اسناد محرمانه بوش–پوتین، و نسبت آن با افشاگریهای سازمان مجاهدین خلق ایران
- arefsalimi78
- Dec 27, 2025
- 7 min read

در دسامبر ۲۰۲۵، «آرشیو امنیت ملی آمریکا» مجموعهای از اسناد و یادداشتهای محرمانه مربوط به دیدارها و گفتگوهای جورج دبلیو بوش، رئیسجمهور پیشین این کشور و ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه را در فاصله سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۸ منتشر کرد. این اسناد که عمدتاً شامل یادداشتهای رسمی جلسات خصوصی است، بهسرعت بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی یافت؛ زیرا ابعاد پنهانی از نگاه روسیه به برنامه هستهای ایران و نیز تعاملات پشتپرده مسکو و واشینگتن درباره مهار این برنامه را آشکار میکرد.
اهمیت این اسناد نهتنها در محتوای آنها، بلکه در همزمانی و همپوشانی مفهومی آنها با افشاگریهای علنی سازمان مجاهدین خلق (شورای ملی مقاومت) در سال ۲۰۰۲ درباره سایتهای نطنز و اراک است؛ افشاگریهایی که نقطه عطف ورود پرونده هستهای ایران به عرصه بحران بینالمللی محسوب میشوند.
بخش اول: محتوای کلیدی اسناد بوش–پوتین (۲۰۰۱–۲۰۰۸)
یکی از جنجالیترین بخشهای اسناد منتشرشده، به اولین دیدار رسمی ولادیمیر پوتین و جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۱ بازمیگردد.
بر اساس یادداشتهای این جلسه، پوتین در گفتوگوهای خصوصی، موضعی بهمراتب صریحتر از مواضع علنی کرملین را اتخاذ نمودە و به بوش گفته است:
تردیدی نیست که آنها (ایرانیها) خواهان سلاح هستهای هستند.
پوتین توضیح داده است که کارشناسان ایرانی در تعامل با متخصصان روسی، بهطور مستمر پرسشهایی درباره مسائل حساس مطرح میکنند. مسائلی که بهوضوح با فناوری تسلیحاتی مرتبط بوده است. او افزوده است که:
به نیروهای روس دستور داده شدە است از ارائه هرگونه اطلاعات حساس خودداری کنند. این اظهارات در تضاد آشکار با موضع رسمی روسیه در آن مقطع بود که برنامه هستهای ایران را صرفاً صلحآمیز توصیف میکرد.
در یادداشتهای مربوط به سال ۲۰۰۸، پس از سفر پوتین به تهران و دیدار با مقامات ارشد جمهوری اسلامی ایران، ارزیابی او از ساخت قدرت در ایران با صراحت بیشتری منعکس شده است.
بر اساس این اسناد، پوتین به بوش گفته است:
از نظر ایدئولوژیک، حاکمان ایران ممکن است دیوانه باشند، اما از نظر عقلانیت سیاسی و توان محاسباتی، اهل فکرند و مردم ساده یا ابتدایی نیستند. او تأکید کرده است که نباید ایران را دستکم گرفت، زیرا تصمیمگیران ایرانی دقیقاً میدانند چه میکنند و در مذاکرات، رفتاری پیچیده، چندلایه و حسابشده دارند.
در مقابل، جورج دبلیو بوش در این گفتوگوها لحنی آشکارا غیردیپلماتیک اتخاذ کرده است. طبق اسناد بوش خطاب به پوتین میگوید:
ما به یک مشت دیوانه مذهبی (Religious nuts) که سلاح هستهای دارند، نیازی نداریم.
او تأکید میکند که ادامه غنیسازی اورانیوم از سوی ایران، از نگاه واشنگتن، هدفی جز ساخت بمب ندارد. بوش اضافه میکند که هرچند گزینه نظامی «بد» است، اما نباید بهطور کامل از روی میز کنار گذاشته شود.
یکی از محورهای مشترک نگرانی دو رهبر، نشت فناوری هستهای از پاکستان به ایران بوده است. طبق اسناد پوتین به بوش اطلاع میدهد که در سانتریفیوژهای ایران، آثاری از اورانیوم با منشأ پاکستانی شناسایی شده است. او میگوید: این موضوع مرا عصبی میکند.
