top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

رنجِ زاگرس: واکاوی ساختاری یک تبعیض تاریخی، اقتصادی و فضایی

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Jan 12
  • 4 min read

 

زاگرس

زاگرس، از منتهی‌الیه شمال‌غربی تا امتداد جنوب‌غربی گسترە سرزمینی ایران، صرفاً یک رشته‌کوه یا پهنه‌ای طبیعی نیست؛ بلکه تکیه‌گاه زیستی، انرژی‌محور و تمدنی بە شمار میرود. این جغرافیا سرچشمه‌ی بخش بزرگی از آب‌های سطحی و زیرزمینی، مخزن اصلی نفت و گاز، و یکی از کهن‌ترین کانون‌های کشاورزی و دامپروری بوده است. با این‌حال، وضعیت اقتصادی، اجتماعی و زیرساختی زاگرس ما را با پارادوکسی عمیق و مزمن مواجه می‌کند: هم‌زیستی فقر ساختاری با غنای منابع. نارضایتی‌ها و اعتراضات انباشته در سراسر زاگرس نه پدیده‌ای مقطعی یا احساسی، بلکه واکنشی عقلانی و تاریخی به دهه‌ها سیاست‌گذاری مرکزمحور است که زاگرس را نه به‌مثابه یک قطب توسعه، بلکه صرفاً به‌عنوان یک مخزن استخراج نگریسته است. در این الگو، منابع از زاگرس برداشت می‌شوند، اما تصمیم‌گیری، ارزش افزوده، اشتغال پایدار و انباشت سرمایه در جغرافیایی دیگر شکل می‌گیرد.

 

ریشه‌ اصلی نارضایتی در زاگرس را باید در مدل اقتصادی استخراج‌محور جست‌وجو کرد. استان‌هایی مانند ایلام، کهگیلویه‌وبویراحمد و بخش‌های زاگرسی خوزستان از تأمین‌کنندگان اصلی انرژی و ثروت ارزی ایران بە شمار می‌روند، اما داده‌های رسمی نشان می‌دهد نرخ تشکیل سرمایه ثابت در این استان‌ها به‌طور مزمن پایین‌تر از میانگین ملی باقی مانده است.


به بیان روشن، ثروت از زیر پای مردم زاگرس استخراج می‌شود، اما صنایع پایین‌دستی در همان منطقه شکل نمی‌گیرد، مالیات شرکت‌های بزرگ در مرکز یا استان‌های صنعتی ثبت می‌شود و فرصت‌های شغلی پایدار به جغرافیای دیگری منتقل می‌گردد.


این فرار ارزش، وضعیتی از توسعه‌نیافتگی پیرامونی را پدید آورده است که در آن، مردم محلی هزینه‌های زیست‌محیطی، اجتماعی و امنیتی تولید ثروت را می‌پردازند، بی‌آنکه سهمی متناسب از منافع آن داشته باشند. زاگرس در این الگو نه شریک توسعه، بلکه قربانی آن است.

 

بحران آب و بی‌عدالتی فضایی

 

زاگرس تأمین‌کننده بیش از ۴۰ درصد آب‌های سطحی ایران است، اما خود به یکی از کانون‌های بحران آب بدل شده است.


سیاست‌های کلان آبی، به‌ویژه پروژه‌های انتقال آب، اولویت را به بقای صنایع سنگین و آب‌بر در فلات مرکزی داده‌اند، در حالی که کشاورزی دیم و معیشتی زاگرس به‌دلیل عدم تخصیص حق‌آبه‌های محلی در حال فروپاشی است.

پروژه‌هایی مانند تونل‌های کوهرنگ، آب را از چهارمحال‌وبختیاری به اصفهان و یزد منتقل کرده‌اند؛ نتیجه، خشک‌شدن باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی در سرچشمه‌ها، هم‌زمان با توسعه صنایع فولاد و حتی برنج‌کاری در مناطق کویری بوده است.

این تضاد عینی، دشت‌های تشنه زاگرس در کنار صنایع سبز فلات مرکزی، احساس عمیق «بی‌عدالتی فضایی» را تقویت کرده و اعتراض به انتقال آب را به اعتراضی علیه انتقال فرصت، ارزش افزوده و حتی آینده بدل ساخته است.

 

بن‌بست اشتغال و شاخص فلاکت

 

داده‌های مرکز آمار ایران درباره شاخص فلاکت تصویری بی‌پرده از فشار معیشتی در زاگرس ارائه می‌دهد.


