top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

جنگ ائتلاف اسرائیل و آمریکا با ایران می‌تواند پایان نظم پسا-جنگ سرد را تسریع کند

  • 1 day ago
  • 10 min read


رامیار حسینی


کریس مایکل استاد روابط بین‌الملل است که هم‌اکنون در مدرسه اروپایی علوم ارتباطات در شهر بروکسل مشغول بە تدریس است. حوزه پژوهشی او شامل نهادهای اروپایی و سیاست خارجی اتحادیه اروپا است. رساله دکترای او بر تأثیر خیزش‌های عربی سال ٢٠١١، بر ترویج حقوق بشر و دموکراسی از سوی اتحادیه اروپا تمرکز داشته است. هم اکنون وی هماهنگ‌کننده برنامه کارشناسی ارشد ارتباطات سیاسی و امور بین‌الملل در مدرسە اروپایی علوم ارتباطات بروکسل است.



آرنانیوز: آغاز جنگ میان ایران با ائتلاف اسرائیل و آمریکا را از منظر روابط بین‌الملل و در قابی فراختر چگونه تفسیر می‌کنید؟ آیا می‌توان گفت کە تبعات این جنگ، حاکی از گذار به سوی نظم نوین جهانی یا یک بازآرایی هژمونیک است؟ همچنین، عاملان عمدە در حوزە تکنولوژی، با توجه به روابطشان با قدرت های بزرگ، چه نقشی در این منازعه ایفا می‌کنند؟


کریس مایکل: از نظر اهمیت گسترده‌تر، من بر این باورم که این جنگ واقعاً بخشی از گذار به سوی یک نظم جهانی جدید است. به‌طور کلی، تعیین نقاط آغاز و پایان دقیق برای دوره‌های تاریخی، به‌ویژه زمانی که خود در حال زیست و تجربە آن‌ها هستیم، تقریباً بازخوانی ابعاد آن غیرممکن است. اما گمان می‌کنم وقتی پژوهشگران در ۲۵ سال آینده به این دوره نگاه کنند، استدلال خواهند کرد که سال ۲۰۲۵ پایان دوره پسا-جنگ سرد و آغاز دوره‌ای جدید بوده است؛ حال هر نامی کە درآیندە برایش انتخاب بکنند.


می‌توان استدلال کرد که این گذار از دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ آغاز شد، زمانی که نشانه‌های اولیه رفتار بدون مجازات قدرت‌های بزرگ آشکار شد؛ یا شاید از الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴، زمانی که جهان عملاً با بی‌تفاوتی نظاره‌گر تصرف سرزمین یک کشور مستقل توسط روسیه بود.

اما در واقع، آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ نقطه‌ای بود که در آن ناتوانی سازمان‌های بین‌المللی و ناکارآمدی حقوق بین‌الملل در برابر اهداف امپریالیستی قدرت‌های بزرگ به‌وضوح نمایان شد.

در همین مقطع، ایالات متحده حتی از احترام ظاهری به ارزش‌هایی که مدت‌ها مدعی حمایت و ترویج آن‌ها بود نیز فاصلە عیانی گرفت و به‌طور اساسی روابط دیرینه خود را با متحدان و رقبایش تغییر داد.


بسیاری از کشورها، برخی با تمایل بیشتر و برخی کمتر، از این روند پیروی کرده‌اند. حقوق بشر دیگر زبان یا معیار مشترک (lingua franca) اخلاق جهانی محسوب نمی‌شود، اگر اساساً چنین مفهومی هنوز معنای قابل توجهی داشته باشد.

به نظر من، جهان به‌سرعت در حال چرخش بە سوی وضعیتی (نظمی) است کە قدرت‌های بزرگ از طریق حوزه‌های نفوذ (spheres of influence) حاکمیت می کنند که ایالات متحده، چین و روسیه هر یک مناطق جغرافیایی خاصی را کنترل خواهند کرد و رقابت میان آن‌ها عمدتاً از طریق نیروهای نیابتی یا در سطوحی پنهان از دید عموم صورت گیرد.

در خصوص رابطه میان قدرت‌های بزرگ و عاملان عمده تکنولوژی، بمباران ایران و پیش از آن ویرانی غزه نشان می‌دهد که این دو تا چه اندازه به یکدیگر نزدیک شده‌اند.


