top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

جنگ و نابودی محیط‌زیست

  • 3 days ago
  • 7 min read

 





نصرالله لشنی

 

در منازعات نظامی معاصر، محیط‌زیست دیگر صرفاً بستر جنگ نیست، بلکه به میدان اصلی آسیب‌دیدگی تبدیل شده است. جنگ جاری میان ایران و ائتلاف اسرائیل-آمریکا با ایجاد جهش انتشار کربنی، تخریب زیرساخت‌های شهری و آتش‌سوزی پالایشگاه‌ها، به شتاب‌دهنده‌ی تغییرات اقلیمی بدل شده است. افزون براین، نشت نفت در خلیج فارس و ورود آلاینده‌های شیمیایی به منابع آب و خاک، در کنار پدیده‌ی باران‌های سیاه، زیست‌بوم نیمه‌جان ایران را با فروپاشی بازگشت‌ناپذیری مواجه کرده که حتی پس از خاموشی سلاح‌ها، حیات نسل‌های آینده را به یغما می‌برد.

 

در منازعات نظامی معاصر، آنچه در سطح رسانه‌ای عمدتاً با شاخص‌هایی مانند تلفات انسانی، جابه‌جایی جمعیت و پیامدهای ژئوپلیتیک سنجیده می‌شود، لایه‌ای کمتر دیده‌شده اما به‌مراتب پایدارتر نیز دارد؛ تخریب محیط‌زیست.

جنگ میان ایران و ائتلاف اسرائیل-آمریکا به نمونه‌ای از پیوند خشونت نظامی و فروپاشی اکولوژیک تبدیل شده است. داده‌های اقلیمی و گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی نشان می‌دهند که این درگیری به انتشار گازهای گلخانه‌ای و آلودگی صنعتی منجر شده است.

همچنین، آسیب به زیرساخت‌های انرژی، اکوسیستم‌های حساس و چرخه‌های آب و خاک فشارهای زیست‌محیطی چندگانه‌ای ایجاد کرده است.


در این شرایط، محیط‌زیست تنها بستر جنگ نیست، بلکه به یکی از میدان‌های اصلی اثرپذیری و آسیب‌دیدگی تبدیل شده است.

 

جنگ شتاب‌دهنده‌ی تغییرات اقلیمی


در تحلیل‌های اقلیمی معاصر، جنگ دیگر صرفاً یک رخداد ژئوپلیتیک با پیامدهای انسانی و امنیتی نیست، بلکه به‌عنوان یک رویداد انتشار فشرده نیز فهمیده می‌شود؛ لحظه‌ای که در آن، حجم عظیمی از گازهای گلخانه‌ای در بازه‌ای بسیار کوتاه آزاد می‌شود و الگوهای معمول انتشار در اقتصادهای غیرجنگی را برهم می‌زند.


در مورد جنگ جاری، برآوردهای اولیه‌ی برخی تحلیل‌های مستقل نشان می‌دهند که تنها در دو هفته‌ی نخست، میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای از ۵ میلیون تن دی‌اکسیدکربن فراتر رفته است. 


این سطح از انتشار، از نظر مقایسه‌ای با انتشار سالانه‌ی برخی کشورهای کم‌جمعیت یا کم‌ترصنعتی قابل مقایسه است و در موقعیتی قرار می‌گیرد که به آن جهش انتشار کربنی ناشی از جنگ گفته می‌شود؛ یعنی دوره‌هایی که جنگ در مدت کوتاه باعث افزایش ناگهانی و شدید انتشار گازهای گلخانه‌ای می‌شود.

اهمیت این رقم اما، نه در اندازه‌، که در منطق تولید آن نهفته است. برخلاف بخش‌های معمول اقتصاد، که در آن انتشار کربن در یک شبکه‌ی نسبتاً قابل‌پیش‌بینی از تولید، مصرف و حمل‌ونقل توزیع می‌شود، جنگ یک الگوی انتشار گسسته و متمرکز ایجاد می‌کند که در سه مسیر اصلی قابل تفکیک است.

نخست، تخریب زیرساخت‌های شهری است. ساختمان‌ها حامل مقدار قابل‌توجهی کربن نهفتە هستند که در فرایند تولید مصالحی مانند سیمان و فولاد، و نیز در عملیات ساخت انباشته شده است. تخریب گسترده این کربن را به‌صورت ناگهانی آزاد می‌کند، در حالی که هم‌زمان، چرخه‌ی پرکربن بازسازی نیز فعال می‌شود.


بر اساس برآوردهای بانک جهانی درباره‌ی بازسازی پس از بحران‌ها و درگیری‌ها، مرحله‌ی بازسازی در بسیاری از موارد می‌تواند هم‌سطح یا حتی فراتر از مرحله‌ی تخریب، انتشار گازهای گلخانه‌ای ایجاد کند.

