top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

خامنه‌ای: از رؤیای روشنفکری تا سقوط در باتلاق قدرت

  • 2 days ago
  • 5 min read


خامنه‌ای از طلبه‌ای فقیر با گرایش‌های ادبی و سودای روشنفکری دینی، به دیکتاتوری بدل شد که جمهوری اسلامی را بر محور ولایت مطلقه، سرکوب داخلی و نفوذ منطقه‌ای بازسازی کرد. او با تلفیق اسلام سیاسی، اقتدار امنیتی و جنگ نیابتی، ساختاری را برساخت که بقای نظام را بر هر ارزش دیگری مقدم دانست. میراث او کشوری فرسوده، جامعه‌ای عمیقاً دوپاره و نظمی امنیتی است. مرگ او بحران مشروعیت و جانشینی را عریان‌تر کرد.


فروردین ۱۳۱۸، در یکی از کوچه‌های فرعی مشهد، در خانه‌ای کوچک، پسری به دنیا آمد که بعدها سرنوشت یک کشور را برای چهار دهه به دست گرفت؛ سیدعلی حسینی خامنه‌ای.


پدرش سیدجواد، روحانی فقیری بود که از عهده‌ی تامین نان شب خانواده‌ی پرجمعیتش برنمی‌آمد. سیدعلی با لباس‌های کهنه و شکمی گرسنه، از همان ابتدا طعم حسرت یک زندگی معمولی را چشید. خودش سال‌ها بعد نقل می‌کند که هم‌بازی‌هایش در کوچه، او را به خاطر لباس‌های کهنه‌اش مسخره و تحقیر می‌کردند.

 

تحصیلات ابتدایی را در مشهد گذراند و سپس وارد حوزه‌ی علمیه شد. در قم، در درس آیت‌الله بروجردی و روح‌الله خمینی حضور یافت، اما هرگز در شمار مراجع آینده‌دار یا چهره‌های برجسته‌ی فقهی حوزه قرار نگرفت.


برخلاف بسیاری از هم‌نسلانش که مسیر سنتی تحصیل و تدریس علوم دینی را دنبال می‌کردند، او از همان جوانی به جهان ادبیات، فرهنگ و اندیشه‌های جدید نیز گرایش نشان داد و کوشید تصویری متفاوت از یک روحانی را ارائه کند.


استفاده از پوشش و ظاهری که به فضای روشنفکری آن دوران نزدیک‌تر بود، علاقه به ادبیات معاصر، آشنایی با رمان و ترجمه و ارتباط با محافل فرهنگی، همه از همین تمایل حکایت داشت.

خامنه‌ای جوان می‌کوشید میان حوزه و فضای روشنفکریِ در حال گسترش ایران پلی برقرار کند. او با آثار و اندیشه‌های علی شریعتی همدلی نشان می‌داد، از فعالیت‌های فکری مهدی بازرگان و جریان نواندیشی دینی تأثیر می‌پذیرفت و با ترجمه‌ی آثار سید قطب در انتقال ادبیات اسلام سیاسی به نسل تحصیل‌کرده نقش داشت.

اما مهم‌ترین عرصه‌ی حضور او، محافل ادبی و شعر بود. رفت‌وآمد با امیری فیروزکوهی، علاقه‌ی عمیق به شعر کلاسیک فارسی و تحسین شاعرانی چون مهدی اخوان ثالث و شهریار، جایگاهی ویژه در زندگی فکری او داشت.




این دلبستگی به ادبیات پس از رسیدن به رهبری نیز ادامه یافت و به شکل جلسات منظم شعرخوانی و حضور فعال در مباحث مربوط به شعر و عروض فارسی بروز پیدا کرد.

در میان مسئولان جمهوری اسلامی، کمتر کسی به اندازه‌ی او کوشیده است هویتی فرهنگی و ادبی برای خود بسازد.

