top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

جنگ چهل روزە، نه موجب بازدارندگی شد و نه بحران را مهار کرد

  • 59 minutes ago
  • 4 min read
Mandel Ngan/AFP via Getty Images
Mandel Ngan/AFP via Getty Images



رامیار حسینی


در ٢٨ فوریە۲۰۲۶، حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، با عملیات موسوم بە خشم حماسی آغاز شد. این حملە با این فرض کلیدی در اتاق فکر نظامی و امنیتی واشنگتن توجیه می‌شد که می‌توان یک جنگ محدود، دقیق و قابل‌کنترل را پیش برد. هدف اعلام شدە از طرف کاخ سفید روشن بود، حملە با هدف جلوگیری از پیشرفت هسته‌ای ایران، تضعیف زیرساخت‌های نظامی و مهار نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران انجام می گرفت.


با این حال، تنها چند هفته پس از آغاز درگیری، واقعیت میدان نشان داد که این فرض‌های کاخ سفید بیش از آنکه یک استراتژی عملی باشند، یک خوش‌بینی خطرناک بودند.


این عملیات به‌سرعت از یک اقدام نظامی محدود به بحرانی چندلایه با پیامدهای داخلی، منطقه‌ای و جهانی تبدیل شد.


مطابق تحلیل‌های منتشرشده در فارن پالیسی، برآوردها نشان می‌دهد که تنها در هفته‌های نخست، هزینه‌های نظامی ایالات متحده از ۱۰ تا ۱۳ میلیارد دلار فراتر رفته و تلفات انسانی به چند هزار نفر رسیده است.

همزمان، اختلال در بازار انرژی و افزایش ریسک در تنگه هرمز باعث شد قیمت نفت در مقاطعی بیش از ۱۵ درصد افزایش یابد و هزینه‌های بیمه حمل‌ونقل دریایی نیز به‌طور چشمگیری بالا برود.

فرض جنگ محدود از ابتدا بر بستری ناپایدار بنا شده بود. تنشهای ایران با آمریکا و اسرائیل، نه یک بحران مقطعی، بلکه نتیجه بیش از چهار دهه بی‌اعتمادی، رقابت ژئوپولیتیک و تعارضات ایدئولوژیک است.


از بحران گروگان‌گیری ۱۹۷۹ تا خروج ایالات متحده از توافق هسته‌ای (برجام) در سال ۲۰۱۸، هر مرحله از این رابطه به انباشت بحران و کاهش ظرفیت اعتمادسازی منجر شده بود.


در چنین بستری، تصور اینکه یک مداخله نظامی بتواند بدون فعال‌سازی واکنش‌های زنجیره‌ای باقی بماند، با واقعیت‌های منطقه‌ای همخوانی ندارد.


همان‌گونه که در نظریات روابط بین‌الملل نیز تأکید شده است، درگیری در مناطق دارای شبکه‌های امنیتی درهم‌ تنیده در خاورمیانه به‌ندرت می تواند محدود باقی بماند.

قبل از جنگ بسیاری از کارشناسان هشدار دادە بودند کە حضور بازیگران نیابتی، وابستگی متقابل امنیتی و اهمیت ژئواکونومیک منطقه احتمال گسترش هرگونه درگیری را به‌طور ساختاری افزایش خواهد.

یکی از فرض‌های کلیدی در محافل امنیتی آمریکا و اسرائیل این بود که فشار نظامی می‌تواند به تضعیف سریع ساختار قدرت در ایران یا حتی تغییر رفتار آن منجر شود.

اما تحولات پس از حملات اولیه از جمله کشته‌شدن رهبر ایران، نشان داد که این تحلیل بیش از حد ساده‌سازی شده بود و برخلاف انتظار اولیه، این جنگ نه به انسجام یا تغییر رژیم بلکه به قطبی‌سازی در رژیم انجامید.

در عمل، حذف رأس هرم قدرت نه به فروپاشی فوری، بلکه به بازآرایی درونی و تقویت نیروهای تندروتر داخل سپاه پاسداران منجر شد. این پدیده در مطالعات سیاسی به‌عنوان اثر رادیکالیزه شدن ساختار قدرت در صورت تهدید خارجی  شناخته می‌شود.


در چنین شرایطی، نهادهای امنیتی و نظامی نقش پررنگ‌تری در مدیریت بحران پیدا می‌کنند، در حالی که جریان‌های میانه‌رو به حاشیه رانده می‌شوند.

از سویی دیگر، انتظار اولیە میان مشاوران ترامپ، بە ویژە لیندزی گراهام، این بود کە آغاز جنگ به افزایش نارضایتی اجتماعی منجر خواهد شد، اما میدان شاهد افزایش پیشدستانە کنترل امنیتی، سرکوب و اعدام‌ها بود. در این مورد نیز کاخ سفید بە اشتباه افتاد.

