نامهای میان شکافها: چرا پیام پزشکیان بە بن سلمان نشانه تغییر نیست
- arefsalimi78
- Nov 28, 2025
- 5 min read

الند خلیقی
در آستانه سفر محمد بن سلمان به واشنگتن، نامه مسعود پزشکیان به ریاض جلب توجه کرد. زمانبندی و متن آن نشان داد پیام اصلی نه فقط برای عربستان، بلکه برای آمریکا بوده است. این اقدام نمادین، نه آغاز مسیر جدید، بلکه تداوم سیاست پساجنگ ایران بە شمار می رود: کاهش تنش با ریاض، حفظ خطوط قرمز هستهای و منطقهای، و ارسال سیگنال مذاکره بدون ارائه امتیاز واقعی یا تغییری در محاسبات رهبر و نهادهای امنیتی–نظامی.
زمانیکه محمد بن سلمان برای سفر به کاخ سفید و دیدار با دونالد ترامپ آماده میشد، یک تحول دیپلماتیک غیرمنتظره پیش از سفر توجهها را به خود جلب کرد: دریافت نامهای از مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران. تهران این نامه را پیامی تشریفاتی با هدف قدردانی از همکاری عربستان در تسهیل حضور زائران ایرانی معرفی کرد، اما این روایت برای بسیاری قانعکننده نبود. زمانبندی ارسال نامه، فرستنده آن و فضای ملتهب منطقه همگی نشان میداد که پیام اصلی فراتر از یک قدردانی ساده است و مخاطب واقعی آن نهفقط ریاض، بلکه واشنگتن نیز بوده است.
بر اساس گزارشهای متعدد، پزشکیان در این نامه دو نکته را منتقل کرده بود: نخست، آمادگی ایران برای همکاریهای منطقهای با عربستان؛ و دوم، پیامی غیرمستقیم به ایالات متحده آمریکا مبنی بر اینکه تهران بهدنبال تنشزایی نبودە و در صورت رعایت حقوقش، آماده مذاکره است. بن سلمان این پیام را با خود به دیدار با ترامپ برد.
این اقدام موجی از تفسیرها را برانگیخت. برخی تحلیلگران این نامه را نشانه تغییر راهبرد ایران، چه در سیاست منطقهای و چه در موضوع هستهای، دانستند. اما این برداشت بیش از حد اغراقآمیز است.
نگاهی دقیقتر به رفتار اخیر ایران و ساختار قدرت در داخل کشور نشان میدهد که این نامه نه نقطهٔ عطف، بلکه ادامهٔ همان چارچوب راهبردی پساجنگ ایران است.
رقبایی منطقەای: رابطهای پرتنش و دیرینه
عربستان سعودی و ایران مدتهاست که در دو سوی متفاوت معادلات ژئوپلیتیکی خاورمیانه قرار دارند. رقابت آنها، کە محصول هویتهای مذهبی متفاوت، اختلافات ایدئولوژیک و جاهطلبیهای منطقهای است کە در تقریباً در تمامی منازعات مهم منطقهای از یمن گرفته تا سوریه و لبنان نمود پیدا کرده است.
هر دو کشور، آشکار و پنهان، از طرفهای متخاصم یکدیگر حمایت کردهاند.
عربستان ایران را بازیگری بیثباتکننده میداند که شبکه گروههای نیابتیاش نه تنها امنیت عربستان بلکه ثبات جهان عرب را تهدید میکند. ایران نیز عربستان را رقیبی ایدئولوژیک و ستون نفوذ ایالات متحده آمریکا در منطقه میبیند.
این رقابت ساختاری بارها تشدید شده است، از جمله پس از حمله به سفارت و کنسولگری عربستان در ایران در سال ۲۰۱۶ که روابط دو کشور را به پایینترین حد خود رساند.
اما در سال ۲۰۲۳، با میانجیگری چین، دو کشور به توافقی مهم برای عادیسازی روابط دست یافتند. سفرا بازگشتند، تماسهای سیاسی از سر گرفته شد و دو طرف به بازتنظیم سیاستهای منطقهای خود پرداختند.
عربستان برای پیشبرد برنامههای بلندپروازانه توسعە داخلی و منطقهای و پرهیز از درگیری مستقیم با ایران، نیازمند کاهش تنشها بود. تهران نیز که انتظار دورهای از تشدید فشار از سوی غرب و اسرائیل را داشت، در تلاش بود با آرامسازی جبهه جنوبی خود، از شکلگیری ائتلافی منطقهای علیه خود جلوگیری کند.
در چنین بستری، نامه پزشکیان نه آغاز مسیری جدید، بلکه حلقهای از فرآیند عادیسازی بهوجودآمده پس از ۲۰۲۳ بود.
ایران پیش از این نیز بارها، حداقل در سطح کلامی، برای همکاری با عربستان اعلام آمادگی کرده بود. بنابراین، اهمیت بالقوهٔ نامه بیشتر به پیام آن برای ایالات متحده بازمیگشت.
میانجیگری عربستان، دیوار خطوط قرمز ایران
عربستان نسبت به عمان یا قطر، میانجیهای سنتی ایران و آمریکا، نفوذ بیشتری بر سیاستهای ایالات متحده دارد. رابطهٔ شخصی بن سلمان با ترامپ نیز این نفوذ را دوچندان میکند.
