اعتصاب کردستان: کنگره آزادی ایران و مرزهای ناپیدای دموکراسی در کجا بە هم می رسند؟

رامیار حسینی
بیانیه کنگره آزادی ایران از اعتصاب کردستان حمایت میکند، اما مسالە اصلی نحوە این بهرسمیتشناختن است. در این روایت، کردستان بیشتر بخشی از مبارزه سراسری برای آزادی است و نە پذیرش نقش یک سوژه تاریخی و سیاسی با مطالبات مشخص. نتیجه سیاسی این رویکرد آن است که همبستگی، اگر بر پذیرش تفاوتها بنا نشود، میتواند به ادغام مطالبات پیرامون در یک روایت مرکزی از ملت ایران منجر شود. ژینا نیز صرفا نماد مبارزه با حجاب اجباری نیست، بلکه نقطه تلاقی ستم جنسیتی، ملی، زبانی و طبقاتی است. از همین رو آینده دموکراتیک ایران فقط تغییر حکومت نیست، بلکه بازتعریف «ما»ی سیاسی بر مبنای بهرسمیتشناختن تکثرو تفاوت هویتهای سیاس و پذیرش نقش این هویتها در شکل دادن بە افقهای سیاسی است.
در چهارمین سالگرد قتل حکومتی ژینا امینی در تهران، کنگره آزادی ایران در بیانیهای از فراخوان احزاب کرد برای اعتصاب عمومی در کردستان حمایت کرده است. در این بیانیه، از نقش احزاب کرد، اعتصابهای گذشته در کردستان و جایگاه کردستانیان در مبارزه برای آزادی سخن گفته شده و این اقدام بخشی از مبارزه مدنی برای تحقق آرمانهای جنبش ژینا معرفی شده است.
در نگاه نخست، چنین موضعی را میتوان نشانهای از بهرسمیتشناختن نقش کردستان در جنبش ژن، ژیان آزادی دانست. کنگره نهتنها نام ژینا و کردستان را در کنار یکدیگر قرار میدهد، بلکه از نیروهای سیاسی کرد و ابتکار آنان برای اعتصاب عمومی نیز حمایت میکند.
اما مسالە در همین نقطه پایان نمییابد. اهمیت یک روایت سیاسی فراتر از صرف دیدن یک موضوع، در نحوه دیدن آن موضوع مشخص نهفتە است. کنگره آزادی برای ایران، کردستان را میبیند، اما باید پرسید کردستان را چگونه میبیند؟
در بیانیه، کردستان عمدتا در نسبت با "مبارزه مشترک برای آزادی، همبستگی و مبارزه مدنی تعریف میشود و اعتصاب کردستان نە بە مثابە خواستەهای مشخص و مستقل بلکە بهعنوان بخشی از یک مبارزه سراسری برای آزادی و عدالت در ایران جای میگیرد و نقش احزاب کرد نیز از همین زاویه برجسته میشود.
این صورتبندی ظریف تر از صرف بە حاشیە راندن کردستان است و با اینکە کردستان در این رویکرد به رسمیت شناخته میشود، اما هنوز بهعنوان بخشی از یک کل سیاسی پیشاپیش تعریف شدە از نگاە مرکز، رسمیت می یابد.
این تفاوت از این رو حایز اهمیت است کە بهرسمیتشناختن یک جامعه تنها زمانی به معنای پذیرش تکثر سیاسی است که آن جامعه نه فقط به دلیل نقشی که در پیشبرد یک پروژه مشترک ایفا میکند، بلکه بهمثابه یک سوژه تاریخی و سیاسی نیز ملاحظە شود.
اگر کردستان تنها زمانی در روایت سیاسی ایران برجسته شود که اعتصاب میکند، همبستگی میسازد و در مبارزه علیه جمهوری اسلامی هزینە می پردازد، گونەای از بهرسمیتشناختن مشروط شکل میگیرد. بدین معنا کە گویی تفاوت تا جایی پذیرفته میشود که درون روایت از پیش موجودِ «ما» قرار بگیرد.
این مشروط بودگی، در مورد ژینا از اهمیت بیشتری برخوردار است. ژینا علاوە بر اینکە نام زنی است که در تهران به دلیل حجاب اجباری بازداشت شد و پس از آن جان باخت، یک زن کُرد از سقز بود و مرگ او در بستر تاریخی و سیاسی کردستان اتفاق افتاد و خود جنبش کردستان نیز در بستر نگاه خاصی از مرکز شکل گرفتە است.
همین سیر، یکی از مهمترین ویژگیهای جنبش ژینا را آشکار میکند بە صورتی کە یک تجربه مشخص و متکثر توانست به یک جنبش گسترده تبدیل شود، بدون آنکه در لحظه تولد خود تکثر را به حاشیه براند.
