top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

بازگشت به دکترین پیرامونی: جهادگرایی در خدمت امنیت اسرائیل

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Aug 2, 2025
  • 5 min read

عمار گلی


هیچ چیز در سیاست جهانی به اندازه دشمنی‌های موقت و دوستی‌های مقطعی، ماندگار نیست. جهادگرایی که روزگاری در هیأت دشمن بی‌رحم غرب توصیف می‌شد، در واقع فرزند ناخوانده همان بازی‌های قدرتی است که امروز ادعای مبارزه با آن را دارند. در دل جنگ‌های نیابتی، رقابت‌های استعماری نوین و وسوسه‌ تسلط بر مسیرهای استراتژیک، جهادگرایان بارها به‌عنوان ابزاری برای پیشبرد پروژه‌های ژئوپلیتیکی به کار گرفته شده‌اند؛ گاه به‌عنوان "جبهه مؤمنان" در برابر شوروی و گاه به عنوان "شر مطلق" در منطق جنگ علیه ترور.


غرب، به‌ویژه ایالات متحده و متحدان خلیجی‌اش، در دهه‌های گذشته نه تنها چشم بر افراط‌گرایی بستەاند، بلکه آن را به شکلی فعال تغذیه نیز کردەاند. نه از سر باور، بلکه از سر محاسبه‌ای سرد برای گسترش حوزه نفوذ، مهار رقبا و بازطراحی حوزه نفوذ در "اورینت".

این محاسبه به‌رغم فجایع ناشی از آن، هنوز هم تکرار می‌شود. همان منطقی که در افغانستان دهه ۱۹۸۰ مجاهدین را حمایت کرد و طالبان از بطن آن بیرون آمد، امروز دوباره در سوریه‌ ۲۰۲۵ احمد الشرع را به عنوان "دولت مستقر" به رسمیت می‌شناسد.

در این میان، تنها بازیگران نیستند که تغییر می‌کنند، بلکه قواعد بازی نیز بازتعریف می‌شوند. پس از تجربه ناکام مداخلات نظامی اکنون شاهد بازگشت تدریجی سیاست‌های همزیستی تاکتیکی با نیروهای جهادی هستیم؛ سیاستی که در قالب‌های تازه، اما با همان فلسفه قدیمی "دشمنِ دشمن من، دوست من است" عمل می‌کند.


احمد الشرع و دولت جهادی: جهادگرایی در هیأت ساختار دولتی

ظهور دولت احمد الشرع در سوریه، نمونه‌ بارز این چرخش ژئوپلیتیکی است. الشرع که سابقه‌ای دیرین در ساختارهای قدرت و فرماندهی القاعده دارد، توانسته است پس از فروپاشی رژیم اسد، خلأ قدرت را با نوعی نظم سلفی جایگزین کرده و اندک مشروعیتی را به واسطه حامیانش کسب کند.


دولت او دیگر یک گروه شورشی نیست، بلکه ساختاری سیاسی-امنیتی‌ست با تمام ویژگی‌های یک حاکمیت: قلمرو، نیرو، دیپلماسی و شریک خارجی.


در ماه‌های گذشته، نیروهای موسوم به امنیت عمومی، تحت فرمان الشرع، به مجموعە عملیات‌ وسیعی در سرکوب اقلیت‌های مذهبی دست زدند. از پاکسازی علویان در سواحل غربی تا قتل‌عام دروزی‌ها در سویدا، الگوی رفتاری نیروهای دولت انتقالی، بیش از آن‌که به مقابله با شورش‌های محلی شباهت داشته باشد، نشان‌دهنده یک پروژه هدفمند برای حذف گروه‌های غیرسنی و برقراری هژمونی سلفی-جهادی است.


درجریان این حملات دست کم ۱۳۰۰ نفر تنها در سویدا کشته شدند. این وقایع که از سوی نهادهای حقوق بشری مستند شده‌اند، نه تنها منجر به سلب مشروعیت از دولت الشرع نشد، بلکه با موجی از سرمایه‌گذاری‌های خارجی در کنفرانس اقتصادی ریاض نیز همراه شد.

تنها عربستان سعودی که از جمله حامیان کلیدی الشرع است توافق‌نامه‌هایی به ارزش ۶.۴ میلیارد دلار با دولت او امضا کرد. دولت‌های ترکیه و قطر نیز علاوه بر سرمایه‌گذاری هنگفت، حمایت‌های نظامی و سیاسی قابل توجهی به دولت الشرع داده‌اند و مانع انزوای آن شده‌اند.

با این‌همه، چالش اصلی نه فقط در ذات دولت الشرع، بلکه در نحوه مواجهه دیگر بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای با اوست. دولت آمریکا که زمانی خود را پرچمدار جنگ علیه جهادگرایان معرفی می‌کرد، برای بسط نفوذ، بیرون راندن رقبای خود و همچنین ایجاد محیطی امن تر برای اسرائیل، این بار نیز آغوش خود را برای جبهه مومنان گشوده است.


در اولین اقدام نیز هیات التحریر الشام را از فهرست گروه‌های تروریستی حذف کرد و با بسط روابط با شام عملاً به دولت الشرع مشروعیت می‌بخشد؛ دولتی که موجودیت آن مرهون حضور ده‌ها هزار جهادی و عضو سابق گروه دولت اسلامی در عراق و شام (داعش) است.

اسرائیل، جهادگرایی و هندسه‌ نوین بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای

یکی از ابعاد کمتر مورد توجه در مطالعه پیوندهای ژئوپلیتیکی جهادگرایی در خاورمیانه، نقش فعال و هدفمند اسرائیل در بهره‌برداری تاکتیکی از گروه‌های جهادی است.


