top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

مذاکرات اسلام آباد: کدام نتایج به تحقق نزدیک‌تر است؟

  • 2 hours ago
  • 5 min read

سمیە توحیدی



در حالی که پس از هفته‌ها بمباران مداوم، سکوتی شکنندە بر صحنه ایران و خاورمیانە حاکم شده است، هیات‌هایی با سنگین‌ترین و پیچیده‌ترین پرونده‌های پیش و پس از آغاز جنگ چهل روزە، در مذاکراتی گرد هم آمده‌اند که نه چارچوب زمانی روشنی دارد و نه حدود سیاسی آن مشخص شده است.


هم‌زمان با طرح پرسش‌هایی درباره سرنوشت آتش‌بس شکننده میان واشنگتن٠ اسرائیل و تهران، تحلیل‌ها از شکل‌گیری صحنه‌ای حکایت دارد که در آن مؤلفه‌های نظامی و فشارهای اقتصادی به‌طور هم‌زمان بر روند مذاکرات اثر می‌گذارند.


در این چارچوب، ابهام اصلی بر سر ماهیت واقعی مذاکرات و موضوعات مورد چانه‌زنی است و این پرسش مطرح می‌شود که آیا استفادە از تنگه هرمز صرفاً یک ابزار فشار است یا به سطحی فراتر، در قالب یک ساختار قدرت موازی، ارتقا یافته است.


خوانشی از ترکیب هیات‌ها


بررسی ساختار هیات‌های حاضر در مذاکرات نشان می‌دهد که ترکیب هیات ایرانی بیانگر حضور لایه‌های عمیق‌تری از ساختار قدرت در فرآیند گفت‌وگو است.


مشارکت چهره‌هایی با پیشینه سیاسی و امنیتی، حکایت از ورود مستقیم سطوح تصمیم‌گیری کلان به میز مذاکره دارد.

حضور هم‌زمان رئیس مجلس شورای اسلامی، احتمال حضور رئیس شورای عالی امنیت ملی و نیز مشارکت وزیر امور خارجه در یک هیات واحد، نشان‌دهنده ادغام سطوح دیپلماتیک و امنیتی در فرآیند تصمیم‌سازی است.

این ترکیب، وابستگی به دریافت مجوزهای مکرر از مرکز را کاهش داده و امکان اتخاذ تصمیم در سطح مذاکره را افزایش می‌دهد.

چنین آرایشی از سوی ناظران به‌عنوان نشانه‌ای از تمایل به تسریع روند مذاکرات و دستیابی به نتایج ملموس ارزیابی می‌شود، در حالی که در الگوهای پیشین، فرآیند مذاکره عمدتاً بر تبادل پیام‌های غیرمستقیم و انتظار برای پاسخ‌های مرحله‌ای استوار بود.

در سوی مقابل، هیات آمریکایی نیز با ترکیبی در سطح بالا، شامل معاون رئیس‌جمهور و چهره‌های سیاسی ارشد، در مذاکرات حضور یافته است. این سطح از نمایندگی، نشان‌دهنده انتقال اختیارات تصمیم‌گیری به سطح میز مذاکره است.


سقف نتایج: از توافق تا مدیریت تنش


ارزیابی‌ها نشان می‌دهد دستیابی به یک توافق جامع در کوتاه‌مدت دور از دسترس است. در این چارچوب، محتمل‌ترین سناریو تثبیت یک آتش‌بس موقت است که بتواند به توقفی طولانی‌تر در درگیری‌ها منجر شود و در عین حال، چارچوبی کلی برای ادامه مذاکرات در آینده ترسیم کند.

پرونده‌های مورد بحث، از جمله برنامه هسته‌ای، برنامه موشکی، شبکه‌های شبه‌نظامی و همچنین وضعیت تنگه هرمز، دارای پیچیدگی‌های ساختاری عمیق هستند. حل‌وفصل این مسائل در بازه‌های زمانی کوتاه، حتی در حد چند ماه، واقع‌بینانه نیست.

ماهیت این پرونده‌ها مستلزم مذاکراتی طولانی و چندلایه است. حتی در صورت وجود اراده سیاسی برای حل این پروندەها، پایداری شرایط منطقه‌ای و عدم مداخله عوامل خارجی یا داخلی، پیشرفت در این مسیر با کندی همراه خواهد بود.


