top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

بررسی جایگاه رضا پهلوی در ترازوی رسانه‌ها و کانون‌های تفکر بین‌المللی

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • 4 days ago
  • 8 min read


نصرالله لَشَنی

 

در تحلیل سیاسی معاصر، تمایز میان مرئیّت رسانه‌ای (Visibility) و حیات‌مندی سیاسی (Political Viability) به یکی از مفاهیم کلیدی برای ارزیابی کنشگران اپوزیسیون بدل شده است. مرئیّت رسانه‌ای به میزان حضور یک بازیگر در چرخه‌های خبری، رسانه‌ها و فضای افکار عمومی اشاره دارد؛ حال آنکه حیات‌مندی سیاسی ناظر بر توان واقعی او در سازمان‌دهی، بسیج اجتماعی، ایجاد ائتلاف و ایفای نقش مؤثر در فرآیندهای گذار و حکمرانی است. این دو سطح، برخلاف تصور رایج، لزوماً بر هم منطبق نیستند و در بسیاری از موارد، میان آن‌ها شکافی ساختاری شکل می‌گیرد. مورد رضا پهلوی در فضای سیاسی ایران، نمونه‌ای قابل‌مطالعه از این ناترازی است. طی سال‌های اخیر، به‌ویژه در بستر رسانه‌های فراملی و شبکه‌های اجتماعی، نام و تصویر او با سطح بالایی از بازتاب و دیده‌شدن همراه بوده است. با این حال، هم‌زمان ارزیابی‌های منتشرشده در رسانه‌های معتبر بین‌المللی و کانون‌های تفکر غربی، پرسش‌های جدی درباره توان این جریان برای تبدیل مرئیّت رسانه‌ای به قدرت سیاسی پایدار و تشکیلاتی مطرح کرده‌اند.


این یادداشت با اتخاذ رویکردی تحلیلی و غیرهنجاری، به بررسی جایگاه رضا پهلوی در ترازوی رسانه‌ها و اندیشکده‌های بین‌المللی می‌پردازد.


هدف اصلی، سنجش این فرضیه است که چرا علیرغم حضور پررنگ در میدان بازنمایی، این جریان در دستیابی به مؤلفه‌های بنیادین حیات‌مندی سیاسی با موانع ساختاری مواجه شده است. به‌جای تمرکز بر داوری‌های ارزشی یا نیت‌خوانی سیاسی، متن حاضر بر بازخوانی استدلال‌های تکنیکال و ارزیابی‌های مستندی تکیه دارد که در منابع مرجع جهانی بازتاب یافته‌اند.


بحران مشروعیت ارگانیک: فرسایش در گذار از «نماد» به «رهبر»


در ادبیات گذار سیاسی، تمایزی اساسی میان «مشروعیت نمادین» و «مشروعیت ارگانیک» وجود دارد. مشروعیت نمادین معمولاً در شرایط بحران، خلأ قدرت یا فروپاشی مرجعیت‌های پیشین پدیدار می‌شود و مبتنی بر نام، حافظه‌ی تاریخی یا بازنمایی رسانه‌ای است.


در مقابل، مشروعیت ارگانیک زمانی شکل می‌گیرد که یک کنشگر سیاسی بتواند در لایه‌های واقعی جامعه، از محیط‌های کار و تولید گرفته تا دانشگاه‌ها، تشکل‌های صنفی و شبکه‌های محلی، روابط پایدار، بازتولیدشونده و متقابل ایجاد کند. تنها این نوع مشروعیت است که امکان عبور از نقش «نماد» به جایگاه «رهبر سیاسی» را فراهم می‌سازد.


در این چارچوب، یکی از چالش‌های بنیادین رضا پهلوی، ناتوانی در ایجاد چنین پیوند ارگانیکی با بافت اجتماعی داخل ایران است.

بخش عمده‌ای از قدرت او ماهیتی برون‌زا دارد که نه از شبکه‌های اجتماعی و نهادی درون کشور، بلکه از بازتاب رسانه‌های خارج از کشور، حمایت‌های دیاسپورا و چرخه‌های خبری فراملی تغذیه می‌شود.

این نوع قدرت، اگرچه در تولید مرئیّت رسانه‌ای مؤثر است، اما در غیاب زیرساخت اجتماعی، قابلیت تبدیل شدن به نیروی بسیج‌گر پایدار را ندارد.


