top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

تحقیر و میل به راست افراطی: سناریوی سه جزیره در سیاست ایران

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Sep 16, 2025
  • 4 min read



مناقشه بر سر سه جزیره‌ تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی بار دیگر در صدر اخبار منطقه‌ای قرار گرفته است. ایران همچنان بر حاکمیت مطلق خود بر این جزایر تأکید می‌کند، اما ادعاهای امارات و حمایت برخی قدرت‌ها از این ادعاها به این مناقشه بُعدی تازه داده است.


اگرچە ظاهرا مناقشە ایران با امارات متحدە عربی حول مالکیت سه جزیره‌ تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی بیشتر دعوایی حقوقی بر سر تمامیت ارضی ملت٠دولت ایران است، اما در عمق این مناقشە، میتوان بە پیامدهای سیاسی جدی آن برای آیندە ایران نیز اشارە کرد. پرسش اصلی اینجاست: اگر ایران در این مناقشه دچار شکست شود یا حاکمیتش بر جزایر محدود گردد، چه رخ خواهد داد؟


پاسخ کوتاه این است که جامعه ایران با «تحقیر ملی» روبه‌رو خواهد شد. تحقیر ملی معمولاً به فروپاشی نمی‌انجامد، بلکه سازوکاری دارد که جامعه را به‌سوی ناسیونالیسم، اقتدارگرایی و راست‌گرایی سوق می‌دهد.


این نوشتار می‌کوشد نشان دهد که چگونه مسئله‌ سه جزیره نه فقط امروز، بلکه در آینده به‌ویژه در دوران پس از خامنه‌ای می‌تواند به موتور بازتولید ناسیونالیسم ایرانی بدل شود.


تحقیر ملی به‌مثابه مکانیزم رشد راست‌گرایی


در نظریه‌های جامعه‌شناسی سیاسی، «تحقیر ملی» از جمله قوی‌ترین نیروهای شکل‌دهنده به بسیج اجتماعی راست‌گرایانه است.


ماکس وبر در بحث کنش‌های عاطفی نشان می‌دهد که احساسات جریحه‌دارشده‌ جمعی می‌توانند جایگزین عقلانیت سیاسی شوند. تحلیل‌های مربوط به فاشیسم نیز بر این نکته تأکید دارند که شکست‌های ملی اغلب بستر ظهور جنبش‌هایی هستند که وعده‌ی بازگرداندن عظمت ازدست‌رفته را می‌دهند.

پیمان ورسای در آلمان، روایت سرزمین‌های موعود از دست‌رفته در ایتالیا، و فروپاشی عثمانی در ترکیه همگی نشان دادند که تحقیر چگونه جامعه را به سمت اقتدارگرایی و رادیکالیسم ملی‌گرایانه سوق می‌دهد.

منطق ساده است؛ تحقیر ملی، جامعه را با پرسش بنیادین «چرا شکست خوردیم؟» مواجه می‌کند.


پاسخ‌های رایج، نه در نقد ساختاری عمیق، بلکه در برساختن «دیگریِ مقصر» جست‌وجو می‌شود: خارجی (قدرت‌های امارات و حامیانش) یا داخلی (جمهوری اسلامی ایران که نتوانست از تمامیت ارضی دفاع کند).


در هر دو حالت، راه‌حل پیشنهادی معمولاً راست‌گرایانه است؛ اقتدار بیشتر، رهبری نیرومندتر، و وحدت ملی به‌جای تکثر.


امروز: سرمایه‌سازی از تحقیر


اکنون نیز مسئله‌ سه جزیره واجد چنین کارکردی است. بخشی از جامعه با ذهنیتی تدافعی از حکومت حمایت می‌کند و شکست احتمالی را توطئه‌ای خارجی می‌داند که به تقویت انسجام درونی نظام یاری می‌رساند.


در سوی دیگر، جریان‌هایی قرار دارند که تحقیر سرزمینی را بە دستاویزی برای مشروعیت خود بدل می‌کنند.

از یک سوی، سلطنت‌طلبان از میراث پهلوی سخن می‌گویند و ناکامی جمهوری اسلامی ایران را خیانت به دستاورد پهلوی می‌دانند. از سوی دیگر، اپوزیسیون ملی‌گرا نیز با شعار نجات وطن طبقه‌ خاکستری را هدف قرار می‌دهد.

