top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

تحصیل آنلاین به مثابه امری طبقاتی

9 minutes ago
5 min read

 

رسول شیار



آموزش مجازی در ایران، زیر فشار فقر و جهش قیمت ابزارهای دیجیتال به صورت تازه‌ای از نابرابری آموزشی بدل شده است. انتقال کلاس از مدرسه به خانه فقط مکان آموزش را تغییر نمی‌دهد، بلکه هزینه دسترسی به آن را نیز بر دوش خانواده می‌گذارد. در یک سوی این شکاف، دانش‌آموزی با لپ‌تاپ، اینترنت پایدار و امکانات آموزشی بیشتر قرار دارد و در سوی دیگر، کودکی که برای یک گوشی مشترک منتظر می‌ماند یا اساساً به کلاس راه نمی‌یابد. اینجا دیگر فقر فقط کیفیت آموزش را تعیین نمی‌کند، بلکه حق ورود به آموزش را نیز طبقاتی می‌کند.


یک معلم گوشی‌اش را جلوی خود گرفته و از معضلی حرف می‌زند که برای میلیون‌ها ایرانی آشناست، قیمت‌ها می‌دوند و درآمدها از نفس افتاده‌اند. می‌گوید سال گذشته ۱۴ میلیون تومان حقوق می‌گرفته و حالا بعد از نزدیک به ۱۰ سال تدریس، حقوقش به حدود ۲۰ میلیون رسیده است.


همان گوشی‌ای را هم که حدود ۱۸ میلیون تومان خریده بود، امروز نزدیک ۷۰ میلیون قیمت دارد. او می‌گوید که اگر در سال تحصیلی جدید آموزش مجازی شود، نمی‌تواند از گوشی‌اش برای آموزش آنلاین استفاده کند. بعد یک سؤال ساده می‌پرسد. اگر همین گوشی‌ام خراب شود، با کدام پول باید یکی دیگر بخرم؟ چه کسی دستم را خواهد گرفت؟


سؤال ساده‌ای است، اما جوابش فقط به زندگی و کار آن معلم گره نخورده است. کافی است از پشت میز معلم به آن سوی کلاس نگاه کنیم.


اگر گوشی دانش‌آموز خراب شود چه؟ اگر خانواده‌ای اصلا نتواند برای بچه‌اش گوشی بخرد چه؟ اگر خانه‌ای دو یا سه دانش‌آموز داشته باشد و همه‌شان یک گوشی را دست‌به‌دست کنند چه؟ و اگر همان یک گوشی هم از کار بیفتد، دانش‌آموز باید با چه‌چیزی وارد سامانه آموزشی شود؟

قیمت‌های این روزهای بازار این پرسش‌ها را جدی‌تر کرده‌اند. گوشی‌ای مثل Redmi Note ۱۴ با حافظه‌ ۲۵۶ گیگابایت که در آبان ۱۴۰۴ حدود ۱۷ میلیون تومان بود، تا شهریور ۱۴۰۵ به بیش از ۷۰ میلیون رسیده است.

امسال، حداقل حقوق پایه‌ یک کارگر حدود ۱۶.۶ میلیون تومان در ماه است. یعنی قیمت همین یک گوشی از چهار ماه مزد پایه هم بیشتر است. البته چهار ماهی که کارگر در آن نه اجاره بدهد، نه مواد غذایی بخرد، نه پول قبض بدهد و نه هیچ خرج دیگری داشته باشد.


البته این فقط یک محاسبه‌ خشک روی کاغذ است. زندگی واقعی خانواده‌ها این‌طور پیش نمی‌رود. اول اجاره می‌آید، بعد غذا، درمان، رفت‌وآمد، لباس، بدهی. در صورتیکە چیزی ته جیب باقی بماند، باید جواب بقیه‌ زندگی را بدهد.


در چنین وضعیتی، خرید گوشی برای خیلی از خانواده‌ها دیگر انتخاب بین انواع مدل‌ها نیست. بلکه انتخاب بین گوشی بعنوان ابزار ضروری آموزش آنلاین و تحصیل و نیازهای ضروری‌تر زندگی است.

نداشتن گوشی نیز به خودی خود مشکل نیست. اشکال کار آنجاست که آموزش مجازی دارد شکافی را که سال‌هاست در نظام آموزشی ایران وجود دارد، به شکل تازه‌ای وارد خانه‌ها می‌کند. زیرا زمانیکە مدرسه‌ها تعطیل می‌شوند و آموزش باید بصورت مجازی ادامه پیدا کند، همه‌ دانش‌آموزان به یک شکل وارد کلاس آنلاین نمی‌شوند.

یک دانش‌آموز شاید مجبور باشد با گوشی معمولی یا مشترک خانواده، اینترنت موبایل و شبکه‌ی شاد سال تحصیلی را سپری کند.


در صورتیکە تلفنی که شاید متعلق به پدر یا مادرش باشد، را مجبور باشد صبر کند تا کلاس خواهر یا برادرش تمام شود یا حتی پدر یا مادر باید صبر کنند تا کلاس مجازی فرزندشان تمام شود تا بتوانند از گوشی‌شان استفاده کنند.


