top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

آیا در پروندە ایران، چین یک میانجیگر خاموش باقی خواهد ماند؟

  • 1 hour ago
  • 5 min read

تحرکات اخیر چین در پرونده ایران نشان می‌دهد پکن تلاش دارد تا بدون ورود مستقیم به تقابل، نقش خود را از یک شریک اقتصادی صرف به بازیگری موثر در مدیریت بحران‌های ژئوپلیتیک ارتقا دهد. با این حال، منافع گسترده چین در روابط با آمریکا، کشورهای عربی و مسیرهای حیاتی انرژی، مانع از آن می‌شود که پکن به‌طور کامل در کنار تهران قرار گیرد. به نظر می‌رسد راهبرد اصلی چین، حفظ توازن، جلوگیری از بی‌ثباتی در تنگه هرمز و مدیریت بحران در چارچوب تفاهم‌های بزرگ‌تر با واشنگتن باشد که بیش از میانجیگری ایدئولوژیک، بر محاسبات اقتصادی و موازنه قدرت استوار است.


همزمان با رسیدن سفر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا به چین، نگاههای بین‌المللی به احتمال ایفای نقشی موثر از سوی پکن در مدیریت پرونده ایران افزایش یافته است.


در حالی‌که واشنگتن نیاز به میانجیگری چین را رد می‌کند، نشانه‌هایی از ورود غیرمستقیم پکن به مسیرهای دیپلماتیک دیده می‌شود.

تلاقی منافع اقتصادی و موازنه‌های ژئوپلیتیک، این سفر را به آزمونی مهم برای سنجش توانایی چین در ایفای همزمان نقش میانجی و ضامن، بدون ورود مستقیم به تقابل، تبدیل کرده است.

تا کنون، نقش چین در این روند، بیشتر در قالب میانجیگری‌های غیرعلنی و چندلایه ظاهر شده است. بخشی از این تحرکات از طریق پاکستان دنبال می‌شود و برخی ابعاد آن ماهیتی نزدیک به رویکردهای چین دارد.


پکن تلاش دارد تا از زاویه منافع مستقیم خود،بە منظور تامین ثبات در مسیرهای حیاتی تجارت جهانی، تنش در تنگه هرمز را کاهش دهد.


در این چارچوب، چین بیش از آنکه در جایگاه یک میانجی مستقیم قرار گیرد، نقش تسهیل‌گر را ایفا کردە و زمینه را برای مذاکرات احتمالی فراهم می‌سازد.

همزمان، این احتمال مطرح است که واشنگتن در پی ایجاد کانالی برای تحمیل معادله‌ای مبتنی بر امتیازدهی متقابل به ایران باشد که با پیچیدگی‌های داخلی ساختار تصمیم‌گیری در ایران روبه‌رو شده است.

احتمال ایفای نقش از سوی چین در شورای امنیت نیز مطرح شده است. این نقش می‌تواند شامل همراهی با قطعنامه‌ای درباره تامین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز از طریق یک نیرویی بین‌المللی و بی‌طرف یا خودداری از استفاده از حق وتو باشد.


در نهایت دست یازیدن بە چنین اقدامی می‌تواند پوشش حقوقی بین‌المللی برای کشورهای وابسته به این گذرگاه راهبردی فراهم کند.


از همین رو، ناظران براین باورند کە در فضای بی‌اعتمادی میان تهران و واشنگتن، چین می‌تواند به‌عنوان ضامن هرگونه تفاهم احتمالی عمل کند. این نقش، به‌ویژه در پرونده‌هایی مانند غنی‌سازی اورانیوم و امنیت تنگه هرمز، اهمیت پیدا می‌کند.

با این حال، این نقش همچنان در چارچوب خطوط قرمز مشخص پکن تعریف می‌شود. چین با هرگونه جنگ فراگیر علیه ایران مخالف است و در عین حال، کنترل کامل تنگه هرمز از سوی تهران را نیز تهدیدی برای ثبات منطقه‌ای می‌داند.

جایگاه ایران در محاسبات چین، در مقایسه با روابط اقتصادی گسترده پکن و واشنگتن، همچنان محدود باقی مانده است.


از یک سو، آمریکا بزرگ‌ترین شریک تجاری چین محسوب می‌شود و همین مسئله پکن را به سمت نوعی تقسیم کار منطقه‌ای و بین‌المللی در مدیریت امنیت خلیج فارس و اقیانوس هند سوق داده است.


از سوی دیگر، ادامه خرید نفت ایران از سوی شرکت‌های چینی از طریق ناوگان موسوم به «ناوگان سایه» همچنان یکی از حساس‌ترین ابعاد بحران به شمار می‌رود.

آمریکا در مراحل پیشین، برای حفظ اهرم فشار بر چین، از بخشی از این فعالیت‌ها چشم‌پوشی کرده بود، اما اخیراً با هدف قرار دادن نفتکش‌ها و محدود کردن تحرک آنها، فشارها را افزایش داده است.

این تحول نشان می‌دهد واشنگتن به سمت تشدید تدریجی فشار اقتصادی حرکت می‌کند که در صورت تشدید، می‌تواند به توقف کامل صادرات نفت ایران منجر شود.


