آیا پیمان مکه می تواند ریسکهای امنیتی سه کشور متفاوت را به دفاع مشترک تبدیل کند؟
- 2 hours ago
- 6 min read

رامیار حسینی
عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان با امضای توافق دفاعی مکه، چارچوبی را برای دفاع جمعی میان سه کشور ایجاد کردەاند که طی آن حمله مسلحانه به یکی از اعضا، حمله به هر سه کشور تلقی میشود. اما این سه کشور در جغرافیاهای متفاوت قرار دارند و با تهدیدهای امنیتی یکسانی روبهرو نیستند، ایران و حوثیها برای عربستان تهدیدی مستقیماند، در حالی که ایران برای ترکیه و پاکستان همزمان یک همسایه مهم و بخشی از محاسبات امنیتی داخلی نیز محسوب می شود.
روز جمعه، هفتم اوت، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در مکه توافقی دفاعی امضا کردند که بر اساس آن، حمله مسلحانه به هر یک از سه کشور، حمله به هر سه کشور تلقی خواهد شد. این توافق کە از همان ساعات نخست با عنوانهایی مانند ناتوی اسلامی یا ناتوی سنی توصیف شد، در ظاهر یکی از مهمترین تحولات امنیتی خاورمیانه در سالهای اخیر است.
اما اگر از عنوانهای بزرگ فاصله بگیریم، پرسش مهمتری پیش روی ما قرار میگیرد کە این سه کشور دقیقا در برابر چه تهدید مشترکی قرار گرفتهاند؟
بیانیه مشترک سه کشور جزئیات زیادی درباره سازوکار عملی این تعهد ارائه نمیکند. آنچه تاکنون اعلام شده است، علاوه بر اصل دفاع جمعی، شامل گسترش همکاریهای نظامی، رزمایشهای مشترک، تبادل اطلاعات و تقویت همکاریهای دفاعی است.
متن کامل توافق نیز منتشر نشده و هنوز مشخص نیست که در صورت حمله به یکی از اعضا، دو عضو دیگر دقیقا چه تعهد عملی و نظامی خواهند داشت.
عربستان منابع مالی و موقعیت جغرافیایی مهم خود در خلیج فارس و دریای سرخ را دارد، ترکیه از یک ارتش بزرگ، تجربه نظامی و صنایع دفاعی رو به رشد برخوردار است و پاکستان نیز علاوه بر نیروی نظامی قابل توجه، تنها کشور هستهای با اکثریت جمعیت مسلمان است.
با این حال، پر واضح است کە تعهد عملی بە این پیمان پیچیدە تر بە نظر می رسد زیرا تهدید امنیتی عربستان با تهدید امنیتی ترکیه و پاکستان یکی نیست.
بە طوری کە برای ریاض، ایران، حوثیهای یمن، امنیت مسیرهای دریایی و حفاظت از تاسیسات نفتی از مهمترین مسائل امنیتی هستند اما ایران برای آنکارا و اسلام آباد اینگونە و بە طور مستقیم تهدید امنیتی محسوب نمی شود.
در ۱۳ ژوئیه، حوثیها فرودگاه بینالمللی ابها را هدف اعلام کردند، در ۲۵ ژوئیه، تاسیسات آرامکو در شهرهای جیزان و ینبع را با موشک و پهپاد هدف قرار دادهاند و در ۲۷ ژوئیه نیز از حمله به تاسیسات نفتی در ابقیق خبر دادند.
تنها دو روز پس از امضای توافق، در ۹ اوت، حوثیها از حمله پهپادی به پالایشگاه آرامکو در جیزان خبر دادند که به آتشسوزی در این تاسیسات منجر شد. همزمان نیز ایران بارها در طول شش ماه اخیر بە مواضعی در عربستان حملە کردە است.
پاکستان در تمام این موارد موضعی حمایتی در قبال عربستان اتخاذ کرده است. اسلامآباد حملات علیه عربستان را محکوم و بر حمایت از امنیت و تمامیت ارضی این کشور تاکید کرده است.
