top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

آیا با جنگ در تنگە هرمز و فرسایش تدریجی نظم پولی آمریکا، هژمونی دلار خاتمە می یابد؟

  • 3 days ago
  • 7 min read


شیلان سقزی


دلار آمریکا امروز صرفا یک پول نیست؛ بلکە ستون فقرات یک نظم جهانی است که از بانک مرکزی تا بازار نفت، از بدهی دولت‌ها تا تحریم‌ها و از تجارت روزمره تا بحران‌های جنگی را به هم وصل می‌کند. به همین دلیل، بحث درباره تضعیف دلار یا پترو-دلار را نباید با این سؤال ساده شروع کرد که آیا دلار سقوط می‌کند؟ بلکه باید پرسید: دلار چگونه به ارز جهانی تبدیل شد، چه چیزی آن را به ابزار هژمونی آمریکا بدل کرد، و چرا هر بحران بزرگ ژئوپلیتیک-از جمله جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل-هم می‌تواند به دلار ضربه بزند و هم در لحظه بحران به آن پناه ببرد.


داده‌های رسمی و تحلیل‌های معتبر نشان می‌دهند که دلار هنوز در ذخایر ارزی، بازارهای ارز، پرداخت‌های بین‌المللی و صورت‌حساب نفتی جایگاه غالب دارد، اما این هژمونی دیگر بی‌رقیب و بی‌هزینه نیست.


برای فهم این نظم مالی باید به سیستم برتون وودز بازگشت. در ۱۹۴۴، نظم پولی جدیدی ساخته شد که در آن ارزهای دیگر به دلار متصل بودند و دلار نیز به طلا با نرخ ۳۵ دلار برای هر اونس پیوند داشت.


فدرال‌رزرو و تاریخ‌نگاری رسمی آمریکا نشان می‌دهند که پس از جنگ جهانی دوم، کشورها تسویه‌های بین‌المللی را به دلار انجام می‌دادند و آمریکا موظف بود ثبات قیمت طلا و اعتماد به تبدیل‌پذیری دلار را حفظ کند.


این نظام تا زمانی دوام داشت که جهان برای بازسازی و تجارت، به دلار نیاز داشت و آمریکا بیشترین ذخایر طلای رسمی جهان را در اختیار داشت.

اما همین معماری، یک تناقض درونی داشت که بعداً به معمای تریفین معروف شد. اگر آمریکا برای تأمین نقدینگی جهانی دلار بیشتری بیرون ندهد، جهان دچار کمبود نقدینگی می‌شود؛ و در صورتیکە دلار بیشتری را عرضە نماید، بدهی‌ها و تعهدات خارجی آن‌قدر بالا می‌رود که اعتماد به طلا و سپس به خود دلار فرسوده می‌شود.

نقطه عطف بعدی، شوک نیکسون در ۱۹۷۱ بود. فدرال‌رزرو و وزارت امور خارجه آمریکا هر دو ثبت کرده‌اند که در اوت آن سال، نیکسون تبدیل‌پذیری دلار به طلا را در پاسخ به تورم، فشار بر ذخایر طلا و کسری تراز پرداخت‌ها انجام شد و به فروپاشی نظم برتون وودز انجامید، متوقف کرد.


از آن لحظه، دلار دیگر پولِ قابل‌تبدیل به طلا نبود؛ بلکە بە ارزی بدل شد که پشتوانه‌اش نه فلز گران‌بها، بلکه قدرت دولت، عمق بازار مالی، اعتماد جهانی و توان آمریکا در تحمیل قواعد بازی بود.

به بیان ساده‌تر، آمریکا از این پس به‌جای طلا، از اعتبار سیاسی و نظامی خود برای نگه‌داشتن ارزش دلار استفاده کرد و چون جهان هنوز جایگزین قابل‌اعتماد دیگری نداشت، این جهش نه به سقوط دلار بلکه به تثبیت یک امپراتوری مالی تازه انجامید.

