حسین علایی شلیک نکرد، مختصات داد
- Arena Website
- Dec 21, 2025
- 3 min read

حسین علایی، فرمانده پیشین نیروی دریایی سپاه، با انتقاد صریح از ناتوانی ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی در برابر اسرائیل، بهطور ضمنی یکی از حساسترین خطوط قرمز امنیتی نظام را نشانه گرفت. سخنان وی که در ظاهر یک هشدار امنیتی است، اما در عمق خود پرسشی سیاسی را زنده میکند: تصمیمهای کلان امنیتی کجا گرفته میشوند و چه کسی مسئول پیامدهای آنهاست؟
حسین علایی، فرمانده پیشین نیروی دریایی سپاه پاسداران، در اظهاراتی کمسابقه هشدار داد که ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران متناسب با سطح تهدید اسرائیل سازمان نیافته است.
او با اشاره به تحولات امنیتی اخیر گفت اگر تمرکز واقعی بر فعالیتهای اسرائیل وجود داشت، باید از برنامههای ترور فرماندهان و دانشمندان ایرانی مطلع میشدیم.
علایی همچنین تأکید کرد تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داده که چینش فعلی نهادهای اطلاعاتی پاسخگوی این سطح از تهدید نیست.
علایی از جمله فرماندهان قدیمی سپاه است که پس از خروج از ساختار رسمی، بهتدریج در جایگاه یک منتقد درونسیستمی ظاهر شد؛ چهرهای که در سالهای دولت حسن روحانی نیز بهعنوان یکی از گزینههای نزدیک به حلقه امنیتی–سیاسی او شناخته میشد و در تحلیلها، در طیف میانهرو و منتقدِ وضع موجود طبقهبندی میشد.
به همین دلیل، سخنان او بیش از آنکه یک هشدار فنی باشد، حامل پیام سیاسی است.
مسئله این نیست که حسین علایی نگران کارآمدی دستگاه اطلاعاتی شده است یا میخواهد تجربهاش را به رخ بکشد. حرف او جای دیگری را نشانه گرفته است.
وقتی فرماندهای که سالها در قلب ساختار امنیتی بوده میگوید اگر تمرکز واقعی وجود داشت، باید از برنامههای اسرائیل برای ترور فرماندهان و دانشمندان مطلع میشدیم، عملاً یک سؤال ممنوعه را به زبان میآورد. او در واقع میپرسد این غفلت، نتیجه کدام تصمیم است؟
علایی نام نمیبرد، اما مسیر را دقیق مشخص میکند. دو نهاد اطلاعاتی که همزمان هم درگیر امنیت داخلیاند و هم پرونده اسرائیل را روی میز دارند، محصول «بینظمی» نیستند؛ محصول انتخاباند.
انتخابی که در سطح سازمانها صورت نگرفته است، بلکه در سطحی بالاتر چیده شده است. وقتی تهدید بیرونی با اولویتهای درونی قاطی میشود، شکست نه اتفاقی است و نه تصادفی؛ بلکە طراحیشده است.
در این نقطە است که حرف علایی از زمین تحلیل امنیتی خارج میشود و وارد میدان سیاست میشود. او نمیگوید کدام نهاد کمکاری کرده است، بلکە میگوید ساختار درست سازمان نیافته است.
این تفاوتِ ظریف، همان خطی است که مسئولیت را از مأمور و مدیر میگیرد و به سمت تصمیمگیر نهایی هل میدهد.
این الگو ناآشنا نیست. حسن روحانی در پرونده برجام دقیقاً همین بازی را کرد. او نگفت مذاکره بد بود؛ گفت مسیر نیمهکاره رها شد. نگفت دولت اشتباه کرد؛ گفت تصمیم در جایی گرفته شد که دولت فقط مجری آن بود.
حالا علایی همان منطق را به حوزه امنیت میکشاند. اطلاعات شکست خورد، چون ساختار از بالا غلط چیده شد.
این همصدایی تصادفی نیست. علایی قرار نیست پرچمدار باشد و روحانی قرار نیست تنها بماند. تقسیم کار روشن است. روحانی از دیپلماسی سخن میگوید، علایی از امنیت. یکی از برجام میگوید، دیگری از جنگ ۱۲ روزه.
اما هر دو به یک چیز واحد اشاره میکنند: تصمیمها در جایی گرفته شده که نه مسئول اجرای آن بوده و نه حاضر است هزینه شکستش را بپردازد.
اهمیت علایی دقیقاً در همین موقعیت است. او نه اپوزیسیون است، نه اصلاحطلبِ علنی، نه منتقد خیابانی است. او کسی است که میتواند حرفی را بزند که اگر از زبان سیاستمدار گفته شود، جناحی و مغرضانه خوانده میشود. وقتی این حرف از دهان فرمانده پیشین سپاه بیرون میآید، دیگر نمیشود با برچسبزدن جمعش کرد.
علایی حتی وقتی از تجربه جنگ ۱۲ روزه حرف میزند، درصدد دور زدن روایت رسمی است. روایت رسمی میگوید دشمن غافلگیر کرد؛ علایی میگوید ما متناسب با سطح تهدید، خودمان را سازمان نداده بودیم. این تفاوت، تفاوت «حادثه» با «سیاست» است. حادثه را میشود توجیه کرد؛ سیاست را باید پاسخ داد.
در این معنا، علایی نه شلیک کرده است و نه افشاگری کرده است؛ او مختصات داده است. مختصاتی که دقیقاً همانجایی را روشن میکند که باید به آن نگاه با تامل کرد؛ یعنی رأس هرم تصمیمگیری. جایی که هم برجام متوقف شد، هم اولویتهای امنیتی بههم ریخت، هم هزینهها انباشته شد.
اگر این حرفها بیاهمیت بود، همان روز اول دفن میشد. اما اهمیتش در همین است که از درون میآید، با زبان آرام گفته میشود و ادعای انقلابیگری ندارد. این خطرناکترین نوع نقد برای ساختار قدرت موجود است؛ نقدی که نه نفی میکند و نه شعار میدهد، فقط مسئولیت را جابهجا میکند. علایی شلیک نکرد. او فقط گفت مشکل کجاست. همین کافی است.











