نقش ایران در جنگ ظفار: بازخوانی یک مداخله فراموششده
- 27 minutes ago
- 6 min read

در حالی که امروز نام مسقط بار دیگر در تیتر مذاکرات ایران و آمریکا برجسته شده است، کمتر کسی از مردم عادی به یاد میآورد که همین عمان، نیمقرن پیش میزبان یکی از جنجالیترین مداخلات نظامی تاریخ معاصر ایران بود: اعزام نیروهای ارتش شاهنشاهی به ظفار برای سرکوب قیامی که برای برخی «شورش کمونیستی» و برای برخی دیگر «جنبش عدالتطلبانه محلی» تلقی میشود.
سالهاست بخشی از روایت رسمی و نوستالژیک برجای ماندە از دوران پهلوی، حضور ارتش ایران در ظفار را نماد قدرت، اقتدار منطقهای و نقش «ژاندارم خلیج فارس» میخواند. اما آیا این روایت کامل است؟ آیا واقعاً ظفار یک افتخار ملی برای ایران بود، یا فصلی از ایفای نقش ایران در معادلات جنگ سرد و در راستای سیاستهای بلوک غرب؟
شورشی که از فقر آغاز شد
جنبش ظفار در دهه ۱۹۶۰ میلادی در جنوب عمان، از منطقهای محروم، منزوی و توسعهنیافته آغاز شد. به دلیل سیاستهای بسته و بهشدت محافظهکارانه سلطان سعید بن تیمور، پادشاه وقت عمان، آموزش، بهداشت، زیرساخت و حتی آزادی رفتوآمد در ظفار بهشدت محدود بود. این سیاست محافظهکارانه و سرکوبگرانه پادشاه وقت عمان منجر به اعتراضات محلی شد.
آنچه کە ابتدا بهعنوان اعتراضی محلی علیه فقر و انزوا شکل گرفت، بهتدریج تحت تأثیر فضای جنگ سرد میان دو بلوک شرق و غرب، رنگ ایدئولوژیک به خود گرفت.
با قدرتگرفتن نیروهای چپ در یمن جنوبی که جمهوری دموکراتیک خلق یمن نام گرفته بود، جبهه آزادیبخش ظفار نیز که بعدها به جبهه خلق برای آزادی عمان تغییر نام داد، گرایش مارکسیستی پیدا کرد و از حمایت لجستیکی، تسلیحاتی و آموزشی بلوک شرق یعنی شوروی، چین و یمن جنوبی برخوردار شد.
در این نقطه، ظفار دیگر فقط یک بحران داخلی عمان بە شمار نمیرفت، بلکه به میدان رقابت بلوک شرق و غرب تبدیل شد.
کودتا، تغییر سلطان و ورود ایران
در سال ۱۹۷۰، با حمایت بریتانیا، سلطان قابوس پدرش را کنار زد و برنامهای را برای مدرنسازی عمان آغاز کرد. اما شورش همچنان ادامه داشت و مناطق کوهستانی ظفار عملاً در اختیار نیروهای جبهه آزادیبخش ظفار (آدو) بود.
بریتانیا که نفوذ سنتی خود در عمان را حفظ کرده بود، بهدنبال یافتن یک حامی منطقهای برای مهار بحران بود. در همین زمان، محمدرضا شاه پهلوی، آخرین پادشاه ایران، که خود را قدرت برتر خلیج فارس میدانست، وارد معادله شد.
از سالهای ۱۹۷۲–۱۹۷۳، حکومت پادشاهی ایران، هزاران نیروی نظامی (در اوج حدود ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ نفر، با مجموع اعزامی تا ۱۵۰۰۰ نفر در کل دوره)، هلیکوپترهای تهاجمی کبرا، نیروهای ویژه، چتربازان و تجهیزات سنگین خود را به عمان اعزام کرد.
نقش ایران در ساخت خطوط دفاعی، بازگشایی جادهها و شکست نهایی جبهه خلق برای آزادی عمان در ۱۹۷۵ تعیینکننده بود.