سال‌هاست که تحلیلگران درباره خودکارسازی جنگ، به‌ویژه با پیشرفت هوش مصنوعی، ابراز نگرانی می‌کنند. اکنون اما شاهد آن هستیم که هم اسرائیل و هم ایالات متحده از سامانه‌های هوش مصنوعی برای تولید فهرست اهداف استفاده می‌کنند، آن هم اغلب با حداقل نظارت انسانی.

در فاصله میان پایان جنگ سرد و آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، احتمالاً تلاش‌هایی صورت می‌گرفت تا این تحولات به‌گونه‌ای ارائه شوند که برای افکار عمومی داخلی و شرکای بین‌المللی قابل پذیرش باشد و همچنین چارچوب‌های مشخص اخلاقی و نظارتی برای آن تعریف شود. اما آنچه اکنون مشاهده می‌کنیم، بی‌تفاوتی کامل نسبت به خطاهای هدف‌گیری است که به کشته شدن بیش از ۱۷۰ غیرنظامی، که بیشتر آن‌ها دانش‌آموزان دختر بودند، در میناب انجامید.

همچنین، اظهارات وزیر دفاع آمریکا، پیت هگست، مبنی بر اینکه ملاحظات اخلاقی دیگر در تصمیم‌گیری‌های نظامی ایالات متحده نقشی نخواهند داشت، نشان‌دهنده این رویکرد است.


شرکت‌های بزرگ فناوری نیز نشان داده‌اند که در اغلب موارد، نسبت بە استفاده از ابزارهای خود برای پیشبرد جنگ‌های غیرقانونی و همچنین نظارت بر شهروندان خود، شرکای همکاری‌پذیری با دولت‌ها هستند.


آرنانیوز: چقدر باید نگران دخالت  مستقیم سایر قدرت‌های جهانی مانند روسیه یا چین در این جنگ باشیم؟


کریس مایکل: من فکر نمی‌کنم دخالت روسیه یا چین در خود جنگ موضوع نگرانی باشد. هر دو کشور متحدان ایران هستند و چین مقدار هنگفتی نفت را از ایران وارد می‌کند. با این حال، روسیه درگیر تجاوز نظامی جاری خود بە اوکراین است و چین در این زمان از حمایت آشکار از ایران منفعت چندانی نخواهد برد.


هر دو کشور به حمایت‌های پنهان متهم شده‌اند، به‌ویژه در زمینه هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا در منطقه، امری که به نظر می‌رسد ترامپ را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد.


به گمان من، هر دو کشور از نحوه اقدام آمریکا در قبال ایران، بیشتر سود خواهند برد تا زیان، زیرا هر دو جهانی را تصور می‌کنند که در آن قدرت‌های بزرگ می‌توانند بدون مجازات عمل کنند.

بە نظر من بە محض تمام شدن این جنگ، چین بە تایوان حملە می کند و شاید این یک پیش‌بینی جسورانه بەنظر برسد و حتی ممکن است در نهایت درست هم نباشد، اما من تعجب نخواهم کرد اگر چین به‌طور جدی در نظر داشته باشد پس از پایان منازعه ایران، به تایوان حمله کند.

سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا اعلام کرده‌اند که رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ، به ارتش چین دستور داده است تا برای بازپس‌گیری تایوان تا سال ۲۰۲۷ آماده باشد.


با این حال، برای چین بهترین زمان برای این حملە بلافاصلە پس از پایان جنگ ایران است. زیرا، آشکار است که ایالات متحده به‌طور جدی ذخایر خود در زمینه سامانه‌های اصلی دفاع موشکی را کاهش داده است، ابتدا با تأمین تجهیزات برای اوکراین و اکنون با دفاع از پایگاه‌ها و سفارتخانه‌های متعدد خود در کشورهای اطراف ایران. شواهد بیشتر درباره اثبات این مسئلە، جابه‌جایی اخیر منابع دفاع هوایی از کره جنوبی به خاورمیانه است.

اصلا واضح نیست که آیا ترامپ تصمیم به دفاع از تایوان بگیرد یا نە، و اگر نظریه من درباره حوزه‌های نفوذ درست باشد، او قطعاً چنین کاری را نخواهد کرد.

اما اگر چین واقعاً قصد حمله به تایوان را در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ در سر داشته باشد، وضعیت فعلی یعنی سامانەهای اصلی دفاع موشکی آمریکا کە بطور قابل توجهی کاهش یافته است، می تواند عاملی تحریک‌کننده جدی برای چین باشد که نتوانند آن را نادیده بگیرند و فرصت را از دست دهد.

