top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

آیا مقامات ارشد جمهوری اسلامی ایران، در حال رایزنی با سرویس‌های اطلاعاتی خارجی هستند؟

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Jan 4
  • 6 min read

 



در دی‌ماه ۴۰۴، هم‌زمان با تشدید بحران‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی در ایران، یک اظهارنظر کوتاه اما پرمعنا از سوی یک مقام ارشد بریتانیایی، توجه محافل رسانه‌ای و امنیتی را به خود جلب کرد. تام توگندهات، وزیر پیشین امنیت بریتانیا، در پیامی علنی اعلام کرد که برخی از مقامات ارشد جمهوری اسلامی ایران، برای تضمین آینده‌ی خود، در حال رایزنی با سرویس‌های اطلاعاتی خارجی هستند. این جمله، صرف‌نظر از میزان دقت اطلاعاتی یا دامنه‌ی صحت آن، به یکی از حساس‌ترین نقاط ضعف هر نظام سیاسی بسته اشاره دارد: لحظه‌ای که وفاداری نخبگان امنیتی و حاملان اسرار، جای خود را به محاسبات فردی بقا می‌دهد.

 

 تام توگندهات از چهره‌های شاخص سیاست امنیتی بریتانیا در سال‌های اخیر به‌شمار می‌رود. او نه‌تنها سابقه‌ی حضور در دولت را دارد، بلکه در مقام وزیر امنیت، مسئول مستقیم سیاست‌گذاری و هماهنگی مقابله با تهدیدات دولتی، عملیات جاسوسی خارجی و فعالیت‌های خرابکارانه بوده است.


توگندهات پیش از ورود به سیاست، سابقه‌ی نظامی داشته و در مأموریت‌هایی در خاورمیانه، در افغانستان و عراق حضور یافته است. این امرشناخت میدانی او از ساختارهای امنیتی منطقه را تقویت کرده است.

در دوران مسئولیت دولتی، او به ارزیابی‌های مشترک نهادهای اطلاعاتی بریتانیا و متحدانش، از جمله سازوکارهای اطلاعاتی شبکه‌ی پنج چشم، دسترسی داشته است.

در چنین جایگاهی، اظهارات علنی یک مقام پیشین امنیتی معمولاً نه افشای مستقیم اطلاعات محرمانه، بلکه بازتاب یک جمع‌بندی تحلیلی از روندها و نشانه‌هایی است که در سطح اطلاعاتی رصد شده‌اند.


به همین دلیل، سخنان توگندهات در محافل دیپلماتیک و رسانه‌ای، صرفاً به‌عنوان نظر شخصی تلقی نمی‌شود.

 

 فرود امن؛ وقتی اطلاعات به کالای مبادله تبدیل می‌شود


در ادبیات سیاسی و امنیتی، پدیده‌ای شناخته‌شده وجود دارد که از آن با عنوان «استراتژی خروج امن» یا Safe Landing یاد می‌شود.


این استراتژی معمولاً زمانی فعال می‌شود که نخبگان یک نظام سیاسی به این جمع‌بندی دست یابند که هزینه‌ی ماندن ممکن است از هزینه‌ی خروج بیشتر شود.


در چنین شرایطی، اطلاعات حساس، از ساختار شبکه‌های امنیتی گرفته تا مسیرهای مالی، عملیات برون‌مرزی و روابط پنهان، به ارزشمندترین دارایی فردی تبدیل می‌شود.

این اطلاعات می‌توانند به‌عنوان ابزار چانه‌زنی برای دریافت مصونیت قضایی، پناهندگی سیاسی، یا تضمین امنیت شخصی و خانوادگی به کار گرفته شوند.

اظهارات توگندهات دقیقاً به همین نقطه اشاره دارد: تغییری بنیادین در ذهنیت بخشی از نخبگان، از «حفظ نظام» به «نجات فرد». این تغییر، اگرچه در ظاهر خاموش و پنهان رخ می‌دهد، اما در عمل می‌تواند پیامدهایی عمیق برای انسجام درونی دستگاه قدرت داشته باشد.