این بدان معناست که اثر اقلیمی جنگ تنها در لحظه‌ی درگیری رخ نمی‌دهد، بلکه در قالب یک میراث کربنی ادامه پیدا می‌کند که از طریق فرایندهای بازسازی پرمصرف و پرانتشار تثبیت می‌شود.

در نتیجه، جنگ نه‌تنها یک عامل افزایش‌دهنده‌ی انتشار در کوتاه‌مدت است، بلکه می‌تواند مسیر کاهش انتشار جهانی را نیز در سطح ساختاری کند یا معکوس کند.


دوم، سوختن زیرساخت‌های انرژی فسیلی است. پالایشگاه‌ها، مخازن نفت و تاسیسات پتروشیمی در جنگ‌های مدرن به منابع عظیم انتشار لحظه‌ای تبدیل می‌شوند.


بر اساس ارزیابی‌های هیات بین‌دولتی تغییر اقلیم (IPCCترکیب دی‌اکسیدکربن و دوده‌ی ناشی از این آتش‌سوزی‌ها می‌تواند اثر گرمایی کوتاه‌مدتِ قابل‌توجهی ایجاد کند که حتی در برخی بازه‌ها از دی‌اکسید کربن به‌تنهایی نیز تاثیر‌گذارتر است.


سوم، انتشار ناشی از عملیات نظامی مستقیم است. این بخش شامل مصرف سوخت در شبکه‌ی لجستیکی گسترده‌ای است که جنگ مدرن را ممکن می‌سازد.

مطالعات حوزه‌ی اقلیم و امنیت نشان می‌دهند که بخش نظامی یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان سوخت‌های فسیلی سازمان‌یافته در جهان است، اما به دلیل محدودیت‌های گزارش‌دهی، در بسیاری از آمارهای ملی به‌طور کامل بازتاب داده نمی‌شود.

در نتیجه، مسئله صرفاً اضافه شدن چند میلیون تن دی‌اکسید کربن به جو نیست، بلکه ورود یک منطق کاملاً متفاوت از تولید انتشار است که در آن، کربن انباشته‌شده در زیرساخت‌های مادی و انرژی، در مدت کوتاهی آزاد می‌شود و ظرفیت تنظیم‌گری سیاست اقلیمی را تحت فشار قرار می‌دهد.


 آسمان سمی، آلودگی هوا و باران سیاه


حملات به زیرساخت‌های انرژی، به‌ویژه در اطراف تهران، با آتش‌سوزی‌های گسترده در انبارهای سوخت و پالایشگاه‌ها همراه بوده است.


این آتش‌سوزی‌ها، حجم بالایی از آلاینده‌های خطرناک را از جمله ذرات معلق بسیار ریز، دی‌اکسید گوگرد، اکسیدهای نیتروژن، ترکیبات آلی فرّار و همچنین فلزات سنگین که در ساختار نفت خام و فرآورده‌های آن وجود دارند، آزاد می کند.

این ترکیب آلاینده یک مخلوط شیمیایی چندلایه ایجاد می‌کند که هم بر دستگاه تنفسی اثر می‌گذارد و هم می‌تواند از طریق رسوب بر سطح خاک و آب، وارد زنجیره‌ی غذایی شود.

سازمان جهانی بهداشت در ارزیابی‌های خود تاکید کرده است که مواجهه‌ی کوتاه‌مدت با چنین ترکیبی می‌تواند به تشدید بیماری‌های قلبی و تنفسی منجر شود و در صورت تداوم، ریسک بیماری‌های مزمن از جمله سرطان را افزایش دهد.


در نمونه‌های ثبت‌شده از جنگ‌های مشابه مشخص شده است که دود ناشی از سوختن چاه‌های نفت توانسته تا صدها کیلومتر جابه‌جا شود و نرخ بیماری‌های تنفسی در جمعیت‌های در معرض را افزایش دهد.


در مورد تهران و مناطق پیرامونی، ویژگی جغرافیایی نیز نقش تشدیدکننده دارد. این شهر در یک حوضه‌ی کوهستانی قرار گرفته است که تبادل هوا را محدود می‌کند و در شرایط وارونگی دما، آلاینده‌ها در لایه‌های پایین جو محبوس می‌شوند.

ازاین‌رو، ورود ناگهانی حجم بالایی از دود ناشی از آتش‌سوزی‌های جنگی می‌تواند ظرفیت طبیعی پراکندگی آلودگی را عملاً از کار بیندازد.

در برخی گزارش‌ها، از پدیده‌ای با عنوان «باران سیاه» یا باران آلوده به دوده و ترکیبات نفتی یاد شده است؛ وضعیتی که در آن، ذرات حاصل از احتراق سوخت‌های سنگین با بارش جوی ترکیب شده و به سطح زمین بازمی‌گردند.