پژوهش‌های تطبیقی در زمینه‌ی جنبش‌های اعتراضی نشان می‌دهند که رهبری مؤثر در لحظات گذار، مستلزم حضور، حتی غیرعلنی. در شبکه‌های میانی جامعه است؛ شبکه‌هایی که بتوانند در شرایط سرکوب، ارتباط افقی، اعتماد متقابل و استمرار کنش جمعی را تضمین کنند.

فقدان چنین شبکه‌ای سبب می‌شود که حمایت‌های ظاهراً گسترده، در بزنگاه‌های سیاسی به‌سرعت فروبپاشند و به آنچه در ادبیات تحلیلی از آن با عنوان «حباب سیاسی» یاد می‌شود، تبدیل شوند؛ پدیده‌ای که در آن حجم بازنمایی رسانه‌ای به‌مراتب بزرگ‌تر از ظرفیت واقعی کنش جمعی است.

از این منظر، ارزیابی‌های رسانه‌ای بین‌المللی نیز بر شکاف میان نمادبودگی و رهبری واقعی در مورد رضا پهلوی تأکید کرده‌اند. روزنامه‌ی لوموند فرانسه با اشاره به ادراک بخشی از معترضان ایرانی می‌نویسد:

بسیاری از معترضان ایرانی، پهلوی را نه به‌عنوان یک لیدر واقعی برای آینده، بلکه بیشتر به‌مثابه یک نماد موقت در فضای خلأ رهبری می‌بینند. شعارها در حمایت از او اغلب محصول ناامیدی از سایر گزینه‌هاست تا یک بیعت سیاسی آگاهانه.

این توصیف، به‌روشنی نشان می‌دهد که حمایت‌های موجود بیش از آنکه مبتنی بر رابطه‌ای ارگانیک و آگاهانه میان رهبر و پایگاه اجتماعی باشد، واکنشی موقتی به فقدان گزینه‌های بدیل است.


چنین حمایتی، هرچند می‌تواند در سطح رسانه‌ای برجسته شود، اما در غیاب پیوند نهادی و اجتماعی، توان تبدیل شدن به رهبری پایدار در فرآیند گذار سیاسی را ندارد.


بن‌بست سازماندهی؛ غلبه «نمایش فردی» بر ساختار حزبی

 

در نظریه‌های مدرن علوم سیاسی، قدرت سیاسی پایدار و مؤثر محصول سازمان (Organization) است، نه صرفاً ویژگی‌ها یا مرجعیت فردی رهبر.

رهبران موفق در فرآیندهای گذار و تحولات سیاسی، توانایی ایجاد و نگهداری شبکه‌های نهادی، دیوان‌سالاری سازمانی، و برنامه‌های عملیاتی مدون را دارند. این شبکه‌ها، در کنار مشروعیت نمادین یا رسانه‌ای، امکان بسیج مستمر، مدیریت بحران‌ها و انتقال قدرت به شیوه‌ای پایدار را فراهم می‌کنند.

رضا پهلوی، در عبور از مدل «شخصیت‌محور» به مدل «نهادمحور» ناکام بوده است. تمرکز بر حضور رسانه‌ای و پرستیژ فردی، بدون ایجاد سازوکارهای نهادی قابل اتکا، موجب شده که او به‌رغم دیده شدن، فاقد توان عملیاتی لازم برای مدیریت تغییرات ساختاری در ایران باشد.


فقدان یک دیوان‌سالاری حزبی، برنامه اجرایی مدون و شبکه‌های میانی سیاسی، به لایه‌های تکنوکرات و نخبگان سیاسی داخل ایران این پیام را منتقل کرده که پهلوی نمی‌تواند در موقعیت‌های بحرانی، تصمیمات عملی و هماهنگ اتخاذ کند.


این ارزیابی با مستندات گزارش تحلیلی Free Iran Scholars Network همخوانی دارد، که می‌گوید:

او در طول دهه‌ها فعالیت، نتوانسته است احزاب پایدار یا ساختارهای نهادی قابل اتکا ایجاد کند. اغلب ابتکارات او , از شوراها تا ائتلاف‌های موقت, به دلیل فقدان استراتژی عملیاتی، یا در نطفه خفه شده‌اند یا به سرعت فروپاشیده‌اند.