 

 سابقه‌ی تاریخی فرسایش وفاداری نخبگان امنیتی


در تاریخ سیاسی، چنین لحظه‌ای اغلب نشانه‌ی ورود یک نظام به مرحله‌ای جدید از فرسایش درونی است که در آن بحران دیگر صرفاً در سطح اقتصاد یا مشروعیت اجتماعی باقی نمی‌ماند، بلکه به قلب دستگاه قدرت و نهادهای حافظ نظم نفوذ می‌کند.

تجربه‌ی آلمان نازی در سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم نشان می‌دهد که با تغییر موازنه‌ی میدانی، بخشی از نخبگان نظامی و امنیتی رایش، نه با هدف براندازی هیتلر، بلکه برای کاهش هزینه‌های شخصی شکست و تضمین جایگاه خود در نظم پساجنگ، وارد تماس‌های پنهان با متفقین شدند.

حتی در مواردی که این تماس‌ها به توافقی عملی نینجامید، خودِ شکل‌گیری آن‌ها بیانگر فروپاشی اصل وفاداری مطلق و گذار به عقلانیت بقا بود.


الگوی مشابهی را می‌توان در سال‌های پایانی اتحاد جماهیر شوروی مشاهده کرد. در دهه‌ی ۱۹۸۰، بخش‌هایی از حزب، ارتش و کا.گ.ب به این جمع‌بندی رسیدند که نظام در شکل موجود قابل تداوم نیست.


نتیجه، نه یک شورش علنی، بلکه نوعی عقب‌نشینی حساب‌شده بود؛ تماس‌های غیررسمی با غرب، انتقال تدریجی اطلاعات، و مهم‌تر از همه، خودداری آگاهانه از استفاده‌ی قهرآمیز از قدرت در لحظه‌های بحرانی، از اروپای شرقی تا مسکو.

فروپاشی شوروی، بیش از آنکه محصول فشار خارجی باشد، پیامد جابه‌جایی منطق وفاداری از «حفظ نظام» به «حفظ موقعیت فردی و نهادی» بود.

در تجربه‌ی رژیم‌های عربیِ درگیر بهار عربی نیز، پیش از سقوط رسمی، نشانه‌های مشابهی قابل ردیابی است. در تونس و مصر، بخش‌هایی از نخبگان امنیتی و نظامی، پیشاپیش وارد محاسبه‌ای شدند که در آن سرنوشت شخصی و نهادی‌شان مهم‌تر از بقای راس سیاسی بود.

امتناع ارتش مصر از سرکوب گسترده، بیش از آنکه تصمیمی اخلاقی باشد، بازتاب همین عقلانیت بقا بود. در لیبی نیز تماس‌های زودهنگام برخی فرماندهان با بازیگران خارجی، انسجام وفاداری به قذافی را از درون تهی کرد و مسیر فروپاشی را شتاب داد.

حتی در جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی، یکی از متراکم‌ترین دولت‌های امنیتی قرن بیستم، لحظه‌ی بحران نهایی با سکوت و انفعال دستگاه سرکوب همراه شد.


اشتازی، که دهه‌ها نماد کنترل همه‌جانبه بود، در آستانه‌ی فروپاشی بیش از آنکه در پی دفاع از نظام باشد، درگیر حفظ پرونده‌ها، معامله بر سر اطلاعات و تضمین آینده‌ی مدیران خود شد.


سقوط دیوار برلین، به همان اندازه که محصول فشار خیابان بود، نتیجه‌ی تصمیم دستگاه امنیتی برای کنارکشیدن از نقش حافظ نظم نیز به‌شمار می‌رفت.


