شاهزاده در ویترین، احمدینژاد در بازار: منطق قدرت یا بازی با آلترناتیوها؟
- 2 hours ago
- 5 min read

طرح نام محمود احمدینژاد در برخی سناریوهای غیررسمی آینده ایران، بیش از آنکه درباره یک فرد باشد، درباره منطق عمل قدرت در خاورمیانه است. این روایت نشان میدهد میان سرمایه نمادین و کارکرد سیاسی فاصلهای بنیادین وجود دارد. چهرههایی که سالها در رسانهها بهعنوان آلترناتیو بازنمایی میشوند، لزوماً در محاسبات واقعی قدرت جایگاه تعیینکننده ندارند. در مقابل، بازیگران منطقهای و بینالمللی عموماً بر اساس پراگماتیسم و موازنه منافع عمل میکنند، نه وفاداریهای ایدئولوژیک. در چنین فضایی، مشروعیت سیاسی نه محصول روایتها، بلکه نتیجه انطباق با نیازهای متغیر قدرت است.
طی روزهای گذشتە رسانەهای بینالمللی بە نقل از روزنامە نیویورک تایمز از سناریویی پرده برداشتهاند که طبق آن، محمود احمدی نژاد رئیس جمهور سابق برای رهبری احتمالی آیندە ایران مد نظر اسرائیل و ایالات متحدە آمریکا بودە است.
این گزارش در حالی بازتاب یافتە است کە سالها است رضا پهلوی در رسانههای فارسی زبان و غربی بهعنوان یکی از گزینههای گذار سیاسی مطرح میشود.
او بە تلآویو می رود و بە عنوان متحد اسرائیل در مقام یک جایگزین بی قید و شرط بازنمایی می شود. طرفدارنش در شهرهای مختلف اروپایی با پرچم اسرائیل، آمریکا و پرچم شیروخورشید بە خیابان میروند.
رضا پهلوی با آغاز حملات ائتلاف اسرائیل و آمریکا بە ایران بە طور واضح از آغاز جنگ حمایت کرد و در یکی از سخنانش در ماه ژانویە سال جاری اعلام کرد کە برای بازگشت بە ایران آمادە سازی می کند.
با این همە گزارش نیویورک تایمز کە اعلام کرد در مقطعی از تحولات منطقه، نام احمدینژاد نیز در سناریوهای غیررسمی تغییر قدرت در ایران بررسی شده است تناقض جالبی را آشکار می کند.
در این میان این پرسش بە ذهن متبادر می شود کە چە شد کە پس از سالها تلاش رسانەهای فارسی زبان نزدیک بە رضا پهلوی و برخی رسانەهای غربی و اسرائیلی برای قبولاندن رضا پهلوی بە عنوان جایگزین بی قید و شرط رهبری ایران، حال نهادهای امنیتی اسرائیل اتفاقا کسی را مد نظر دارند کە زمانی گفتە بود می خواهد اسرائیل را از نقشە جهان پاک کند؟
اینجا دقیقا همان نقطهای است که میتوان فهمید تمام این سالها رضا پهلوی نه بهعنوان یک آلترناتیو جدی، بلکه بهعنوان یک ویترین رسانەای بە تصویر کشیدە شدە است، تا جائیکە حامیان خارجیاش نیز در لحظه تصمیم واقعی، سراغ گزینههای دیگر میروند.
با این حال، گذاشتن اسم این دو نفر کنار هم میتواند شباهتهایی را نمایان کند. احمدینژاد و رضا پهلوی از لحاظی با هم شبیهە هستند
میتوان ادعا کرد کە هر دو پوپولیست، متکی به هواداران احساسی و تندروبودە و همچنین این دو نفر بە اندازە زیادی نزد بخش بزرگی از نیروهای دموکراتیک و جامعه مدنی منفور هم هستند.
اپوزیسیون یا تصویرِ ساختهشده؟
با این وجود، شاید بتوان پرسشهایی از این دست را مطرح کرد کە آیا اسرائیل با تندروهای جمهوری اسلامی مشکلی ندارد یا اینکە احمدی نژاد دیگر همان احمدی نژاد قبل از ٢٠١٣ نیست؟
آیا رضا پهلوی از حمایتش از اسرائیل کاستە است یا در اساس قرار نبود هیچوقت در هیچجایی رهبر منتخب اسرائیل باشد و اپوزیسیونی در ویترین بماند؟
در سالهای پس از پایان ریاستجمهوری محمود احمدینژاد در ۲۰۱۳، او بهتدریج از مرکز قدرت سیاسی ایران کنار رفت.
ابتدا با محدودیت در حضور انتخاباتی و رد صلاحیتهای پیاپی، سپس با پراکندگی حلقه نزدیکانش و در نهایت با حضورهای مقطعی و بیشتر نمادین در فضای عمومی که وزن اجرایی مشخصی نداشتند.
در این روند، بخشی از چهرههای نزدیک به دولت او مانند حمید بقایی و اسفندیار رحیممشایی نیز از مدار سیاست رسمی خارج شدند و با پروندەهای قضایی روبەرو گشتند و از بازیگران موثر ساختار قدرت به چهرههایی کماثر یا حاشیهای در فضای سیاسی تبدیل شدند.
از حوالی سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۵، احمدینژاد بیشتر به چهرهای در حاشیه سیاست تبدیل شد و گاه با نامهها و مواضع انتقادی به ساختار قدرت بازمیگشت، اما این بازگشتها هیچگاه به یک جریان سیاسی پایدار تبدیل نشد.
با این حال، در جریان در جنگ ٣٩ روزە، برخی گزارشها و روایتهای رسانهای خبر دادند که در حملات اوایل ماه مارس به تهران، محل نگهداری او هدف قرار گرفته است، محافظانش کشته شدهاند و خود او نیز آسیب دیده است.
