تداوم شکاف اصولگرایان در مذاکرات اسلامآباد
- 3 hours ago
- 4 min read

جبهه اصولگرایان ایران بر سر مذاکره با آمریکا به دو قطب آشکار تقسیم شده است. در یک سو، محمدباقر قالیباف و طیف عملگرا خواهان مذاکره از موضع قدرت هستند، و در سوی دیگر، جبهه پایداری به رهبری سعید جلیلی، و افسران ارشد سپاه، به فرماندهی احمد وحیدی، هستند که هرگونه نشست را تسلیم یا غیرعقلایی میخوانند. این شکاف که ریشه در دو دهه قبل دارد، امروز در اسلامآباد بیش از هر زمان مذاکرات را شکننده کرده است.
اختلاف درون اصولگرایان بر سر رابطه با آمریکا ریشه در تعریف مقاومت و مصلحت نظام از دو دهه پیش دارد.
نخستین جرقههای این شکاف به اوایل دهه ۱۳۸۰ بازمیگردد که در جریان آن، تیم مذاکرهکننده هستهای با انتقاد تند اصولگرایان تندرو مواجه شد.
نقطه عطف اما، برجام ۱۳۹۴ بود. جبهه پایداری به رهبری سعید جلیلی و مرتضی آقاتهرانی، برجام را سند تسلیم خواندند و محمدباقر قالیباف (شهردار وقت تهران) با احتیاط از آن حمایت کرد.
اما امروز، با حذف فیزیکی رهبر پیشین، این شکاف بدون حامی بالاسری به سطح بقای نظام رسیده است. در میز مذاکره اسلامآباد، مواضع بازیگران اصلی چنین است:
در سوی موافقان، محمدباقر قالیباف کلیدیترین چهره است. او شرط مذاکره را توقف نقض تعهدات از سوی آمریکا تعریف کرده و در صورت تحقق آن، ایران وارد مذاکره خواهد شد، در غیر اینصورت آتش را شروع میکند.
قالیباف بر رد اولتیماتوم و مذاکره از موضع قوت تأکید دارد. همراه با او، جریان موسوم به اصولگرایان عملگرا مذاکره را به عنوان ابزاری عقلایی برای مدیریت تنش و رفع فشار میپذیرند و مذاکره غیرمستقیم را بهترین مسیر ممکن در شرایط فعلی میدانند.
در سوی مخالفان، جبهه پایداری انقلاب اسلامی (جامعتین) به رهبری سعید جلیلی رادیکالترین طیف است. آنها مذاکره با آمریکا را حرام و هرگونه تعامل را باز کردن مسیر نفوذ و خطرناکتر از جنگ ارزیابی میکنند. جلیلی در مناظره انتخاباتی ۱۴۰۰ گفت:
مذاکره با آمریکا مثل مارگزیدهای است که به دنبال مار میگردد. او که مرگ خامنهای را شهادتی افتخارآمیز میداند، در گفتوگوی ۵ فروردین ۱۴۰۵ با شبکه خبر، مذاکره را افتخارفروشی خواند.
در کنار او، احمد وحیدی (فرمانده کل سپاه پاسداران) است که بهطور علنی آمریکا را تهدید به زیر کشیدن کرده و مذاکره را غیرعقلایی و نشدنی میخواند. او همچنان بر همان موضع سابق خود ایستاده است.
وحیدی در یک سخنرانی در سال ۱۳۹۸ در جمع فرماندهان سپاه، اعلام کرده و گفته بود: میز مذاکره باید از روی سکوی پرتاب موشک باشد.
برخی منابع غربی او را بازیگر کلیدی در فرآیند تصمیمگیری توصیف میکنند که نقشی محوری را در بە بنبست کشیدن مذاکرات ایفا می کند.
همراه با وحیدی، بخش قابل توجهی از فرماندهان ارشد سپاه و نیروهای مسلح بر حفظ توان نظامی و بستن تنگه هرمز به عنوان دست بالا تأکید داشته و با دادن هرگونه امتیاز در مذاکره مخالف هستند.
در موضعی میانه یا نامشخص، سید مجتبی خامنهای، قرار دارد که موضع صریح و روشنی را در خصوص مذاکره با آمریکا اعلام نکرده است. غیبت او در ملأ عام تصمیمگیری را به شورای عالی امنیت ملی و فرماندهان سپاه واگذار کرده است.
