زیر سایەهای جنگ، تهران و واشنگتن بر روی میز مذاکره نشستەاند
- Arena Website
- 2 days ago
- 4 min read

عمار گلی
در حالی که ناو آبراهام لینکلن و رزم ناوهای همراهش برای شروع عملیات نظامی در آبهای دریای عرب مستقر و تهران زیر فشار همزمان اقتصادی، نظامی و داخلی قرار دارد، دیپلماتها بار دیگر تلاش میکنند مسیری باریک میان جنگ و توافق پیدا کنند؛ مسیری که بیش از دو دهه است بارها پیموده شده و هر بار به بنبست یا تشدید تنش رسیده است.
دور تازهای از مذاکرات میان ایران و ایالات متحده آمریکا امروز جمعه ۶ فوریه۲۰۲۶ با میانجیگری عمان و با مشارکت غیرمستقیم بازیگران منطقهای آغاز شدە است.
این گفتوگوها در فضایی شکل میگیرد که تحت تأثیر جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵، افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه و بازگشت بخشی از سختترین تحریمهای بینالمللی علیه ایران، این کشور در شرایط دشواری قرار دارد.
در واشنگتن، مقامهای آمریکایی تأکید کردهاند که مسیر دیپلماتیک همچنان باز است، اما همزمان هشدار می دهند که در صورت شکست مذاکرات، گزینه نظامی روی میز است.
در سوی دیگر میز مذاکرات در تهران نیز پیامها بر آمادگی برای مذاکره تأکید دارد، اما با شرط کاهش فشار، نبود تهدید مستقیم و پرهیز از خواستههایی که فراتر از چارچوب پرونده هستهای نروند.
این مذاکرات در مقطعی آغاز میشود که مجموعهای از فشارهای بینالمللی و داخلی همزمان بر ساختار تصمیمگیری ایران اثر گذاشتهاند. بازگشت تحریمهای شورای امنیت از مسیر مکانیسم اسنپبک در سال ۲۰۲۵یکی از نقاط کلیدی این فشار بود.
با فعال شدن این سازوکار، تحریمهایی که در فاصله سالهای۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ و از طریق مجموعه قطعنامههای شورای امنیت اعمال شده بودند، دوباره اجرایی شدەاند.
تحریمهایی که دامنه آنها از برنامه هستهای فراتر رفتە است و بخشهایی از سیستم بانکی، تجارت فناوری حساس، حوزه تسلیحاتی و برنامه موشکی را نیز تحت تأثیر قرار داده است، با بحران های اجتماعی، سیاسی و محیط زیستی توامان شدە و وضعیت را در داخل ایران نیز تغییر دادە است.
آغاز اعتراضات و کشتار خونین در پایان سال ۲۰۲۵ و اوایل سال ۲۰۲۶ منجر به یکی از مرگبارترین اعتراضات تاریخ جمهوری اسلامی ایران بدل شدە است.
از همین رو، بنظر می رسد که برآیند این بحران ها و ملموس تر شدن تهدید نظامی با ارسال ناو گروه آبراهم لینکلن به منطقه سنتکام، تهران را وادار به بازگشت به میز مذاکرات کرده است.
بسیاری از کشورهای عربی حوزە خلیج، در کنار روسیه در تلاش هستند تا با مدیریت این بحران از یک جنگ دیگر در منطقه که به گفته رهبر جمهوری اسلامی ایران میتواند کل منطقه را درگیر کند جلوگیری کنند.
در سوی دیگر اما اسرائیل همچنان بر رویکردی سختگیرانه تأکید دارد و هر توافقی را تنها در صورتی قابل قبول میداند که شامل محدودیت کامل برنامه هستهای، موشکی و گروه های نیابتی ایران باشد.
با وجود این تلاشها، این دور از مذاکرات با ریسک جدی شکست روبهرو است. اختلافات صرفا فنی نیستند، بلکه به تعریف متفاوت دو طرف از امنیت منطقهای و توازن قدرت بازمیگردد.
ایالات متحده آمریکا تلاش میکند چارچوب مذاکرات را فراتر از پرونده هستهای گسترش دهد، در حالی که ایران تلاش دارد مذاکرات را به سطح فنی برنامه هستهای محدود نگه دارد و در ازای آن رفع تحریمها و تضمینهای امنیتی دریافت کند. تجربه سالهای گذشته نشان داده که همین اختلاف بر سر دامنه مذاکرات، یکی از مهمترین عوامل بنبست بوده است.