از اینجا پیوند دلار با نفت اهمیت پیدا می‌کند. بانک مرکزی اروپا در توضیح نقش دلار در واردات نفت می‌گوید که دلار برای بیش از ۸۵ درصد واردات نفتِ خارج از اتحادیه اروپا به‌عنوان ارز فاکتورینگ استفاده می‌شود و این نقشِ ارزی، فراتر از تجارت دوجانبه با آمریکا است؛ یعنی دلار در اینجا ارز واسطه است، نه فقط ارز صادرکننده یا واردکننده.


همان سند توضیح می‌دهد که کالاهای همگن مانند نفت معمولاً با یک ارز مسلط قیمت‌گذاری می‌شوند و این در عمل دلار است. بنابراین «پترو-دلار» را بهتر است نه یک توطئه ساده، بلکه به‌عنوان یک سازوکار اقتصادی-سیاسی فهمید: نفت جهانی به دلاری‌بودنِ صورت‌حساب‌ها و دارایی‌ها تقاضای دائمی برای دلار می‌دهد و همین تقاضا، توان آمریکا را برای تأمین مالی کسری‌ها و گسترش نفوذش بالا می‌برد.


به همین دلیل است که بسیاری از اقتصاددانان از امتیاز استثنایی یا «exorbitant privilege» سخن گفته‌اند.

در این بارە، بانک مرکزی اروپا اعلام نمودە است که تقاضای سرمایه‌گذاران رسمی برای دارایی‌های امن و نقدشونده، هزینه تأمین مالی دولت‌های صادرکننده ارز ذخیره را پایین می‌آورد.

پژوهش‌های آکسفورد نشان می‌دهد که کشورِ صادرکننده ارز ذخیره می‌تواند در برابر شوک‌ها سیاست مالی انبساطی‌تری اجرا کند، بدون آن‌که بلافاصله با تنبیه شدید بازارهای جهانی روبه‌رو شود.


در قرائت انتقادی‌ترِ مایکل هادسون، این نظام چیزی کمتر از استعمار مالی و امپریالیسم مالی نیست: آمریکا به‌جای اداره مستقیم مستعمرات، از بدهی، دلار و نهادهای مالی برای سامان‌دادن به جهان استفاده می‌کند.

این دو خوانش با هم متناقض نیستند؛ یکی زبان رسمی اقتصاد بین‌الملل است و دیگری زبان انتقادی اقتصاد سیاسی. هر دو اما بر یک واقعیت توافق دارند: هژمونی دلار برای آمریکا فقط یک مزیت تجاری نیست، بلکه ابزار اصلی حفظ نقش امپریالیستی آن است.

داده‌های به‌روز شدە نیز نشان می‌دهند که این هژمونی هنوز بزرگ است، اما ترک برداشته است. گزارش فدرال‌رزرو درباره نقش بین‌المللی دلار در ۲۰۲۵ می‌گوید سهم دلار در پرداخت‌های بین‌المللیِ سوئیفت حدود ۵۰ درصد است و اگر پرداخت‌های درون‌منطقه یورو هم حساب شوند، به حدود ۶۰ درصد می‌رسد.


بانک تسویه‌های بین‌المللی نیز در سرویس ۲۰۲۵ خود گزارش داده است که دلار در ۸۹.۲ درصد از کل معاملات ارز خارجی نقش داشته و در ۸۹ درصدِ جفت‌ارزها یک سوی معامله است.


در همین حال، ارزش یوان چین نیز به ۸.۵ درصد رسیده که رشد معناداری است، اما هنوز فاصله زیادی با دلار دارد.


صندوق بین‌المللی پول هم در ۲۰۲۵ گزارش کرد که دلار ۵۷.۷ درصد از ذخایر ارزی جهانی را در اختیار دارد؛ یعنی نسبت به پایان ۲۰۲۴ کمی پایین‌تر آمده است، اما هنوز بسیار جلوتر از یورو، ین و پوند است.


همان داده‌های IMF نشان می‌دهد که ارزش سایر ارزها نیز افزایش یافته‌اند، اما این افزایش هنوز بیشتر به معنای تنوع‌سازیِ تدریجی است تا جایگزینیِ واقعی.


