عبدالرحمن قاسملو از بهار پراگ بە دموکراسی برای ایران رسید
- 8 hours ago
- 5 min read

رامیار حسینی
۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶، در سیوهفتمین سالگرد ترور عبدالرحمن قاسملو، بازخوانی اندیشه او در شرایطی انجام میشود که ایران و منطقه بار دیگر با یکی از پیچیدهترین دورههای سیاسی خود روبهرو هستند. تشدید تنشهای نظامی میان ایران، اسرائیل و آمریکا، افزایش نقش نیروهای امنیتی در سیاست و سایه دائمی بحرانهای منطقهای، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که رابطه میان امنیت، قدرت و آزادی در کردستان و ایران چگونه باید تعریف شود.
سیوهفت سال پیش، در ۱۳ ژوئیه ۱۹۸۹عبدالرحمن قاسملو دبیرکل حزب دموکرات کردستان (ایران) در وین به همراه عبدالله قادریآذر و فاضل رسول در جریان دیداری که با هدف گفتوگو درباره راهحل سیاسی مسئله کردستان انجام میشد، توسط نیروهای جمهوری اسلامی ایران ترور شد.
مرگ او پایان یکی از تلاشهای مهم برای یافتن راهی سیاسی بە منظور پل زدن مسالە هویت ملی کردستان، دموکراسی و ساختار قدرت در ایران معاصر بە شمار می رود.
آنچه در بررسی زندگی سیاسی دکتر قاسملو اهمیت دارد، مسیر فکری و تحول سیاسی اوست. مسیری که از حافظە سیاسی تاریخی جمهوری کردستان در مهاباد آغاز میشود، در سالهای تحصیل و فعالیت سیاسی در اروپای شرقی شکل گرفتە و سرانجام به تلاش برای پیوند دادن دموکراسی در ایران با حقوق ملت کرد می انجامید.
این مسیر، از یک پرسش بنیادین آغاز میشد، آیا میتوان عدالت و برابری را بدون آزادی و مشارکت واقعی مردم تحقق بخشید؟
تابستان ۱۹۶۸، خیابانهای پراگ زیر تانکهای پیمان ورشو فرو رفت. جنبشی که به بهار پراگ مشهور شد، تلاش داشت سوسیالیسمی انسانیتر، منعطف تر و اصلاحشده ایجاد کند کە در آن آزادی بیان، اصلاحات سیاسی و نقش بیشتر جامعه مدنی در تصمیمگیری امکانپذیر باشد.
اما ورود نیروهای نظامی اتحاد جماهیر شوروی و متحدانش در اوت ۱۹۶۸، این تجربه را درهم شکست.
برای بسیاری از روشنفکران چپ اروپا این رویداد پایان یک امید تاریخی بود. برای عبدالرحمن قاسملو نیز که سالها در چکسلواکی زندگی کرده بود و با اندیشههای سوسیالیستی و مارکسیستی آشنایی عمیق داشت، بهار پراگ بە تجربهای تعیینکننده بدل شد.
او شاهد وجود تناقضی بود که بعدها بخش مهمی از نگاه سیاسیاش را شکل داد و آن نیز این پرسش بود کە چرا نظامی که عدالت اجتماعی را هدف خود معرفی میکند، میتواند آزادی و حق انتخاب مردم را با آوردن تانک بە خیابان محدود کند.
بە عبارتی سادە تر چرا در بهار پراگ خواست آزادی بە مثابە مانعی برای عدالت اجتماعی تعبیر شد؟ به نظر میرسد تجربه بهار پراگ در فاصله گرفتن قاسملو از مارکسیسم ارتدوکس و حرکت او به سوی دیدگاهی که عدالت را در کنار آزادی و دموکراسی قرار میداد، نقش مهمی داشت.
برای او مشکل فقط این نبود که چه کسی قدرت را در دست دارد، مسئله مهمتر این بود که قدرت چگونه کنترل میشود، چگونه توزیع میشود و آیا شهروندان امکان مشارکت واقعی در تصمیمگیری درباره سرنوشت خود دارند یا نه؟
سالها بعد، این تحول فکری در یکی از شناختهشدهترین شعارهای سیاسی او خلاصه شد و آن نیز دموکراسی برای ایران، خودمختاری برای کردستان بود.
این جمله برای قاسملو صرفاً یک مطالبه حزبی نبود، بلکە بیان یک نگاه سیاسی بود که میان مسالە کردستان و مسالە دموکراسی در ایران ارتباطی مستقیم را مشاهدە می کرد.
از نگاه او، خودمختاری به معنای جدایی از ایران نبود، بلکه راهی برای بازتعریف رابطه میان مرکز و مناطق دیگر ایران و نزدیکتر کردن قدرت سیاسی به مردمی بود که تصمیمها بر زندگی آنان اثر میگذاشت.
شاید جواب رد او بە امکان حمایت نظامی و مالی عراق برای استقلال روژهلات (کردستان ایران) نیز از همین چارچوب فکری سرچشمە می گرفت. برای فهم این نگاه بە نظر می آید کە باید به نخستین تجربه سیاسی دکتر قاسملو و همنسلانش یعنی جمهوری کردستان در مهاباد بازگشت.
جمهوری مهاباد که در ۲۲ ژانویه ۱۹۴۶ با رهبری قاضی محمد در مهاباد اعلام شد، نخستین تجربه حکومت کردی در ایران پس از قاجار بود.
