top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

کشتار دی‌ماه همچنان در خانه‌ها ادامه دارد

7 minutes ago
5 min read



هشت ماه پس از کشتار دی‌ماه، گلوله‌ها خاموش شده‌اند، اما پیامدهای آن همچنان در خانه‌های بازماندگان ادامه دارد. دست‌کم پنج عضو خانواده یا نزدیکان عاطفی جان‌باختگان، در پی فقدان عزیزانشان اقدام به خودکشی کرده‌اند، سه نفر جان باخته‌اند و دو نفر نیز بعد از اقدام بە خودکشی نجات یافته‌اند. در کنار این موارد، گزارش‌هایی از افسردگی شدید، فروپاشی روانی، بیماری و ناتوانی خانواده‌ها در بازگشت به زندگی عادی منتشر شده است.


هشت ماه پس از اعتراضات خونین دی‌ماه ۱۴۰۴، آثار آن سرکوب دیگر فقط در شمار کشته‌شدگان و مجروحان دیده نمی‌شود. بخشی از پیامدهای این رویداد را باید در زندگی خانواده‌هایی جست‌وجو کرد که فرزندان، همسران یا عزیزانشان را از دست داده‌اند و پس از آن نیز، به‌جای امکان سوگواری و دریافت حمایت، با فشار امنیتی، محدودیت در برگزاری مراسم، تهدید و فرسایش روانی مواجه شده‌اند.


بررسی گزارش‌های منتشرشده تا ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که دست‌کم پنج مورد اقدام به خودکشی در میان اعضای خانواده یا نزدیکان عاطفی جان‌باختگان دی‌ماه گزارش شده است.


از این میان، سه مورد به مرگ انجامیده‌اند. البته این عدد را نباید آمار نهایی دانست، زیرا درباره بسیاری از خانواده‌ها اطلاعات دقیق وجود نداشتە و در مواردی نیز گزارش‌های منتشرشده فاقد امکان راستی‌آزمایی مستقل هستند.

روشن‌ترین موارد مربوط به فرحناز (عاطفه) روزفر، مادر سامان ابراهیم‌پور؛ آیدا حیدری، نامزد ابوالفضل سلیمانی الموتی، و دانیال کریمی، پدر امیرمحمد کریمی است. روزفر حدود شش ماه پس از کشته‌شدن فرزندش در رشت به زندگی خود پایان داد.

آیدا حیدری، ۲۵ ساله و نامزد ابوالفضل سلیمانی الموتی، نیز در ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ به زندگی خود پایان داد. سلیمانی ۱۹ دی‌ماه در قزوین کشته شده بود.


به گفته منابع مطلع، حیدری حدود هشت ماه پس از مرگ نامزدش خودکشی کرد، خانواده وی نیز گفته‌اند قرار بود مراسم ازدواج این دو در همین‌ماه برگزار شود.


دانیال کریمی، پدر امیرمحمد کریمی، نیز ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ درگذشت. امیرمحمد، ورزشکار ۱۹ ساله و عضو پیشین تیم ملی نوجوانان تکواندو، ۱۹ دی‌ماه در مرودشت با شلیک گلوله کشته شده بود.


گزارش منتشرشده درباره پدر او نیز مرگ را در چارچوب فشار روانی و سوگ پس از کشته‌شدن فرزندش روایت می‌کند.


در کنار این سه مرگ، دست‌کم دو اقدام به خودکشی دیگر نیز گزارش شده است. طاهره جنگجو، مادر رها بهلولی‌پور، پس از مرگ دخترش با وضعیت روانی بسیار وخیمی مواجه شده و بر اساس گزارش‌های منتشرشده، دست‌کم یک بار اقدام به خودکشی کرده اما نجات یافته است.


گزارش‌های متعدد حقوق‌بشری درباره وضعیت خانواده‌های دادخواه، از افسردگی شدید و وضعیت روحی نامساعد برخی از ایشان خبر می‌دهند.

مورد دیگر به مادر آنیلا ابوطالبیان، کودک هشت‌ساله‌ای مربوط میشود که ۱۹ دی‌ماه در اصفهان با شلیک به خودروی خانواده کشته شد. مادر آنیلا پس از کشته‌شدن دخترش، در شرایط فشار امنیتی، با بریدن رگ دست اقدام به خودکشی کرده که خوشبختانه نجات یافته است.

اما خودکشی تنها نشانه بحران نیست. گزارش‌های مربوط به خانواده‌های دادخواه از موارد متعدد افسردگی شدید، از کارافتادگی، بیماری، بی‌تابی مزمن و فروپاشی روانی حکایت دارند.


برای نمونه، درباره مادر بهبود حسن‌زاده، یکی از جان‌باختگان دی‌ماه، گزارش شده است که پس از کشته‌شدن پسرش دیگر قادر به ادامه زندگی عادی نبوده، درمان را رها کرده و در بستر بیماری افتاده است.


در موارد دیگر نیز ویدئوها و روایت‌های متعدد از گریه و بی‌تابی والدین در ماه‌های پس از مرگ فرزندان منتشر شده است.


چرا چنین وضعیتی در حال شکل‌گیری است؟


نخست باید میان سوگ طبیعی و سوگ آسیب‌زا یا پیچیده تفاوت گذاشت. مرگ ناگهانی فرزند، به‌ویژه فرزندی جوان، خود می‌تواند یکی از شدیدترین ضربه‌های روانی ممکن باشد. اما شرایط مرگ و اتفاقات پس از آن می‌تواند شدت این آسیب را چند برابر کند.