هرگونه تغییر در این متغیرها نیز می‌تواند کل روند مذاکرات را دستخوش بازتعریف کند.


شکنندگی داخلی ایران به‌عنوان عامل فشار


تحولات اخیر نشان‌دهنده افزایش فشارهای اقتصادی در داخل ایران است. گزارش‌ها از دشواری در تأمین منابع مالی برای پرداخت حقوق در بخش‌های نظامی و امنیتی و همچنین اتکای گسترده به منابع صندوق‌های حاکمیتی برای جبران کسری بودجه حکایت دارد. این وضعیت، به‌عنوان نشانه‌ای از شکنندگی ساختاری ارزیابی می‌شود.

در همین چارچوب، احتمال بروز تغییراتی در توازن قدرت داخلی نیز مطرح است. هرگونه خلأ در سطوح عالی تصمیم‌گیری می‌تواند به تقویت نقش بازیگران نظامی در عرصه سیاسی منجر شود.

در برخی سناریوها، حتی امکان طرح موضوع به رسمیت شناختن نقش این بازیگران در سطح بین‌المللی مطرح شده است که در صورت تحقق، می‌تواند به بازتعریف ساختار قدرت در قالب یک مدل بسته نظامی و سیاسی بینجامد.


در مجموع، مسیر مذاکرات به‌شدت وابسته به توازن‌های داخلی در ایران و همچنین توان بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی در مدیریت هم‌زمان تنش و کاهش تنش است. در این میان، پرونده‌ها همچنان باز و دور از حل‌وفصل نهایی باقی مانده‌اند.


سقف انتظارات میان پیچیدگی و واقع‌گرایی


میتوان در این بارە گفت که ارزیابی نتایج مذاکرات بدون در نظر گرفتن سطح بالایی از واقع‌گرایی ممکن نیست. پیچیدگی ساختاری پرونده‌های اختلافی، دستیابی به نتایج سریع یا جامع را به گزینه‌ای کم‌احتمال تبدیل می‌کند.

پرونده هسته‌ای ایران به‌تنهایی شامل مجموعه‌ای از مؤلفه‌های فنی و سیاسی، از جمله سطوح غنی‌سازی، تأسیسات مرتبط با آب سنگین و دیگر عناصر تخصصی است. این پرونده طی سال‌ها مذاکرات پیچیده شکل گرفته و ذاتاً ماهیتی زمان‌بر دارد.

در کنار آن، موضوع شبکه‌های هم‌پیمان منطقه‌ای نیز به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از ساختار سیاست منطقه‌ای ایران مطرح است. این موضوع، نه در سطح نظری و نه در سطح عملیاتی، به‌سادگی قابل حذف یا کنار گذاشتن نیست.


در این چارچوب، تلاش شده این شبکه‌ها در قالب شروط مذاکره‌ای تعریف شوند و در عین حال از درگیری مستقیم نظامی دور نگه داشته شوند تا در هر توافق یا آتش‌بس احتمالی لحاظ شوند.


فروپاشی اقتصادی و انزوای منطقه‌ای فزاینده


در برخی ارزیابی‌ها، وضعیت اقتصادی ایران به‌عنوان بحرانی و در آستانه فروپاشی توصیف شده است. همچنین بر این نکته تأکید می‌شود که تهران در محیط منطقه‌ای خود، به‌ویژه در میان کشورهای عربی و همسایگان، با محدودیت جدی در سطح همکاری و تعامل مواجه است.


این شرایط، چشم‌انداز همکاری‌های منطقه‌ای را محدود کرده و هم‌زمان فشارهای اقتصادی و اجتماعی داخلی را افزایش داده است.

در این چارچوب، این برداشت مطرح است که ایران در شرایط کنونی نیازمند دستیابی به یک توافق است، در حالی که رویکرد طرف مقابل بر ترکیبی از فشار اقتصادی، اقدامات نظامی و هماهنگی منطقه‌ای استوار است.

همچنین برخی تحلیل‌ها بر این نکته تأکید دارند که تغییر الگوی کنش ایران در منطقه، از صحنه‌های زمینی به مسیرهای دریایی و به‌ویژه تنگه هرمز، نشان‌دهنده تحول در ابزارهای فشار و شیوه‌های مواجهه است.


