کشورهای حاشیە خلیج فارس، چگونە بە آیندە مناقشە ایران و آمریکا می نگرند؟
- 2 minutes ago
- 6 min read

آتشبس واشنگتن و تهران به نقطهای دست یافتە است که مناقشه از تفسیر تفاهمنامه فراتر رفته و به آزمون اراده و تحمل هزینه تبدیل شده است. تهران با حفظ هرمز، غنیسازی و تشدید کنترلشده، میکوشد زمان را به اهرم چانهزنی تبدیل کند، اما این راهبرد زمانی پرریسک تر میشود که واشنگتن از استمرار بحران آسیب کمتری ببیند. در چنین وضعی، فرسایش اقتصادی ایران و فشار بر همسایگان میتواند مزیت بازدارندگی تهران را به عامل انزوای بیشتر و محاسبه اشتباه تبدیل کند. کشورهای عربی با نگاهی تردید آمیز بە آیند ە منطقە می نگرند.
آتشبس میان واشنگتن و تهران وارد روزهای پایانی خود میشود. همزمان، اختلافها بر سر تفسیر تفاهمنامهای که دو طرف امضا کردهاند، گسترش یافته و دستیابی به راهحلی که تکلیف جزئیات آن از جملە تنگه هرمز و پرونده هستهای مشخص نشدە است، دشوارتر شده است.
در حالی که تهران متاثر از بازآرایی صحنە جدید قدرت سخت، بر موضع خود در قبال تفاهمنامه و گزینه ایستادگی پافشاری میکند، منتقدان این رویکرد معتقدند موضع سختگیرانه ایران، فشارها بر این کشور، مردم آن و کشورهای همسایه را افزایش میدهد.
در مقابل، پاکستان به تلاشهای دیپلماتیک خود برای بازگرداندن دو طرف به مسیر مذاکره ادامه میدهد. بر اساس ارزیابیهای مطرحشده از سوی شرکتکنندگان، نشانههای موجود حاکی از آن نیست که توافقی قریبالوقوع در دسترس باشد.
تفاهمنامه: دو تفسیر متفاوت
با گذشت زمان بە نظر میرسد سند اسلام آباد، توافقی نهایی نبودە است، بلکه تفاهمنامهای بودە است که چندین موضوع را برای ادامه مذاکرات باز گذاشتەاست کە در این میان ، بازگشایی تنگه هرمز و پرونده هستهای از مهمترین این موضوعات آن بودەاند.
در این بارە واشنگتن معتقد است نقش ایران الزاما باید به مشارکت در تامین امنیت روند بازگشایی تنگه هرمز، جمعآوری مین های دریایی و تأمین امنیت کشتیرانی در آن محدود شود.
اگرچە احتمال مشارکت ایران و عمان در عملیات مین زدایی نیز وجود دارد، اما تهران نباید از حق تعیین نحوه تردد کشتیها یا کنترل تنگه برخوردار باشد.
هر چند جمهوری اسلامی ایران بر کنترل کامل تنگه هرمز برای مدتی نامحدود پافشاری کرده است و آمریکا و کشورهای همسایه با این موضع مخالف هستند، اما واگذاری تنگه هرمز به ایران بخشی از تفاهمنامه نبوده است.
در مقابل، نگاههای دیگر، از جملە مسئولان جمهوری اسلامی ایران بر این باورند کە ترامپ در نتیجه فشارهای مرتبط با الزام مدیریت تنگه هرمز از سوی جمهوری اسلامی ایران و بازگرداندن اموال مسدودشده ایران، به این تفاهمنامه پایبند نماند.
این وضعیت به تعلل و فروپاشی تفاهم و سپس بسته شدن دوباره تنگه هرمز از سوی ایران و ازسرگیری حملات ترامپ منجر شد.
موضع سختگیرانه ایران و مسیر تقابل
کشورهای عربی و از جملە سامی النصف، وزیر پیشین اطلاعرسانی کویت بر این باور است کە طرف ایرانی با تکیه بر شش مطالبه سختگیرانه و تعیین چهرههایی که به مواضع سختگیرانه شناخته میشوند برای مذاکره، به سمت سختگیری بیشتر حرکت میکند.