یکی دیگر از پیامد‌های این جنگ کە در رویکرد ایالات متحدە سادە سازی شدە بود، توان جمهوری اسلامی در گسترش تنش در سطح منطقه‌ای بود.


جمهوری اسلامی جنگ را بە‌سرعت از مرزهای ایران فراتر برد و همزمان گروه‌های همسو با ایران در عراق، لبنان و یمن حملات خود را آغاز کردند و نیروهای آمریکایی و متحدانش در چندین جبهه درگیر شدند.


اما مهم‌ترین پیامد کە هشدارش را هم بە ترامپ دادە بودند، بحران در تنگه هرمز بود. این گذرگاه استراتژیک که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند، به نقطه فشار کلیدی تبدیل شد.

با مسدود کردن این مسیر انتقال انرژی از سوی جمهوری اسلامی ایران، ایالات متحدە در هفتە دوم جنگ مجبور شد تحریم‌ها را بر نفتکش‌های ایران کە در سطح دریا بودند، بە صورت موقت بردارد.

همچنین، یک فرض دیگر نیز در اتاق فکر کاخ سفید پیش از جنگ مربوط می شد بە شرکت‌کردن کشورهای عضو پیمان ناتو در جنگ اما آن نیز در عمل با بن بست مواجە شد.


کشورهای اروپایی عضو ناتو نە تنها وارد جنگ با ایران نشدند، بلکە حتی بعضی از آنها همچون فرانسە، اسپانیا و اتریش آسمان خود را بر هواپیماهای آمریکایی نیز بستند.

بە طور کلی می توان مدعی شد کە ایالات متحدە بە هیچکدام از اهداف رسمی اعلام شدەاش هنوز نرسیدە است و اکنون پس از چهل روز جنگ، آتش‌بس اعلام شدە نیز بر سر موضوعی است کە پیش از جنگ اصلا وجود نداشت و آنهم باز شدن تنگە هرمز بود.

این مسالە نشان می دهد کە جدایی از اهداف نرسیدە مشاوران ترامپ در نقطەای دیگر نیز دچار اشتباه شدند و آن نیز کە تصور کنترل پیامدهای جنگ را داشتند.


در نهایت، مشکل نه تنها در رسیدن بە اهداف رسمی اعلام شدە، بلکه در توهم کنترل پیامدها جانبی نیز بود.

اهداف اعلام‌شدهاز مهار برنامه هسته‌ای گرفتە تا تضعیف توان نظامی، با توجە بە توان نظامی آمریکا، ممکن است در چارچوبی نظریآسان بە نظر رسیدە باشند، اما اجرای آن‌ها در یک محیط پیچیده و به‌شدت به‌هم‌پیوسته مثل خاورمیانە، به‌طور اجتناب‌ناپذیر زنجیره‌ای از واکنش‌های پیش‌بینی‌نشده را فعال کرد.

همان‌گونه که نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل تأکید می‌کنند، یکی از خطاهای رایج در سیاست‌گذاری امنیتی، بیش‌برآورد توان کنترل و کم‌برآورد پیچیدگی سیستم است.


بە زبانی سادە تر، مسالە در این رویکرد نهفتە است کە کاخ سفید با مدل ونزویلایی کە در سر داشت برخی از جنبەهای ایدئولوژیک و ساختاری جمهوری اسلامی را بسیار جدی نگرفت.


این جنگ، نمونه‌ای معاصر از این خطاست که تصمیم‌گیران تصور می‌کردند می‌توانند دامنه درگیری را محدود نگه دارند، در حالی که جغرافیا و ساختارهای منطقه‌ای در اساس چنین امکانی را فراهم نمی‌کردند.

آتش‌بس دو هفته‌ای اخیر، بیش از آنکه نشانه پایان بحران باشد، بیانگر شکنندگی وضعیت موجود است. تجربه این جنگ نشان می‌دهد که مرز میان جنگ محدود و بحران فراگیر در جهان امروز بسیار باریک‌تر از آن چیزی است که در محاسبات اولیه تصور می‌شود.

جنگ ایران با ائتلاف اسرائیل - آمریکا نمونه‌ای روشن از شکاف میان نیت و نتیجه در سیاست بین‌الملل است.


این درگیری نشان داد کەتحلیل‌های اولیه، بر اساس فرض‌های ساده‌شده و استراتژی‌های محدود، نتوانستند پیچیدگی‌های واقعی میدان را در خاورمیانە پیش‌بینی کنند.


در عمل، این جنگ پس از ٤٠ روز، نه تنها به بازدارندگی نظامی یا مهار بحران جمهوری اسلامی منجر نشد، بلکه باعث تشدید سرکوب در داخل ایران، افزایش تنش‌های منطقه‌ای، بحران انرژی و اقتصادی و تغییر موازنه قدرت در سطح جهانی شد.

 

 


 

 
 
bottom of page