در درون ساختار قدرت نیز صداهایی شنیده می‌شود که از این تنش برای بازتعریف هویت ملی بهره می‌گیرند.


افول گفتمان اسلام سیاسی در سال‌های اخیر فضا را برای ایران‌گرایی بیشتر کرده است. برای این جریان‌ها، حتی اشاره به تهدید سه جزیره فرصتی است تا مشروعیت خود را از حوزه‌ی دینی به حوزه‌ی ملی منتقل کنند.


آینده: پروژه‌ی تحقیر در پساخامنه‌ای


اهمیت اصلی این ماجرا در آینده، به‌ویژه در دوران پساخامنه‌ای نهفته است. جامعه‌ ایران دیر یا زود با بحران جانشینی مواجه خواهد شد. در چنین بزنگاهی، تحقیر سرزمینی می‌تواند به پروژه‌ی ذخیره برای نیروهای اقتدارگرا بدل شود.


تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که دوران‌های گذار سیاسی مستعد جذب انرژی تحقیر هستند. آلمانِ پس از قیصر و ترکیه‌ پساعثمانی شاهد آن بودند که چگونه زخم شکست، سوخت بازسازی اقتدارگرایی شد.

در ایران نیز محتمل است که بخش‌هایی از ساختار قدرت، مسئله‌ سه جزیره را به‌عنوان زخمی ملی برجسته کنند تا با انتقال مسئولیت آن به حکومت گذشته، مشروعیت یک چرخش ناسیونالیستی را فراهم آورند.

در این سناریو، جمهوری اسلامی ایران یا آنچه از آن باقی بماند، می‌تواند از اسلام سیاسی به ناسیونالیسم اقتدارگرا پوست‌اندازی کند.





شکست در جزایر بهانه‌ای برای عبور از مشروعیت دینی و بازسازی اقتدار ملی خواهد بود. همان‌طور که در ترکیه آتاترکیسم بر ویرانه‌های عثمانی بنا شد، در ایران نیز می‌توان انتظار داشت ناسیونالیسم اقتدارگرا بر فوبیای از دست رفتن تمامیت ارضی و ترومای ناشی از دست رفتن سه جزیره در آیندە، سوار شود.


جامعه‌ تحقیرشده و نقش خاکستری‌ها


در این میان، جامعه ایرانی و بەویژە الیتهای سیاسی طبقە متوسط در برجستە سازی این تهدید و برهەبرداری از فضاهای فرصت از نقشی محوری برخوردار هستند. بخشی از مردم همچنان پشت سر حکومت خواهند ایستاد، چرا که شکست را نتیجه‌ توطئه‌ خارجی می‌دانند.

گروه‌های مدعی، تحقیر را علیه نظام مصادره کردە و خود را ناجی معرفی می‌نمایند. اما تعیین‌کننده‌ترین بخش، همان قشرِ خاکستری هستند که تا امروز بی‌تفاوت بوده‌اند اما در مواجهه با زخم تحقیر ناگزیر به موضع‌گیری می‌شوند.

تجربه‌ تاریخی نشان می‌دهد که این طبقه در لحظات تحقیر، بیش از همه به سمت روایت‌های اقتدارگرایانه کشیده می‌شود. در چنین وضعیتی، تنوع سیاسی تضعیف شده و میدان برای اقتدارگرایی و ناسیونالیسم تندرو باز خواهد شد.


از همین رو، مسئله‌ سه جزیره را نمی‌توان صرفاً به دعوای حقوقی میان ایران و امارات فروکاست. این مناقشه ظرفیت آن را دارد که به نقطه‌ی عطفی در بازتولید ناسیونالیسم ایرانی بدل شود.

امروز سلطنت‌طلبان و ملی‌گرایان از آن به‌عنوان ابزار مشروعیت بهره می‌برند و بخشی از ساختار قدرت نیز آن را فرصتی برای ایران‌گرایی می‌داند.

اما مازاد اقتصاد سیاسی آن در آینده، در دوران پساخامنه‌ای نهفتە است. این تحقیر می‌تواند به زخمی مشترک میان ایرانیانی بدل شود که نیروهای اقتدارگرا بر آن سوار شوند.


از این منظر، حاکمیت سه جزیره نه فقط مسئله‌ای ژئوپلیتیک، بلکه ذخیره‌ای سیاسی برای یک بسیج سیاسی در آینده ایران است.

 
 
bottom of page