پدرکشتگی واقعی در مذاکرات ایران و آمریکا

علیاصغر فریدی
ضربالمثل قدیمی پدرکشتگی شاید در نگاه نخست توصیفی احساسی از روابط ایران و آمریکا به نظر برسد، اما در بطن خود به واقعیتی عمیقتر اشاره دارد. آنچه امروز بر روند مذاکرات سایه افکنده است، صرفاً اختلاف بر سر برنامه هستهای، تحریمها یا نفوذ منطقهای نیست، بلکه انباشت چند دهه بیاعتمادی راهبردی، رویاروییهای مستقیم و غیرمستقیم و حافظهای تاریخی از تقابل است. در چنین بستری، مسئله اصلی نه دشمنی میان افراد، بلکه تعارض دو برداشت متفاوت از امنیت و بقاست. آنچه تهران ضامن بازدارندگی و تداوم خود میداند، از نگاه واشنگتن تهدیدی برای نظم مطلوب منطقهای محسوب میشود. از این رو، حتی اگر مذاکرات به توافقی سیاسی منجر شود، دشوارترین مرحله تازه آغاز خواهد شد: عبور از پدرکشتگی تاریخی دو روایتی که طی دههها هویت سیاسی و مشروعیت راهبردی خود را در تقابل با یکدیگر شکل دادهاند.
قدیم اگر بین دو نفر دعوایی میشد و با هم آشتی نمیکردند، میگفتند: با هم که پدرکشتگی ندارید، یعنی دشمنیتان به جایی نرسیده که خون پدر همدیگر را بر زمین ریخته باشید، پس هنوز راه گفتوگو باز است. امروز اما وقتی سخن از مذاکره ایران و آمریکا در میان است، این ضربالمثل رنگ خون و واقعیت به خود میگیرد. دونالد ترامپ و مجتبی خامنهای، دو چهرهای که امروز محور اصلی این معادلات هستند، به معنای واقعی کلمه پدرکشتگی دارند.
اگرچه در ابتدا دشمنی آمریکا و ایران فقط ایدئولوژیک بود، اما بعدها این دشمنی به سطح درگیری رودرو رسید.
تاریخ چند دهه گذشته روابط این دو کشور، مالامال از خون، تحریم، ترور، جنگ نیابتی و کینهای است کە بیش از پنجاه سال است انباشته شده است.
ریشههای کینه، از توافق هستهای تا جنگ کوتاه
رابطه ایران و آمریکا از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ شمسی تاکنون پر از فراز و نشیب بوده است، اما نقطه عطف آن خروج ترامپ از توافق هستهای در سال ۱۳۹۷ بود. این سیاست که با عنوان فشار حداکثری همراه شد، اقتصاد ایران را تحت تحریمهای سنگین قرار داد و تنشها را به اوج رساند.
کشتەشدن قاسم سلیمانی در سال ۱۳۹۸ شمسی توسط آمریکا، بە یکی از نمادهای عمیق این دشمنی بدل شد که در ذهن نیروهای اصولگرای ایران به عنوان یک جنایت حک شد.
در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ از سال ۱۴۰۴، مذاکرات هستهای از سر گرفته شد، اما به سرعت به درگیری نظامی رسید.
جنگ کوتاه اما ویرانگر بهمن و اسفند ۱۴۰۴ با حملات اسرائیل و آمریکا به تاسیسات هستهای و نظامی ایران، منجر به کشته شدن علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی ایران شد.
به دنبال آن مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید ایران برگزیده شد و هم اکنون مذاکرات صلح و مسالە هستهای در سایه این رویدادهای خونین ادامه دارد.
این پدرکشتگی فقط استعاره نیست. ترامپ کسی است که سیاست فشار بر ایران را شخصا هدایت کردە و اکنون در موضع قدرت قرار دارد. مجتبی خامنهای نیز، نماینده تداوم همان نظامی است که آمریکا را شیطان بزرگ میداند و مرگ پدرش را در نتیجه سیاستهای واشنگتن میبیند.
البته تمامی این تحلیلها و مذاکرات بر این فرض استوار است که مجتبی خامنهای واقعا زنده باشد و در شرایطی باشد که شخصا توان تصمیمگیری داشته باشد.