مشکل انحصار گفتمان ژن، ژیان آزادی و جنبش برآمدە از آن، از جایی شروع میشود که این تعینهای چندگانه از نقطه ثقل جدا میشوند و فقط یکی از آنها، زن و پوشش اختیاری ــ به زبان عمومی و مرکزی جنبش منتقل میشود.
بە عبارتی دیگر، در مرکز، رمز ژینا بە مترادف با آزادی پوشش زنان تبدیل شدە است یا بهتر گفتە شود ، تقلیل پیدا کردە است. در حالی کە در کردستان رمز ژینا با یک زن کرد همراه با تجربه ستم جنسیتی، ملی، طبقاتی و زبانی مترادف است کە میتواند ضمن امحای این ستمها، بە آزادی در سراسر جغرافیای ایران نیز منتهی شود.
پس می توان استدلال کرد کە این دو روایت کاملا یکسان نیستند.تقلیل ژینا به یک تعریف انتزاعی و یکدستساز از «زن» و سپس تقلیل مسالە همان زن به «حجاب» بخشی از همین فرآیند است.
در چنین روایتی، آنچه از ژینا به مرکز میآید، موقعیت تاریخی و سیاسی او بهعنوان یک زن کُرد و تجربهای که از رابطه مرکز و پیرامون با خود حمل میکند، به تدریج از روایت عمومی فاصله میگیرد. در نتیجه، آنچه در آغاز جنبش یک نقطه ثقل چندلایه بود، به نمادی تکلایه تبدیل میشود.
جنبش ژینا در لحظه تولدش از آرامستان آیچی در سقز، تکثر را به مرکز آورد، اما بعدها بخشی از گفتمان مرکز، تلاش وافری را بە عمل آوردە است تا تکثر را درون یک روایت واحد ایرانی جذب نماید.
سراسریشدن جنبش ژن، ژیان آزادی یک امکان رهاییبخش است، اما مسالە زمانی آغاز میشود که سراسریشدن با ایرانیزهشدن یا انحصار یا انحلال گفتمانی آن یکی گرفته شود. توانایی این شعار برای عبور از مرزهای زبانی و جغرافیایی، یکی از مهمترین وجوه قدرت آن بە شمار می رود.
اما بغرنج بودن سیاسی آن در لحظەای آغاز می شود که ترجمە صرفا یک انتقال واژگانی باشد و این انتقال با حذف زمینه تاریخی آن همراه شود. در این حالت، آنچه از کردستان آمده است به یک سرمایه نمادین برای یک جنبش ایرانی علیە حجاب اجباری تبدیل میشود و زمینه سیاسی و تاریخی زمینە تولید آن به حاشیه میرود، همچنان کە خود کردستان در روایت ملت یکپارچە ایران بە تحلیل رفتە بە حاشیە راندە می شود.
همین منطق را میتوان در برخی شعارهای رایج سالهای اخیر نیز دید، از «کردستان چشم و چراغ ایران» تا «از سنندج تا زاهدان، جانم فدای ایران».
این شعارها ساختار روایت مشخصی را بازتولید میکنند کە در آن کردستان ارزشمند است، قهرمان است، پیشرو بودە و یادآور جملاتی چون مرزبانان غیور است کە همچنان درون یک کل از پیش تعریفشده به نام «ملت ایران» قرار دارد. در این چارچوب، کردستان زمانی رویت پذیر میشود کە چشم و چراغ ایران باشد یعنی هنگامی که نسبت آن با ایران تثبیت شده باشد. حتی ستایش از کردستان نیز میتواند، بدون آنکه قصد چنین کاری را داشته باشد، تفاوت سیاسی آن را درون یک هویت بزرگتر استحالە کند.
مسالە در اینجا مخالفت با همبستگی سراسری نیست. برعکس، خودِ سراسریشدن جنبش ژن، ژیان آزادی یکی از مهمترین امکانهای سیاسی برای گشودن افقهای جامعەای رها از هیرارشیهای سلطە بود. اما معضل زمانی پدیدار می شود که همبستگی نباید به معنای حذف تفاوت باشد وهمبستگی زمانی دموکراتیک است که تفاوت را یک روایت یکدست و واحد حل نکند.
در واقع در نقد نگاە کنگرە آزادی برای ایران نسبت بە ملت کرد و دیگر ملل تحت ستم در ایران، بحث همیشە به مفهوم دموکراسی میرسد.
بخشی از گفتمان دموکراسیخواهی در ایران، ملت ایران را بهعنوان سوژهای از پیش موجود و پیشا تاریخی فرض میگیرد و سپس امر سیاسی را به دموکراتیزەکردن این سوژه تقلیل میدهد. در چنین چارچوبی، گویی جمهوری اسلامی تنها مانع اصلی دموکراسی در طول دوران تاریخی بودە و با برچیدهشدن آن، مسالە اصلی، حلشده فرض میشود.