برخی دیگر از چهرههای اصولگرا نیز موضعی شناور دارند. در شرایط کنونی جنگ و تنش، مذاکره مستقیم را به نفع نظام نمیدانند اما ممکن است در آینده نظر خود را تغییر دهند.
به طور کلی فضای سیاسی پس از حملات هوایی اسرائیل و آمریکا به تقویت روایت ضد مذاکره انجامیده است.
امروز نیز ساعاتی پیش از آغاز مذاکرات اسلامآباد، سفیر ایران در پاکستان پیامی درباره مذاکره بر اساس ده بند پیشنهادی ایران منتشر و سپس حذف کرد. این عقبنشینی سریع، نماد فقدان اجماع درونقدرتی است.
با توجه به توازن شکننده قدرت میان موافقان و مخالفان، سه سناریو محتمل است: نخست، سناریوی توافق حداقلی (با محوریت قالیباف) که در صورت فشار اقتصادی مضاعف، احتمال توقف غنیسازی در ازای رفع تحریمهای نفتی وجود دارد، اما جبهه پایداری آن را خیانت خواهد خواند.
دوم، سناریوی بنبست و تنش (با محوریت جلیلی و وحیدی) که در آن مذاکرات شکست میخورد، آتشبس تمدید نمیشود و درگیریهای محدود در تنگه هرمز از سر گرفته میشود.
سوم و محتملترین گزینه، سناریوی بازی دوگانه (با محوریت وحیدی به عنوان فرمانده کل سپاه) است: مذاکره ادامه مییابد اما بدون نتیجه قطعی.
وحیدی با وتوهای پنهان مانع، هرگونه امتیازدهی جدی میشود و قالیباف ناتوان از ثبت پیروزی دیپلماتیک میماند. در این سناریو، جنگ فرسایشی ادامه مییابد، هرچند ممکن است آتشبسها تکرار شوند.
در کنار این سه سناریو، سناریوی چهارم و شوکآفرین حذف فیزیکی احمد وحیدی نیز به دلیل سابقه حملات هدفمند اسرائیل در اسفند ۱۴۰۴، که منجر به قتل خامنهای و لاریجانی شد کاملاً محتمل است.
در صورت وقوع این سناریو، وتوی نظامی از میز مذاکره برداشته میشود. سپاه بدون فرمانده واحد دچار سردرگمی تاکتیکی میگردد و دو زیرسناریو برای جانشینی وجود دارد:
در صورتیکە جانشین وحیدی یک فرمانده عملگرا، مثلاً از قرارگاه خاتمالانبیا یا نیروی قدس با گرایش مذاکرهای، باشد، قالیباف بلافاصله تقویت میشود و احتمال توافق حداقلی افزایش مییابد.
اما اگر جانشین فردی تندرو از جبهه پایداری باشد، نه تنها مذاکرات به بنبست میخورد، بلکه احتمال جنگ تمامعیار تقویت میشود و جلیلی با کنترل سپاه، عملاً قالیباف را کنار میزند.
در هر دو زیرسناریو، رقابت تنش آمیزی میان قالیباف و جبهه پایداری برای تعیین جانشین وحیدی به بحرانی داخلی تبدیل میشود که میتواند جمهوری اسلامی را پیش از هر توافق خارجی دچار فروپاشی کند.
جمعبندی نهایی آنکه اختلافات درون اصولگرایان بر سر مذاکره با آمریکا ریشه در تعریف متفاوت از مصلحت نظام دارد و مرگ خامنهای این اختلافات را از سطح جناحی به سطح بقای نظام کشانده است.
در غیاب یک رهبر مقتدر، موافقان (قالیباف و عملگرایان) در برابر مخالفان (جبهه پایداری و فرمانده کل سپاه) نه قادر به اجماع هستند و نه حاضر به کنار رفتن.
سناریوی حذف وحیدی، بهطور متناقض هم میتواند موجب تداوم و تشدید جنگ شود و هم میتواند، در صورت جانشینی عملگرا، دریچه توافق را به روی قالیباف بگشاید. مذاکره اسلامآباد بیش از آنکه میز توافق باشد، آینه این جنگ سرد درونقدرتی است.











