سقوط در سکوت: افغانستان و بهای جهانی یک فراموشی
- 4 hours ago
- 4 min read

اکرم اسدی
در گوشهای از جهان که تاریخ گویی مسیر خود را وارونه پیموده است، زنانی در گوشهای از دنیای مدرن، بار دیگر از ابتداییترین حقوق انسانی محروم شدهاند.امروز افغانستان تنها درگیر بحران سیاسی و اقتصادی نیست بلکه، این سرزمین به نمادی از فروپاشی تدریجی کرامت انسانی تبدیل شده است. در قرن بیستویکم، زمانی که جهان از آزادی، برابری و حقوق بشر سخن میگوید، در افغانستان «زن بودن» به جرمی خاموش بدل شده، جرمی که مجازاتش حذف از جامعه، خاموشی اجباری و انزوای کامل است.
تراژدی افغانستان فقط در محدودیتهایی که بر زنان تحمیل شده خلاصه نمیشود، آنچه این بحران را عمیقتر و خطرناکتر میکند، سکوت سنگین جامعه جهانی است.
سکوتی که نهتنها رنج میلیونها زن افغانستانی را نادیده میگیرد، بلکه پیام خطرناکی به جهان مخابره میکند: اینکه حقوق زنان میتواند قربانی مصلحتهای سیاسی شود.
آموزش زنان، ستون توسعه یا سقوط یک ملت
وقتی دختری از رفتن به مکتب محروم میشود، این تنها آینده یک فرد نیست که نابود میشود، بلکه آینده یک جامعه است ک به تاراج میرود.
آموزش زنان فقط یک حق فردی نیست، بلکه ستون اصلی توسعه اجتماعی و اقتصادی هر کشور است. حذف دختران از آموزش به معنای نابودی تدریجی نیروی انسانی متخصص، کاهش ظرفیت اقتصادی و گسترش فقر ساختاری است.
افغانستان اکنون با حذف هزاران زن از نظام آموزشی و درمانی، در حال از دست دادن بخش بزرگی از سرمایه انسانی خود است. پیامد چنین روندی در سالهای آینده چیزی جز افزایش مرگومیر، فروپاشی خدمات درمانی و گسترش فقر مطلق نخواهد بود.
حذف زنان، موتور محرکه افراطگرایی
اما خطر افغانستان تنها به مرزهای این کشور محدود نمیشود. اشتباه بزرگی است اگر جهان تصور کند که این بحران صرفا یک مسئله داخلی یا یک تراژدی حقوق بشری محلی است.
حذف زنان از عرصە عمومی در واقع یکی از موتورهای اصلی رشد افراطگرایی است. هنگامی که مکاتب مدرن بسته میشوند، خلا آموزشی به سرعت توسط مدارس ایدئولوژیک پر میشود، مراکزی که در آنها به جای تفکر انتقادی، مدارا و همزیستی، نفرت و تعصب آموزش داده میشود.
جامعهای که زنان را حذف میکند، در حقیقت نسلی را پرورش میدهد که در فضایی بسته و آکنده از خشونت رشد میکند.
پژوهشهای علمی معتبر، بهویژه تحقیقات والری هادسون در حوزه امنیت بینالملل، بارها نشان دادهاند که میان وضعیت زنان و میزان ثبات سیاسی یک کشور رابطهای مستقیم وجود دارد.
هرچه زنان در جامعهای بیشتر سرکوب شوند، احتمال افراطگرایی، خشونت داخلی و حتی صدور تروریسم فراملی افزایش مییابد. افغانستان امروز به نمونهای آشکار از این الگوی خطرناک تبدیل شده است.
زنان؛ آخرین سنگر در برابر رادیکالیسم
زنان همواره نخستین سد در برابر رادیکالیسم بودهاند. مادران آگاه و تحصیلکرده، فرزندانشان را با منطق، امید و مدارا تربیت میکنند، نه با نفرت و خشونت.
حذف زنان از عرصه عمومی، در واقع نابودی مهمترین نیروی بازدارنده در برابر افراطگرایی است. با زندانی کردن زنان در خانهها، جهان عملا یکی از اصلیترین سنگرهای دفاعی در برابر تندروی را از بین برده است.
تاریخ بارها ثابت کرده که جوامع تکصدایی و سرکوبگر، بهترین بستر برای رشد تروریسم هستند. در چنین جوامعی، فقدان تنوع فکری و حذف نیمی از جمعیت، زمینه را برای نهادینه شدن خشونت فراهم میکند.
پرسش اساسی اینجاست: آیا هزینه مقابله با یک نسل افراطی در آینده، کمتر از هزینه حمایت از حقوق زنان در امروز خواهد بود؟
بیعملی جهانی و عادیسازی آپارتاید جنسیتی
با این حال، واکنش جامعه جهانی تا امروز عمدتا به بیانیههای دیپلماتیک و ابراز نگرانیهای تکراری محدود مانده است.
سازمانهای بینالمللی و قدرتهای بزرگ، علیرغم آگاهی کامل از ابعاد فاجعه، هنوز اقدام موثری برای توقف این روند انجام ندادهاند.
این بیعملی، خطرناکترین پیام ممکن را به حکومتهای سرکوبگر و جریانهای افراطی در سراسر جهان ارسال میکند و آن این است که، سرکوب زنان میتواند بدون هزینه جدی ادامه یابد.
آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، تنها یک بحران انسانی نیست، بلکه نوعی عادیسازی آپارتاید جنسیتی است. اگر جهان اجازه دهد چنین نظامی در افغانستان تثبیت شود، اعتبار تمامی کنوانسیونها و نهادهای بینالمللی حقوق بشر زیر سوال خواهد رفت.
سکوت امروز، میتواند به چراغ سبزی برای دیگر جریانهای اقتدارگرا تبدیل شود تا آنان نیز نیمی از جامعه خود را قربانی تثبیت قدرت سیاسی کنند.
جغرافیای رنج، مرز نمیشناسد
مسئله افغانستان در نهایت به یک حقیقت ساده اما مهم بازمیگردد، جغرافیای رنج مرز نمیشناسد.
افراطگراییای که امروز در مکتبهای بسته و خانههای خاموش کابل و قندهار رشد میکند، فردا میتواند از طریق موجهای مهاجرت، ناامنی و خشونت، به قلب شهرهای اروپا و آمریکا برسد.
جهان دیگر آنقدر به هم پیوسته است که هیچ بحرانی را نمیتوان صرفا یک مسئله داخلی دانست.
حمایت از زنان افغانستانی، یک اقدام صرفا بشردوستانه یا اخلاقی نیست، این حمایت بخشی از دفاع از امنیت جهانی است.
تا زمانی که نیمی از جمعیت افغانستان در بند باشند، صلح و ثبات واقعی نه در افغانستان و نه در جهان شکل نخواهد گرفت.
مقاومت خاموش، آخرین امید افغانستان
با وجود همه تاریکیها،صدای زنان افغانستان هنوز خاموش نشدە است. آنان در خانههای پنهان، کلاسهای زیرزمینی و شبکههای مخفی آموزشی همچنان میخوانند، مینویسند و مقاومت میکنند، این مقاومت خاموش، آخرین امید برای آینده افغانستان است.
پرسش اینجاست که آیا جهان پیش از آنکه این زمزمههای آرام به فریاد خشم و خشونت تبدیل شوند، صدای آنان را خواهد شنید؟تاریخ شاید به عقب بازنگردد، اما تاریخ درباره سکوت امروز جهان قضاوت خواهد کرد، نه فقط درباره کسانی که ظلم کردند، بلکه درباره کسانی که دیدند و سکوت کردند.