عربستان همچنین آشکارا اعلام کرده است که ترجیح میدهد مسالە هستهای ایران از طریق دیپلماسی حل شود. این موضوع، حداقل از نظر تئوریک، ریاض را به میانجیگری بالقوه و مؤثر تبدیل میکند.
اما حتی قدرتمندترین میانجی نیز بدون تغییر در مواضع تهران کار چندانی از پیش نمیبرد. و هیچ نشانهای وجود ندارد که ایران حاضر به بازنگری در خطوط قرمز خود باشد.
از سوی دیگر، نامه پزشکیان صرفاً تکرار مواضع دیرینه ایران بود. در این نامە نه پیشنهاد جدید مطرح شد، و نه امتیازی داده شد.
در واقع نامه پزشکیان یک اقدام نمادین بود و نمیتوان آن را تغییر مسیر و یا نقطهٔ چرخش دانست.
از همین رو، بە نظر نمیرسد واشنگتن، چنین پیامی را جدی گرفتە باشد. آمریکا بهخوبی میداند که رئیسجمهور ایران تصمیمگیر اصلی در موضوعات حساس نیست. همتای واقعی ایالات متحده در ایران نه پزشکیان، بلکه آیتالله خامنهای و نهادهای امنیتی–نظامی پیرامون او هستند.
نامه پزشکیان: بازتاب راهبرد پساجنگی
محدودیتهای نامە پزشکیان بە ساختار قدرت در ایران گرە خوردە است. کنترل سیاست خارجی، جهتگیری راهبردی و برنامه هستهای عمدتاً در اختیار رهبر و نهادهای امنیتی–نظامی، از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گرفتە تا شورای عالی امنیت ملی است.
پزشکیان و گروههای نزدیک بە او ممکن است طرفدار گفتوگو باشد، اما آمریکا میداند او در چارچوبی حرکت میکند که پیشاپیش توسط رهبری تعیین شده است.
مواضع آیتالله خامنهای بە دنبال جنگ ١٢ روزە روشن و بدون تغییر باقی مانده است: ایران زیر فشار مذاکره نخواهد کرد، غنیسازی اورانیوم متوقف نخواهد شد، برنامهٔ موشکی قابل مذاکره نبودە و ایران دست از شبکهٔ منطقهای و گروههای نیابتی نخواهد کشید.
این وضعیت به این معنا نیست که خامنهای ذاتاً با مذاکره مخالفت دارد. او پیشتر زمانی چراغ سبز گفتوگو را داده بود که تصور میکرد ایران با موقعیت برتر پای میز مذاکره میرود. اما اکنون از منظر تهران، زمان مناسب نیست.
حملات اسرائیل به شبکه نیابتیهای منطقهای ایران آسیب رسانده است، اما مقامات ایرانی مطمئناند این توان را برای بازسازی دارند.
برنامه هستهای نیز در اثر حملات اسرائیل و آمریکا عملاً متوقف شدە است، اما مسیر آن مسدود نشده است. بنابراین، از نگاه ایران شرایط دشوار است، اما همچنان قابل کنترل.
ایران میداند که در شرایط فعلی ابزارهای کافی برای چانهزنی مؤثر را در اختیار ندارد و هرگونه مذاکره میتواند به معنای پذیرفتن خواستههای آمریکا و نوعی تسلیم شدە باشد.
بنابراین، راهبرد کنونی ایران بر بازسازی و تقویت دوباره قدرت متمرکز است. این راهبرد شامل حفظ ابهام هستهای و بازسازی شبکە منطقەای از جملە ادامهٔ حمایت مالی و نظامی از حزبالله و تعمیق نفوذ در عراق است.
در این چارچوب، نامهٔ پزشکیان بیش از آنکه یک گشایش نو باشد، بیان دوباره همان روایت راهبردی ایران است.
دیپلماسی نمادین اما بدون محتوا
اقدامات دیپلماتیک میتوانند واجد معنای نمادین بودە حتی اگر از پیامدهای عملی نیز برخوردار نباشند. نامه پزشکیان دقیقاً در همین دسته قرار میگیرد. این نامه بهموقع و از نظر تاکتیکی سودمند بود، اما حامل سیاستی جدید یا تغییری چشمگیر نبود.
نامه میتواند کانال ارتباطی تازەای را باز کند، اما نمیتواند جایگزین تصمیمهای ساختاری شود. در ایران، تصمیم برای مذاکره با آمریکا نه به لحن رئیسجمهور، بلکه به محاسبات رهبر و دولت پنهان بستگی دارد.
تا زمانی که این محاسبات تغییر نکند، پیامرسانیهای دیپلماتیک، حتی از سوی بازیگری برجسته مانند بن سلمان، نقش چندانی در تغییر معادلات واشنگتن و تهران نخواهد داشت.
در واقع تا زمانی که دولت پنهان در ایران مسیر دیگری را انتخاب نکند، چنین اقدامات دیپلماتیکی نمادین باقی خواهند ماند، نه تعیینکننده.











