top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

مدیریت کشتار با حذف مردم و کمک ترامپیسم

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • 13 hours ago
  • 4 min read
مردم

آرام مرادی

 

جمهوری اسلامی ایران در فاصله میان خیزش زن، زندگی، آزادی و سرکوب اعتراضات دی‌ماه، قادر شد با تبدیل اپوزیسیون برون‌مرزی و تهدید خارجی به ابزار توجیه خشونت داخلی بە فضاهای فرصت جدیدی متوسل شود. هم‌افزایی رفتار نئوپهلویست‌ها و بازی دوگانه ترامپیست‌ها، عاملیت را از جامعه معترض گرفت و روایت دشمن‌محور حکومت را تقویت کرد. نتیجه آن، گشوده‌شدن دست حاکمیت برای خشن‌ترین گونە سرکوب و حذف صدای مستقل مردم بود.


جمهوری اسلامی ایران بخش بزرگی از مدیریت بحران پیش رو را از دل بزرگ‌ترین تهدیدهای بالقوه این دوره بیرون کشیده است. این مدیریت هم در سرکوب شدید و کشتار معترضان، هم در ایجاد فضای خفقان و شوک اجتماعی پس از سرکوب خیابانی، و هم در توجیه برخورد سخت با ناآرامی‌ها در داخل و خارج از کشور، نمود دارد.


نخستین تهدید، اپوزیسیون خارج از ایران است که به عنوان آلترناتیو معرفی می‌شود و می‌کوشد از هر فرصتی برای تضعیف سیستم ولایی بهره ببرد.


تهدید دوم، دولت‌های خارجی به ویژه آمریکا و اسرائیل هستند که چند ماه پیش حملات نظامی علیه ایران انجام دادند.

جمهوری اسلامی ایران با استفاده از هر دو تهدید، نمونه روشنی از تبدیل تهدید به فرصت را نشان داده است.

از یک سو با برجسته کردن نقش عوامل خارجی، سرکوب داخلی را توجیه کرد و توانست بدنه نظامی، نیروهای ولایی و ملی‌گرایان مذهبی را با خود همراه کند.


از سوی دیگر، این دو تهدید، با رفتار و عملکرد خود پیش، حین و پس از سرکوب خونین اعتراضات، به عاملی برای افزایش شدت و دامنە واکنش حکومت در برابر خیزش مردمی تبدیل شدند.


در فاصله میان دو خیزش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات دی‌ماه، جریان نئوپهلویست با یک کمپین بسیار موفق رسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی و حتی دیپلماتیک، عملاً بسیاری از گروه‌ها و چهره‌های منتقد خود در اپوزیسیون را حذف و قلع‌وقمع کرد و به جریان غالب تبدیل شد.


شمار زیادی از چهره‌ها، به ویژه جوانانی که تازه از اصلاح‌طلبی یا جریان‌های ولایی فاصله گرفته بودند، همراه با جمع بزرگی از روزنامه‌نگاران رسانه‌های پرمخاطب، ناگهان از «پایه‌ میکروفون بودن» این جریان راست افراطی به بلندگوی پرصدای آن تبدیل شدند.


این جریان حتی در زمان قطع اینترنت و ارتباطات نیز لحظه‌ای صدایش در داخل کشور خاموش نشد.


در نتیجه، گروه‌ها و نیروها و چهرەهایی که پیش‌تر نقش مهمی در نمایندگی بعد کیفی و پیوند دادن خیزش‌های ضد جمهوری اسلامی داشتند، ناگهان به حاشیه رانده شدند. در حالی که حذف یا حتی مرگ آن‌ها بخشی از مطالبات جدی طیف تازه‌قدرت‌گرفته پادشاهی‌خواهی به شمار می‌رفت.

نئوپهلویست‌ها این فرصت را با شتاب و بی‌ملاحظگی برای پیشبرد پروپاگاندای خود به کار گرفتند و عملاً دست نیروهای ولایتمدار  و همسو با حاکمیت را برای انتخاب شیوه برخورد کاملاً باز گذاشتند.

