top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

سیر تحول شیرین عبادی از نوبل صلح تا ائتلاف با نئوفاشیست‌ها

  • 11 hours ago
  • 7 min read


سارا بیاتیان


جایزه نوبل صلح به‌عنوان نماد تعهد به حقوق بشر شناخته می‌شود، اما تجربه برخی از برندگان نشان می‌دهد کە این جایزه الزاماً تداوم همان مسیر را تضمین نمی‌کند. در مورد شیرین عبادی، گذار از حقوق‌گرایی درون‌ساختاری به کنشگری برون‌مرزی و همگرایی با بخش‌هایی از اپوزیسیون، نشان‌دهنده جابه‌جایی مرجع مشروعیت از چارچوب حقوقی به ائتلاف‌های سیاسی است. این تغییر، پرسش‌هایی جدی را درباره کارکرد نمادین نوبل صلح و نسبت آن با تحولات عملی و فکری بعدی برندگان مطرح می‌کند.


جایزه صلح نوبل همواره به عنوان نماد تعهد به آرمان‌های انسانی و صلح‌طلبی شناخته شده است. اما تاریخ این جایزه نشان می‌دهد که برخی از برندگان آن مسیری کاملاً متفاوت از آنچه مبنای تقدیرشان بوده طی کرده‌اند.


در این میان، آنگ سان سو چی، برنده نوبل صلح ۱۹۹۱، سال‌ها نماد مبارزه مسالمت‌آمیز برای دموکراسی در میانمار بود. اما پس از به قدرت رسیدن، گزارش هیات حقیقت‌یاب سازمان ملل (۲۰۱۸) عملیات ارتش علیه مسلمانان روهینگیا را دارای نشانه‌های نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت توصیف کرد. سو چی نه تنها از محکومیت این اقدامات خودداری کرد، بلکه در دیوان بین‌المللی دادگستری شخصاً از دولت و ارتش میانمار دفاع کرد.

آبی احمد، نخست‌وزیر اسبق اتیوپی، در سال ۲۰۱۹ به دلیل پایان دادن به مناقشه مرزی با اریتره برنده نوبل شد. کمتر از دو سال بعد، گزارش مشترک سازمان ملل و کمیسیون حقوق بشر اتیوپی (۲۰۲۱) از ارتکاب جنایات جنگی، جنایت علیه بشریت و کشتار سیستماتیک غیرنظامیان توسط نیروهای دولتی در جنگ تیگرای خبر داد.

هنری کیسینجر، برنده نوبل صلح ۱۹۷۳، پیش از دریافت جایزه در بمباران مخفی کامبوج و حمایت از کودتای شیلی نقش کلیدی داشت. اسناد طبقه‌بندی‌شده از آرشیو ملی آمریکا و پژوهش‌های کریستوفر هیچنز، او را متهم به جنایت علیه بشریت می‌کنند. این مورد نشان می‌دهد که نوبل صلح گاه به اقدامات پیشین نیز مشروعیت می‌بخشد.


این سه نمونه نشان می‌دهند که دریافت جایزه نوبل صلح، مصونیتی اخلاقی ایجاد نمی‌کند و برخی برندگان در مسیری کاملاً متفاوت از مبنای تقدیر خود حرکت کرده‌اند. اما آیا، شیرین عبادی به عنوان نمونه‌ای دیگر از این پدیده است؟


سیر تحول شیرین عبادی؛ از حقوقدان مستقل تا ائتلاف با نوفاشیست‌ها


شیرین عبادی در دوره‌ی نخست زندگی حرفه‌ای‌اش، بیش از هر چیز به‌عنوان یک حقوقدان مستقل و متکی بر ظرفیت‌های حقوق داخلی شناخته می‌شد.


او که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ به‌عنوان یکی از نخستین زنان قاضی در ایران فعالیت کرده بود، پس از کنار گذاشته‌شدن از منصب قضاوت، مسیر وکالت را برگزید و به‌تدریج به یکی از چهره‌های شاخص در دفاع از حقوق شهروندی بدل شد.