از منظر تحلیل ساختاری، این وضعیت پیامدهای چندگانه دارد: نخست، غلبه نمایش فردی بر سازماندهی نهادی، به ایجاد فرهنگ وابستگی به رهبر منجر می‌شود که در فقدان ابزارهای نهادی، توان انتقال قدرت و استمرار حرکت سیاسی را محدود می‌کند.


دوم، فقدان سازماندهی نهادی امکان بسیج مؤثر در سطح میدانی و کنترل جریان‌های موازی سیاسی را تضعیف می‌کند.


سوم، این خلأ نهادی، اعتماد نخبگان و گروه‌های سیاسی داخل کشور و حتی بازیگران خارجی را کاهش می‌دهد؛ چرا که بدون زیرساخت عملیاتی، رهبر تنها در سطح نمادین و رسانه‌ای اعتبار دارد و توان تحقق وعده‌های سیاسی خود را ندارد.

به این ترتیب، بن‌بست سازماندهی نه تنها محدودیتی در حوزه‌ی داخلی ایجاد می‌کند، بلکه ارتباط با شبکه‌های بین‌المللی، جذب حمایت‌های عملیاتی و پیوند میان رسانه و قدرت واقعی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

به بیان دیگر، فقدان ساختار نهادی و حزب‌محور، شکاف میان مرئیّت رسانه‌ای و حیات‌مندی سیاسی را تعمیق می‌کند و نمونه‌ای کلاسیک از ناکامی اپوزیسیون شخصیت‌محور در گذار به رهبر نهادمحور است.

 

 مهندسی افکار عمومی؛ فرسایش اصالت سیاسی

 

چنان‌که ذکر شد، در عصر دیجیتال، یکی از چالش‌های بنیادین رهبری سیاسی، تمایز میان مرئیّت رسانه‌ای (Visibility) و حیات‌مندی سیاسی (Political Viability) است.


اتکا به تصویرسازی دیجیتال به جای بسیج اجتماعی واقعی، نوعی ادراک کاذب از قدرت ایجاد می‌کند. در چنین وضعیتی، موتور محرک یک جریان سیاسی، بیش از آنکه کنشگران میدانی و شبکه‌های اجتماعی داخلی باشند، کمپین‌های سایبری و بازتاب رسانه‌ای بین‌المللی هستند.


این امر موجب می‌شود که نخبگان داخلی و بازیگران بین‌المللی درباره‌ی اصالت و عمق پایگاه مردمی آن جریان دچار تردید شوند.

اعتماد سیاسی، که در ادبیات رهبری و علوم سیاستگران‌بهاترین سرمایه رهبر شناخته می‌شود، از طریق تعامل مستقیم، مشروعیت ارگانیک و توان بسیج میدانی شکل می‌گیرد.

وقتی این اعتماد بر پایه‌ی بازنمایی‌های مصنوعی و مهندسی شده شکل گیرد، به جای تقویت موقعیت رهبر، به فرسایش اصالت سیاسی او می‌انجامد.


در این شرایط، حمایت‌های ظاهری، اگرچه ممکن است در سطح رسانه‌ای پررنگ و گسترده به نظر برسند، اما فاقد پشتوانه‌ی واقعی و پایدار برای اقدام سیاسی در میدان هستند.


این روند در مورد رضا پهلوی نیز قابل مشاهده است. روزنامه‌ی El País اسپانیا با استناد به تحقیقات نشریه Haaretz گزارش داد:

یک کمپین نفوذ دیجیتال با منابع مالی نامشخص، از طریق هزاران حساب جعلی و ربات، در پی القای تصویر حمایت گسترده از پهلوی در شبکه‌های اجتماعی بوده است؛ رویکردی که بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، در پی مهندسی ادراک عمومی است.

این شواهد نشان می‌دهند که بخش مهمی از بازنمایی رسانه‌ای پهلوی، نه نتیجه‌ی یک شبکه میدانی و مشروعیت ارگانیک، بلکه محصول طراحی‌های دیجیتال و کمپین‌های هدفمند است.


پیامد مستقیم چنین وضعیتی، کاهش اعتماد نخبگان و بازیگران اجتماعی به ظرفیت واقعی جریان است و شکاف میان مرئیّت رسانه‌ای و حیات‌مندی سیاسی را تشدید می‌کند. به عبارت دیگر، قدرتی که در سطح رسانه‌ای برجسته است، در میدان واقعی سیاست و توان بسیج اجتماعی، آسیب‌پذیر و محدود باقی می‌ماند.