بحران وفاداری؛ از شکاف پنهان تا پارانویای آشکار


وقتی احتمال نشت اطلاعات در سطوح بالا مطرح می‌شود، واکنش طبیعی هر نظام امنیتی، تشدید نظارت درونی است. اما این واکنش اغلب به یک چرخه‌ی معیوب می‌انجامد.

افزایش بی‌اعتمادی میان حلقه‌های اول قدرت باعث می‌شود دستگاه‌های امنیتی بخش قابل‌توجهی از منابع خود را صرف پایش یکدیگر کنند. در نتیجه، تمرکز از کنترل جامعه و مدیریت بحران‌های بیرونی، به مراقبت دائمی از نخبگان و مدیران ارشد منتقل می‌شود.

این وضعیت، به گفته‌ی تحلیلگران امنیتی، نه‌تنها مانع ریزش نمی‌شود، بلکه آن را تسریع می‌کند؛ زیرا هرچه فشار نظارتی افزایش یابد، انگیزه‌ی خروج زودهنگام و معامله‌ی اطلاعات نیز بیشتر می‌شود. نتیجه، نوعی فلج امنیتی تدریجی است؛ وضعیتی که در آن هیچ‌کس به هیچ‌کس اعتماد ندارد.

 

 سپاه پاسداران؛ شکاف در ستون فقرات قدرت


یکی از مهم‌ترین ابعاد این بحران به وضعیت درونی سپاه پاسداران بازمی‌گردد؛ نهادی که طی چهار دهه‌ی گذشته نقش محوری در حفظ ساختار قدرت جمهوری اسلامی ایفا کرده است.

گزارش‌ها و ارزیابی‌های غیررسمی حاکی از آن است که در سال‌های اخیر، شکاف نسلی در سپاه عمیق‌تر شده است. نیروهای جوان‌تر، فرماندهان ارشد را بیش از آنکه نماد اقتدار یا ایدئولوژی بدانند، به‌عنوان طبقه‌ای ممتاز، ثروت‌اندوز و دور از واقعیت‌های میدانی تلقی می‌کنند.

این شکاف با مجموعه‌ای از ناکامی‌های راهبردی منطقه‌ای تشدید شده است. هزینه‌های سنگین مداخلات خارجی، در کنار تضعیف متحدان کلیدی، پرسش‌هایی جدی درباره‌ی کارآمدی تصمیمات کلان ایجاد کرده و اعتبار فرماندهی را در چشم بدنه کاهش داده است.


واکنش تهاجم‌محور به بی‌ثباتی درونی: تحلیل استراتژی بقا


تام توگندهات پیش از این نیز، در هشداری تأمل‌برانگیز تاکید کرده بود که نباید نشانه‌های تزلزل درونی در تهران را با انفعال در عرصه‌ی خارجی اشتباه گرفت.

از منظر او، سیستم‌های سیاسی ایدئولوژیک هنگامی که با بحران وفاداری در میان نخبگان و ریزش مهره‌های ارشد مواجه می‌شوند، غالباً به سمت الگوهای پرریسک کنش خارجی سوق پیدا می‌کنند.

در چنین وضعیتی، رفتار تهاجمی نه از موضع قدرت، بلکه به‌مثابه سازوکاری جبرانی برای پوشاندن ضعف ساختاری و مهار فرآیند فروپاشی درونی عمل می‌کند؛ سازوکاری که می‌توان آن را تلاش برای تولید نوعی «بازدارندگی مصنوعی» دانست.


در همین چارچوب است که اشاره‌ی توگندهات به خنثی‌سازی بیش از بیست عملیات تروریستی و طرح‌های ربایش در خاک بریتانیا معنا پیدا می‌کند. این اقدامات را می‌توان به‌عنوان شکلی خاص از برون‌سپاری بحران تحلیل کرد:

انتقال کانون تنش از شکاف‌های داخلی به جغرافیای امنیتی اروپا، با هدف تغییر اولویت‌های بازیگران بین‌المللی و بازتعریف مسئله‌ی «ثبات» به‌عنوان دغدغه‌ای فرامرزی. هم‌زمان، استفاده از اهرم‌های نیابتی و عملیات‌های فرامرزی حامل این پیام است که هزینه‌ی تضعیف یا سقوط نظام، نه یک مسئله‌ی داخلی، بلکه تهدیدی برای امنیت گسترده‌تر بین‌المللی خواهد بود.

