top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

تحلیلگران بی‌مسئولیت و سیاستمداران خجالتی، بخشی از بحران در اپوزیسیون ایران هستند

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Jan 16
  • 3 min read

سارا بیاتیان


اپوزیسیون ایران با فقدان چارچوب نهادی و اخلاقی، با رهبران بی‌نام و تحلیلگران بی‌مسئولیت شناخته می‌شود. این بازیگران با تحریک مردم و مدیریت ادراک، هزینه واقعی را به بدنه اجتماعی منتقل می‌کنند. تحلیلگری که مسئولیت ندارد و سیاستمداری که پاسخگو نیست، اپوزیسیون را به مکانیسمی خطرناک بدل کرده است که اثرگذار است اما هیچ تعهد اخلاقی، نهادی یا سیاسی برای پیامدهای اقدامات خود نمی‌پذیرد و جامعه را در معرض خطر قرار می‌دهد.


اپوزیسیون ایران صرفاً دچار پراکندگی نیست، بلکه همزمان با بحران نقش و مسئولیت مواجه است. مسئله اصلی نه کمبود چهره است، نه فقر رسانه‌ای، و نه فقدان منابع، بلکه فروپاشی مرز میان تحلیل و کنش سیاسی است. این فروپاشی نشان می‌دهد که چگونه فقدان چارچوب نهادی و اخلاقی می‌تواند اعتماد عمومی و مشروعیت اپوزیسیون را تحلیل ببرد.


در این فضا، گروهی از کنشگران عمومی خود را تحلیلگر می‌نامند، اما در لحظه‌های بحرانی، همان تحلیلگران به بازیگران سیاسی تمام‌عیار تبدیل می‌شوند که مسئولیت پیامدهای کنش خود را در حوزه عمومی نمی‌پذیرند. این دوگانگی، یکی از جدی‌ترین مشکلات سیاست اپوزیسیون است و نشان می‌دهد که فقدان مرز اخلاقی میان تحلیل و عمل، چگونه می‌تواند بحران مشروعیت و آشفتگی تصمیم‌گیری ایجاد کند.


تحلیل، در معنای دقیق، تلاشی است برای فهم واقعیت، توضیح مناسبات قدرت، روشن‌کردن محدودیت‌ها و فرصت‌ها و هشدار درباره هزینه‌ها.

تحلیلگر نه فرمان می‌دهد، نه بسیج می‌کند و نه مردم را به میدان خطر می‌کشاند. او نسبت به جان انسان‌ها، شکست‌ها و خطاهای محاسبه مسئولیت اخلاقی دارد، حتی اگر مسئولیت حقوقی نداشته باشد.

سیاست اما متفاوت است. تصمیم‌گیری، بسیج منابع، سازماندهی و پذیرش هزینه بخش‌های لاینفک فعالیت سیاسی‌اند. سیاستمدار نمی‌تواند پشت واژه‌ها پنهان شود، او باید پاسخگوی نتایج تصمیماتش باشد، پاسخگو به شکست‌ها، کشته‌ها و پیامدهای واقعی اقداماتش.


بحران زمانی آغاز می‌شود که یک نفر همزمان هر دو نقش را بازی کند. روزها تحلیلگر است، شب‌ها سیاستگذار غیررسمی می‌شود. تا زمانی که فضا آرام است، اعلام می‌کند: «من فقط تحلیل می‌کنم».


اما وقتی جامعه به مرحله بسیج یا طغیان می‌رسد، همان صدا به دستور بدل می‌شود: مردم باید به خیابان بیایند، کاری را انجام دهند یا ندهند، چهره‌ای را تقدیس و دیگری را طرد کنند.


وقتی هزینه‌ها بالا می‌رود، کشته می‌آید، شکست رخ می‌دهد یا وعده‌های خارجی عملی نمی‌شود، ناگهان همان فرد عقب می‌نشیند و می‌گوید: «من رهبر نبودم، فقط تحلیلگر بودم».


در این برهه است که سیاست در ایران به پدیده‌ای خطرناک بدل می‌شود: سیاستمداری که مسئولیت سیاستمدار را نمی‌پذیرد و تحلیلگری که قواعد اخلاقی تحلیل را زیر پا می‌گذارد.


این نوع بازیگر سیاسی، قدرت اثرگذاری دارد اما مسئولیت ندارد. نه حزب دارد، نه برنامه شفاف، نه سازوکار پاسخگویی و نه نام سیاسی مشخص. پشت عناوینی مثل اتاق بحران، روزنامه‌نگار مستقل، فعال حقوق بشر یا کارشناس سیاسی پنهان می‌شود، اما در لحظه‌های حساس همانند یک رهبر عمل می‌کند، بدون آنکه هزینه رهبری را بپردازد.


این الگوی رفتاری تنها فردی نیست؛ بلکه ساختاری در اپوزیسیون ایران است. فضای تبعید، شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های فرامرزی و اقتصاد فاند امکان سیاست‌ورزی بدون ریشه و بدون تعهد نهادی را فراهم کرده‌اند. هرکس با تریبون، می‌تواند در بحران خود را رهبر جا بزند، مردم را تحریک کند و پس از فروپاشی، بگوید: من فقط نظر دادم.


نتیجه این وضعیت، انتقال هزینه از بالا به پایین است؛ از تحلیلگر و رهبران بی‌نام به بدن‌های واقعی در خیابان. تحریک‌کنندگان معمولاً در امن‌ترین فاصله از میدان خطر ایستاده‌اند. آن‌ها تصمیم نمی‌گیرند چه کسی کشته شود، اما با کلمات شرایطی می‌سازند که مرگ محتمل می‌شود. سپس به زبان خنثای تحلیل پناه می‌برند، زبانی که می‌گوید «این روند قابل پیش‌بینی بود»، اما هرگز نمی‌گوید «من در ساختن این روند نقش داشتم».


تحلیل واقعی مسئولیت‌پذیر است؛ کسی که تحلیل می‌کند، درباره پیامد حرفش حساس است، از اغراق پرهیز می‌کند، وعده نجات فوری نمی‌دهد و مردم را ابزار نمایش فکری خود نمی‌کند. سیاست واقعی نیز مسئولیت‌پذیر است؛ حزب، برنامه، سخنگو و سازوکار پاسخگویی می‌خواهد. سیاستمدار نمی‌تواند هم اثرگذار باشد و هم بی‌نام؛ هم فرمان دهد و هم از پذیرش نتیجه فرار کند.


اگر کسانی کە واقعاً به سیاست‌ورزی متعهدند، می‌توانند آن را از مسیر روشن دنبال کنند: حزب تاسیس کنند، برنامه ارائه دهند، تیم معرفی کنند، مشخص کنند در برابر چه کسانی و چه چیزی پاسخگو هستند و اگر شکست خوردند، چه کسی مسئول است. سیاست بدون نام و مسئولیت، تحریک بی‌پشتوانه است.


اپوزیسیون ایران نه فقط از کمبود سازمان رنج می‌برد، بلکه از وفور رهبران بی‌نام، فرماندهان بی‌مسئولیت و تحلیلگرانی که در لحظه خون ریزی، تحلیل خود را پاک می‌کنند و در لحظه هیجان فرمان می‌دهند، رنج می‌برد.


این وضعیت نشانه سیاست ترسویانە است، سیاستی که می‌خواهد اثر داشته باشد اما ردپا نداشته باشد، تاریخ را تکان دهد، اما وقتی تاریخ بازمی‌گردد، بگوید: من فقط تحلیلگر بودم.

 
 
bottom of page