این خبر در تحلیلها، در چارچوب سناریوهای تغییر قدرت مطرح شد و پس از گزارش نیویورک تایمز بار دیگر نام او از حاشیه به سطح محاسبات قدرت بازگشتە است.
از سویی دیگر رضا پهلوی، سالهاست در برخی رسانەهای فارسی زبان و غربی بهعنوان چهره آلترناتیو جمهوری اسلامی نمایش دادە میشود، در نشستهای سیاسی و رسانهای حضور داشته و تلاش کرده است خود را بهعنوان محور گذار سیاسی مطرح کند. اما این حضور رسانهای همیشه با یک فاصله ثابت از تصمیم سیاسی واقعی همراه بوده است.
نمونههایی مانند نشستهای اپوزیسیون در خارج از کشور، از جمله نشست جورجتاون، بیش از آنکه تصویری از یک آلترناتیو منسجم ارائه دهند، تصویری از پراکندگی، اختلاف و نبود اجماع نشان دادهاند.
در چنین فضایی، رضا پهلوی بیشتر بهعنوان یک چهره مرکزی در ویترین عمل کرده تا یک رهبر سیاسی با ساختار اجرایی مشخص.
حتی در سطح تعامل با قدرتهای بزرگ نیز همین فاصله دیده میشود. او در رسانهها بهعنوان گزینه مطرح میشود، اما در لحظههای تصمیمگیری، حمایتها یا مبهماند یا اصلا وجود ندارند.
در تحولات جنگ ٣٩ روزە نیز برخی رسانهها و نقلقولهای غیررسمی نزدیک به ترامپ از بیاعتمادی او به رضا پهلوی و حتی استفاده از تعابیر تحقیرآمیز خبر دادهاند و ترامپ آشکارا از کلمە بازنده (loser) نسبت بە رضا پهلوی استفادە کردە بود.
از این زاویە چنین سوالی مطرح میشود کە واقعا چە شد کە چهرەای کە قرار بود بە زودی در ایران تاجگذاری کند، حتی توان گرفتن یک دیدار رسمی در کاخ سفید را نداشت؟
سیاست منطقه در حالت بازنویسی دائمی
در نگاه اول، احمدینژاد و رضا پهلوی دو قطب کاملاً جدا از هم هستند. یکی از دل ساختار جمهوری اسلامی آمده و دیگری بیرون از آن ایستاده است. یکی با ادبیات ضدغربی و ضداسرائیلی شناخته میشود و دیگری با ادبیات نزدیکی به اسرائیل و متحدانش. اما اگر از سطح روایتهای سیاسی فاصله بگیریم، شباهتهای کارکردی آشکار میشود.
هر دو بیش از آنکه بر سازمان سیاسی پایدار در داخل ایران تکیه داشته باشند، بر سرمایه نمادین خود متکیاند.
احمدینژاد بر سرمایه بسیج تودهای و زبان بحران تکیه داشت، زبانی که سیاست را به میدان تقابل و هیجان تبدیل میکرد. رضا پهلوی اما بر سرمایه رسانهای و تصویرسازی بینالمللی تکیه دارد جایی که سیاست نە در ساختارهای واقعی قدرت بلکە تنها در قاب مصاحبهها، نشستها و شبکههای خبری شکل میگیرد.
در تجربههای منطقهای نیز الگوی مشابهی دیده میشود که بازیگران سیاسی در آن، با پیشینههای کاملاً متفاوت، در دورههای مختلف از یک طبقهبندی به طبقهبندی دیگر منتقل شدهاند.
در سوریه، عادی سازی احمدجولانی و فرستادن عطر از سوی ترامپ برای او، نشان میدهد کە در شرایط لازم چهرهها و جریانهایی که در دورهای در ادبیات رسمی غرب در دسته نیروهای افراطی قرار داشتند، میتوانند وارد محاسبات سیاسی و امنیتی جدید شوند.
این جابهجاییها نشان میدهد که در سیاست، هویت پپیشین، الزاماً تعیینکننده نقش آینده نیست. یعنی در چنین منطقی، معیار اصلی نه سابقه ایدئولوژیک، بلکه کارکرد لحظهای است و اکنون در خاورمیانە سیاست، بیش از آنکه خطی و اخلاقی باشد، شبکهای و موقعیتمحور عمل میکند.
در واقع میتوان استدلال کرد کە مقایسه محمود احمدینژاد و رضا پهلوی به یک نقطه مشترک میرسد، بە صورتی کە هر دو در موقعیتهایی قرار گرفتهاند که نه بهطور کامل در مرکز قدرتاند و نه بهطور واقعی نماینده یک نیروی اجتماعی منسجم در داخل ایران هستند.
یکی از درون قدرت به حاشیه رفت و در حاشیه دوباره بازتعریف شد، دیگری از بیرون قدرت به مرکز توجه رسانهای آمد، اما هرگز به هیچ مرکز تصمیم سیاسی نزدیک نشد.
در نهایت، ظاهرا در سیاست کنونی خاورمیانه هیچ چیز سریعتر از بازنمایی و چگونگی تعریف «دشمن» تغییر نمیکند.
فاصله میان چهرەای که روزی اسرائیل را به نابودی تهدید میکرد و شاهزادهای که در تلآویو عکس یادگاری میگرفت، کمتر از چیزی است که هوادارانشان تصور میکنند
یکی با کت خاکستری و تسبیح، دیگری با کتوشلوار غربی و پرچم شیر و خورشید، اما هر دو محصول بازچینش قدرتهای منطقەای و جهانی می شوند.