تمرکز اصلی فعالیت‌های او بر پرونده‌هایی بود که یا به‌طور مستقیم به نقض حقوق زنان و کودکان مربوط می‌شد یا به‌نحوی با محدودیت‌های ساختاری در نظام قضایی ایران پیوند داشت.

عبادی در این دوره، کوشید با تکیه بر خودِ قوانین موجود، از قانون اساسی تا قوانین مدنی و کیفری، نوعی قرائت حقوق‌محور و تفسیری حداقلی را از عدالت ارائه دهد. او برخلاف بسیاری از فعالان سیاسی، تلاش نمی‌کرد از بیرون ساختار حقوقی به نقد آن بپردازد، بلکه استراتژی‌ وی استفاده از ظرفیت‌های درونی همین ساختار برای پیشبرد حقوق موکلانش بود.


همین رویکرد باعث شد که فعالیت‌های او، دست‌کم در این مقطع، در تقابل مستقیم با نظام سیاسی تعریف نشود و اقدامات او بیشتر در قالب اصلاح از درون قابل فهم باشد.


پرونده‌هایی که عبادی در آن‌ها نقش داشت، از جمله دفاع از کودکان قربانی خشونت، زنان در معرض تبعیض، و نیز برخی زندانیان سیاسی، به‌تدریج نام او را در سطح ایران و سپس بین‌المللی مطرح کرد.

اهمیت کار او نه فقط در نتایج حقوقی این پرونده‌ها، بلکه در برجسته‌کردن خلأهای قانونی و نابرابری‌های ساختاری بود که از خلال آن‌ها آشکار می‌شد. در مجموع، این دوره از زندگی حرفه‌ای عبادی را می‌توان دوره‌ی حقوق‌گرایی درون‌ساختاری نامید که در آن، کنش او نه بر پایه بسیج سیاسی، بلکه بر مبنای استدلال حقوقی و استفاده از سازوکارهای رسمی تعریف می‌شد.

همین ویژگی، همراه با شجاعت او در پذیرش پرونده‌های حساس و پرهزینه، زمینه‌ساز توجه نهادهای بین‌المللی و در نهایت اعطای جایزه نوبل صلح در سال ۲۰۰۳ شد؛ جایزه‌ای که به‌طور مشخص بر تلاش‌های او در دفاع از حقوق بشر، به‌ویژه حقوق زنان و کودکان، در چارچوبی غیرخشونت‌آمیز و حقوق‌محور تأکید داشت.


پس از دریافت جایزه نوبل صلح، موقعیت و نقش شیرین عبادی وارد مرحله‌ای تازه شد. اگر در دوره‌ی پیشین، کنش او عمدتاً در چارچوب حقوقی و با اتکا به ظرفیت‌های درونی نظام تعریف می‌شد، پس از نوبل، این کنش به‌تدریج واجد ابعادی آشکارترِ سیاسی و انتقادی شد، هرچند همچنان با زبان حقوق بشر و نه کنش حزبی یا ایدئولوژیک.


عبادی در سال‌های پس از دریافت جایزە نوبل، صریح‌تر از گذشته به نقد ساختارهای حقوقی و سیاسی جمهوری اسلامی پرداخت.

او به‌ویژه بر تعارض میان برخی قوانین موجود و استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر تأکید می‌کرد و خواستار اصلاحاتی در حوزه‌هایی چون حقوق زنان، مجازات اعدام (به‌خصوص برای نوجوانان)، آزادی بیان و استقلال قوه قضائیه بود.

این مواضع، به‌تدریج او را از یک وکیلِ صرفاً درون‌ساختاری به چهره‌ای تبدیل کرد که عملاً در مرز میان فعالیت حقوقی و کنش سیاسی قرار می‌گرفت.