بن‌بست ائتلاف؛ تضاد میان سلطنت موروثی و تکثرخواهی دموکراتیک


در مطالعات اپوزیسیون و فرآیندهای گذار سیاسی، توانایی ایجاد ائتلاف (Coalition Building) یکی از آزمون‌های نهایی رهبری است.


یک رهبر موثر، نه تنها باید بتواند شبکه‌های نهادی داخلی بسازد، بلکه قادر باشد طیف‌های مختلف سیاسی و اجتماعی,از جمهوری‌خواهان تا نیروهای چپ، فعالان مدنی و گروه‌های اتنیکی را حول یک برنامه‌ی عملیاتی مشترک متحد کند.


موفقیت در این زمینه، تضمین‌کننده‌ی پایداری جریان اپوزیسیون و کاهش شکاف میان مرئیّت رسانه‌ای و حیات‌مندی سیاسی است.


هویت سیاسی رضا پهلوی به گونه‌ای با سنت پادشاهی گره خورده است که به طور خودکار، بخش‌هایی از جامعه را، که به تجربه‌ی تاریخی سلطنت موروثی حساس هستند، دچار تردید یا هراس از بازگشت به استبداد فردی می‌کند.

این ویژگی، ایجاد ائتلاف فراگیر و اعتماد متقابل میان گروه‌های متکثر جامعه را دشوار می‌سازد. همچنین، ناتوانی در ارائه ضمانت‌های حقوقی و سازوکارهای شفاف برای تقسیم قدرت، و حذف هر صدای متفاوتی، باعث شده که او از جایگاه بالقوه «محور وحدت» به نقشی نزدیک شود که می‌توان آن را عامل تشتت در ائتلاف‌ها توصیف کرد.

این ارزیابی با مستندات رسانه‌ای نیز همخوانی دارد. روزنامه‌ی The Guardian در گزارشی پیرامون تلاش‌های اپوزیسیون ایران می‌نویسد:

تلاش‌ها برای اتحاد به‌دلیل اختلافات عمیق ایدئولوژیک و ناتوانی پهلوی در اتخاذ یک رویکرد فراگیر ناکام مانده است. بسیاری از کنشگران، رویکرد او را برای واقعیت‌های متکثر جامعه ایران، ناکافی و غیرشفاف می‌دانند.

تحلیل ساختاری نشان می‌دهد که بن‌بست ائتلاف پیامدهای چندگانه دارد: نخست، عدم توانایی در ایجاد اتحاد گسترده، زمینه‌های تشتت و رقابت داخلی میان اپوزیسیون را تقویت می‌کند.


دوم، فقدان ائتلاف مستحکم، ظرفیت جریان برای تبدیل مرئیّت رسانه‌ای به قدرت عملیاتی و بسیج اجتماعی واقعی را کاهش می‌دهد.


سوم، این وضعیت بر اعتبار بین‌المللی رهبر نیز تأثیر منفی می‌گذارد؛ زیرا بازیگران خارجی، توان جریان را در مدیریت بحران‌های سیاسی و اجرای سیاست‌های دموکراتیک چندان مطمئن نمی‌بینند.

به این ترتیب، بن‌بست ائتلاف، شکاف میان نمادگرایی و رهبر نهادمحور را تشدید می‌کند و نمونه‌ای روشن از محدودیت‌های شخصیتی و نهادی در اپوزیسیون ایران معاصر محسوب می‌شود.

این چالش، در تعامل با بحران مشروعیت ارگانیک، ضعف سازماندهی و مهندسی افکار عمومی، تصویر جامع و هم‌راستایی از محدودیت‌های کنونی جریان ارائه می‌دهد.

 

 سدّ حافظه تاریخی؛ ثقل گذشته بر دوش آینده


در جوامعی که تجربه‌ی انقلاب یا تغییرات بنیادین سیاسی داشته‌اند، نام‌ها و نمادها حامل بارهای سنگین تاریخی هستند.


این بارهای تاریخی می‌توانند مانع شکل‌گیری مشروعیت ارگانیک و اعتماد اجتماعی شوند، حتی اگر کنشگر سیاسی از توانمندی‌های فردی یا رسانه‌ای برخوردار باشد.