برخلاف تصوری که اسرائیل را به عنوان خط مقدم مقابله با بنیادگرایی اسلامی معرفی می‌کند، تل‌آویو در برنامه‌ای دراز مدت به‌نظر می‌رسد در حال اصلاح استراتژی خود در نوع تعامل و مقابله با این گروه‌ها بوده و هست، راهبردی که نه بر حذف، بلکه بر هدایت و بهره‌برداری از این نیروها در راستای مهار دشمنان منطقه‌ای، به‌ویژه جمهوری اسلامی ایران و متحدان آن استوار است.

این رویکرد، ریشه در دکترین امنیتی موسوم به "اتحادهای پیرامونی"(periphery doctrine) دارد؛ اصلی که از دهه‌های نخستین شکل‌گیری اسرائیل دنبال شده و بر ائتلاف با گروه‌های غیرعرب یا اقلیت‌های اتنیکی-مذهبی در حاشیه جغرافیای عربی برای ایجاد کمربندهای نفوذ و مهار تهدیدهای بالقوه استوار بوده است.

با آغاز جنگ داخلی سوریه و گسترش نفوذ جمهوری اسلامی ایران در سوریه، این دکترین دچار تغییرات اساسی شد و به شکل انعطاف‌پذیرتری شامل نیروهای جهادی سنی نیز گردید؛ حتی اگر این نیروها در سطوح ایدئولوژیک با اسرائیل سر ستیز داشته باشند.


در این چارچوب ظهور دولت احمد الشرع به‌عنوان یک قدرت جهادی-سلفی در سوریه، نه تنها از سوی تل‌آویو به‌عنوان تهدیدی بالقوه تلقی نشد، بلکه بە ایجاد فرصتی برای بازسازی توازن نیروها در اورینت نیز منجر گردید.

به‌رغم درگیری‌های ظاهری و حملات هوایی گهگاه اسرائیل به مواضع این دولت در سویدا و دیگر مناطق غربی سوریه، دمشق و تل‌آویو به شکلی فعال در پشت پرده درحال گفت‌وگو هستند.

از جمله این مسیرها، مذاکرات مستقیم در باکو میان مقامات دولت الشرع و نمایندگان اسرائیل بوده است؛ دیدارهایی که از حمایت قطر، ایالات متحده و ترکیه نیز برخوردار است.


واشنگتن که خود به شکل فعال با حمایت‌های دیپلماتیک، مداخله در نزاع‌های داخلی به سود اسد توسط فرستاده ویژه خود و همچنین لغو تحریم‌های اقتصادی از احمد الشرع حمایت می‌کند، تلاش دارد تا اسرائیل را نیز در پذیرش واقعیت جدید در سوریه با خود همراه کند.

تل‌آویو نیز با درک فرصت‌های راهبردی این وضعیت، ظاهراً آماده‌ است که حضور یک قدرت جهادی را به‌عنوان مانعی در برابر محور مقاومت، تحمل و حتی تقویت کند.

بازی هم‌زمان اسرائیل با ابزار نظامی و دیپلماتیک در برابر دولت الشرع نیز بخشی از همین استراتژی انعطاف‌پذیر است.


از یک‌سو با علم کردن حمایت از دروزی ها حملات هوایی به مواضع جهادی‌ها را برای حفظ حداقلی از کنترل و سیگنال‌ دادن به بازیگران بین‌المللی حفظ کرده و از سوی دیگر به همکاری‌های اطلاعاتی و تماس‌های دیپلماتیک برای حفظ جهادگرایان در اریکه قدرت ادامه می‌دهد.

در عمل، آن‌چه رخ می‌دهد، بازتولید همان الگوی تعامل غیررسمی تل‌آویو با جبهه النصره در سال‌های گذشته است. در این منطق، جهادگرایی نه به عنوان تهدیدی مطلق بلکه به عنوان متغیری وابسته به موقعیت جغرافیایی، جهت‌گیری سیاسی و قابلیت کنترل‌پذیری تعریف می‌شود.

جهادگراییِ قابل هدایت تا زمانی که در راستای منافع تل‌آویو حرکت کند، نه تنها تحمل‌پذیر، بلکه سودمند تلقی می‌شود. این همان الگوی سیاست خارجی انعطاف‌پذیر اما بی‌ثبات‌ساز اسرائیل است که ثبات منطقه‌ای را نه هدف، بلکه تهدیدی علیه برتری امنیتی خود می‌داند.


در چنین وضعیتی، آینده تعامل اسرائیل با دولت احمد الشرع، تابعی از موازنه نیروهای منطقه‌ای در سوریه خواهد بود.


بنظر می‌رسد که در نظم نوین امنیتی خاورمیانه و در عصر چند قطبی شدن جهان بازگشتی به استراتژی‌های دوران جنگ سرد را شاهد هستیم که البته جهادگرایی در آن دیگر صرفاً بازیگری حاشیه‌ای یا دشمنی مطلق نیست.


این پدیده بسته به قابلیت‌هایش برای ایفای نقش در هندسه تقابل‌های منطقه‌ای در حال تبدیل شدن به ابزار دیپلماتیک و امنیتی قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای مانند ایالات متحده، روسیه و تا حدودی اسرائیل است.


چنین روندی بی‌تردید پیامدهای عمیقی برای ساختار سیاسی سوریه، آینده اقلیت‌های مذهبی و امنیت جمعی در خاورمیانه خواهد داشت که شاید سال‌ها بعد هزینه‌اش را نه قدرت‌های مداخله‌گر، بلکه جوامع ساکن در خاورمیانه بپردازند

 
 
bottom of page