برای درک عمق این بنبست، باید به مسیر طولانی مذاکرات هستهای ایران با غرب بازگشت. برنامه هستهای ایران در دهه ۱۹۵۰ با حمایت آمریکا و در چارچوب برنامه اتم برای صلح آغاز شد.
در آن دوره، ایران شریک هستهای غیرنظامی غرب محسوب میشد. ایران در سال ۱۹۶۸ پیمان منع اشاعه هستهای را امضا کرد و در دهههای بعد بخشی از زیرساخت هستهای خود را توسعه داد.
پس از انقلاب ۱۹۷۹، برنامه هستهای عملا متوقف شد. تمرکز دولت جدید بر تثبیت ساختار سیاسی و جنگ با عراق قرار گرفت و علاقه جدی به توسعه برنامه هستهای دیده نشد. در اوایل دهه ۱۹۹۰، برنامه هستهای به تدریجدوباره فعال شد و همکاریهایی با برخی کشورها شکل گرفت.
نقطه عطف بعدی در سال ۲۰۰۲ رخ داد، زمانی که وجود تأسیسات اعلامنشده در نطنز و اراک توسط شورای ملی مقاومت افشا شد.
این افشاگری باعث آغاز بازرسیهای گسترده آژانس و ورود اروپا به مذاکرات شد. در سال ۲۰۰۳، توافق سعدآباد به امضا رسید که شامل تعلیق موقت برخی فعالیتهای هستهای و افزایش سطح بازرسیها بود، اما این توافق نتوانست اختلافات بنیادین را حل کند.
از سال ۲۰۰۶ پرونده از شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) خارج و در دستور کار شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفتکهمجموعهای از قطعنامهها را تصویب کرد که به تدریجدامنه تحریمها را افزایش دادند.
قطعنامه ۱۶۹۶ خواستار توقف غنیسازی شد. قطعنامه ۱۷۳۷ تحریمهای اولیه مالی و فناوری را اعمال کرد. قطعنامه ۱۷۴۷ محدودیتهای تسلیحاتی را گسترش داد. قطعنامه ۱۸۰۳ دامنه محدودیتهای مالی و نظارتی را افزایش داد.
قطعنامه ۱۸۳۵ بر اجرای تحریمها تأکید کرد. در نهایت،قطعنامه ۱۹۲۹ گستردهترین تحریمها را علیه ایران اعمال کرد و محدودیتهای شدیدتری بر برنامه موشکی، نظام بانکی و تجارت تسلیحاتی اعمال شد.
این چرخه فشار در نهایت به توافق هستهای۲۰۱۵موسوم به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) منجر شد. برجام تلاش کرد برنامه هستهای ایران را محدود کند و در مقابل تحریمها را مرحله به مرحله کاهش دهد.
اما روی کار آمدن ترامپ و خروج آمریکا از این توافق در سال ۲۰۱۸، کل روند توافقات را تعلیق کرد. ایران نیز از سال ۲۰۱۹ به تدریج تعهدات هستهای خود را کاهش داد و سطح غنیسازی را به تدریج از ۳.۵ درصد تا ۸۴ درصد افزایش یافت.
مذاکرات برای احیای توافق در سالهای بعد و با روی کار آمدن دولت بایدن به نتیجه قطعی نرسید. با بازگشت سیاست فشار حداکثری و افزایش تنش منطقهای در دوره ترامپ، بحران وارد مرحله بغرنج تری شد.
در نهایت، شکست مذاکرات در ۲۰۲۵ به جنگ ۱۲ روزه، بمباران تاسیسات استراتژیک هسته ای ایران و متعاقب آن فعال سازی اسنپ بک و بازگشت بخشی از تحریم ها منجر شد.
در شرایط فعلی، دور جدید مذاکرات بیش از آنکه مسیر روشنی به سمت یک توافق پایدار ترسیم کند، از یک سو به تلاشی برای مهار سطح تنش شباهت دارد و از سوی دیگر خرید زمان از سوی هر دو طرف برای آمادگی بیشتر برای گزینه نظامی.
اختلاف بر سر دامنه مذاکرات، بیاعتمادی ریشهدار میان طرفین و محدودیتهای سیاسی داخلی در هر دو کشور، احتمال رسیدن به نتیجه نهاییرا محدود میکند. در عین حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده که فروپاشی کامل مسیر دیپلماتیک میتواند به سرعت به چرخه تشدید تنش یا حتی درگیری نظامی منجر شود.