کیفیت آموزشش هم تا حد زیادی به همان امکانات محدودی بستگی دارد که خانواده‌اش می‌تواند تهیه کند.

در طرف دیگر، بخشی از مدارس غیردولتی ویژه‌ای با شهریه‌های سنگین وجود دارند که بعضی‌شان آموزش آنلاین‌شان را به شاد محدود نکرده‌اند و از سامانه‌ها و پلتفرم‌های اختصاصی یا غیردولتی برای کلاس، ارتباط با معلم، ارائه‌ی محتوا و مدیریت آموزش استفاده می‌کنند. امکاناتی که جزئیاتشان لزوماً جایی منتشر نمی‌شود.

دانش‌آموز این مدارس پشت لپ‌تاپ یا تبلت شخصی، با دوربین روشن و با اینترنت پایدار و امکانات آموزشی بیشتر، وارد کلاس می‌شود.


پایین‌تر از هر دوی این‌ها، دانش‌آموزی ایستاده که شاید اصلا هیچ دستگاهی برای ورود به کلاس مجازی نداشته باشد.


یکی پول می‌دهد و آموزش مجهزتری می‌گیرد. یکی با شاد و گوشی معمولی تلاش می‌کند از درس عقب نماند. دیگری هم شاید حتی نتواند همان پشت صفحه‌ی ورود هم بماند.


این وضعیت البته تازه نیست، صرفا شکل آن عوض شده است. در دوران کرونا نیز چنین شکافی وجود داشت، اما گوشی والدین، دستگاه‌های قرضی و کمک خیرین بخشی از آن را موقتاً پر می‌کردند.


امروز اما قیمت‌های سرسام‌آور معادله را عوض کرده‌اند. خیرین هنوز می‌توانند کمک کنند، اما وقتی قیمت هر دستگاه چند برابر شده، همان بودجه فقط به تعداد خیلی کمتری از دانش‌آموزان نیازمند خواهد رسید. آسیب اصلی از همین نقطه وارد می‌شود.

زمانیکە کلاس از ساختمان مدرسه به فضای مجازی منتقل می‌شود، بخشی از هزینه‌ برگزاری کلاس نیز بی‌سروصدا به خانه منتقل می‌شود و هزینه تهیه گوشی، تبلت یا لپ‌تاپ، اینترنت و هر چیز دیگری را که برای ادامه تحصیل لازم است، بر عهده خانواده‌ها خواهد بود. اما همه خانواده‌ها توان یکسانی برای پرداخت این هزینه ندارند.

گلایه‌ آن معلم با ترس از خراب‌شدن گوشی‌اش شروع شد. اما اگر کمی عمیق‌تر به مسالە نگریستە شود، قربانی اصلی دانش‌آموزی است که شاید خانواده‌اش پول خرید یک گوشی دیگر را نداشته باشد.


دیگر نمی‌شود گفت همه‌ بچه‌ها مدرسه‌شان تعطیل شده و آنلاین درس می‌خوانند. یکی کلاسش را روی لپ‌تاپ شخصی و پلتفرم مدرسه‌اش ادامه می‌دهد، یکی روی صفحه‌ی ترک‌خورده‌ی گوشی مادرش در شاد و یکی اصلاً پشت در آموزش مجازی می‌ماند.


نامش را هرچه بگذاریم، این دیگر آموزش مجازی نیست. اسمش را باید همان چیزی گذاشت که هست: تحصیل آنلاین، به‌مثابه‌ی امری طبقاتی.

کلاس درسی که یک زمان دست‌کم زیر یک سقف مشترک، پشت یک نیمکت مشترک، بچه‌های اقشار فقیر و متوسط و مرفه را کنار هم می‌نشاند، حالا به شکلی بی‌سروصدا، به دستور همان منطقی که در مدرسه هم حاکم بود، از نو طبقه‌بندی شده است. فقط این بار مرز طبقاتی را نه لباس یا لهجه، که مدل گوشی و سرعت اینترنت مشخص می‌کند.

وقتی صفحه‌ یک گوشی معمولی، شرط ورود یک کودک به کلاس درس می‌شود، آموزش دیگر حقی نیست که برای همه یکسان تعریف شده باشد، بلکه به کالایی تبدیل شده که فقط کسانی به آن دسترسی دارند که از پس تامین هزینه خرید ملزوماتش برمی‌آیند.

وقتی در کشوری قیمت یک گوشی از مجموع چهار ماه حداقل دستمزد بیشتر است، یعنی بخش بزرگی از یک نسل، پیش از آنکه فرصت رقابت پیدا کند، از همان خط شروع کنار گذاشته می‌شود.

این را دیگر نمی‌شود به حساب شرایط سخت اقتصادی یا مشکلات موقت نوشت. زمانیکە فقر، نه فقط سفره خانوارها را نە تنها بیش از پیش کوچکتر کردە است، بلکه صندلی کودک را هم از کلاس بیرون می‌کشد، آنچه در حال شکل‌گرفتن است یک نظام آموزشی موازی است. یکی برای آنها که می‌توانند بپردازند، و آن یکی که اگر اصلاً بتوان نامش را آموزش گذاشت، برای بقیه.



 
 
bottom of page