دود حاصل از سوختن نفت خام می‌تواند حاوی ترکیبات گوگردی باشد که در تماس با رطوبت جو، به اسید سولفوریک تبدیل شده و بارش اسیدی ایجاد می‌کند.


این نوع بارش، علاوه بر اثرات مستقیم بر پوست و دستگاه تنفسی، می‌تواند خاک و منابع آب سطحی را نیز دچار تغییرات شیمیایی کند.

در مجموع، آنچه از این داده‌ها و تجربه‌های تاریخی برمی‌آید این است که آلودگی ناشی از جنگ، صرفاً یک افزایش مقطعی در شاخص کیفیت هوا نیست، بلکه یک بحران چندلایه است که هم‌زمان هوا، خاک و آب را درگیر می‌کند.

در شرایطی مانند تهران، که هم از نظر جغرافیایی مستعد تجمع آلاینده است و هم پیشاپیش با سطح بالای آلودگی مزمن روبه‌روست، چنین شوک‌هایی می‌توانند پیامدهای بلندمدت بهداشتی و زیست‌محیطی برجای بگذارند که حتی پس از پایان درگیری نیز ادامه دارد.

 

نشت نفت و شکنندگی یک اکوسیستم نیمه‌بسته

بر اساس گزارش‌های رسانه‌ای و ارزیابی‌های اولیه‌ی نهادهای محیط‌زیستی، نشت نفت از یک شناور نظامی آسیب‌دیده در نزدیکی تنگه‌ی هرمز، لکه‌ای از آلودگی هیدروکربنی را در مسیر جریان‌های سطحی آب ایجاد کرده است؛ لکه‌ای که به‌تدریج به سمت زیست‌بوم‌های ساحلی، از جمله جنگل‌های «حرا»، در حال حرکت است.


اهمیت این رخداد زمانی روشن‌تر می‌شود که ویژگی فیزیکی خلیج فارس در نظر گرفته شود. این پهنه‌ی آبی، یک دریای نیمه‌بسته با تبادل محدود آب با اقیانوس آزاد است؛ به این معنا که نرخ گردش آب در آن پایین بوده و زمان ماندگاری آلاینده‌ها نسبت به دریاهای باز بسیار طولانی‌تر است.

این ویژگی باعث می‌شود که آلودگی‌های نفتی در این منطقه در لایه‌های ساحلی و رسوبی تجمع پیدا کنند و اثرات بلندمدت ایجاد نمایند.

این مسئله به‌ویژه در مورد ترکیبات نفتی سنگین از آن‌جهت اهمیتی فزون‌تردارد که می‌توانند برای سال‌ها در بستر دریا باقی بمانند و بر زنجیره‌ی غذایی دریایی اثر بگذارند.


در چنین شرایطی، نشت نفت صرفاً یک رویداد سطحی نیست، بلکه آغاز یک فرآیند پیچیده‌ی زیست‌محیطی است. هیدروکربن‌های نفتی در تماس با نور خورشید و اکسیژن، به ترکیبات شیمیایی ثانویه‌ای تبدیل می‌شوند که برخی از آن‌ها سمی‌بودگی بالاتری نسبت به ماده‌ی اولیه دارند. 


این ترکیبات می‌توانند به بافت‌های زیستی ماهیان، نرم‌تنان و سایر موجودات دریایی نفوذ کرده و از طریق زنجیره‌ی غذایی به گونه‌های بزرگ‌تر، از جمله پرندگان و پستانداران دریایی، منتقل شوند.

در کنار این تهدید، هرگونه آسیب به نفتکش‌ها یا پایانه‌های بارگیری نفت در این منطقه می‌تواند به انتشار ناگهانی حجم بالایی از نفت خام یا فرآورده‌های نفتی منجر شود، که در محیط نیمه‌بسته‌ی خلیج، اثرات آن به‌سرعت به سواحل کشورهای مختلف گسترش پیدا می‌کند و موجب آلودگی گسترده‌ی سواحل، تعطیلی صید ماهی و اختلال در فعالیت‌های اقتصادی محلی منجر می‌شود.

یکی از عناصر کلیدی در تشدید این بحران، وجود زیست‌بوم‌های ساحلی حساس مانند جنگل‌های حرا است.


این اکوسیستم‌ها که در نواحی جزر و مدی شکل گرفته‌اند، نقش دوگانه‌ای دارند؛ از یک سو زیستگاه پرتنوعی برای گونه‌های آبزی و پرندگان فراهم می‌کنند و از سوی دیگر، به‌عنوان یکی از موثرترین سامانه‌های طبیعی جذب کربن شناخته می‌شوند.