از منظر توگندهات، چنین الگوی رفتاری را نباید نشانه‌ی اقتدار تعبیر کرد، بلکه باید آن را واکنشی شتاب‌زده و تا حدی هیستریک به ناامنی عمیق درونی دانست که در آن نظام سیاسی می‌کوشد با گروگان گرفتن امنیت دیگران، برای خود زمان بخرد و بقای کوتاه‌مدت را بر مدیریت بحران بلندمدت ترجیح دهد. این منطق، در نهایت، بیش از آنکه بازدارنده باشد، گویای شدت اضطراب ساختاری در مرکز قدرت است.



برآیند


اظهارات تام توگندهات، فارغ از جزئیات اطلاعاتی و میزان صحت عملیاتی آن، بیش از هر چیز یک واقعیت ساختاری را برجسته می‌کند: نظام‌هایی که وارد مرحله‌ی «معامله‌ی وفاداری» می‌شوند، با تهدیدی به‌مراتب عمیق‌تر از اعتراض خیابانی، نارضایتی اجتماعی یا فشار خارجی مواجه‌اند.

در این مرحله، مسئله دیگر صرفاً کنترل جامعه یا مهار تهدیدات بیرونی نیست، بلکه فرسایش اعتماد در درون هسته‌ی قدرت و در میان حاملان اسرار آغاز شده است؛ جایی که بقای نظام، دیگر بدیهی و مفروض تلقی نمی‌شود.

وقتی ریزش از سطح بدنه‌ی اجرایی یا مدیریتی فراتر می‌رود و به لایه‌هایی می‌رسد که دسترسی مستقیم به اطلاعات حساس، شبکه‌های امنیتی و تصمیم‌سازی‌های کلان دارند، انسجام درونی با شتابی فزاینده دچار زوال می‌شود.


در چنین وضعیتی، «راز» که باید ابزار اعمال قدرت باشد، به کالایی قابل‌مبادله تبدیل می‌شود و منطق کنش سیاسی از وفاداری نهادی به محاسبه‌ی فردی بقا تغییر شکل می‌دهد.


پیامد مستقیم این دگرگونی، گسترش بی‌اعتمادی سیستماتیک، تشدید نظارت‌های درون‌حاکمیتی، و در نهایت، کاهش کارایی دستگاه‌های امنیتی و تصمیم‌گیر است.


در این مرحله، نشت اطلاعات دیگر یک استثنا یا خطای فردی نیست، بلکه به بخشی از دینامیک درونی قدرت بدل می‌شود.

هرچه فشار، نااطمینانی و پارانویا افزایش می‌یابد، انگیزه برای خروج زودهنگام، معامله‌ی اطلاعات و تضمین فرود امن نیز تقویت می‌شود. این چرخه‌ی معیوب، نظام را در وضعیتی قرار می‌دهد که هم‌زمان از درون تهی می‌شود و از بیرون، به رفتارهای پرریسک و تهاجمی برای خرید زمان روی می‌آورد.

تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که این مرحله معمولاً بی‌صدا آغاز می‌شود، با نشانه‌هایی پراکنده، انکارشده یا کم‌اهمیت جلوه‌داده‌شده؛ اما در صورت تداوم، می‌تواند به نقطه‌ای برسد که بازگشت از آن دشوار یا ناممکن باشد.


سرنوشت بسیاری از نظام‌های بسته در قرن بیستم و بیست‌ویکم، در همین لحظه‌ی نامرئیِ شکستن پیوند وفاداری در راس قدرت رقم خورده است.

 

 
 
bottom of page