بوش نیز در پاسخ، این نگرانی را تأیید کرده و آن را برای امنیت جهانی «بسیار خطرناک» توصیف میکند.
این بخش از اسناد بهطور مستقیم به شبکه قاچاق هستهای عبدالقدیر خان اشاره دارد، شبکهای که بعدها بهطور رسمی افشا شد.
بر اساس یادداشتهای جلسات، پوتین در آن سالها وعدههایی مشخص اما محدود به بوش داده است.
محدودسازی فناوری موشکی: پوتین قول میدهد انتقال فناوری موشکهای بالستیک به ایران را کنترل کند، هرچند اذعان میکند که برخی نهادها یا افراد در روسیه ممکن است برای پول همکاریهای پنهانی داشته باشند.
تاخیر در پروژهها: اسناد نشان میدهد که تأخیر در تکمیل نیروگاه بوشهر و نیز عدم تحویل سامانه دفاع هوایی اس-۳۰۰ در آن مقطع، بخشی از بازی سیاسی روسیه با آمریکا بوده است، بازیای برای گرفتن امتیاز، مدیریت ایران و حفظ اهرم فشار.
بخش دوم: افشاگری علنی سازمان مجاهدین خلق (۲۰۰۲)
اولین افشاگری جدی، مستند و تأثیرگذار درباره برنامه هستهای ایران، در ۲۳ مرداد ۱۳۸۱ (اوت ۲۰۰۲) توسط سازمان مجاهدین خلق، تحت عنوان «شورای ملی مقاومت»، انجام شد.
در این تاریخ، علیرضا جعفرزاده، سخنگوی وقت شورا، در یک نشست خبری در هتل ویلارد واشنگتن، اسناد و تصاویر ماهوارهای را از وجود دو سایت هستهای اعلامنشده در ایران ارائه کرد:
نطنز، تأسیسات بزرگ و زیرزمینی غنیسازی اورانیوم، و اراک، کارخانه تولید آب سنگین، با قابلیت بالقوه مرتبط با مسیر پلوتونیومی.

تا آن زمان، آژانس بینالمللی انرژی اتمی از وجود این دو سایت مطلع نبود. پس از این ادعاها و انتشار تصاویر ماهوارهای توسط مؤسساتی مانند ISIS، بازرسان آژانس در اوایل ۲۰۰۳ از نطنز بازدید کردند و وجود سانتریفیوژها را تأیید کردند.
این افشاگری منجر به اتهام پنهانکاری، نقض تعهدات ذیل NPT و شکلگیری بحرانی شد که بیش از دو دهه ادامه یافته است. درباره منشأ اطلاعات سازمان مجاهدین، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد.
ادعای رسمی سازمان دسترسی از طریق شبکه نفوذی داخل ایران است، اما دیدگاه غالب تحلیلگران اطلاعاتی این است که انتقال اطلاعات از سوی سرویسهای اطلاعاتی غربی یا اسرائیل (مانند موساد)، با هدف استفاده از یک گروه اپوزیسیون بهعنوان «کانال خروجی»، برای جلوگیری از هزینههای دیپلماتیک مستقیم، بوده است.
بخش سوم: نسبت اسناد محرمانه و افشاگری علنی
اسناد بوش–پوتین نشان میدهد که پوتین یک سال پیش از افشاگری ۲۰۰۲ مجاهدین، در جلسات محرمانه، ایران را مصمم به دستیابی به سلاح هستهای توصیف کرده بود. افشاگری سازمان مجاهدین، برای این گمانههای محرمانه، آدرس فیزیکی و مصداق عینی فراهم کرد.
نگرانی پوتین درباره اورانیوم با منشأ پاکستانی، با گزارشهای بعدی آژانس و هسته اصلی افشاگریهای سازمان همخوانی دارد. این همپوشانی نشان میدهد که آمریکا و روسیه پیشتر از شبکه عبدالقدیر خان اطلاع داشتهاند، اما افشاگری علنی، امکان انکار را از میان برد.