اما حمایت سیاسی با ورود نظامی به جنگ تفاوت دارد. پاکستان پیش از توافق مکه نیز با عربستان یک توافق دفاعی دوجانبه امضا کرده بود که در سپتامبر ۲۰۲۵ به امضا رسید. با وجود حملات حوثیها و همچنین حملات ایران به خاک عربستان، اسلامآباد وارد یک رویارویی نظامی مستقیم برای دفاع از عربستان نشده است.
این در حالی است کە تنها دو روز پس از توافق مکه کە در ۷ اوت امضا شد، حمله دیگری به یکی از مهمترین زیرساختهای انرژی عربستان انجام گرفت.
بنابراین، نخستین پرسش درباره اعتبار عملی این توافق را نمیتوان به آیندهای دور موکول کرد و اگر حملهای به عربستان حمله به هر سه کشور تلقی میشود، واکنش ترکیه و پاکستان به حملاتی که بلافاصله پس از امضای توافق ادامه پیدا کردهاند، چه خواهد بود؟
درواقع هنوز مشخص نیست این سه کشور آیا هر نوع حملهای را مشمول تعهد مداخله مستقیم میدانند یا نه. اما این اتفاق یک پرسش جدی ایجاد میکند کە اگر توافقهای دفاعی موجود نتوانستهاند به واکنش نظامی مشترک منجر شوند، چه چیزی قرار است توافق جدید را متفاوت کند؟
پاسخ به این پرسش را شاید بتوان در خود ترکیه و پاکستان پیدا کرد. ترکیه برای عربستان یک متحد نظامی قدرتمند است، اما برای آنکارا، ایران به آسانی به یک دشمن خارجی تبدیل نخواهد شد آنچنان کە برای عربستان است، زیرا ایران و ترکیە مرزی حدود ۵۶۰ کیلومتری دارند و در کنار رقابتهایشان در سوریه، عراق و قفقاز، روابط اقتصادی و انرژی میان آنها نیز برقرار است.
به همین دلیل، محاسبات امنیتی ترکیه درباره ایران نمیتواند جدا از جغرافیای خود این کشور تعریف شود.
آنکارا در سالهای اخیر همزمان با ایران بر سر نفوذ در سوریه و عراق رقابت کرده، اما برای جلوگیری از گسترش بحران و حفظ کانالهای اقتصادی و سیاسی، از رویارویی مستقیم نیز پرهیز کرده است.
این مسالە زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که محیط امنیتی ترکیه را در تمام جهات آن در نظر بگیریم. در شرق و جنوب، تحولات ایران، سوریه و عراق با مرکزیت مسئله کردستان همچنان مستقیما با امنیت ترکیه پیوند خورده است. در غرب نیز اختلافات دیرینه با یونان و مسئله قبرس ادامه دارد.
در سال ۲۰۲۶، همکاری نظامی یونان و اسرائیل وارد مرحله تازهای شده و برنامه همکاری دفاعی دو کشور برای سال جاری شامل ۵۴ اقدام مشترک است.
در آوریل نیز اسرائیل قراردادی حدود ۷۵۰ میلیون دلاری را برای فروش سامانههای PULS به یونان امضا کرد.
همزمان، همکاری نظامی سهجانبه اسرائیل، یونان و قبرس نیز در حال گسترش است. وزارت دفاع ترکیه در ژوئن اعلام کرد که تحرکات تسلیحاتی یونان و قبرس با همکاری اسرائیل را از نزدیک دنبال میکند.
بنابراین، برای ترکیه مسئله فقط این نیست که اگر ایران به عربستان حمله کند، آیا آنکارا از ریاض دفاع خواهد کرد؟ پرسش مهمتر این است که یک جنگ مستقیم با ایران چه اثری بر مجموعهای از مسائل امنیتی خود ترکیه خواهد گذاشت.
یکی از مهمترین این مسائل، مسالە کرد است. تحولات کردستان ایران، ترکیه، سوریه و عراق بخش مهمی از محاسبات امنیتی آنکارا را تشکیل میدهد. در چنین شرایطی، ایران برای ترکیه هم رقیب منطقهای است و هم کشوری همسایه که بیثباتی آن میتواند مستقیما به مرزهای ترکیه منتقل شود.