این تصویر را باید با تحلیل خود IMF از تجارت جهانی کامل کرد. در مقاله پژوهشی سپتامبر ۲۰۲۵ِ صندوق، آمده است که دلار همچنان ارز غالبِ صورت‌حساب‌های تجاری جهان است، یوآن سریع‌تر از گذشته در حال رشد است، اما سهمش هنوز محدود است.


این مقاله همچنین نشان می‌دهد که الگوهای صدور فاکتورهای تجاری هرچه بیشتر با فاصله ژئوپلیتیک گره می‌خورند: کشورهایی که از آمریکا فاصله می‌گیرند، بیشتر به یوان، ارزهای داخلی یا ارزهای ثالث رو می‌آورند، و کشورهایی که از چین فاصله می‌گیرند، دوباره به دلار تمایل پیدا می‌کنند.

با این حال، خود IMF نیز تأکید می‌کند که هیچ شواهد سیستماتیکی وجود ندارد که ابتکارهای سیاستی برخی کشورها واقعاً وابستگی به دلار را در تجارت نفتی به‌طور گسترده کم کرده باشد. یعنی دلار در حال فرسایش است، اما این فرسایش آهسته و شبکه‌ای است، نه سقوطی ناگهانی.

چین دقیقاً روی همین فرسایش آهسته سرمایه‌گذاری می‌کند. رویترز در آوریل ۲۰۲۵ گزارش داد که پکن در بحبوحه جنگ تعرفه‌ای و آشفتگی تجارت جهانی، پرداخت‌های برون‌مرزی یوآنی را به رکورد رسانده و بانک مرکزی چین، شرکت‌های دولتی را به اولویت‌دادن به یوان در پرداخت و تسویه تشویق کرده است.


همان گزارش می‌گوید چین از شبکه‌های پرداخت، خطوط سوآپ ارزی و حتی ابزارهای دیجیتال برای گسترش نقش یوان استفاده می‌کند.


اما مشکل اصلی از دید اقتصاد سیاسی این است که یوان هنوز محدودیت‌های جدی دارد: کنترل سرمایه، فقدان آزادی کامل مالی و سطح پایین‌ترِ اعتماد جهانی در مقایسه با دلار. به همین دلیل، چین در بهترین حالت می‌تواند سهم دلار را به‌تدریج بخورد، نه اینکه در کوتاه‌مدت جای آن را بگیرد.


جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل این روند را به‌صورت متناقض تشدید کرده است. رویترز در مارس ۲۰۲۶ نوشت که همزمان با تشدید بحران خاورمیانه، دلار به‌عنوان امن‌ترین و نقدشونده‌ترین دارایی تقویت شد، حتی در حالی که خودِ این بحران نشان می‌داد نظم مالی دلاری در حال فرسایش است.

در این میان، تنگه هرمز نقطه‌ای است که در آن اقتصاد، ژئوپلیتیک و دلار به هم می‌رسند. رویترز در ۱۷ آوریل ۲۰۲۶ گزارش کرد که پس از اعلام بازبودن مسیر کشتیرانی در هرمز، قیمت نفت حدود ۹ درصد سقوط کرد و نرخ دلار نیز پایین آمد.

حساسیت بازارها فوراً نشان دادند که هر گونە اختلالی در تنگە هرمز، نه فقط یک مسئله منطقه‌ای، بلکه یک شوک برای بازارهای جهانی است.


همان گزارش‌ها یادآور شدند که تقریباً یک‌پنجم نفت جهان از هرمز عبور می‌کند و در همان بحران، بحث «دلار-لیکوئیدیتی شوک» دوباره زنده شد.

به‌صورت تحلیلی، انسداد تنگە هرمز حمله‌ای مستقیم به سازوکار پترو-دلاری است، چون جریان فیزیکیِ نفت، قیمت‌گذاری دلاری و اعتماد به نظم انرژی جهان را همزمان هدف می‌گیرد.

اما این حمله یک شمشیر دولبه است: در کوتاه‌مدت می‌تواند سرمایه را به‌سوی دلار بکشاند، چون جهان برای فرار از ریسک به نقدشونده‌ترین دارایی پناه می‌برد، در بلندمدت اما می‌تواند کشورها را به سمت تسویه‌های دوجانبه، ذخایر جایگزین و تنوع ارزی هل بدهد.