 

آرنانیوز: واقع‌بینانه‌ترین سناریوها برای پیشرفت این منازعه در ماه‌ها یا هفته‌های آینده چیست؟ آیا هنوز مسیری بە سمت دیپلماسی وجود دارد؟


کریس مایکل: این موضوع بستگی به این دارد که دیپلماسی را چگونه تعریف کنیم. اگر منظور از دیپلماسی، راهی برای حل اختلافات و جلوگیری از جنگ از طریق گفت‌وگو میان بازیگران عقلانی و خوش‌نیت باشد، پاسخ قطعاً منفی است.


بسیاری از خواسته‌های فعلی ترامپ پیش‌تر در چارچوب برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ میان ایران و ایالات متحده (همراه با فرانسه، بریتانیا، آلمان، چین، روسیه و اتحادیه اروپا) برآورده شده بود که ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود از آن خارج شد.

همچنین گزارش‌ها در این هفتە از مذاکره‌کنندگان عمانی نشان می‌دهد که در گفت‌وگوهای اخیر در مسقط، دستیابی به توافق امکان‌پذیر بوده است. بنابراین روشن است که دولت ترامپ، چه گذشته و چه حال، هیچ ارزشی برای این نوع مذاکرات قائل نیست، به‌ویژه که از آن‌ها به‌طور مداوم برای پنهان کردن نیت واقعی خود استفاده کرده‌ است.

با این حال، اگر منظور از دیپلماسی، صرفاً مذاکرات بین دولت‌ها باشد، پاسخ مثبت است. برخلاف دولت آمریکا، رژیم ایران سال‌هاست که خود را برای چنین سناریویی آماده کرده است.

به‌نظر می‌رسد احتمال تسلیم یا فروپاشی داخلی ایران، علی‌رغم تلاش‌های آمریکا و اسرائیل، بسیار کم باشد.

بنابراین در نهایت، نوعی توافق مذاکره‌شده باید حاصل شود. این توافق هرچه باشد و هر نتیجه‌ای به‌دنبال داشته باشد، یک نکته کاملاً روشن است: نظم جهانی که به‌طور مستمر و در ابعاد مختلف از سال ۱۹۴۵ در حال شکل‌گیری بود، دیگر به پایان رسیده است و هرچقدر آینده نامطمئن به‌نظر برسد، بدون شک شاهد جنگ‌های بیشتری شبیه [بە این جنگ] خواهیم بود تا کمتر.


آرنانیوز: با نگاهی به سیاست داخلی ایالات متحده، آیا فشارهای نهادی یا اجتماعی بر دونالد ترامپ در قبال این منازعه وجود دارد و آیا این موضوع می‌تواند پیش از پایان دوره ریاست‌جمهوری او به پیامدهای سیاسی قابل‌توجهی منجر شود؟


کریس مایکل: دونالد ترامپ و متحدانش چنان کنترل کاملی بر نهادهای ایالات متحده دارند که تقریباً هیچ فشاری احساس نمی‌کنند. ترامپ در حال حاضر، صرفا در حال عملی کردن نظرات شخصی‌اش و یا اجرای خواسته‌های کسانی است که بیشترین نفوذ را روی او دارند.


با این حال، همانند نخستین کارزار بمباران ایران، بخش‌هایی از جنبش «ماگا» که از گرایش‌های عمیقاً انزواطلبانە ای نیز بەرخوردار هستند، اکنون او را به‌دلیل فاصله گرفتن از این موضع پیش از انتخابات مورد انتقاد قرار می‌دهند. با این وجود، این انتقادات معمولاً به‌صورت محدود و محتاطانە مطرح می‌شوند و در عین حال، حمایت کلی از او حفظ شدە است.

ترامپ نسبت به نظرسنجی‌های محبوبیت خود حساس است، اما این حسیاسیت تا جایی است که نظرسنجی‌ها به پایگاه حامیان وفادار و پرشور او مربوط می‌شوند. این حامیان بارها و بارها به او نشان داده‌اند که در قبال پیروز شدن در نبرد فرهنگی کە در حال حاضر در آمریکا در حال وقوع است، آمادەاند برخی جنبه‌های دوران ریاست‌جمهوری‌اش که آن‌ها را آزرده کردە است را ببخشند و فراموش کنند.

در سوی دیگر، دموکراتها نشان دادەاند که در جایگاه اپوزیسیون عملکردی ضعیف دارند و توسط جریانی هدایت می‌شوند که یا تمایلی به مقابله با سیاست‌های ترامپ ندارد یا از توانایی بە چالش کشیدنش برخوردار نیست.