ورود نفت و ترکیبات شیمیایی به این مناطق می‌تواند ساختار ریشه‌ای درختان مانگرو را تخریب کرده و ظرفیت باززایی طبیعی آن‌ها را کاهش دهد، موضوعی که پیامدهای آن فراتر از سطح محلی و در مقیاس منطقه‌ای قابل مشاهده است.


آلودگی شیمیایی و تهدید منابع حیاتی


جنگ‌های مدرن به آزادسازی مجموعه‌ای پیچیده از آلاینده‌های شیمیایی در محیط منجر می‌شوند که معمولاً ترکیبی از هیدروکربن‌های آروماتیک سنگین، ترکیبات گوگردی، فلزات سنگین مانند سرب و وانادیوم، و فرآورده‌های جانبی احتراق ناقص هستند که در ادبیات بهداشت محیط به‌عنوان آلاینده‌های پایدار و تجمع‌پذیر شناخته می‌شوند، زیرا هم در محیط باقی می‌مانند و هم در بدن موجودات زنده انباشته می‌شوند.


یکی از اصلی‌ترین نگرانی‌ها در چنین رخدادهایی، انتشار کنترل‌نشده‌ی مواد نفتی و شیمیایی در خاک و منابع آب است؛ زیرا این مواد پس از ورود به محیط، به‌راحتی تجزیه نمی‌شوند و می‌توانند به لایه‌های عمیق‌تر خاک یا سفره‌های آب زیرزمینی نفوذ کنند.


این فرایند به‌ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک، مانند ایران، اهمیت بیشتری دارد، زیرا نرخ تجزیه‌ی طبیعی آلاینده‌ها پایین‌تر و وابستگی به منابع آب زیرزمینی بالاتر است.


از منظر زیست‌محیطی، خطر اصلی در این نوع آلودگی‌ها، ماهیت زنجیره‌ای آن‌هاست. هیدروکربن‌های سنگین و ترکیبات آروماتیک چندحلقه‌ای (PAHS) می‌توانند در خاک باقی بمانند و به‌تدریج وارد محصولات کشاورزی شوند.

این مسئله نه‌تنها کیفیت خاک را کاهش می‌دهد، بلکه از طریق زنجیره‌ی غذایی، به سلامت انسان نیز منتقل می‌شود. سازمان جهانی بهداشت تأکید کرده است که برخی از این ترکیبات در مواجهه بلندمدت با انسان، با افزایش خطر ابتلا به برخی سرطان‌ها و بیماری‌های مزمن مرتبط هستند.

در کنار خاک، منابع آب زیرزمینی نیز به‌شدت در معرض تهدید قرار دارند. نشت مواد نفتی می‌تواند از طریق لایه‌های خاک به سفره‌های آب نفوذ کند؛ فرایندی که به دلیل کندی جریان آب زیرزمینی، اغلب غیرقابل بازگشت یا بسیار دشوار برای پاکسازی است.


طبق گزارش‌های تخصصی، آلودگی آب زیرزمینی یکی از پایدارترین پیامدهای زیست‌محیطی جنگ است و می‌تواند دهه‌ها ادامه یابد.


در سطح کلان‌تر، تخریب هم‌زمان خاک و آب، امنیت غذایی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. کاهش کیفیت خاک، افت تولید کشاورزی را به دنبال دارد و آلودگی منابع آب، هم بر آبیاری و هم بر مصرف انسانی اثر می‌گذارد.


این وضعیت در مناطقی که وابستگی بالایی به کشاورزی یا منابع محلی آب دارند، می‌تواند به یک بحران تدریجی اما گسترده و ماندگار تبدیل شود.

 

تیر خلاص بر پیکر نیمه‌جان اقلیم ایران


ایران پیش از این درگیری‌ها نیز با بحران‌های انباشته‌ای چون ناترازی شدید آب، فرسایش رتبه اول خاک در جهان و آلودگی مزمن کلان‌شهرها دست‌به‌گریبان بوده است. جنگ کنونی، نه یک تهدید جانبی، بلکه تیر خلاصی بر پایداری اکولوژیک این سرزمین محسوب می‌شود.

هم‌افزایی شوک‌های نظامی با فرونشست زمین و بیابان‌زایی، ایران را به سمتی سوق می‌دهد که حتی پس از خاموشی سلاح‌ها، زیست‌پذیری خود را بازیابی نکند.

در واقع، ترکیب ناتوانی اقلیمی و تخریب جنگی، محیط‌زیست ایران را وارد چرخه‌ای از فروپاشی بازگشت‌ناپذیر کرده است که پیامد آن آوارگی زیست‌محیطی و نابودی زیربنای حیات نسل‌های آینده خواهد بود.

bottom of page