عملیات شیر خروشان: ماه عسل نظامی و چالشهای حفظ استقلال اسرائیل
- 5 days ago
- 3 min read

عملیات شیر خروشان نشاندهنده تحولی تاریخی در روابط آمریکا و اسرائیل است و این رابطه را از سطح حمایت راهبردی از راه دور به مرحله هماهنگی و اقدام نظامی مشترک رسانده است. این نزدیکی بیسابقه، در کنار مزایای راهبردی، مخاطرات و چالشهای تازهای را نیز ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، اسرائیل با این پرسش روبهرو است که چگونه میتواند همزمان با گسترش شراکت نهادی با واشنگتن، استقلال و مرزهای تصمیمگیری خود را حفظ کند. تجربه چند دهه گذشته نشان میدهد وضعیت کنونی نتیجه فرایندی طولانی و پیچیده است و ادامه این روند نیز به ایجاد ساختاری نهادی و پایدار نیاز دارد. چنین ساختاری باید زمینه همکاری عمیق و بلندمدت میان دو طرف را فراهم کند.
عملیات نظامی شیر خروشان نقطه اوجی تاریخی در روابط آمریکا و اسرائیل بهشمار میرود و گذار از پشتیبانی راهبردی از راه دور به اقدام نظامی یکپارچه را نشان میدهد. با این حال، این ماه عسل با مخاطرات قابلتوجهی همراه است.
پرسش اصلی این است که اسرائیل بدون آنکه استقلال و مرزهای تصمیمگیری حاکمیتی خود را به خطر بیندازد، چگونه میتواند شراکت نهادی خود با واشنگتن را حفظ کند، .
اگر تاریخنگاران آینده بخواهند رابطه میان آمریکا و اسرائیل را از خلال عملیات «شیر خروشان» بررسی کنند و آن را از بستر تاریخی گستردهترش جدا سازند، ممکن است دچار خطا شوند.
نگاهی محدود میتواند این تصور را ایجاد کند که نزدیکی بیسابقهای در این برهە وجود دارد. در مقابل، نگاه بلندمدت امکان درک این واقعیت را فراهم میکند که این رابطه از زمان تأسیس دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ همواره پیچیده و چندلایه بوده است.
بهطور کلی، این رابطه را میتوان به دو دوره اصلی تقسیم کرد: نخست، از زمان تأسیس دولت تا اوایل دهه ۱۹۷۰، و دوم، از اوایل دهه ۱۹۷۰ تا دهه گذشته.
در دوره نخست، رؤسایجمهور آمریکا دولت اسرائیل را بهعنوان یک متحد واقعی در نظر نمیگرفتند. در برخی موارد، آنها حتی بیم داشتند که روابط نزدیک با اسرائیل تلاشهایشان برای ایجاد نظامی از ائتلافهای منطقهای در برابر گسترش شوروی را تضعیف کند.
دیوید بنگوریون در طول ۱۵ سال نخستوزیری خود سه بار به ایالات متحده سفر کرد، اما هرگز به دیداری رسمی با رئیسجمهور آمریکا دعوت نشد. از سوی دیگر، دولت آمریکا همچنین عملیاتهای تلافیجویانه اسرائیل و کارزار سینا را بهشدت مورد انتقاد قرار داد.
تنها در اوایل دهه ۱۹۷۰ این رابطه شروع به تغییر کرد، اما این تحول مسیر خطی و پیوستهای از نزدیکی فزاینده را به خود نگرفت.
رؤسایجمهور آمریکا به پیشبرد توافقهای مهم صلح کمک کردند و همزمان سیاستهای اسرائیل را در عرصههای مختلف مورد انتقاد قرار دادند.
دو کشور برای دههها یک توافق گسترده کمکهای امنیتی را حفظ کردند که به تثبیت برتری نیروی هوایی اسرائیل کمک میکرد. با این حال، یک جدایی مشخص باقی ماند: همکاری راهبردی ادامه داشت، اما از مشارکت مستقیم در میدان نبرد اجتناب میشد.
در حالی که واقعیت کنونی بهطور بنیادین متفاوت است. برای نخستین بار، هماهنگی آشکار و در برخی موارد حتی ادغام میان سامانه نظامی دو طرف مشاهده میشود.
در گذشته، آمریکا در کنار اسرائیل قرار داشت. امروز، حضور آمریکا در درون فرایند تصمیمگیری نیز دیده میشود. این تحول نتیجه یک تغییر ناگهانی واحد نیست. این وضعیت حاصل انباشت فرایندهایی است که در مجموع واقعیتی جدید را شکل دادهاند. از منظر تاریخی، این تحول اهمیت دارد و نیازمند بررسی دقیق است.
در اینجا پرسشی مهم از نگاە سیاستمداران اسرائیل و در وامجههە با ایران مطرح میشود: چگونه میتوان این «ماه عسل» را فراتر از لحظه کنونی تداوم داد؟
این وضعیت فرصتی برای شکلدادن به چارچوبی جدید در روابط دو کشور فراهم کرده است. از منظر حرفهای نظامی، زمانی که هر طرف نقاط قوت طرف دیگر را به رسمیت میشناسد، ادامه همکاری نه تنها ممکن، بلکه ضروری به نظر میرسد.
در همین نقطه، مسئلهای اساسی مطرح میشود: مرزهای این شراکت چگونه باید تعریف شوند؟ همکاری عمیق مزایای روشنی دارد، اما نیازمند تمایزی دقیق میان هماهنگی و وابستگی، و میان همراهی و رهبری است. هرچه پیوندها فشردهتر میشوند، ضرورت بازتعریف نقطه تعادل میان شراکت و استقلال نیز افزایش مییابد.
نمیتوان پیشبینی کرد چه کسی در آینده رهبری آمریکا را بر عهده خواهد گرفت، اما یک نکته روشن است: روابط راهبردی نمیتواند صرفاً بر شرایط گذرا یا پویاییهای شخصی متکی باشد. بلکە یتواند در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، بە صورت درازمدت تداوم یابد.
از نگاە سیاستمداران اسرائیل و مرااکز تصمیم ساز این کشور، این روابط نیازمند بنیانی نهادی و پایدار است که همکاری عمیق و ماندگار را ممکن سازد.