اسناد بوش–پوتین نشان میدهد که اشراف اطلاعاتی در سطوح عالی وجود داشته است. در این چارچوب، افشاگری سازمان را میتوان ویترین علنی اطلاعاتی دانست که پیشتر در جلسات محرمانه درباره آنها بحث شده بود.
اگر گاهشمار ادعاهای سازمان نه بهصورت فهرست وقایع، بلکه بهمثابه یک زنجیره علّی در نسبت با فاصلههای زمانی، سکوتهای معنادار و زمینه ژئوپلیتیک وقت بازبینی شود، الگوی روشنی آشکار میشود:
ادعای سازمان مجاهدین خلق مبنی بر وجود فعالیتهای هستەای در «معلمکلایه» در ۱۳۷۰، منطقەای در الموت، در شرایطی مطرح شد که نه سازوکار نهادی مؤثری برای پیگیری آن وجود داشت و نه سازمان توانست این ادعا را به یک خط اطلاعاتی پیوسته، مستمر و قابل راستیآزمایی تبدیل کند.
اهمیت این مقطع دقیقاً در این است که پس از آن، سازمان وارد یک سکوت تقریباً کامل بیش از یک دههای (۱۳۷۰ تا ۱۳۸۱) میشود، سکوتی که بهطور معنادار با دورهای همزمان است که در آن، زیرساختهای واقعی و حساس برنامه هستهای ایران ــ از جمله نطنز، اراک و مراحل اولیه فردو ــ در حال شکلگیری و گسترش بودهاند.
اگر سازمان واجد دسترسی مستقل، مستمر و ساختاری به اطلاعات راهبردی بود، این خلأ زمانی طولانی، آن هم در حساسترین فاز توسعه برنامه، عملاً توضیحناپذیر است و نشان میدهد که ادعای معلمکلایه نه نقطه آغاز یک جریان اطلاعاتی پایدار، بلکه یک ادعای منفرد، زودرس و فاقد امتداد بوده است.
نقطه گسست این سکوت اما نه از دل تحول درونی سازمان، بلکه همزمان با چرخش بنیادین نظم امنیتی جهانی پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رخ میدهد. ۱۱ سپتامبر صرفاً یک حمله تروریستی نبود، بلکه لحظهای بود که دکترین امنیتی آمریکا را از مدیریت نظم موجود به منطق پیشدستی علیه تهدیدهای بالقوه تغییر داد و همین چرخش، به بازتعریف رابطه واشنگتن با مسکو انجامید.
روسیه پوتین، که پس از فروپاشی شوروی بهدنبال بازگشت به جایگاه یک قدرت بزرگ بود و همزمان دغدغه مهار اسلامگرایی در پیرامون خود، از قفقاز تا آسیای مرکزی ، را داشت، این وضعیت را فرصتی برای همگرایی تاکتیکی با آمریکا دید و در ماههای بلافاصله پس از ۱۱ سپتامبر وارد نوعی همکاری اطلاعاتی و سیاسی کمسابقه با واشنگتن شد.
اسناد تازه منتشرشده از گفتوگوهای بوش و پوتین نشان میدهد که در همین چارچوب جدید، برنامه هستهای ایران از سطح اختلافات پراکنده یا موضوعات حاشیهای به حوزه نگرانی مشترک دو قدرت منتقل شد، نه لزوماً بهعنوان تهدید فوری، بلکه بهمثابه مسئلهای که باید در افق پیشگیرانه مهار و مدیریت شود.
دقیقاً در چنین بستری است که سکوت طولانی سازمان شکسته میشود و افشای نطنز و اراک در ۱۳۸۱ ــ و سپس مواردی چون فردو و دیگر سایتها ــ پدیدار میگردد: افشاهایی که از حیث کیفیت، دقت مکانی، قابلیت راستیآزمایی فنی و امکان جذب فوری در سازوکارهای رسمی آژانس و شورای حکام، تفاوتی ماهوی با ادعاهای پیشین دارند.
این تغییر کیفی را نمیتوان با فرض افزایش ناگهانی توان اطلاعاتی سازمان توضیح داد، زیرا نه ساختار، نه جایگاه میدانی و نه سابقه آن چنین جهشی را توجیه میکند.