همچنین، دیوان عالی کشور نیز که زمانی بخشی از نظام کارآمد موازنه و نظارت بر قدرت ریاست‌جمهوری بود، اکنون از ترکیب افرادی همسو و متحد با ترامپ تشکیل شدە است.

به نظر می‌رسد تنها شاخص‌هایی که واقعاً بر تصمیم‌گیری‌های ترامپ تأثیرگذارند، عوامل اقتصادی مانند بازار اوراق قرضه یا قیمت نفت و گاز باشند. در واقع، افزایش شدید قیمت انرژی در پی این جنگ و اختلال در عرضه جهانی نفت، فشارهای اقتصادی قابل‌توجهی ایجاد کرده است. یکی از نشانه‌های فقدان آمادگی و دوراندیشی در ورود به این جنگ، غافلگیری آشکار دولت آمریکا از اقدام ایران در بستن تنگه هرمز و سپس واکنش‌های ناهماهنگ و دست و پا شکستە برای حل این بحران بوده است.

به نظر من دولت ترامپ، با اتکا به تجربه موفق خود در تغییر سریع معادلات در ونزوئلا، تصور واهی داشت کە سناریویی مشابه در ایران نیز تکرار خواهد شد،


با وجود آنکه تقریباً تمامی نهادهای اطلاعاتی بزرگ جهان شواهدی برخلاف این تصور ارائه داده بودند. اکنون نیز هیچ راهبرد خروج مشخصی وجود ندارد که بتوان آن را به‌گونه‌ای به افکار عمومی آمریکا عرضه کرد که نشان دهد اهداف متغیر و متعدد این جنگ محقق شده‌اند.

در این میان، اسرائیل به حملات خود علیه ایران ادامه خواهد داد، همان‌گونه که پیش‌تر در غزه و اکنون در لبنان همین کار را دارد انجام می دهد. راهبرد این کشور همواره مبتنی بر تضعیف دوره‌ای و موقت توان نظامی و زیرساخت‌های طرف مقابل برای ایجاد دوره‌ای از ثبات نسبی بوده است.

همچنین، اسرائیل از ظرفیت قابل‌توجه لابی‌گری خود برای حفظ حضور و مشارکت ترامپ در این منازعه بهره خواهد گرفت. با توجه به نبود فشار داخلی مؤثر، این تلاش‌ها طبیعی است کە تا حد زیادی موفقیت‌آمیز بودە است.


آرنانیوز: آیا می‌توانید توضیح دهید که پروژه ۲۰۲۵ چیست، چه کسانی پشت پردە این پروژە هستند و آیا تأثیر قابل‌سنجشی بر دولت ترامپ داشته است یا خیر؟ با توجه به اینکه دونالد ترامپ در جریان کمپین‌های انتخاباتی بی خبری و فاصلەش از این پروژە را صراحتا ابراز کردە بود، چگونه می‌توان هرگونه هم‌سویی آشکار میان ایده‌های این پروژه و سیاست‌های کنونی را تفسیر کرد؟


کریس مایکل: پروژه ۲۰۲۵ سندی بود که توسط بنیاد هریتیج، یک اندیشکده محافظه‌کار آمریکایی، برای دولت دوم ترامپ تهیه شد.


اساساً این پروژه شامل مجموعه‌ای از توصیه‌های سیاستی است که هدف کلی آن تمرکز قدرت در قوه مجریه است. این سند به شدت بر نظریه جنجالی «قوه مجریه واحد» تکیه دارد که معتقد است رئیس‌جمهور آمریکا باید کنترل کامل بر قوه مجریه داشته باشد و دولت فدرال باید با وفاداران پر شود تا تغییرات گسترده‌ای در نحوه اداره کشور اعمال شود.

اگرچه ترامپ، همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، در جریان کارزار انتخاباتی خود از این سند فاصله گرفت، بسیاری از اهداف پروژه ۲۰۲۵ با تمایلات او، به‌ویژه گرایش‌های اقتدارگرایانه‌اش، همسو هستند. علاوه بر این، پس از پیروزی در انتخابات، ترامپ بسیاری از نویسندگان پروژه ۲۰۲۵ را در موقعیت‌های قدرت در دولت خود منصوب کرده و بخش بزرگی از توصیه‌های این سند، اغلب از طریق فرمان اجرایی، اجرا شده است.

من بر این باورم که پروژه ۲۰۲۵ اکنون مطالعه‌ای ضروری برای هر کسی است که بخواهد مسیر حرکت آمریکا را درک کند، به‌ویژه برای کسانی که متعهد به مقابله با آینده اقتدارگرای ملی‌گرای مسیحی هستند که در حال شکل‌گیری است.