این جمهوری تنها حدود یازده ماه دوام آورد و پس از خروج نیروهای شوروی از ایران و بازگشت ارتش ایران به منطقه، در دسامبر ۱۹۴۶ سقوط کرد. قاضی محمد، صدر قاضی و سیف قاضی در میدان چوارچرای مهاباد اعدام شدند
اگرچه عبدالرحمن قاسملو در زمان جمهوری مهاباد جوان بود، اما شکست این تجربه در حافظه سیاسی نسل او باقی ماند. جمهوری به او و بسیاری از فعالان کرد نشان داد که مسالە کردستان تنها مسالە فرهنگ و زبان نیست بلکه به مسئله توازن و توزیع قدرت سیاسی، اقتصاد، مشارکت در تصمیمگیری و رابطه دولت مرکزی با ملل تحت ستم در ایران نیز مربوط است.
قاسملو بعدها تلاش کرد این تجربه تاریخی را با آموختههای خود از اروپا پیوند دهد. او در خانوادهای سیاسی در ارومیه متولد شده بود، در سالهای جوانی برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و در دانشگاههای فرانسه و چکسلواکی اقتصاد سیاسی خواند.
آشنایی او با اندیشههای سوسیالیستی، تجربه زندگی در نظامهای سیاسی اروپای شرقی و سپس مشاهده محدودیتهای همان نظامها، مسیر فکری او را به سمت نوعی سوسیالدموکراسی نزدیک کرد که در آن آزادی سیاسی جایگاهی اساسی داشت.
در این مسیر، بهار پراگ برای قاسملو تنها تجربهای بود که به او نشان داد حتی آرمانهایی مانند عدالت اجتماعی، اگر با آزادی، تکثر و پاسخگویی سیاسی همراه نباشند، میتوانند به ساختارهای اقتدارگرا تبدیل شوند.
و شاید بتوان استدلال کرد کە از همین نقطه بود کە نگاه او به مسالە کردستان نیز تغییر یافت. اگر در سالهای نخست فعالیت سیاسی، مبارزه با نابرابری طبقاتی اهمیت بیشتری داشت، در سالهای بعد، حقوق ملی، دموکراسی، آزادیهای سیاسی و مشارکت شهروندان به عناصر اصلی اندیشه او تبدیل شدند.
از بطن همین تحول فکری، قاسملو مسالە کردستان را نه جدا از آینده ایران، بلکه در ارتباط با شکل حکومت در سراسر کشور میدید.
او معتقد بود کشوری مانند ایران که از نظر ملی، زبانی، فرهنگی و مذهبی متنوع است، نمیتواند صرفا با تمرکز شدید قدرت از مرکز اداره شود. از نگاه او، مسالە اصلی نه وجود تفاوتها، بلکه ناتوانی یک نظام سیاسی در به رسمیت شناختن و مدیریت این تفاوتهاست.
در این چارچوب، خودمختاری در اندیشه قاسملو پیش از آنکه دستیابی بە یک هدف جداگانه باشد، راهی برای توزیع قدرت بود. او معتقد بود اداره امور درمناطق مختلف، حفظ زبان و فرهنگ مناطق مختلف و مشارکت مردم در تصمیمگیریهای مربوط به زندگی خودشان، میتواند به جای تضعیف ایران، به تقویت همبستگی آن کمک کند.
اما نقطه اصلی اندیشه قاسملودر یک پرسش اساسی قرار داشت: چگونه میتوان کشوری متنوع را اداره کرد، به گونهای که هیچ بخشی از جامعه احساس نکند از ساختار قدرت حذف شده است؟
او سالها رهبری حزبی را بر عهده داشت که در دورههایی مبارزه مسلحانه را نیز تجربه کرده بود، اما در سالهای پایانی زندگیاش بیش از پیش بر گفتوگو و مذاکره تاکید میکرد.
همین باور بود که او را در تابستان ۱۹۸۹ به وین کشاند. مذاکراتی که میان نمایندگان حزب دموکرات کردستان ایران و جمهوری اسلامی آغاز شده بود، قرار بود راهی برای بررسی یک راهحل سیاسی پیدا کند.
اما در ۱۳ ژوئیه ۱۹۸۹، این دیدار به جای رسیدن به توافق متاسفانە با ترورشدن قاسملو و همراهانش پایان یافت.
ترور دکتر قاسملو برای سیاسیون کرد هموارە یک تناقض تراژیک و تاریخی بزرگ را نیز آشکار می کند، سیاستمداری که بخش مهمی از اواخر زندگی خود را بە منظور پیدا کردن راە حلی دمکراتیک و صلحآمیز گذرانده بود، در نهایت نه در میدان جنگ، بلکه پشت میز مذاکره ترور شد.
اما بعد از گذشت نزدیک بە ٤ دهە، پرسشی که قاسملو دههها پیش مطرح میکرد همچنان حائز اهمیت است؛ آیا میتوان ثبات پایدار را بدون مشارکت واقعی شهروندان ساخت؟
این پرسش تنها مربوط به کردستان نیست. وضعیت حقوق ملل کرد، بلوچ، عرب، ترک، لر و ... بخشی از مسئله بزرگتر نحوە سازمان دادن قدرت سیاسی در یک جامعه چندملتی مانند ایران است و از همین منظر می توان گفت کە میراث ناتمام قاسملو بیشتر در طرح یک پرسش بنیادین نهفتە است: آیا میتوان ایرانی را ساخت که وحدت آن نه بر حذف تفاوتها، بلکه بر پذیرش و مدیریت برابر آنها استوار باشد؟