برای بخشی از نخبگان و جامعه‌ی مدنی ایران، نام پهلوی یادآور تمرکز مطلق قدرت، حذف رقبای سیاسی و فقدان پاسخگویی نهادی است. چنین حافظه‌ی جمعی، نه تنها بر ادراک عمومی تأثیر می‌گذارد، بلکه اعتمادسازی ملی را نیز به‌طور مستقیم محدود می‌کند.

جنبش‌های نوین مدنی، اعم از فمینیستی، حقوق بشر یا حرکت‌های مدنی-اجتماعی، به‌طور آشکار به دنبال الگوهای افقی، شفاف و مدرن از قدرت هستند.


در این زمینه، بار تاریخی نماد پهلوی با اهداف و ساختارهای این جنبش‌ها ناسازگار است. تحلیل منتشر شده در Mirage News بر این موضوع تأکید دارد:

بسیاری از نخبگان سیاسی در غرب بر این باورند که پهلوی نه تنها فاقد تجربه‌ی عملی سیاست‌ورزی مدرن است، بلکه بار تاریخی نام او مانع از آن می‌شود که بتواند اعتماد گروه‌های مختلف قومی و سیاسی را برای اداره‌ی یک ایرانِ پیچیده جلب کند.

این واقعیت نشان می‌دهد که قدرت رسانه‌ای یا شهرت بین‌المللی، بدون پشتوانه‌ی مشروعیت ارگانیک و شبکه‌های نهادی داخلی، نمی‌تواند تضمین‌کننده‌ی حیات‌مندی سیاسی باشد.


به عبارت دیگر، حتی اگر پهلوی در عرصه رسانه‌ای و فضای عمومی دیده شود و حمایت‌های نمادین گسترده‌ای داشته باشد، سدّ حافظه‌ی تاریخی مانع از تبدیل این حمایت‌ها به نیروی عمل‌گرایانه در سیاست واقعی می‌شود.


نتیجه‌گیری

 

تحلیل مستند و چندمنظوره‌ی گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که رضا پهلوی در فضای رسانه‌ای (Visibility)، به کمک متناقض و عجیب اسرائیل و جمهوری اسلامی، موفق است، اما در میدان سیاست واقعی (Political Viability) با محدودیت‌های ساختاری و نهادی جدی مواجه است.

پنج بن‌بست اصلی، بحران مشروعیت ارگانیک، ضعف سازماندهی، مهندسی افکار عمومی، ناکامی در ایجاد ائتلاف، و سدّ حافظه تاریخی، نمایانگر تضاد بنیادین میان مدل رهبری او و نیازهای یک جامعه متکثر و تحول‌خواه هستند.

تحلیل رفتارهای سیاسی و شعارهای جریان پهلوی و اطرافیان او، از جمله ترویج شعارهایی با مضامین تند علیه گروه‌های سیاسی و جناح‌های مختلف (مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی، مجاهد) و همچنین نمونه‌هایی از رفتارهای ایدئولوژیک فاشیستی در کنش‌های طرفداران، نشان می‌دهد که این جریان به جای تحرک مثبت در مسیر گذار دموکراتیک، نقش بازدارنده ایفا می‌کند.

چنین رویکردی، نه تنها ظرفیت ایجاد ائتلاف‌های فراگیر و مشروعیت ارگانیک را محدود می‌کند، بلکه عملاً شکاف‌های اجتماعی و سیاسی موجود را تعمیق می‌بخشد و امکان شکل‌گیری رهبری قابل اعتماد برای تغییر را کاهش می‌دهد.

در این چارچوب، برآیند عملکرد و رفتار جریان پهلوی نشان می‌دهد که مرئیّت رسانه‌ای بالا، بدون بنیان نهادی، مشروعیت ارگانیک و رفتار سیاسی متوازن، نه تنها قادر به تحقق قدرت سیاسی پایدار نیست، بلکه به سود حکومت فعلی عمل کرده و مانع شکل‌گیری گذار واقعی می‌شود.


به عبارت دیگر، جریان پهلوی در وضعیت کنونی بیش از آنکه جایگزین واقعی سیاسی باشد، به یک ابزار فشار رسانه‌ای تبدیل شده که شکاف میان نمادگرایی و رهبری نهادمحور را پررنگ‌تر می‌کند و مسیر تحولات دموکراتیک در ایران را با محدودیت مواجه می‌سازد.

 

 


 

 



 
 
bottom of page