سو هواداران را به پیروزی‌های خیالی در دنیای هشتگ‌ها دلخوش می‌کنند و از سوی دیگر، با ارعابِ مجازی، مانع از شکل‌گیری بدیل‌های سازمان‌یافته و مستقل می‌شوند.


نتیجه، تبدیل شدن اسلکتیویسم به یک سیاست خودفریبانه است که در آن «واقعیت» نه در خیابان، بلکه در اتاق‌های جنگ الکترونیک ساخته می‌شود.

 

​د) سیاستِ تعلیق و انتظار


​در نهایت، ترویج ایده‌ی انتظار به جای سازماندهی، سیاست را به تعلیق دائمی می‌کشاند. همان‌گونه که حاکمیت با سیم‌کارت سفید زمان می‌خرد، این جریان (با حمایت ارتش‌های سایبری مذکور) با وعده‌ی لحظه‌ی موعود، رهبر نجات‌بخش یا انتظار برای تغییر از بیرون و تشویق جنگ، کنشگری واقعی را به آینده‌ای نامعلوم حواله می‌دهد، یا افکار عمومی را برای جنگ و دخالت مستقیم نظامی خارجی آماده می‌کند.

در ایران معاصر، اسلکتیویسم فراتر از یک پاسخ خودجوش شهروندان به انسداد سیاسی عمل می‌کند و به ابزاری مهندسی‌شده برای کنترل و مدیریت انرژی اعتراضی بدل شده است.

فیلترینگ، گسست دیجیتال–خیابان، و ایجاد اتاق‌های پژواک، کنشگران را به مصرف‌کننده محتوا بدل می‌کند و ظرفیت تولید و سازمان‌یابی واقعی را محدود می‌سازد.


همزمان، جریان‌های سلطنت‌طلب و ارتش‌های سایبری داخلی و خارجی با بازتولید «توهم قدرت»، شکاف میان اپوزیسیون دیجیتال و جامعه‌ی آفلاین را تعمیق می‌کنند.

نتیجه‌ی این روند، ظهور سیاست خودفریبانه است؛ سیاستی که در آن، بازنمایی دیجیتال جایگزین ریشه‌ی اجتماعی، لایک و ترند جایگزین سازمان‌یافتگی، و سر و صدا جایگزین قدرت واقعی می‌شود.

در چنین فضایی، نارضایتی امکان بروز پیدا می‌کند، اما از تبدیل شدن به قدرت اجتماعی اثرگذار بازمی‌ماند.


اسلکتیویسم، در واقع، نه فقط بازنمایی اعتراض، بلکه ابزار مهندسی‌شده‌ای است که نظم سیاسی–رسانه‌ای و امنیتی موجود را تثبیت می‌کند و مصرف‌کننده را در مدار محدود خود نگاه می‌دارد، در حالی که انرژی اعتراضی واقعی تخلیه و قابل پیش‌بینی می‌شود.

 
 
bottom of page