در همین دوره، عبادی نقش پررنگ‌تری را در نهادسازی مدنی ایفا کرد. کانون مدافعان حقوق بشر که با مشارکت او و چند حقوقدان دیگر شکل گرفته بود، به یکی از مهم‌ترین نهادهای مستقل در مستندسازی نقض حقوق بشر و حمایت از زندانیان سیاسی تبدیل شد.


این نهاد، اگرچه خود را غیرسیاسی معرفی می‌کرد، اما عملاً در تقاطع حساس میان جامعه مدنی و قدرت سیاسی قرار داشت و به همین دلیل نیز با فشارهای فزاینده‌ای مواجه شد.


مواضع عبادی در قبال تحولات سیاسی داخلی نیز به‌مرور صریح‌تر شد. او در انتخابات و رخدادهای سیاسی دهه ۱۳۸۰، به‌ویژه در جریان اعتراضات پس از انتخابات ۱۳۸۸، از حق اعتراض مسالمت‌آمیز و لزوم پاسخ‌گویی حکومت دفاع کرد.

هرچند او هیچ‌گاه به یک جریان سیاسی مشخص نپیوست، اما حمایت او از حقوق معترضان و انتقاد از نحوه برخورد نهادهای امنیتی، جایگاهش را در نگاه حاکمیت به‌عنوان یک منتقد تثبیت کرد.

در عرصه بین‌المللی نیز، عبادی به صدایی شناخته‌شده در دفاع از حقوق بشر در ایران بدل شد. او در مجامع جهانی، از جمله سازمان ملل، به طرح موارد نقض حقوق بشر پرداخت و از جامعه جهانی خواست که در قبال این مسائل بی‌تفاوت نباشد.


با این حال، او هم‌زمان با تحریم‌های گسترده اقتصادی که مستقیماً بر زندگی مردم اثر می‌گذاشت، موضعی انتقادی داشت و تلاش می‌کرد میان فشار بر حکومت و آسیب به جامعه تمایز قائل شود.


افزایش این مواضع انتقادی، به‌تدریج با محدودیت‌های جدی برای او همراه شد؛ از پلمب کانون مدافعان حقوق بشر گرفته تا فشارهای امنیتی، احضارها، و محدودیت در فعالیت حرفه‌ای.

در نهایت، پس از انتخابات ۱۳۸۸ و تشدید فضای امنیتی، عبادی که در آن زمان خارج از کشور بود، عملاً امکان بازگشت به ایران را از دست داد و دوره‌ی حضور فعالش در داخل کشور به پایان رسید.

به این ترتیب، دوره‌ی پس از دریافت جایزە نوبل را می‌توان مرحله‌ی گذار عبادی از حقوق‌گرایی درون‌ساختاری به نوعی کنشگری حقوق بشری با پیامدهای سیاسی دانست که نه از طریق ورود به سیاست حزبی، بلکه از مسیر رادیکال‌تر شدن مطالبات حقوقی و تعمیم آن‌ها به نقد ساختار قدرت شکل گرفت.


پس از خروج از ایران، به‌ویژه در سال‌های اخیر، شیرین عبادی از یک حقوقدان مستقل و مدافع حقوق بشر، به کنشگری برون‌مرزی بدل شده است که مرزهای اخلاقی و حقوقی را در مواجهه با واقعیت سیاسی به چالش می‌کشد.

او نه تنها از ظرفیت‌های حقوق داخلی فاصله گرفت، بلکه از فشار خارجی و مداخله بین‌المللی، تا حذف سران حکومت، برای تغییر ساختار قدرت در ایران حمایت کرد و به دعوت رضا پهلوی، رهبر جریان سلطنت‌طلب و اقتدارگرا، وارد همکاری مستقیم با سلطنت‌طلبان شد.

عبادی در سطح عملیاتی و حقوقی با تیم‌هایی کار می‌کند که برخی تحلیلگران آن‌ها را در مرز جریان‌های نوفاشیست قرار می‌دهند؛ او با ارائه مشاوره، تحلیل حقوقی و حضور در پروژه‌های مشترک، نقش یک حقوقدان بین‌المللی در خدمت اهداف سیاسی اپوزیسیون نوفاشیست را ایفا می‌کند.


