top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

ایران بر لبه‌ تیغ: آیا جمهوری اسلامی وارد مرحله‌ پایانی تاریخ خود شده است؟

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Jan 8
  • 4 min read

امیر خنجی


با تشدید اعتراضات سراسری، فرسایش عمیق اقتصادی و افزایش شکاف‌ ‌ها در ساختار درونی قدرت، ایران در آغاز سال ۲۰۲۶ وارد مرحله‌ای شده است که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک بحران مقطعی دانست. بلکه می‌توان آن را مرحله‌ای نامید که در آن پرسش از بقای جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان دیگری، به یک مسئله‌ تاریخی و تعیین‌کننده بدل شده است.


در ژوئن ۲۰۲۵ و هم‌زمان با حملات گسترده‌ی اسرائیل و آمریکا به زیرساخت‌های هسته‌ای و موشکی ایران، ترور فرماندهان و متخصصان کلیدی، و تشدید بی‌سابقه‌ فشارهای امنیتی و روانی بر حکومت، این پرسش جدی‌تر از همیشه مطرح شد که آیا جمهوری اسلامی ایران به پایان خود نزدیک شده است یا نه.


در آن زمان در یاداشتی با همین عنوان نوشتم که ساخت قدرت در ایران وارد مرحله‌ای تازه از فرسایش مشروعیت و شکاف درونی شده است که هم تحت فشار بیرونی و هم در نتیجه‌ی بحران‌های عمیق داخلی شکل گرفته بود.


اکنون که به آغاز ۲۰۲۶ رسیده‌ایم، می‌توان به همان پرسش بازگشت، اما این‌بار نه از منظر حدس و گمان، بلکه با تکیه بر روندهایی که طی ماه‌های گذشته عیان‌تر از قبل شده‌اند.


در روزهای ابتدایی سال میلادی ۲۰۲۶، موج تازه‌ای از اعتراضات در ده‌ها شهر ایران شکل گرفتە است که اگرچه جرقه‌ اولیه‌اش بحران معیشت، سقوط ارزش ریال و فشار اقتصادی بوده است، اما سریعا در حال تبدیل به مطالبه‌ای سیاسی و ساختارشکنانه است.

این اعتراضات را دیگر نمی‌توان صرفاً اقتصادی دانست. ترکیب معترضان، گستره‌ جغرافیایی شهرها و نیز شدت شعارها نشان می‌دهد که بحران مشروعیت از سطحی موقتی و مقطعی عبور کرده و به لایه‌های عمیق‌تری از جامعه، تحت عنوان بحتان حاکمیت رسیده است.

کشته‌شدن معترضان، بازداشت‌های گسترده و فضای امنیتی سنگین نیز نه‌تنها از شدت اعتراض‌ها نکاست، بلکه این احساس را تقویت کرد که فاصله‌ میان جامعه و حکومت به شکافی ساختاری تبدیل شده است.


در این میان، اقتصاد ایران از مرحلە بحران عبور کرده و به مرحله‌ای رسیده است که می‌توان آن را فرسایش ساختاری نامید.

تورم مزمن، سقوط مستمر قدرت خرید، نااطمینانی نسبت به آینده، فرار سرمایه و ناتوانی ساختاری دولت در ارائه‌ی چشم‌اندازی قابل‌اعتنا برای بهبود وضعیت باعث شده است که اقتصاد نه‌فقط منبع نارضایتی اجتماعی، بلکه عامل مستقیمی در تضعیف اقتدار سیاسی باشد.

جامعه زمانی به نقطه‌ خطر نزدیک می‌شود که نه‌تنها به عملکرد اقتصادی حاکمان اعتماد ندارد، بلکه به امکان «اصلاح» نیز بی‌باور می‌شود. امروز نشانه‌های این بی‌اعتمادی گسترده را می‌توان به‌روشنی دید.


باوجود این، نباید تصور کرد که ساخت قدرت در ایران از هم فروپاشیده است. جمهوری اسلامی همچنان نهادهای امنیتی و نظامی قدرتمندی را در اختیار دارد و در کنترل خیابان و مهار بحران‌های فوری هنوز توان‌مند است.