 خامنه‌ای در دوران رژیم پهلوی، چند بار بازداشت و یک بار هم تبعید شد. بازداشت‌هایی که عمدتاً چند ساعته یا چند روزه، و حداکثر ۳ ماهه بودند.

در سال ۵۶ نیز به ایرانشهر تبعید شد. اما این تبعید نیز چند ماه بیشتر طول نکشید و با وقایع انقلاب ۵۷ خامنەای از تبعید بازگشت و بعد از پیروزی انقلاب با وساطت هاشمی‌رفسنجانی، پا به شورای انقلاب گذاشت و از آنجا تا رسیدن به مقام رهبری، با حمایت و پشتیبانی رفسنجانی، پله‌های قدرت را یکی‌یکی بالا رفت.

 به‌عنوان یکی از اعضای شورای انقلاب، در دولت موقت به معاونت وزارت دفاع منصوب شد. بعد از برکناری بنی‌صدر و ترور رجایی در سال ۱۳۶۰، به ریاست‌جمهوری رسید؛ دقیقاً در اوج جنگ هشت‌ساله با عراق.


او در آن سال‌ها، یکی از سرسخت‌ترین طرفداران ادامه‌ی جنگی بود که میلیاردها دلار هزینه داشت و چند نسل را به خاک سیاه نشاند.

حتی زمانی که خمینی جام زهر را نوشید و قطعنامه‌ی ۵۹۸ را پذیرفت، خامنه‌ای همچنان از استمرار انقلاب و جنگ تا نابودی دشمن سخن می‌گفت. او بعدها این جنگ را عقلانی‌ترین حادثه‌ی تاریخ ایران نامید.

در بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ شرط مرجعیت برای ولایت فقیه برداشته شد و فرصت قانونی برای علی خامنه‌ای که در آن روز، نه تنها مرجع تقلید نبود که حتی یک فقیه برجسته هم نبود فراهم شد.

با یک نمایش دراماتیک در مجلس خبرگان رهبری، که این‌بار نیز نویسنده و کارگردان و بازیگرش هاشمی‌رفسنجانی بود، علی خامنه‌ای به مقام رهبری رسید. خودش در آن روز گفت: باید برای جامعه‌ی اسلامی خون گریست که رهبرش منِ بی‌کفایت است.

اما این اندوه، بیش از یک شب تبلیغاتی طول نکشید. به محض نشستن بر مسند ولایت، ترتیباتی اتخاذ کرد که خود همه‌ امور را در دست گیرد و بعد از مدتی نه چندان طولانی از یک فقیه ناتمام به دیکتاتوری تمام تبدیل شد و ولایت مطلقه یافت.


 

حالا فرصتی فراهم شده بود تا ایده‌هایی را که سال‌ها در حوزه‌ی نظر و تبلیغ پرورانده شده بودند، در عرصه‌ی قدرت سیاسی به محک اجرا گذاشته شوند.

خامنه‌ای که پیش‌تر کتاب آینده در قلمرو اسلام اثر سید قطب را به فارسی ترجمه کرده بود، با اندیشه‌ای آشنا شده بود که اسلام را نه صرفاً یک دین، بلکه مکتبی جامع برای سامان‌دهی جامعه و حکومت می‌دانست.

در سوی دیگر، مجموعه سخنرانی‌های او در مشهد در سال ۱۳۵۳ که بعدها با عنوان «طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در قرآن» منتشر شد، تلاشی بود برای ارائه‌ی تصویری منسجم از اسلام به‌عنوان یک نظام فکری و اجتماعی که بر محور ولایت سازمان می‌یابد.


از این منظر، این دو اثر حلقه‌های مهمی در شکل‌گیری دستگاه فکری خامنه‌ای بوده‌اند؛ نخست تأکید بر جهان‌شمولی و رسالت سیاسی اسلام، و دیگری تبیین سازوکار درونی جامعه‌ای که بر محور ولایت چیده می‌شود.

