top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

چرا گفت‌وگو با آمریکا برای خامنه‌ای پرهزینه‌تر از جنگ است

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • 2 days ago
  • 4 min read

امیر خنجی


احتمال مذاکره خامنه‌ای با آمریکا پایین است، چون مذاکره در نگاه او به مسئله مشروعیت، مرزبندی هویتی، کنترل روایت و توازن نیروهای داخلی گره خورده است. اختلافات فنی، حتی وقتی قابل حل باشند، در سایه این گره‌های معنایی و روایی قرار می‌گیرند. در این وضعیت، کمبود راه‌حل تکنیکی عامل اصلی نیست، دشواری هم‌معنا شدن واژه‌ها و قابل مدیریت شدن دلالت سیاسی گفت‌وگو عامل تعیین‌کننده است.

 

در بسیاری از تحلیل‌ها، مسئله گفت‌وگو میان ایران و آمریکا به زبان منافع ترجمه می‌شود و محور بحث روی تحریم، پرونده هسته‌ای، امنیت منطقه‌ای و سازوکارهای تضمین می‌چرخد.


این صورت‌بندی بخشی از واقعیت را روشن می‌کند، اما یک لایه تعیین‌کننده را کم‌رنگ می‌گذارد. گره اصلی در بسیاری از بزنگاه‌ها از جنس اختلاف فنی نیست و به معنای خود مذاکره بازمی‌گردد.


وقتی گفت‌وگو از جایگاه ابزار کاهش تنش خارج شود و به نشانه پیروزی یا شکست تبدیل گردد، از همان ابتدا در میدان حساس معنا حرکت می‌کند و امکان تحقق آن پایین می‌آید.


در چنین وضعیت ذهنی، حتی اگر فرمول تکنیکی هم پیدا شود، فروپاشی می‌تواند در سطح روایت رخ دهد، جایی که دلالت سیاسی همان فرمول موضوع نزاع می‌شود.


این زاویه وقتی مهم‌تر می‌شود که پرسش را دقیق‌تر مطرح کردە و به جای امکان عمومی مذاکره، درباره احتمال مذاکره خامنه‌ای با آمریکا حرف بزنیم.

بە رغم انتشار گزارشهایی مبنی بر احتمال مذاکرە با آمریکا، احتمال این سناریو در شرایط کنونی کم یا مبهم است، زیرا برای خامنه‌ای مذاکره تنها یک ابزار سیاست خارجی نیست و به معماری مشروعیت داخلی گره خورده است.

در روایت رسمی جمهوری اسلامی، آمریکا معمولاً فقط یک رقیب سیاسی تصویر نمی‌شود و به صورت دشمن معنا و دشمن بنیان‌های هویتی بازنمایی می‌گردد.

در چنین روایتی، گفت‌وگو به سرعت در زبان داخلی ترجمه می‌شود و می‌تواند در افکار عمومی و درون ساختار قدرت به صورت عقب‌نشینی هویتی خوانده شود. هزینه نمادین چنین خوانشی برای رهبری که بخش مهمی از سرمایه سیاسی‌اش را از مرزبندی و صلابت روایت می‌گیرد، بسیار بالاست.

برای فهم عمق این مسئله، می‌توان به سنتی از اسلام سیاسی اشاره کرد که از اندیشه‌های سید قطب اثر پذیرفته است. در این دستگاه فکری، انقلاب به صورت یک روند مرحله‌مند فهم می‌شود. ابتدا هسته‌سازی و تربیت پیشاهنگی که خود را حامل حقیقت می‌داند، سپس نهادسازی و شکل‌دادن به ساختارهای بدیل، و بعد مرحله تثبیت و تمکین که در آن نظم تازه می‌خواهد هم مستقر شود و هم اعتبار نظم رقیب را فرسوده کند.

جهان در این منطق به سمت دوگانه‌سازی میل می‌کند و مرزهای حق و باطل، ایمان و جاهلیت، حاکمیت الهی و حاکمیت بشر پیوسته بازتولید می‌شود. نتیجه چنین نظم معنایی این است که گفت‌وگو کنشی صرفاً فنی تلقی نمی‌شود و بخشی از نبرد معنا به حساب می‌آید. امکان آن زمانی بالا می‌رود که بتوان گفت‌وگو را درون روایت قدرت جا داد و آن را به زبان اقتدار عرضه کرد.