اما این پایداری، بهایی سنگین دارد. هرچه بحران‌ها تکرار می‌شوند، تصمیم‌سازی‌ها بیشتر امنیتی می‌شوند و شکاف‌های پنهان میان نهادهای مختلف قدرت آشکارتر.


همان هشداری که در مقاله‌ ژوئن ۲۰۲۵ داده شد، یعنی امکان فاصله‌گرفتن تدریجی نهادهای نظامی از روحانیت حاکم در بستر فشارهای فزاینده و بی‌افق اکنون بیش از گذشته موضوع بحث است.

نهادهای نظامی برای حفظ موقعیت ساختاری و منافع اقتصادی خود ناگزیرند محاسباتی عمل‌گرایانه انجام دهند و همین امر می‌تواند توازن درونی قدرت را دستخوش تغییر کند.

در عرصه‌ خارجی، راهبرد ایالات متحده آمریکا همچنان در وضعیت ابهامِ آگاهانه باقی مانده است. دونالد ترامپ با لفاظی‌های همیشگی از یک‌سو فشار روانی و سیاسی بر تهران را حفظ می‌کند و از سوی دیگر، تصمیم نهایی را عمداً به لحظه‌ آخر موکول می‌کند.


این راهبرد، همان باز گذاشتن همه‌ی درهاست: نه جنگ را قطعی می‌کند، نه عقب‌نشینی را. در کنار آن، نشانه‌هایی دیده می‌شود که اسرائیل هم در این لحظه ترجیح می‌دهد به‌جای ورود به یک جنگ فراگیر، بر تضعیف تدریجی و فرسایش درونی ساخت قدرت در ایران تمرکز کند، راهبردی که ضربات موضعی، جنگ روانی، فشار اقتصادی و بی‌ثباتی سیاسی را در هم می‌آمیزد.


حال، دوباره به پرسش اصلی بازگردیم. آیا جمهوری اسلامی به پایان خود نزدیک شده است؟ پاسخ همچنان ساده و قطعی نیست.


از یک‌سو، بحران‌های حکومت اکنون ماهیتی ساختاری یافته‌اند. مشروعیت سیاسی به پایین‌ترین سطح تاریخی خود رسیده، تاب‌آوری اجتماعی کاهش یافته و انسجام درونی قدرت بیش از هر زمان دیگری تحت فشار قرار گرفته است.


اما از سوی دیگر، ساخت قدرت هنوز فرو نریخته و ظرفیت اعمال کنترل هرچند با هزینه‌های سنگین، همچنان پابرجاست.

به تعبیر دقیق‌تر، جمهوری اسلامی شاید هنوز در آستانه‌ «پایان» نباشد، اما بی‌تردید وارد منطقه‌ خطر تاریخی شده است که در آن هر خطای راهبردی، هر بحران اقتصادیِ مهارنشده و هر شکاف تازه در درون قدرت می‌تواند روندها را به‌سرعت غیرقابل‌کنترل کند.

آنچه سرنوشت آینده‌ ایران را رقم خواهد زد، نه یک عامل منفرد، بلکه تعامل سه نیروی بزرگ است: جامعه‌ای که بیش از گذشته خواهان تغییر ساختاری است، ساخت قدرتی که به‌دنبال حفظ بقاست، و محیط بین‌المللی‌ای که فشارها را پیچیده‌تر و چندوجهی‌تر کرده است.


پرسشی که در ژوئن ۲۰۲۵ طرح شد، اکنون در ژانویه ۲۰۲۶  با وزن و ضرورت بیشتری بازگشته است. شاید هنوز نتوان با قطعیت گفت جمهوری اسلامی به پایان خود رسیده است، اما می‌توان گفت ساعت تاریخ برای این نظام تندتر از همیشه می‌تپد و هر تصمیم یا تعلل می‌تواند پیامدهایی داشته باشد که دیگر به‌سادگی قابل بازگشت نباشد.

 
 
bottom of page