ژاندارم خلیج فارس یا بازوی اجرایی دکترین نیکسون؟
پس از خروج بریتانیا از خلیج فارس در سال ۱۹۷۱ و بهوجودآمدن خلأ قدرت در منطقه، ایالات متحده آمریکا در چارچوب دکترین نیکسون در سال ۱۹۶۹ میلادی، سیاستی را دنبال میکرد که بر اساس آن، متحدان منطقهای مانند ایران و عربستان، مسئول حفظ ثبات شوند تا نیازی به دخالت مستقیم نظامی آمریکا نباشد.
در این چارچوب، ایران بهعنوان ستون اصلی امنیت خلیج فارس تعریف شد. شاه از این نقش استقبال میکرد و افزایش شدید خریدهای تسلیحاتی ایران از آمریکا و بریتانیا نیز در همین راستا بود.
مداخله در ظفار دقیقاً در این بستر رخ داد: مهار نفوذ مارکسیسم، جلوگیری از گسترش نفوذ یمن جنوبی به سمت تنگه هرمز و تثبیت نظم مطلوب بلوک غرب در یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان.
هیچ سند رسمیای وجود ندارد که نشان دهد آمریکا به شاه ایران «دستور مستقیم» داده باشد، اما این مداخله کاملاً همسو با سیاستهای کلان آمریکا در جنگ سرد بود و از حمایت سیاسی واشنگتن برخوردار شد. در عمل، ایران نقش نیروی زمینی سیاست مهار کمونیسم در جنوب خلیج فارس را ایفا کرد.

هزینهای که کمتر درباره آن صحبت میشود
در روایتهای ستایشآمیز از ظفار، از «اقتدار ارتش» و «ژاندارم خلیج فارس» بسیار گفتهاند، اما کمتر کسی درباره بهای واقعی این ماجراجویی نظامی سخن میگوید.
بر اساس اسناد و پژوهشهای منتشرشده، حدود ۷۱۹ نظامی ایرانی در جنگ ظفار کشته و بیش از ۱۴۰۰ نفر زخمی شدند.
این در حالی است که محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۵۴ تلفات را حدود ۵۰ نفر اعلام کرد. فاصله میان روایت رسمی و برآوردهای پژوهشی، خود نشانهای از پنهانکاری ساختاری در آن دوره است.
این نیروها نه برای دفاع از مرزهای ایران، بلکه برای حفظ سلطنت در کشوری دیگر جان باختند.
از نظر مالی نیز، برآوردها از رقمی نزدیک به یک میلیارد دلار (به ارزش دهه ۱۹۷۰) حکایت دارد، هزینهای سنگین در دورانی که بخش بزرگی از جامعه ایران با فقر، نابرابری و شکافهای عمیق اجتماعی دستوپنجه نرم میکرد.
در همان سالهایی که درآمدهای نفتی بیسابقه بود، توسعه نامتوازن، فساد ساختاری و تمرکز قدرت، نارضایتی گستردهای ایجاد کرده بود.
مداخله در ظفار بخشی از سیاستی بود که اولویت را به نمایش قدرت منطقهای و نه به مطالبات داخلی میداد. همین نگاه امنیتی و بلندپروازانه، که خود را در افزایش شتابزده خریدهای تسلیحاتی و حضور نظامی در خارج از مرزها نشان میداد، یکی از مؤلفههایی بود که شکاف میان حکومت و جامعه را عمیقتر کرد.
برتری در ظفار شاید یک پیروزی نظامی بود، اما بهای آن را سربازان ایرانی و جامعهای پرداختند که صدایشان در تصمیمگیریهای کلان شنیده نمیشد.
مدافعان ظفار و مدافعان حرم
اقدام حکومت محمدرضا شاه پلهوی در اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی برای اعزام نیروهای نظامی ایران به عمان، در چارچوب حمایت از دولت مسقط، با سیاسی جمهوری اسلامی ایران در دهه ۲۰۱۰ میلادی در اعزام نیروهای موسوم به «مدافعان حرم» به سوریه، برای حمایت از دولت بشار اسد و به درخواست دمشق قابل مقایسه است.
در هر دو مورد نیروهای ایرانی در منازعات داخلی یک کشور عربی منطقه، با توجیه حمایت از دولت مستقر، مداخله کردند.