در راستای شایعه زنده بودن مجتبی خامنهای، چند روز پیش غلامعلی حداد عادل هنگام صحبت از او در تلویزیون دولتی ایران، از فعل گذشته استفاده میکرد که این امر گمانهزنیهای جدی درباره وضعیت واقعی سلامتی یا حتی حیات او ایجاد کرده است.
وضعیت فعلی مذاکرات، پیشرفت یا بنبست؟
در بهار سال ۱۴۰۵، مذاکرات غیرمستقیم در اسلامآباد جریان داشته است. ترامپ اخیرا اعلام کرده که توافق تقریبا نهایی شده و حتی ابراز تمایل نمودە است که با مجتبی خامنهای دیدار کند. او تاکید دارد که ایران پذیرفته است کە سلاح هستهای نداشته باشد، اما جزئیات فنی و تضمینها همچنان محل اختلاف است.
از سوی ایران، درخواست آزادسازی میلیاردها دلار داراییهای بلوکهشده مطرح شده که ترامپ در آن تردید دارد.
مسائل کلیدی دیگر شامل محدودیتهای بلندمدت بر غنیسازی اورانیوم، بازگشایی تنگه هرمز و توقف مینگذاری، کاهش حمایت ایران از گروههای نیابتی در منطقه و تضمینهای امنیتی و رفع برخی تحریمها است.
مذاکرات چندین بار به بنبست رسیده و ترامپ پیشنهادهای سختگیرانهتری فرستاده تا فشار بیاورد. مشاوران نظامی ایران نیز هشدار دادهاند که بدون رفع موانع، خطر جنگ گستردهتر وجود دارد.
موانع ساختاری و فراتر از افراد است
پدرکشتگی شخصی تنها مانع نیست. موانع عمیقتری وجود دارد. عدم اعتماد تاریخی مهمترین آنهاست. ایران تجربه خروج یکجانبه آمریکا از توافق هستهای را دارد. آمریکا هم سابقه نقض تعهدات و حمایت از تغییر رژیم را در ذهن دارد.
مسائل منطقهای نیز بسیار حساس است. نقش ایران در محور مقاومت برای اسرائیل و آمریکا غیرقابل قبول است. از سوی دیگر، ایران امنیت خود را در گرو این نفوذ میبیند.
اقتصاد ایران به شدت آسیب دیده و نیاز فوری به رفع تحریمها دارد، اما واشنگتن میخواهد تضمینهای محکمتری بگیرد.
در سیاست داخلی ایران، هر توافقی میتواند به عنوان تسلیم مورد حمله اصولگرایان تندرو قرار گیرد. در آمریکا هم منتقدان ترامپ آن را ضعف جلوه میدهند.
با این حال، محاسبات عقلانی ممکن است غالب شود. ترامپ علاقهمند به معامله بزرگ در خاورمیانه است و ایران هم پس از جنگ و خسارات سنگین، به دنبال تنفس اقتصادی است.
آیا این بار متفاوت خواهد بود؟
تاریخ نشان میدهد که حتی دشمنان سرسخت گاهی به توافق میرسند. اما موفقیت اینجا نیازمند عبور از پدرکشتگی است.
ترامپ با لحنی ترکیبی از تهدید و پیشنهاد معامله پیش میرود: «یا توافق خوب یا بدتر از قبل.» مجتبی خامنهای هم باید تعادل ظریفی بین حفظ ایدئولوژی نظام و بقای اقتصادی برقرار کند.
اگر توافقی حاصل شود، میتواند شامل رفع تدریجی تحریمها در ازای محدودیتهای قابل راستیآزمایی هستهای و کاهش تنش منطقهای باشد. اما اگر شکست بخورد، خطر بازگشت به درگیری یا حتی تشدید جنگ نیابتی بالا است.
در نهایت، ضربالمثل قدیمی ایرانی یادآوری میکند که گفتوگو حتی در عمق کینه ممکن است، اما نیازمند ارادهای فراتر از شعار است.
برای ایران و آمریکا، این نه فقط مذاکره دو دولت، بلکه مواجهه دو روایت تاریخی است: یکی شیطان بزرگ و دیگری تهدید وجودی. عبور از این روایتها، کلید هر موفقیت احتمالی خواهد بود.