در چارچوب جمهوری اسلامی ایران، زبان فقه شیعی و نظریه ولایت فقیه ظاهر متفاوتی به مسئله می‌دهد، اما منطق سیاسی را می‌توان در همان افق مرحله‌مند و مرزبندی‌محور خواند.


مشروعیت در این دستگاه کمتر به قرارداد اجتماعی متکی است و بیشتر از امر قدسی و ایدئولوژیک تغذیه می‌کند. حفظ آن نیز به نوعی پیشاهنگی نیاز دارد که جامعه را در مدار خود نگه دارد و خطوط خودی و غیرخودی را روشن حفظ کند.

از همین زاویه، مذاکره با آمریکا برای خامنه‌ای به پرونده سیاست خارجی محدود نمی‌ماند و به سازوکار تولید انسجام داخلی وصل می‌شود. نرم‌شدن مرزها فقط یک تغییر در تاکتیک دیپلماتیک نیست، بلکه می‌تواند بر موتور بسیج و مشروعیت‌سازی اثر بگذارد.

هرچه مذاکره به معنای پذیرش حداقلی از جایگاه طرف مقابل نزدیک‌تر شود، حساسیت ساختار اقتدارگرا نسبت به آن بالاتر می‌رود، چون این ساختارها با مرزبندی‌های سخت بازتولید می‌شوند و هویت خود را از طریق نفی مشروعیت دیگری تثبیت می‌کنند.


عامل دیگر به کنترل روایت مربوط است. هر گفت‌وگوی واقعی با آمریکا، در داخل ایران به سرعت به میدان رقابت جناحی تبدیل می‌شود. گروه‌های مختلف می‌توانند آن را نشانه ضعف بخوانند یا به عنوان ابزار حذف رقیب استفاده کنند.

در چنین وضعیتی، خودِ مذاکره ظرفیت فعال‌سازی شکاف‌های موجود را دارد و روایت رسمی را در معرض فرسایش قرار می‌دهد. برای خامنه‌ای، خطر اصلی فقط نتیجه مذاکرات نیست، بلکه خطر از دست رفتن کنترل بر معنای مذاکرات است.

وقتی واژه‌ها روی یک معنا نمی‌نشینند، توافق هم از همان لحظه شکل‌گیری زیر فشار جنگ روایت قرار می‌گیرد.


این بحران معنا در سوی دیگر هم وجود دارد. به‌ویژه در گفتمان ترامپی، مذاکره اغلب به صورت سازوکار تفاهم دیده نمی‌شود و بیشتر در قالب نمایش برتری تعریف می‌شود.

در چنین نگاهی گفت‌وگو زمانی ارزشمند است که طرف مقابل شکست را پذیرفته باشد و خروجی مذاکره در حکم سند تسلیم عمل کند. این فهم، مذاکره را به رقابت بر سر تعریف موفقیت تبدیل می‌کند. طرفی که می‌خواهد گفت‌وگو را با زبان اقتدار روایت کند، با طرفی روبه‌رو می‌شود که خروجی را به زبان شکست طرف مقابل قاب می‌گیرد.

چنین آرایشی، فضای لازم برای توافق پایدار را تنگ می‌کند و هر متن توافقی را در معرض بی‌اعتبار شدن در افکار عمومی قرار می‌دهد.

به همین دلیل، حتی اگر تماس یا توافقی هم قابل تصور باشد، احتمالاً در قالب مدیریت بحران و خرید زمان فهم می‌شود.

تماس محدود و کنترل‌شده، هزینه معنایی کمتری دارد، چون می‌توان آن را در روایت رسمی به صورت ضرورت اضطراری یا نتیجه ایستادگی توضیح داد.


در مقابل، مذاکره‌ای که به تغییر کیفیت رابطه نزدیک شود، به تعهدات پایدار، نظارت‌پذیری و سازوکارهای قفل‌شونده نزدیک می‌شود و این سطح از قفل‌شدن تصمیم با الگوی رایج تصمیم‌گیری مبتنی بر انعطاف تاکتیکی و کنترل روایت سازگار نیست.

 
 
bottom of page