پاکستان نیز با وضعیتی مشابه، البته در جغرافیایی متفاوت، روبهرو است. اسلامآباد در کنار رقابت راهبردی با هند و بحرانهای امنیتی مرتبط با افغانستان، با مسالە بلوچستان و یک مرز حدود ۹۰۰ کیلومتری با ایران مواجه است.
دو سوی مرز پاکستان و ایران در منطقه بلوچستان قرار دارد و هرگونه تشدید درگیری میان دو کشور میتواند به افزایش فعالیت احزاب و گروههای مسلح، جابهجایی توازن قوا و گسترش مشکلات امنیتی در امتداد این مرز منجر شود.
بنابراین اگر ایران مستقیما به عربستان حمله کند، تصمیم اسلامآباد برای ورود به جنگ فقط تصمیمی درباره رابطه با ریاض نخواهد بود چون این تصمیم میتواند مستقیما بر امنیت مرزهای غربی و وضعیت داخلی پاکستان نیز اثر بگذارد. اینجا، مفهوم تهدید مشترک اهمیت پیدا میکند.
در واقع این سە کشور یک دشمن لزوما مشترک ندارند، آنها بیشتر با ناامنیهای متفاوتی مواجهاند که در برخی نقاط به یکدیگر میرسند. ایران برای عربستان یک تهدید مستقیم امنیتی است، اما برای ترکیه و پاکستان همزمان یک همسایه مهم است که باید با آن رابطه را مدیریت کنند.
حوثیها برای عربستان تهدیدی مستقیماند، اما برای ترکیه و پاکستان الزاما همان معنای امنیتی را ندارند. پاکستان نیز مسئله هند را دارد، در حالی که این مسئله اساسا ارتباط مستقیمی با امنیت عربستان یا ترکیه پیدا نممی کند.
حتی درباره رابطە ترکیە و اسرائیل نیز وضعیت مشابه است. اسرائیل برای عربستان لزوما همان معنایی را ندارد که برای ترکیه دارد، در حالی که گسترش همکاری نظامی اسرائیل با یونان و قبرس از نگاه آنکارا بخشی از محیط امنیتی شرق مدیترانه محسوب میشود.
بنابراین نمیتوان فرض کرد که هر سه کشور از پیمان مکه دقیقا یک هدف امنیتی واحد را دنبال میکنند و شاید بتوان استدلال کرد کە این توافق بیشتر تلاشی برای توزیع ریسک امنیتی میان سه کشور باشد.
عربستان میخواهد وابستگی کامل خود به یک قدرت خارجی را کاهش دهد و در کنار رابطه با آمریکا، گزینههای دیگری برای امنیت خود داشته باشد.
ترکیه میتواند از این همکاری برای افزایش نفوذ خود در جهان عرب، ایجاد بازدارندگی مقابل اسرائیل و گسترش بازار صنایع دفاعیاش استفاده کند.
پاکستان نیز میتواند در مقابل هند بازدارندگی بیشتری ایجاد کند، جایگاه خود را در میان کشورهای اسلامی تقویت کرده و از روابط اقتصادی و سیاسی با عربستان بهره ببرد.
در این میان، ایران و اسرائیل نیز هرچند از دو زاویه متفاوت اما ناچارند این تحول را جدی بگیرند. برای ایران، نزدیکی سه قدرت منطقهای که هرکدام ظرفیت نظامی مهمی دارند، میتواند هزینه حمله مستقیم به عربستان یا سایر اعضای پیمان را افزایش دهد.
برای اسرائیل نیز شکلگیری یک چارچوب دفاعی میان ترکیه، عربستان و پاکستان میتواند معادلات منطقهای را پیچیدهتر کند، بهخصوص در شرایط کنونی که روابط اسرائیل و ترکیه بهشدت متشنج شده است.
در واقع اعتبار پیمان مکه در لحظهای سنجیده خواهد شد که امنیت یکی از اعضا با منافع و امنیت دو عضو دیگر در تعارض قرار گیرد و آنها ناچار شوند برای دفاع از یکدیگر هزینه واقعی بپردازند.
در این میان پرسش اصلی این خواهد بود که آیا سه کشوری که هرکدام امنیت خود را از زاویهای متفاوت میبینند، میتوانند در لحظه بحران واقعا امنیت یکدیگر را بخشی از امنیت خود بدانند؟