در روایتهای حامیان حکومت پهلوی، اعزام نیرو به عمان نماد تثبیت اقتدار منطقهای ایران توصیف شده است. بهطور مشابه، حامیان جمهوری اسلامی ایران نیز حضور نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سوریه (و عراق و برخی دیگر از کشورهای منطقه) را نشانه گسترش نفوذ و قدرت منطقهای تهران دانستهاند.
با این حال، ارتش شاهنشاهی ایران چند سال پس از پایان عملیات ظفار، در برابر تحولات منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ نتوانست تاجوتخت شاه را حفظ کند. در سوی دیگر، عملکرد نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران نیز که در جریان جنگ ۱۲ روزه اخیر با اسرائیل، حتی از حفظ کنترل آسمان تهران هم عاجز بود، پرسشهایی درباره میزان کارآمدی بازدارندگی منطقهای تهران مطرح کرد.
آیا جنبش ظفار صرفاً یک جنبش کمونیستی بود؟
یکی از سادهسازیهای رایج این است که جنبش ظفار صرفاً یک شورش کمونیستی معرفی شود. بدون تردید، این جنبش در سالهای پایانی، با داشتن ایدئولوژی مارکسیستی، از حمایت بلوک شرق برخوردار بود. اما ریشههای آن در محرومیت، نابرابری محلی و سیاستهای بسته سلطان سعید بود.
با ورود ایران و تقویت ارتش عمان، پروژهای دوگانه حاکی از سرکوب نظامی همراه با توسعه اقتصادی منطقه توسط سلطان قابوس (زیرساختها، آموزش، خدمات عمومی) بە صورت موازی پیش رفت.
این واقعیت نشان میدهد که بحران صرفاً نظامی نبود، بلکە از ریشه اجتماعی نیز برخوردار بود. اما آنچه برای ایران باقی ماند، نقش «سرکوبگر خارجی» در حافظه تاریخی برخی در منطقه بود.
افتخار یا بازخوانی صادقانه؟
امروز برخی جریانهای نوستالژیک از ظفار بهعنوان نماد «اقتدار ملی» یاد میکنند. اما اقتدار ملی دقیقاً به چه معناست؟ دفاع از مرزهای کشور؟ یا ایفای نقش در موازنه قدرت جهانی؟
اگر معیار، دفاع از منافع مستقیم ایران (امنیت تنگه هرمز) باشد، میتوان استدلال کرد که از نگاە شاهنشاهی پهلوی، این مداخله بە منظور ممانعت از تسلط نیروهای ظفار بر تنگە هرمز مفید بود. اما اگر معیار، استقلال تصمیمگیری و اولویتدادن به نیازهای داخلی باشد، ظفار تصویری پیچیدهتر ارائه میدهد.
ایران در آن سالها به قدرتی منطقهای تبدیل شده بود، اما در چارچوب نظمی که جنگ سرد تعریف کرده بود.
مسقط دیروز، مسقط امروز
امروز که عمان میزبان مذاکرات حساس میان ایران و آمریکا است، بازخوانی این تاریخ اهمیت پیدا میکند. روابط تهران و مسقط ریشه در همان زمانی دارد که ایران برای حفظ سلطنت عمان هزینه داد و سلطان قابوس بارها از بهگفته وی «شهدای ایرانی» قدردانی کرد.
اما تاریخ، فقط روایت پیروزیهای نظامی نیست. تاریخ، پرسش از چرایی تصمیمهاست.
جنبش ظفار شاید از نظر نظامی موفقیتی برای ارتش شاهنشاهی بود. اما از منظر سیاسی و اخلاقی، همچنان موضوعی قابل بحث است: آیا ایران باید در جنگ داخلی کشوری دیگر دخالت میکرد؟ آیا این اقدام در راستای منافع ملی بود یا در خدمت معادلات جنگ سرد؟
بازخوانی انتقادی این فصل از تاریخ، به معنای نفی مطلق یا تأیید مطلق نیست، بلکه تلاشی است برای بیرونکشیدن واقعیت از زیر لایههای اسطورهسازی.
شاید زمان آن فرا رسیده باشد که ظفار را نه با غرور نظامی، نه با خشم ایدئولوژیک، بلکه با پرسشهای صادقانه بررسی کنیم. و شاید همین صداقت تاریخی، بیش از هر چیز دیگری، نشانه بلوغ سیاسی یک جامعه باشد.