النصف معتقد است این مسیر در نهایت به تقابل منتهی خواهد شد. او همچنین معتقد است جهتگیریهای ایران، ادعای مسئولان ایرانی با عنوان حمله پیشگیرانه، حاکی از آن است کە تهران بر این باور است که تشدید مستمر تنش، راهی برای دستیابی به خواستههای خود از ترامپ است و در این میان از عامل زمان و انتخابات میاندورهای آمریکا نیز بهره میبرد.
النصف ایران را متهم کردە است که در دریای عمان به نفتکشهای کشورهای حاشیه خلیج تعرض کرده است. او این اقدام را نقض آتشبس و تفاهمنامه قلمداد و تأکید نمودە است کە تهران حق ندارد در داخل آبهای عمان مرز تعیین کند.
این دادهها ممکن است در چارچوب سناریویی احتمالی قرار گیرند که با حمله مجدد آمریکا آغاز شود، کە در نهایت حمله ایران را در پی داشته باشد.
هزینه سختگیری برای داخل ایران
در برآیند کلی، در صورت تداوم بحران خارجی، ممکن است تحت تاثیر بحران اقتصادی، وضعیت ایران به الگویی شبیه کره شمالی تبدیل شود.
ایران و مردم این کشور، بهویژه در شرایطی که قیمت کالاهای اساسی افزایش یافته است متحمل رنج واقعی میشوند.
به باور او، تهران باید به خاطر مردم خود امتیازهایی میداد، شروطی ناممکن مطرح نمیکرد و چهرههایی را که به سختگیری شناخته میشوند برای مذاکره برنمیگزید، زیرا جنگ مردان خود را دارد و صلح نیز مردان خود را.
در مقابل، قزوینی تفسیر متفاوتی ارائه میدهد و تأکید میکند ایران خواهان حل نهایی مشکل است. به گفته او، تجربه از دیدگاه ایران ثابت کرده است که انعطاف، امتیاز دادن و عقبنشینی از مواضع و سیاستها به هیچ نتیجهای منجر نخواهد شد.
در مقابل، قزوینی معتقد است سختگیری تهران با هدف وادار کردن طرف مقابل به پایبندی به آنچه امضا کرده است، صورت میگیرد و ایران نمیخواهد به امتیاز دادن ادامه دهد.
غنیسازی و اهرمهای فشار
قزوینی در موضوع غنیسازی، افزایش سطح غنیسازی اورانیوم به ۶۰ درصد را به خروج ترامپ از توافق و تهدید ایران مرتبط میداند.
او همچنین بر این باور است کە این اقدام پس از آن صورت گرفت که اروپاییها نیز به توافق پایبند نماندند، با وجود اینکه به گفته او، متعهد شده بودند خسارت تهران را جبران کنند.
تنگە هرمز: اختلاف بر سر کارآمدی راهبرد
در برهە کنونی تهران به جای آنکه کشورهای همسایه، کشورهای منطقه و کشورهای اسلامی را برای همراهی با خود در رویارویی با ایالات متحده بسیج کند، با بستن تنگه هرمز و اعمال فشار بر همسایگان خود، در جهت عکس عمل میکند.
در مقابل، ایالات متحده نیز از اختلال در تنگه هرمز بیش از آنکه متضرر شود، سود میبرد، زیرا اقتصاد آمریکا در وضعیت مساعدی قرار داشتە و بخش نفت این کشور نیز ممکن است از چنین وضعیتی استقبال کند.
مردم ایران و ملتهای منطقه از بازگشایی تنگه هرمز سود میبرند، در حالی که ایالات متحده منفعت چندانی از بازگشایی آن نمیبرد.
تشدید تنش بر راهحل پیشی میگیرد
غانم العابد، سیاستمدار عراقی نیز معتقد است نشانههای تشدید تنش بیش از فرصتهای دستیابی به راهحل برجسته شدهاند.