عبادی همچنین در مواضع خود از حق دفاع مشروع معترضان داخلی نیز دفاع کرده و از جامعه جهانی خواسته است تا علیه سرکوب‌های جمهوری اسلامی اقدام کند.

او از یک‌سو بر حقوق بشر، مشروعیت و عدم خشونت تأکید دارد، اما از سوی دیگر، حمایت او از فشار خارجی و ابزارهای مداخله برون‌مرزی، کنش او را در مرز تنش جدی میان اخلاق حقوق بشری و تاکتیک‌های سیاسی خشونت‌آمیز قرار می‌دهد.

درواقع، گذار عبادی از دوره‌ی نخست حرفه‌ای و حقوق‌گرایی درون‌ساختاری به کنشگری برون‌مرزی با همگرایی آشکار با جناح‌های سلطنت‌طلب و اقتدارگرای ایرانی، نمونه‌ای از تضاد میان آرمان‌های حقوق بشری و ابزارهای سیاسی-ایدئولوژیک است.


جسارت او در دفاع از تغییر ساختار قدرت، در کنار همکاری با نیروهایی که اصول و سوابق‌شان با حقوق بشر تعارض دارد و حمایت از فشار خارجی، هم اعتبار اخلاقی او را تحت فشار قرار می‌دهد و هم پیامدهای سیاسی و عملیاتی پروژه‌هایش را پرمخاطره می‌کند.

 

سیر تحول شیرین عبادی را می‌توان در چارچوب گذار از کنشگری حقوقی مستقل به کنشگری سیاسی-مداخله‌جویانه تحلیل کرد.


در دوره نخست، مرجع مشروعیت‌بخشی به کنش‌های او حقوق داخلی و موازین بین‌المللی حقوق بشر بود.


در دوره دوم، این مرجع به گفتمان اصلاح‌طلبی تغییر یافت.


در دوره سوم، عبادی به نفی اصلاح‌پذیری و تأکید بر براندازی روی آورد.


در دوره چهارم، مرجع مشروعیت‌بخشی به قدرت‌های خارجی و ائتلاف‌های سیاسی اپوزیسیون تبدیل شده است.


آنچه این تحول را از سه نمونه ابتدایی مقاله متمایز می‌سازد این است که عبادی هرگز به جایگاه قدرت اجرایی نرسید تا مرتکب جنایت جنگی یا نسل‌کشی شود، اما گفتمان او مسیری مشابه را طی کرده است:

فاصله گرفتن از موقعیت اولیه‌ای که نوبل صلح بر مبنای آن اعطا شده بود. در مورد سو چی، این فاصله به شکل دفاع از نسل‌کشی، در مورد آبی احمد به شکل جنایت جنگی، و در مورد عبادی به شکل پذیرش خشونت هدفمند، مداخله‌جویی خارجی و ائتلاف با جریانی که در ادبیات سیاسی منتقدان، جنگ‌طلب و نوفاشیست خوانده می‌شود، بروز یافته است.

نمونه‌ی عبادی یک‌بار دیگر نشان می‌دهد که جایزه نوبل صلح نه تنها تضمینی برای تداوم پایبندی به اصول اولیه نیست، بلکه در مواردی به سرمایه‌ای نمادین تبدیل می‌شود که برای مشروعیت‌بخشی به مواضعی به کار می‌رود که در تقابل آشکار با آرمان‌های نخستین قرار دارند.


عبادی که زمانی به عنوان نماد دفاع مستقل از حقوق بشر در چارچوب قانون شناخته می‌شد، امروز در جایگاه مدافع دخالت خارجی، متحد با سلطنت‌طلبان نئوفاشیست و خواهان استفاده از خشونت تحت عنوان دفاع مشروع قرار گرفته است.


این تحول، پرسش‌های جدی درباره نسبت میان جایزه نوبل صلح و مسئولیت اخلاقی برندگان ایجاد می‌کند.

 
 
bottom of page