از همین رو، هرمز هم‌زمان می‌تواند هم به دلار ضربه بزند و هم موقتاً آن را تقویت کند. این نتیجه، استنباطی از رفتار بازارها در بحران‌های اخیر و از نقش هرمز در تجارت انرژی جهانی است.

از منظر اندیشه‌های انتقادی و غیرجریان اصلی، ماجرا روشن‌تر می‌شود. هادسون این نظم را امپریالیسم مالی می‌نامد، زیرا به‌زعم او آمریکا با دلار، بدهی و نهادهای مالی، نوعی سلطه غیرمستقیم و جهانی ساخته است.

در مقابل، چهره‌هایی مثل اسوار پراساد و بری آئیشن‌گرین، هرچند از منظر انتقادی‌تر حرف می‌زنند، باز هم تأکید می‌کنند که دلار هنوز به‌دلیل فقدان جایگزینِ معتبر، عمق بازار خزانه‌داری آمریکا، نقدشوندگی بالا و شبکه اعتماد جهانی، به‌راحتی کنار نمی‌رود.


در این راستا IMF نیز در ۲۰۲۴ صریحا اعلام نمودە بود که دلار بتدریجا سهم خود را به ارزهای غیرسنتی واگذار می‌کند، اما هنوز «ارز برتر» بە شمار رفتە و روند جایگزینی کند است.


حتی آئیشن‌گرین در تحلیل رویترزاز بحران خاورمیانه گفت که جهان هنوز هیچ جانشینی برای دلار ندارد و اگر چنین گذاری نیز رخ دهد، این روند باید بسیار تدریجی و نرم باشد.


این اجماعِ حداقلی میان رویکرد رسمی و انتقادی به ما می‌گوید: داستان، داستانِ فروپاشی ناگهانی نیست؛ داستانِ فرسایش ساختاری است.

در نهایت می‌توان گفت هژمونی دلار و پترو-دلار در حال تضعیف تدریجی‌ هستند، اما نه به شکلی که فردا صبح دلار از مرکز جهان کنار برود.

جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل، همراه با تشدید رقابت چین و گسترش معاملات غیردلاری، بیشتر شبیه شتاب‌دهنده‌ی یک روند دیرپا است تا آغاز یک فروپاشی ناگهانی.


تا زمانیکە بازارهای مالی آمریکا از قدرت و عمق غیر قابل رقابتی برخوردارند، تا وقتی نفت و بسیاری از کالاها هنوز با دلار قیمت‌گذاری می‌شوند، تا وقتی پرداخت‌های بین‌المللی و ذخایر ارزی به دلار وابسته‌اند، و تا وقتی جهان جایگزینِ کاملاً قابل‌اعتمادی برای این شبکه نساخته است، دلار نقش بی بدیل خود را همچنان حفظ می کند.


اما آنچه کە در این میان عوض شده این است که دلار دیگر فقط پولِ جهان نیست؛ موضوعِ منازعه‌ بر سر تداوم هژمونی بر جهان هم هست.

چنین تغییری، برای آمریکا حیاتی و در عین حال خطرناک است: حیاتی است از این رو کە بدون دلار، توان مالیِ هژمون فرومی‌ریزد؛ و خطرناک است چون هرچه این سلاح بیشتر به‌کار گرفته شود، انگیزه‌ی دیگران برای فرار از آن هم بیشتر می‌شود.

دلار همچنان ستون اصلی نظم جهانی است، اما نظمِ دلاری دیگر بی‌دردسر و بی‌رقیب نیست؛ تنگە هرمز، جنگ‌های منطقه‌ای، تحریم‌ها و صعود چین همگی نه به سقوط فوری آن، بلکه به فرسایش آرام و پیوسته‌اش کمک می‌کنند. همین فرسایش، مهم‌ترین روند اقتصاد سیاسی جهان در دهه پیشِ روست.

 

 
 
bottom of page