همزمان، نگرانی‌ها درباره اختلال گسترده در زنجیره‌های جهانی تولید و تامین نیز افزایش یافته است. این اختلال‌ها می‌توانند بخش‌هایی مانند تراشه‌های الکترونیکی، کودهای شیمیایی و دیگر صنایع راهبردی را تحت تاثیر قرار دهند و زمینه‌ساز بحرانی گسترده‌تر در اقتصاد جهانی شوند.


چین به دلیل آنکه هم‌زمان شریک تجاری اصلی ایران و کشورهای عربی مرتبط با تنگه هرمز به شمار می‌رود، بازیگر نهایی و تعیین‌کننده محسوب نمی‌شود، با یان وجود از توان تاثیرگذاری قابل توجهی در روند مذاکرات برخوردار است.

پکن همچنین ممکن است نقش‌های پیشین خود، از جمله ابتکارهای مرتبط با پاکستان، را ادامه دهد، اما این نقش همچنان در حد یکی از کانال‌های موثر باقی خواهد ماند، نه کلید نهایی حل بحران.

اتکای ایران به چین در شرایط فعلی افزایش یافته است، به‌ویژه در فضایی که تهران با فشارهای گسترده سیاسی، اقتصادی و امنیتی روبه‌رو است. با این حال، این اتکا همچنان با سطح بالایی از عدم قطعیت همراه است، زیرا تعدد مراکز تصمیم‌گیری در ایران، پایبندی به هر توافق احتمالی را دشوار می‌کند.


این احتمال نیز وجود دارد که چین، پرونده ایران را در چارچوبی گسترده‌تر و در کنار سایر موضوعات، در جریان سفر ترامپ مطرح کند. در چنین شرایطی، هرگونه نتیجه احتمالی بیشتر در قالب تفاهمی فراگیر میان آمریکا و چین تعریف خواهد شد که ایران تنها یکی از اجزای آن به شمار می‌رود، نه محور اصلی آن.

چین همچنین ابزارهای فشار قابل توجهی، از جمله نفوذ در ائتلاف‌های اقتصادی مانند بریکس، در اختیار دارد، اما به دلیل درهم‌تنیدگی منافعش با بازیگران مختلف، لزوماً همه این ابزارها را در جهت منافع کامل ایران به‌کار نخواهد گرفت.

در عین حال، پکن تلاش می‌کند میان نقش میانجی و حفظ توازن ژئوپلیتیک حرکت کند. این رویکرد شامل انتقال مواضع ایران به طرف آمریکایی، نزدیک کردن دیدگاه‌های دو طرف و تلاش برای بازگرداندن ثبات به تنگه هرمز است.

چین پایان سریع جنگ و کاهش تنش را در راستای منافع اقتصادی و ثبات منطقه‌ای خود ارزیابی می‌کند و از مسیرهای مختلف میانجیگری حمایت به عمل می‌آورد.

با وجود این، چین معتقد است تاثیر بحران بر امنیت انرژی این کشور همچنان محدود و قابل کنترل باقی مانده است، زیرا پکن از تنوع در منابع انرژی و گزینه‌هایی مانند زغال‌سنگ و انرژی‌های تجدید پذیر برخوردار است.


با این حال، ادامه طولانی‌مدت جنگ می‌تواند رشد اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد، قدرت خرید را کاهش دهد و در نهایت بر صادرات چین نیز تاثیر منفی بگذارد.


چین همچنین خواهان رفع محدودیت‌ها از تنگه هرمز و بازگشت کامل تردد دریایی به وضعیت عادی است و این مسئله را شرطی اساسی برای بازگشت ثبات اقتصادی می‌داند.

در پرونده هسته‌ای ایران نیز، چین مخالفت خود با دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای را حفظ کرده و بر ضرورت قرار گرفتن همه فعالیت‌های هسته‌ای ایران زیر نظارت بین‌المللی تاکید دارد. پکن همچنین بر حفظ خاورمیانه به‌عنوان منطقه‌ای عاری از سلاح هسته‌ای اصرار می‌ورزد.

چین در عین حال، اتهام‌های مربوط به ارائه حمایت نظامی به هر یک از طرف‌های درگیر را رد کرده و بر پایبندی خود به اصل بی‌طرفی و عدم مداخله مستقیم در درگیری‌های نظامی تاکید دارد.


در مجموع، تحولات اخیر نشان می‌دهد چین در پرونده ایران به‌دنبال ایجاد توازن میان روابط راهبردی با تهران، حفظ ثبات خلیج فارس و جلوگیری از تقابل مستقیم با آمریکا است.


پکن، برخلاف تصویری که گاه از آن به‌عنوان یک میانجی کاملاً بی‌طرف ارائه می‌شود، بیش از هر چیز بر حفاظت از منافع اقتصادی، امنیت انرژی و ثبات مسیرهای تجاری خود تمرکز دارد.

به همین دلیل، نقش چین بیشتر در قالب مدیریت بحران، تسهیل مذاکرات و مهار تنش تعریف می‌شود، نه ورود به یک ائتلاف آشکار سیاسی یا نظامی با ایران. همزمان، وابستگی اقتصاد جهانی به تنگه هرمز و زنجیره‌های تامین آسیایی، پرونده ایران را به بخشی از رقابت گسترده‌تر میان آمریکا و چین تبدیل کرده است.

ادامه این روند می‌تواند بر موازنه قدرت در خاورمیانه و حتی ساختار نظام بین‌الملل تاثیرات بلندمدت بر جای بگذارد.


 
 
bottom of page