در پرونده‌های دی‌ماه، بسیاری از والدین با مرگ ناگهانی و خشونت‌آمیز فرزند مواجه شدند، در حالی که امکان دسترسی به حقیقت، عدالت و حتی سوگواری عادی برایشان فراهم نبوده است.

گزارش‌های متعدد از محدودیت مراسم، فشار بر خانواده‌ها، کنترل پیکر قربانیان و فشار برای پذیرش روایت رسمی منتشر شده است. در نتیجه، خانواده نه‌تنها با فقدان عزیز خود، بلکه با احساس بی‌عدالتی و ناتمام‌ماندن فرایند سوگ مواجه می‌شود.

عامل دوم، تداوم تهدید پس از مرگ است. در یک سوگ معمولی، شبکه خانواده، دوستان، جامعه و نهادهای حمایتی به فرد کمک می‌کنند تا فقدان را تدریجاً بپذیرد.


اما اگر خانواده پس از مرگ فرزند همچنان احساس کند که تحت نظر است، نمی‌تواند آزادانه درباره او صحبت کند یا حتی مراسم و یادبود مورد نظر خود را برگزار کند، سوگ ممکن است از یک تجربه فردی به یک وضعیت دائمی اضطراب تبدیل شود.


عامل سوم، بی‌پاسخ ماندن پرسش «چرا؟» است. خانواده‌ای که فرزندش را در یک حادثه طبیعی از دست می‌دهد، ممکن است با وجود درد شدید، بتواند مرگ را در چارچوبی از واقعیت بپذیرد. اما خانواده‌ای که فرزندش به دست نیروهای حکومتی و بدون محاکمه کشته شده، با یک پرسش اخلاقی و سیاسی نیز مواجه است؛ چه کسی مسئول بود و چرا عدالت اجرا نمی‌شود؟

این وضعیت می‌تواند سوگ را به دادخواهی تبدیل کند؛ اما دادخواهی نیز انرژی روانی بسیار زیادی می‌طلبد. زمانیکە دادخواهی طولانی می‌شود و اساساً امکان دادخواهی وجود نداشته باشد و نتیجه‌ای حاصل نشود، احساس درماندگی می‌تواند تشدید شود.

چهارمین عامل، از دست رفتن آینده تصورشده است. این مسالە در مورد آیدا حیدری بسیار آشکار است. او فقط یک انسان را از دست نداد؛ آینده‌ای را نیز از دست داد که قرار بود با آن انسان بسازد.


قرار ازدواج، برنامه‌های خانوادگی و تصویری که فرد از سال‌های آینده خود ساخته است، ناگهان نابود می‌شود. این نوع فقدان در روان‌شناسی سوگ اهمیت ویژه‌ای دارد.


نکته مهم درباره سه خودکشی


توجه به سه مورد مرگ ناشی از خودکشی و مواردی که منتهی به مرگ نشده‌اند، از منظر اجتماعی، دارای اهمیت بسیار است.

هم‌زمانی این موارد که حدود شش تا هشت ماه پس از کشته‌شدن عزیزشان رخ داده است نشان می‌دهد که بحران ممکن است نه در روزهای نخست، بلکه پس از فروکش‌کردن شوک اولیه و در جریان یک فرایند طولانی فرسایش روانی به اوج برسد.

بنابراین، آنچه امروز در حال رخ دادن است را نباید صرفاً مجموعه‌ای از خودکشی‌های فردی تلقی کرد. بلکه باید از نشانه‌های یک بحران ثانویه در میان خانواده‌های قربانیان سخن گفت که از ترکیب فقدان، خشونت، بی‌عدالتی ادراک‌شده، فشار امنیتی، محرومیت از سوگواری و عدم دادخواهی شکل می‌گیرد. شاید مهم‌ترین نکته نیز در این بخش نهفتە باشد، چون کشتار زمانی پایان نمی‌یابد که پیکر قربانی دفن می‌شود.

اگر خانواده نتواند حقیقت را بگوید، سوگواری کند، پاسخ بگیرد و به زندگی بازگردد، خشونت می‌تواند ماه‌ها بعد نیز ادامه داشته باشد. اما این بار نه الزاماً در خیابان، بلکه در درون خانه و در روان بازماندگان تداوم خواهد یافت.

از این منظر، خودکشی یک مادر، پدر یا شریک عاطفی را باید نه فقط یک تراژدی شخصی، بلکه هشدار درباره پیامدهای ثانویه یک سرکوب گسترده دانست.


برای سنجش ابعاد واقعی این بحران، لازم است در کنار شمار جان‌باختگان دی‌ماه، وضعیت روانی خانواده‌های آنان نیز به‌صورت نظام‌مند مستند شود.


اقدام به خودکشی، خودکشی منجر به مرگ، بستری روان‌پزشکی، افسردگی شدید، بیماری‌های ناشی از فشار روانی و مرگ‌های مشکوک باید به‌طور جداگانه ثبت و راستی‌آزمایی شوند.


در حال حاضر، داده‌های موجود هنوز برای ارائه یک آمار نهایی کافی نیستند. اما همین موارد مستندشده نشان می‌دهند که هزینه انسانی دی‌ماه هنوز ادامه دارد و بخشی از این هزینه اکنون در زندگی بازماندگان پرداخت می‌شود.

 
 
bottom of page