او در تأیید این ارزیابی به درخواست وزارت خارجه آمریکا از سفارتخانههای این کشور در خاورمیانه برای تدوین برنامههایی بهمنظور فعالیت با شمار محدودی از کارکنان استناد میکند. بنا به ارزیابی العابد، این اقدام نشان میدهد واشنگتن انتظار تحولات جدیدی از سوی ایران را دارد.
اظهارات متقابل دو طرف از نزدیک بودن توافق حکایت ندارد و در عوض، درباره تشدید تنشی هشدار میدهد که ممکن است جنگ را با شدتی بیشتر از سر بگیرد.
او از امید بستن تهران به انتخابات میاندورهای آمریکا انتقاد میکند و این پرسش را مطرح میکند که اگر تحولات ناگهانی گزینههای بیشتری در اختیار رئیسجمهوری آمریکا قرار دهد، تهران چه برنامه جایگزینی خواهد داشت. العابد همچنین خواستار مشارکت اصلاحطلبان در هیاتهای مذاکرهکننده است.
العابد همچنین اشاره میکند که ایران، با وجود نقش میانجیگرانه امارات، عربستان سعودی و قطر، کشورهای خلیج فارس و اقلیم کردستان عراق را هدف قرار داده است.
ادامه جنگ، محاصره و تحریمها چیزی نیست که مردم ایران به آن نیاز داشته باشند. به گفته او، اولویت باید عبور از مرحله کنونی، رفع تحریمها، همکاری، سرمایهگذاری و گشایش در روابط با کشورهای همسایه باشد.
در مقابل، قزوینی اصرار دارد که ایران راهی جز ایستادگی و مقاومت پیش روی خود نمیبیند، زیرا بر اساس منطق او، عقبنشینی ممکن است به معنای دست کشیدن از مسائلی باشد که ایران آنها را اساسی میداند.
قزوینی در عین حال تأکید میکند اگر طرف مقابل صلح را انتخاب کند، تهران نیز صلح را انتخاب خواهد کرد.
از منظر کشورهای عربی، بحران ایران و آمریکا دیگر صرفاً رویارویی دو قدرت نیست، بلکه به مسالەای درباره حدود قدرت ایران و شکل نظم امنیتی آینده منطقه تبدیل شده است.
دولتهای حاشیە خلیج فارس از یکسو خواهان جنگی نیستند که زیرساختهای اقتصادی، انرژی و امنیت آنها را دوباره در معرض حمله قرار دهد؛ از سوی دیگر، توافقی را نیز مطلوب نمیدانند که کنترل هرمز یا توان اعمال فشار بر همسایگان را به اهرمی تثبیتشده برای تهران تبدیل کند.
لایه دوم، بحران اعتماد است. حملات ایران به کشورهای عربی و فشار بر کشتیرانی، این برداشت را تقویت کرده است که تنشزدایی با تهران بدون محدودکردن ابزارهای اجبار آن، الزاماً امنیت تولید نمیکند.
در نتیجه، مسالە برای پایتختهای عربی صرفاً مهار ایران نیست، بلکه جلوگیری از وضعیتی است که در آن هزینه رقابت تهران و واشنگتن به کشورهای منطقه منتقل شود.
لایه سوم به استقلال راهبردی مربوط است. تجربه جنگ، آسیبپذیری اتکای مطلق به تضمینهای خارجی را برجسته کرده و همزمان ضرورت ایجاد سازوکارهای امنیتی منطقهای را افزایش داده است.
از این منظر، مطلوبترین نتیجه برای کشورهای عربی نه شکست کامل ایران و نه بازگشت آن به موقعیت پیشین، بلکه شکلگیری موازنهای مهارشده است که در آن تهران نتواند تنگە هرمز، موشک یا فشار منطقهای را به ابزار تحمیل اراده خود تبدیل کند و در عین حال، منطقه نیز وارد جنگی دائمی نشود.
از همین رو، آینده بحران بیش از آنکه فقط به توافق واشنگتن و تهران وابسته باشد، به میزان مشارکت کشورهای عربی در تعریف قواعد نظم پس از جنگ بستگی خواهد داشت.