اگر مفهوم ملت ایران را بهعنوان یک سوژه سیاسی واحد تثبیت کردە و سپس فرض شود کە این ملت باید دموکراتیک شود، مسئله ستم ملی - زبانی و رابطه مرکز و پیرامون اساسا دستنخورده باقی می ماند.
اما اگر از ابتدا پرسیدە شود کە این «ما»ی سیاسی از چه کسانی تشکیل شده و هر کدام از عناصر موجود در این ما ی تصورشدە در حافظە سیاسی مرکز، چگونه خودشان را تعریف میکنند، دموکراسی معنای دیگری پیدا میکند.
از چنین منظری دموکراسی فراتر از تغییر حکومت یا برگزاری انتخابات است و به برساخت سوژهای دموکراتیک مربوط میشود که در آن هیچ تفاوتی مجبور نباشد برای دیدهشدن، ابتدا خود را در قالب یک هویت مرکزی بازتعریف کند.
بیانیه کنگره آزادی ایران در حمایت از اعتصاب کردستان و تاکید بر نقش احزاب کرد، گامی فراتر از نادیدهگرفتن این جامعه است، اما همچنان کافی نیست.
این بیانیە نشان میدهد کە تکثر سیاسی از چه جایگاهی در تصور این کنگره از آینده ایران برخوردار است. تفاوت میان این دو، تفاوت میان «دیدن کردستان» و «بهرسمیتشناختن کردستان بهعنوان یک سوژه سیاسی» است.
اهمیت ژینا در این است که نام او برای لحظهای توانست چندین شکاف و تجربه ستم را در یک نقطه به هم متصل کند: زنبودن، کُردبودن، جوانبودن، تعلق طبقاتی و زیستن در رابطهای نابرابر میان مرکز و پیرامون.
اگر قرار باشد نام ژینا صرفا به نماد مبارزه علیه حجاب اجباری تبدیل شود، بخشی از معنای سیاسی این نام از دست میرود.
و اگر جنبش یا خیزش ژن، ژیان، آزادی صرفا به «زن، زندگی، آزادی» تبدیل شود و زمینهای که این شعار را به جنبشی تاریخی بدل کرد ناپدید شود، بخشی از تکثر اولیه جنبش نیز از میان میرود.
و اگر در نهایت تمامی این تفاوتها در یک «ملت ایران» از پیش تعریفشده حل شوند، آنچه دموکراسی نامیده میشود ممکن است تنها به بهتر مدیریت یک چارچوب سیاسی کە تمامیتش محل مناقشە است، محدود بماند بە ویژە بدون آنکه خودِ آن چارچوب و مناسبات قدرتی که درون آن شکل گرفتهاند، موضوع بازاندیشی قرار گیرند.
سالگرد قتل ژینا، صرفا یادآوری یک قتل حکومتی نیست. فرصتی است برای بازخوانی جنبشی که از سقز و کردستان آغاز شد، سراسری شد و به یکی از مهمترین گسستهای سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی تبدیل شد. اما سراسریشدن آن نباید به معنای از دست رفتن نقطهای باشد که جنبش از آن برخاست یعنی نقطە ثقل آن.
نام ژینا را نمیتوان از کردستان جدا کرد و سپس او را به نماد «ملت ایران» تبدیل کرد، همانگونه که نمیتوان جنبش ژن، ژیان، آزادی را از تاریخ و تجربهای که در آن و از آن متولد شد جدا کرد و با صرف ترجمەکردنش بە زن زندگی آزادی همچنان مدعی حفظ تمام معنای آن بود.
مسالە اصلی در سالگرد ژینا، بیش از آنکه نباید بازتکرار یک شعار باشد، لازم است اندیشیدن بە حفظ تکثری باشد که آن شعار و سپس آن گفتمان در لحظه تولد خود به مرکز آورد.
در واقع نقد بیانیە اعلام حمایت کنگره آزادی ایران از اعتصاب کردستان و سالگرد قتل ژینا، نقد مرزی است که باید میان آزادی برای ایران و آزادی در تعریف ایران کشیده شود.
در همین مرز است که باید دید کنگره آزادی ایران تا چه اندازه آماده است از ایرانِ از پیش تعریفشده فاصله بگیرد و به دموکراسیای بیندیشد که تکثر را با حفظ تمامی تفاوتها در مطالبات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی سوژەهای انسانی در خود استحالە نمیکند و از بهرسمیتشناختن همان تکثر آغاز می نماید.