استان‌های زاگرس‌نشین به‌طور سنتی در رتبه‌های بالای این شاخص قرار دارند؛ ترکیبی از بیکاری دورقمی، به‌ویژه در میان فارغ‌التحصیلان دانشگاهی و تورم بالای کالاهای اساسی که بخشی از آن ناشی از ضعف زیرساخت‌های حمل‌ونقل است.


در استان‌هایی مانند کرمانشاه و لرستان، این وضعیت به انسداد افق زندگی برای نسل جوان انجامیده و نتیجه‌ای جز مهاجرت گسترده نداشته است که هم نیروی انسانی مولد را از منطقه می‌رباید و هم به گسترش حاشیه‌نشینی در اطراف شهرهای صنعتی دامن می‌زند.

 

انزوای زیرساختی و چرخه فقر

 

تحلیل بودجه‌های عمرانی نشان می‌دهد توزیع اعتبارات به‌شدت به تولید ناخالص داخلی استان‌ها وابسته است. از آن‌جا که زاگرس به‌دلیل کمبود زیرساخت برای سرمایه‌گذار خصوصی جذاب نیست، تولید ناخالص داخلی پایین می‌ماند و در نتیجه سهم کمتری از بودجه دولتی دریافت می‌کند؛ چرخه‌ای معیوب که پروژه‌های حیاتی را به بن‌بست می‌کشاند.

نمونه‌های روشن آن، راه‌آهن دورود–خرم‌آباد با بیش از یک دهه تأخیر، یا جاده‌های ناایمن و دوطرفه‌ای چون ازنا–شازند است که به جاده مرگ شهرت یافته‌اند، در حالی که پروژه‌های پرهزینه قطار سریع‌السیر در محورهای مرکزی کشور با شتاب پیش می‌روند.

این شکاف زیرساختی، هزینه تولید در زاگرس را غیررقابتی کرده و منطقه را به یک بن‌بست جغرافیایی تبدیل کرده است.

 

مصادیق عینی تبعیض ساختاری

 

تبعیض در زاگرس صرفاً مفهومی انتزاعی نیست، بلکه در تجربه روزمره مردم ریشه دارد. ایلام با برخورداری از حدود ۱۱ درصد ذخایر گاز و ۶ درصد ذخایر نفت ایران، از نظر زیرساخت‌های شهری و درمانی در رتبه‌های پایین قرار دارد و در پروژه‌های انرژی، نیروهای متخصص عمدتاً غیربومی‌اند.

در چهارمحال‌وبختیاری و لرستان، سرچشمه‌های تشنه در کنار صنایع آب‌بر کویر به نماد تبعیض فضایی بدل شده‌اند. سنگ‌های تزئینی لرستان به‌صورت خام به اصفهان یا خارج از کشور منتقل می‌شوند و ارزش افزوده در جای دیگری خلق می‌شود.

در آتش‌سوزی‌های جنگل‌های زاگرس نیز نبود بالگرد و تجهیزات اطفای حریق، مردم را ناچار به مقابله‌ دستی با آتش کرده و احساس طردشدگی را تشدید کرده است.

 

مهاجرت؛ قطعه نهایی پازل تبعیض

 

در چنین بستری، تبعیض ساختاری در زاگرس به زنجیره‌ای از مهاجرت، فرسایش سرمایه انسانی و تخلیه اقتصادی انجامیده است.


خالص مهاجرتی منفی، خروج نخبگان به‌دلیل نبود صنایع پیشرفته، رانده‌شدن لایه‌های کارگری به حاشیه کلان‌شهرها، و سوق‌یافتن جوانان به مشاغل پرخطر و مرگباری چون کولبری و شوتی‌گری، سرمایه انسانی منطقه را مستهلک کرده است.

تخلیه تدریجی روستاها و کاهش تولید دامی و دیمی، نه‌تنها معیشت محلی، بلکه امنیت غذایی را تهدید کردە و در نهایت، مهاجرت جمعیت به مهاجرت سرمایه می‌انجامد: خروج سپرده‌های بانکی، تضعیف قدرت وام‌دهی بانک‌های محلی و بازتولید چرخه فقر.

در نتیجه، اعتراض مردم زاگرس اعتراض به کمبود نیست؛ اعتراض به تبعیض در توزیع ثروت، فرصت و آینده است. زاگرس در حال تبدیل شدن به سرزمینی است که منابع طبیعی در آن باقی مانده، اما انسان مولد در حال خروج است.


خشم زاگرس واکنشی به نادیده‌انگاری ساختاری است، مردمی که نه صدقه می‌خواهند و نه وعده، بلکه خواهان تغییر بنیادین در مدل حکمرانی و توسعه‌اند.

 
 
bottom of page