آتش‌بس شکننده و مذاکرات بدون مسیر پایدار


در ارزیابی روند جاری، تأکید می‌شود که توافقی پایدار شکل نگرفته و آنچه برقرار است، صرفاً یک آتش‌بس کوتاه‌مدت و شکننده است که در هر لحظه می‌تواند فروبپاشد.


تجربه‌های پیشین نشان داده است که چنین توافق‌هایی در مواردی حتی در فاصله زمانی کوتاه از میان رفته‌اند. در همین حال، مذاکرات پیش‌رو نیز با سطح بالایی از عدم قطعیت همراه است و فاقد نقشه راه مشخص پس از نشست‌های اولیه است.

همچنین پیش‌بینی می‌شود که طرف ایرانی بر مواضع خود تأکید کرده و تلاش کند پرونده‌های مختلف، به‌ویژه پرونده هسته‌ای، را به‌صورت جداگانه مدیریت کند.

در همین چارچوب، هرگونه ادعا درباره حق بستن تنگه هرمز یا دریافت عوارض از کشتی‌ها رد شده و چنین اقداماتی در تعارض با اصول حاکم بر این گذرگاه ارزیابی می‌شود.


آتش‌بس تاکتیکی بدون اثر واقعی در مذاکره


در برخی ارزیابی‌ها، وضعیت کنونی به‌عنوان یک آتش‌بس تاکتیکی توصیف می‌شود که کارکرد آن در مذاکرات محدود است و بیشتر در چارچوب ابهام سازنده معنا پیدا می‌کند.


روند معمول آغاز مذاکرات با پرونده‌های ساده‌تر و حرکت تدریجی به سمت مسائل پیچیده‌تر، در این مورد تحقق نیافته است. حتی گام‌های اولیه مرتبط با تنگه هرمز نیز به نتیجه نرسیده است.

در مراحل ابتدایی، تمرکز بر مهار برنامه هسته‌ای ایران بود، اما در ادامه، تنگه هرمز به یکی از محورهای اصلی فشار در مذاکرات تبدیل شده است.

کنترل نظامی این گذرگاه نیز مستلزم عملیات پیچیده در حوزه‌های زمینی، هوایی و دریایی و نیازمند تأمین عمق عملیاتی در مناطق ساحلی ارزیابی می‌شود.


فرسایش توان نظامی و پنجره زمانی محدود


فرسایش توان نظامی ایران ییک دیگر از متغیرهای بسیار مهم است. بر اساس این ارزیابی‌ها، سامانه‌های دفاعی و تسلیحات راهبردی، از جمله موشک‌های بالستیک، پهپادها و سامانه‌های پدافندی، با اختلال مواجه شده‌اند و زیرساخت‌ها و زنجیره‌های تأمین نیز آسیب دیده‌اند.


در این چارچوب، آتش‌بس کنونی به‌عنوان فرصتی محدود برای بازآرایی و ارزیابی خسارات تلقی می‌شود که ممکن است تکرار نشود.

ساختار تصمیم‌گیری در ایران نیز پیچیده توصیف می‌شود و توزیع قدرت در میان سطوح مختلف، هماهنگی داخلی را در شرایط آتش‌بس به مسئله‌ای حساس و در عین حال آسیب‌پذیر تبدیل کرده است.

در نهایت، وضعیت موجود بیش از آنکه به یک مسیر حل‌وفصل سیاسی نهایی شباهت داشته باشد، بیانگر تلاش برای مدیریت تنش است.


همچنین هشدار داده می‌شود که در صورت شکست مذاکرات، بازگشت به درگیری نظامی با پیچیدگی‌های بیشتر دور از انتظار نخواهد بود.


ایران و کشورهای منطقە در تقاطعی تاریخی قرار دارند. از سرگیری جنگ، در بسیاری از موارد، دشوارتر از تداوم آن است و هم‌زمان بازنگری در اهداف نظامی ادامه دارد. اما بە نظر می رسد نسبت بە دستیابی بە توافقی قابل لمس در آیندەای نزدیک، نمیتوان خوشبین بود.

 
 
bottom of page