آرنانیوز: بسیاری از افراد و گروه‌های سیاسی غربی در جناح چپ از ایران حمایت می‌کنند و آن را به‌عنوان یک نیروی ضد امپریالیستی می‌بینند، به‌ویژه در ارتباط با مسئله فلسطین. اما من، به‌عنوان یک کرد که تحت حاکمیت رژیم ایران بزرگ شدم، ایران را به‌عنوان یک امپریالیست و سرکوبگر عمده می‌بینم، گرچه بە هیچ وجە از اسرائیل یا ایالات متحده حمایت نمی‌کنم. آن‌ها به‌وضوح وضعیت داخلی ایران را نادیده می‌گیرند. عجیب است که به‌ویژه احزاب چپ‌گرای اروپایی در سیاست خارجی خود قادر به تمایز بین این پیچیدگی‌ها نیستند. شما این دیدگاه چپ غربی نسبت به ایران را چگونه تفسیر می‌کنید؟


کریس مایکل: در روابط بین‌الملل، نمونه‌های زیادی وجود دارد که افراد به دلیل اعمال خشک و سخت‌گیرانه ایدئولوژی خود، خود را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهند که امکان دفاع از آن‌ها وجود ندارد، و احزاب چپ‌گرای اروپایی هم از این قاعده مستثنی نیستند.


از منظر سیاست داخلی، من به‌شدت به این احزاب گرایش دارم، و هرچه به سمت چپ‌تر برویم، بهتر است. اما وقتی به سیاست خارجی می‌رسیم، تمایل چپ به حمایت از رژیم‌های استبدادی به‌دلیل سیاست‌های اقتصادی کمونیستی که مدت‌ها پیش کنار گذاشته‌اند، یا مخالفت آن‌ها با ایالات متحده و/ یا اسرائیل، واقعاً ناامیدکننده است.

حمایت از ایران یا روسیه یا چین بر اساس اصول ضد امپریالیستی به‌طور واضح بی‌پایه و اساس است. بە نظر من، موضعی قابل قبول است اگر [چپ‌ غربی] از حمایت ایران از مسئله فلسطین تمجید کند در همان حال که کشتار شهروندان معترض  را داخل ایران محکوم کند، درست مانند این‌که می‌توان هم اقدام حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۴ و هم پاسخ نسل‌کشی اسرائیل را محکوم کرد.

پاسخ صادقانه این است که من نمی‌توانم موضع چپ غربی نسبت به ایران، یا ونزوئلا و گاهی روسیه را [به‌طور منطقی] تفسیر کنم، بویژه زمانی‌که انگیزه‌های آن‌ها برای حمایت کورکورانه از این کشورها برایم روشن نباشد.

در مقابل، موضع جریان میانه‌رو اروپایی خیلی راحت‌تر درک و تفسیر می‌شود چون از بیش از یک سال پیش به این سو، ثابت مانده است [یعنی اینکە] کمترین کار ممکن را انجام داده‌اند، آن هم این است کە کمترین توهین ممکن به دونالد ترامپ انجام شده و این روند حداقل تا زمانی که جنگ اوکراین ادامه داشته باشد، و شاید حتی تا زمانی که ناتو بە صورت کامل «اروپایی» شود، ادامه خواهد داشت.

در نهایت، یک پدیده جالب به‌ویژه در جناح راست افراطی در رابطه با درگیری ایران در حال شکل‌گیری است.


رهبرانی مانند مارین لوپن در فرانسه، نایجل فاراژ در بریتانیا و جورجیا ملونی در ایتالیا متوجه شده‌اند که در حقیقت اکثریت پایگاه‌های رأی دهندگانشان نە تنها بە دونالد ترامپ بلکە بە سیاست خارجی ایالات متحدە نیز نگاه مثبتی ندارند.


این جریان‌ها که اغلب ارتباط خود با ترامپ و/یا حمایت از سیاست‌های خارجی ایالات متحده را برجستە کردە بودند، اکنون خود را در موقعیت دشواری می‌بینند و برای عقب‌نشینی از برخی بیانیه‌های قبلی خود در حمایت از ترامپ بە نوعی نرمش بلاغی (rhetorical  gymnastic) روی آرودەاند.


باید منتظر ماند و دید که آیا رأی‌دهندگانشان متقاعد خواهند شد یا خیر.

 
 
bottom of page