در مقابل، فاصله طولانی میان معلمکلایه و نطنز/اراک، سکوت ممتد سازمان در دوره توسعه واقعی برنامه، شکستهشدن ناگهانی این سکوت، و همزمانی دقیق آن با همگرایی امنیتی آمریکا و روسیه پس از ۱۱ سپتامبر مجموعهای از قرائن منفی قوی علیه فرض «دسترسی مستقل» و مجموعهای از قرائن ایجابی به نفع این تبیین فراهم میآورد که سازمان در این مقطع نقش یک واسط علنیسازی اطلاعات با منشأ دولتی را ایفا کرده است.
اطلاعاتی که با احتمال بالا از کانالهای اطلاعاتی و امنیتی ایالات متحده آمریکا، و در چارچوب بازآرایی امنیتی پس از ۲۰۰۱، به سازمان منتقل شده تا بدون تحمیل هزینه مستقیم سیاسی، وارد عرصه عمومی و نهادی بینالمللی شود.
تلاقی منافع قدرتها و زوال اعتماد راهبردی
تحلیل تطبیقی میان اسناد محرمانه بوش–پوتین و افشاگریهای سازمان مجاهدین خلق، پرده از یک بازی پیچیده در شطرنج بینالمللی برمیدارد که در آن، منافع کلان ابرقدرتها همواره بر اتحادهای منطقهای ارجحیت داشته است. این بازخوانی تاریخی منجر به نتایج زیر میشود:
توهم اتحاد و واقعیتِ خیانتِ استراتژیک روسیه:
اسناد فاششده نشان میدهد که در اوج دورانی که جمهوری اسلامی ایرام، روسیه را به عنوان یک متحد راهبردی و سپری در برابر فشارهای غرب مینگریست، مسکو در حال «بدهبستان» بر سر پرونده هستهای ایران بود.
پوتین با اعتراف به نیت تسلیحاتی ایران در جلسات خصوصی با بوش، عملاً خط قرمزهای امنیتی ایران را زیر پا گذاشت.
این رفتار ثابت میکند که برای کرملین، رابطه با واشینگتن و حفظ جایگاه روسیه در نظم جهانی، بهمراتب باارزشتر از بقا یا اقتدار جمهوری اسلامی بوده است.
روسیه از ایران به عنوان یک «کارت بازی» برای امتیازگیری از غرب استفاده کرد و هرجا که منافع بزرگتری (مانند کنترل موشکی یا توازن قدرت جهانی) ایجاب میکرد، از پشت به اعتماد تهران خنجر زد.
استفاده ابزاری از اپوزیسیون غیرمستقل:
ماجرای افشاگری سال ۲۰۰۲، الگوی کلاسیک استفاده قدرتهای جهانی از گروههای اپوزیسیون به عنوان «پیمانکاران اطلاعاتی» را به تصویر میکشد.
سازمان مجاهدین در این سناریو، نقش یک واسطه را ایفا کرد که اطلاعاتِ دستچینشده توسط سرویسهای امنیتی غرب را به فضای عمومی تزریق کرد. این افشاگری نیابتی به دولت بوش اجازه داد تا بدون درگیری مستقیم دیپلماتیک با آژانس یا روسیه در مراحل اولیه، فشار را بر ایران به حداکثر برساند.
این امر نشاندهنده آن است که گروههای اپوزیسیون فاقد استقلال، صرفاً تا زمانی دارای ارزش هستند که بتوانند در چارچوب پروژههای کلان قدرتهای جهانی (مانند پروژه مهار ایران) نقش کاتالیزور را ایفا کنند.
تقدم آگاهی بر افشا و مهندسی بحران:
اسناد ثابت میکنند که بحران هستهای ایران، نه محصول یک کشف تصادفی توسط اپوزیسیون، بلکه یک بحران مهندسیشده بود.
قدرتهای بزرگ (آمریکا و روسیه) از مدتها قبل بر جزئیات فنی و نیتهای سیاسی ایران اشراف داشتند، اما زمانبندی علنیسازی این اطلاعات در سال ۲۰۰۲، دقیقاً با تغییر دکترین امنیتی آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر و نیاز روسیه به نزدیکی با غرب همراستا شد.











