نقد رویکرد علیاکبر صالحی در پیشنهاد تغییر «عنوان» مذاکرات هستهای
- Arena Website
- Dec 20, 2025
- 4 min read


نصرالله لَشَنی
مصاحبه اخیر علیاکبر صالحی با خبرگزاری انتخاب (بازنشر در جماران)، که در آن پیشنهاد میشود عنوان مذاکرات هستهای از حق غنیسازی ایران به «ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد»، تغییر یابد، بار دیگر بحث قدیمی ابتکار زبانی در دیپلماسی را به مرکز توجه آورده است. این پیشنهاد در ظاهر تلاشی برای شکستن بنبست سیاسی و بازگرداندن طرفین به میز مذاکره است، اما در لایههای عمیقتر، حامل مفروضات و پیامدهایی است که نیازمند نقد جدی از منظر منافع ملی، حقوق بینالملل و واقعگرایی دیپلماتیک است.
رویکرد علی اکبر صالحی، وزیر اسبق خارجە ایران در رابطە با دیپلماسی هستەای بر این فرض استوار است که بنبست کنونی در پرونده هستهای ایران، بیش از آنکه ناشی از تعارض منافع باشد، ریشه در چارچوببندی نامناسب مذاکرات دارد.
این نگاه، که در ادبیات روابط بینالملل ذیل «دیپلماسی تکنوکراتیک» یا Technocratic Diplomacy قابل طبقهبندی است، به نقش زبان، روایت و صورتبندی مسئله بیش از حد وزن میدهد.
واقعیت اما این است که مناقشه هستهای ایران و آمریکا، دستکم از سال ۲۰۰۳ تاکنون، نه بر سر واژهها بلکه بر سر نتایج عینی و قابل اندازهگیری بوده است.
برای ایالات متحده آمریکا، حتی فراتر از تعهدات تحت انپیتی، هدف دستیابی به بستن کامل، پایدار و غیرقابل بازگشت تمامی مسیرهای احتمالی دستیابی ایران به سلاح هستهای است.
از سوی دیگر، ایران خواستار رفع مؤثر، قابل راستیآزمایی و پایدار تحریمها است، بهطوری که حداقل توانمندی فناورانه و بازدارندگی خود را حفظ کند.
تغییر عنوان مذاکرات ممکن است در سطح رسانهای یا دیپلماتیک، اصطکاک اولیه را کاهش دهد، اما به محض ورود به جزئیات فنی، از سقف غنیسازی و ذخایر اورانیوم گرفته تا نوع و دامنه بازرسیها، همان شکافهای بنیادین مجدداً بازتولید خواهد شد.
تجربه برجام نشان داد که توافق نه در سطح شعار، بلکه در مرحله اجرا و تضمین سیاسی فرو میپاشد.
پذیرش پیشفرض امنیتی طرف مقابل
پیشنهاد تغییر عنوان به «ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد» عملاً مذاکره را بر مبنای یک نگرانی امنیتی تعریف میکند که منشأ آن ادعای غربی درباره «پتانسیل نظامی» برنامه هستهای ایران است.
تهران همواره اعلام کرده است که نهتنها به دنبال سلاح هستهای نیست، بلکه این موضوع را مغایر با دکترین دفاعی و فتوای علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی ایران میداند.
در چنین شرایطی، پذیرش چارچوبی که مسئله اصلی را «نداشتن سلاح» معرفی میکند، بهصورت تلویحی این پیشفرض را میپذیرد که ایران ممکن است در مسیر سلاح قرار داشته باشد و اکنون باید برای رفع نگرانی دیگران وارد مذاکره شود.
این جابهجایی مفهومی پیامدهای مهمی دارد. مذاکره از «حقوق مصرح در انپیتی» به «اعتمادسازی امنیتی» منتقل میشود. به این ترتیب، بار اثبات از دوش طرف مدعی (غرب) برداشته و بر دوش ایران گذاشته میشود و امکان گسترش مطالبات غرب به حوزههای غیرهستهای، از جمله توان موشکی و سیاستهای منطقهای، افزایش مییابد.
در واقع، تغییر عنوان، تغییر منطق مذاکره است، نه صرفاً تغییر یک عبارت.
غفلت از ریشه واقعی شکست برجام
صالحی از امکان دستیابی به «راهحلهای فنی قابل قبول» سخن میگوید، گویی مشکل اصلی توافق پیشین، نقصهای فنی یا عدم خلاقیت کارشناسی بوده است.
برداشت غالب در ایران، حتی در میان حامیان اولیه برجام، این است که توافق نه به دلیل ضعف فنی، بلکه به علت فقدان تضمین سیاسی و حقوقی شکست خورد.
خروج دولت ترامپ از برجام و ناتوانی دولت بایدن در لغو مؤثر تحریمها، نشان داد که مسئله اصلی، ساختار تصمیمگیری در آمریکا و شکنندگی تعهدات آن کشور است.
در این چارچوب، پرسش کلیدی بیپاسخ میماند که تغییر عنوان مذاکرات چگونه میتواند مانع تکرار تجربه ۲۰۱۸ شود؟
پیشنهاد صالحی فاقد پاسخ روشن درباره تضمین اقتصادی برای ایران، مکانیسم جبران در صورت خروج مجدد آمریکا، و نسبت توافق احتمالی با ساختار تحریمهای ثانویه است. بدون پاسخ به این مسائل، هر ابتکار زبانی صرفاً پوششی برای تکرار یک چرخه فرسایشی خواهد بود.
خوشبینی ساختاری نسبت به اولویتهای آمریکا
صالحی پرونده ایران را در مقایسه با بحرانهایی چون اوکراین، غزه و ونزوئلا «کمهزینهتر» و سادهتر برای آمریکا توصیف میکند. در واقع اما، پرونده ایران برای واشنگتن، یک موضوع مجزا و تکنیکی نیست، بلکه بخشی از معادله بزرگتر مهار نفوذ ایران در خاورمیانه و توازن قدرت جهانی است.
پیوند روزافزون ایران با روسیه و چین، که خود صالحی نیز به آن اشاره میکند، این پرونده را از منظر آمریکا به مسئلهای ساختاری در نظم بینالملل تبدیل کرده است.
در چنین شرایطی، فرض اینکه آمریکا صرفاً به دنبال یک «راهحل سریع و کمهزینه» است، با واقعیت سیاست قدرت همخوانی ندارد. برای واشنگتن، فشار بر ایران ابزاری برای مدیریت رقابتهای بزرگتر است، نه صرفاً حل یک اختلاف هستهای.
جمعبندی نهایی
پیشنهاد علیاکبر صالحی را میتوان تلاشی برای احیای دیپلماسی از طریق ایجاد یک «منطقه خاکستری» دانست، فضایی که در آن هیچیک از طرفین ناچار به اعتراف صریح به شکست نباشند.
این رویکرد، در سنت دیپلماسی کلاسیک، خلاقانه و حتی هوشمندانه تلقی میشود. اما در شرایط کنونی، که بیاعتمادی ساختاری، تجربه شکست برجام و تشدید رقابتهای ژئوپلیتیک حاکم است، این پیشنهاد بیش از آنکه یک راهحل پایدار باشد، به یک مسکن موقت شباهت دارد.
در نهایت، دیپلماسی بدون توازن قدرت، تضمین حقوقی و اراده سیاسی، حتی اگر با بهترین واژهها آغاز شود، در عمل به بنبست خواهد رسید.