باری، اگر روشنفکری، رویای جوانی او بود، قدرت نظامی در منطقه، توهم روزگار پیری‌اش شد. خامنه‌ای از همان ابتدای رهبری، یکی از مهم‌ترین اولویت‌هایش را ایجاد و تقویت شبه‌نظامیانی قرار داد که بتوانند نفوذ جمهوری اسلامی را در سراسر خاورمیانه گسترش دهند.

پرچمدارِ این استراتژی، حزب‌الله لبنان بود که با حمایت مستقیم سپاه پاسداران شکل گرفت. اما دایره‌ی نفوذ، تنها به لبنان ختم نشد. خامنه‌ای با گسترش محور مقاومت، به حمایت از حوثی‌های یمن نیز روی آورد.


ایران، تنها کشوری بود که سفیرِ این گروه شبه‌نظامی را در تهران پذیرفت. بدین‌ترتیب، خامنه‌ای از یک شبه‌روشنفکرِ حاشیه‌نشین، به معمار یک امپراتوریِ سایه‌وار تبدیل شد که مرزهایش را نه نقشه، که پهپادها، موشک‌ها و نیروهای نیابتی‌اش تعیین می‌کردند.

دورانِ رهبریِ او، یکی از سیاه‌ترین و پرخون‌ترین دوره‌های سرکوب داخلی در تاریخ معاصر ایران است. از خیزش دانشجویان در سال ۱۳۷۸ تا جنبش سبز در ۱۳۸۸، از اعتراضات دی‌ماه ۹۶ و آبان ۹۸ تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ۱۴۰۱، او هر بار با مشت آهنین به معترضین پاسخ داد.

در دی‌ماه ۱۴۰۴ اما، ایران صحنه‌ی بزرگ‌ترین و خونین‌ترین اعتراضات تاریخ خود شد. خیزشی که از اعتصابات کسبه و بازاریان آغاز شد، به سرعت به اعتراضی سراسری با هدف سرنگونی نظام تبدیل گردید.


خامنه‌ای که این بار با یک انشقاق بزرگ در دل نظام روبرو شده بود، همچنان بر سرکوب نظامی پافشاری کرد؛ سرکوبی که به کشتار جمعی انجامید و بزرگ‌ترین شکاف میان مردم و ساختار قدرت را در تاریخ جمهوری اسلامی رقم زد. یک بار دیگر ثابت شد که برای او، هیچ ارزشی بالاتر از بقای قدرت خودش نیست.

 

در ادامه‌ی توهمات این دیکتاتور پیر برای گستردن هرچه بیشتر اسلام سیاسیِ شیعی در منطقه و دهه‌ها سرمایه‌گذاری بر محور مقاومت جنگی در گرفت که یک سوی آن آمریکا و اسرائیل بودند و سوی دیگرش جمهوری اسلامی. علی خامنه‌ای در ابتدای این جنگ، در ۹ اسفند ۱۴۰۴ و در ۸۶ سالگی کشته شد.


آن شبه‌روشنفکری که روزگاری با شعر و ادب و ترجمه‌های سیدقطب می‌کوشید جایگاهی در میان روشنفکران دینی و ادیبان بیابد، در پایان عمر، یک فرمانروای بیمار و منفور از سوی اکثریت جامعه خود بود که هیچ‌یک از آرمان‌های انقلاب، نه عدالت، نه استقلال اقتصادی، و نه حتی احترام بین‌المللی، را محقق نکرد.

سرگذشت خامنه‌ای، در نهایت، روایتی است از یک مسیر غیرخطی؛ از طلبه‌ای در حاشیه‌ی حوزه تا دیکتاتوری که بر زیر ویرانه‌های یک کشور شکست‌خورده، آخرین نفس‌هایش را کشید.

مسیری که با فقر و تنگدستی شروع شد، به شعر و ادبیات رسید، از سیاست و جنگ عبور کرد، و به ساختاری رسید که با مرگ او، در هاله‌ای از ابهام و هراس از آینده رها شده است.

bottom of page