پناه بردن به اسرائیل، درخواست‌های مکرر از ترامپ برای حمله نظامی، القای نزدیک بودن یک حمله برنامه‌ریزی‌شده بە معترضان، ادعای ریزش یا بیعت نیروهای سرکوب، شوراندن مردم با وعده‌های توخالی، غیرعقلانی و بدون پشتوانه مبنی بر «تمام شدن کار» نظام، همگی دقیقاً همان چیزی بود که حکومت برای توجیه خونین‌ترین سرکوب خیابانی در مدت کوتاه به آن نیاز داشت.

گزارش‌ها نشان می‌دهد بخشی از مردم خسته و ناامید، به دخالت قدرت‌های خارجی دل بسته بودند و همزمان بە خط قرمزهای متزلزل ترامپ و وعده‌های توهم‌آمیز رضا پهلوی برای پایان دادن به این سیستم سرکوب امید داشتند.

در برخی موارد نیز این جریان با نفوذ در اعتراضات خودجوش و تحمیل شعارهای مورد نظر خود، تلاش کرد مسیر اعتراضات را تغییر دهد و آن‌ها را مصادره کند. این روند در نهایت باعث انحراف و برهم خوردن اهداف اولیه و خودجوش معترضان شد.


در سوی دیگر، قدرت‌های خارجی و در رأس آن‌ها ترامپ قرار داشتند. شیوه ترامپ در بازی با افکار عمومی، مواضع دوپهلو و پیام‌های متناقضش در واکنش به سرکوب جمهوری اسلامی چنان گمراه‌کننده بود که در نهایت به توجیه بدنه نظامی برای گسترش کشتار انجامید.

ترامپ که مدعی بود کشتار معترضان را برنمی‌تابد و حتی ثانیه‌شمار حمله را فعال کرده بود، با توجیە واهی توقف اعدام‌ها، عملاً بزرگ‌ترین کمک را به حکومت برای کنترل خونین اوضاع کرد.

اقدامات بعدی او نیز در خدمت روایت رسمی جمهوری اسلامی برای مدیریت فضای پس از کشتار، بازداشت‌های گسترده و مهار خشم عمومی قرار گرفت.

 

القای حملات قریب‌الوقوع خارجی، عاملیت را از مردمِ معترض سلب کرده و آنان را به «عوامل مسئله‌دار خارجی» تقلیل داد. این روایت در جهت منافع مردم خیابان، بلکه در خدمت جریان‌های راست افراطی، از جمله نئوپهلویست‌ها، نیروهای ولایی و راست افراطی اسرائیلی بود.

 

در این شرایط، دوگانه ساده «مردم و سیستم سرکوب» دیگر کافی نیست. مردم اکنون در برابر مجموعه‌ای از نیروها قرار گرفته‌اند، از ترامپیست‌ها و ولایت فقیه گرفته تا نئوفاشیست‌های پهلوی و راست فاشیستی اسرائیل.


همه این نیروها پروژه‌های خود را با خون‌ریزی مردمِ جان‌به‌لب‌رسیده پیش می‌برند، بدون آن‌که آینده‌ای برای خود مردم در نظر داشته باشند.

حذف صدای مردم از معادلات سیاسی به روشنی دیده می‌شود. چه مداخله خارجی رخ دهد و چه سناریویی درباره باقی ماندن یا سقوط جمهوری اسلامی مطرح شود، در بسیاری موارد مردم و مطالباتشان نادیده گرفته می‌شوند، همان‌گونه که در غزه، سوریه و روژاوا شاهد بوده‌ایم.

این تغییر رادیکال، از جنبش «زن، زندگی، آزادی» که در آن مردم عاملیت اصلی داشتند تا امروز که عملاً حذف شده‌اند، در فاصله چند سال، جای نگرانی و تأمل جدی دارد.

 
 
bottom of page