آیا جنگ آمریکا با ایران به یک منازعه دائمی تبدیل خواهد شد؟
- 7 hours ago
- 5 min read

سمیە توحیدی
طی چند دهه گذشته، سیاستمداران و فرماندهان نظامی آمریکا همواره درگیر این پرسش بودهاند که چگونه میتوان قدرتهای متوسطی مانند کوبا و ایران را وادار به تبعیت از خواستههای واشنگتن، از جملە خواستههایی مانند کنار گذاشتن ایدئولوژی، برنامههای تسلیحاتی هستەای یا بازگشایی تنگه هرمز واداشت. با توجه به اینکه ورود به یک جنگ تمامعیار عملی و سودمند تلقی نمیشد، تصمیمگیران آمریکایی با این تصور که طرف مقابل بهتدریج درخواهد یافت کە هزینه ادامه مقاومت پیوسته در حال افزایش است، ناگزیر به راهبرد تشدید تدریجی قدرت نظامی روی آوردند.
ری تکیه، پژوهشگر ارشد و کارشناس امور ایران، خاورمیانه و سیاست خارجی آمریکا در شورای روابط خارجی آمریکا، در این بارە بر این باور است کە این منطق در ظاهر قانعکننده به نظر میرسد، اما تجربههای تاریخی بارها ناکارآمدی آن را نشان دادهاند.
او بر این باور است کە از ویتنام گرفتە تا ایران، دولتهای پیاپی آمریکا نتوانستهاند از اشتباهات محاسباتی خود درس بگیرند و نتیجه این رویکرد، در بسیاری از موارد، تداوم جنگهای فرسایشی و بحران انسانی بوده است.
تکیه در تحلیلی که شورای روابط خارجی منتشر کرده است، بر این باور است کە ایده تشدید تدریجی فشارها، نخستین بار در دهه ۱۹۶۰ از سوی رابرت مکنامارا، وزیر دفاع وقت آمریکا، و گروه او که در وزارت دفاع آمریکا، پنتاگون، به نابغهها شهرت داشتند، تدوین شد.
بسیاری از اعضای این گروه دارای مدرک دکتری و سوابق برجسته دانشگاهی و حرفهای بودند، اما به گفته تکیه، از درک واقعیتهای میدانی و قضاوت عملی کافی برخوردار نبودند. آنان بر این باور بودند که:
تنظیم دقیق سطح فشار نظامی، ویتنام شمالی را به این نتیجه خواهد رساند که هزینه ادامه جنگ از منافع آن بیشتر است و پس از آنکه ایالات متحده عزم خود را نشان دهد، هانوی برای مذاکره آماده خواهد شد، اما شرایط توافق را واشنگتن تعیین خواهد کرد، نه هانوی.
به گفته این پژوهشگر کرسی «حسیب صباغ برای مطالعات خاورمیانه» در شورای روابط خارجی، ضعف اساسی این رویکرد آن است که توانایی طرف مقابل را برای تحمل ضربات و سازگاری با شرایط متغیر را دستکم میگیرد.
از نظر او، کارزارهای بمباران معمولاً اراده رهبران را تقویت میکنند و در بسیاری از موارد، افکار عمومی را نیز حول محور مقاومت بسیج میسازند. در نتیجه، طرف مقابل نیز با تشدید متقابل واکنش نشان میدهد و این روند، چرخهای از تشدید متقابل را شکل میدهد که بهتدریج دامنه درگیری را گسترش میدهد.
در ویتنام، این راهبرد در نهایت به آنجا ختم شد که آمریکا بر کشوری با وسعتی اندکی بیشتر از ایالت نیومکزیکو، چنان حجمی از بمب را فرو ریخت که از مجموع بمبهای بهکاررفته در تمام جنگهای پیشین این کشور نیز بیشتر بود.
پیامد این جنگ نیز بسیار سنگین بود و حدود سه میلیون ویتنامی جان خود را از دست دادند.
تکیه تأکید میکند هنوز بهطور کامل روشن نیست که چرا دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، در فوریه گذشته جنگ علیه ایران را آغاز کرد، زیرا توضیحات دولت آمریکا درباره این تصمیم پیوسته تغییر و اهداف اعلامشده نیز همواره دستخوش تغییر بودهاند.
به گفته او، به نظر میرسد دو رویداد که در ژانویه گذشته رخ داد، ترامپ را متقاعد کرد که میتواند به پیروزی آسانی در خاورمیانه دست یابد.
تکیه به عملیاتی اشاره میکند که به گفته او، نیروهای آمریکایی در ونزوئلا با موفقیت اجرا کردند و به برکناری نیکولاس مادورو انجامید. او همچنین به خیزش مردمی در جریان دیماە در ایران اشاره میکند و میگوید این رویداد پایههای نظام را به لرزه درآورد.
با این حال، به اعتقاد تکیه، این برداشت بر ارزیابی نادرستی از ماهیت سیاست در ایران استوار بود، زیرا جمهوری اسلامی به اندازه کافی از ابزارهای سرکوب برخوردار بود تا دوباره کنترل اوضاع را در دست بگیرد. او میافزاید:
ریشههای جمهوری اسلامی در جامعه، از ریشههای یک حکومت فاسد در آمریکای لاتین عمیقتر است.
به نوشته تکیه، آمریکا با مشارکت اسرائیل، جنگ علیه جمهوری اسلامی را با کشتن دهها مقام ایرانی، از جمله رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، آغاز کرد. با این حال، نظام سیاسی ایران فرو نپاشید و ساختار چندلایه نخبگان حاکم در نظام دینی، کنترل اوضاع را حفظ کرد.
به اعتقاد او، نظام جمهوری اسلامی ایران پس از بازآرایی صفوف خود، این رویارویی را نبرد مرگ یا زندگی تلقی کردە و از همینرو دامنه درگیری را به منطقه خلیج فارس کشاند. این اقدام، به گفته تکیه، خسارتهای سنگینی را به متحدان آمریکا وارد کرد و عبور و مرور دریایی در گذرگاههای حیاتی را مختل ساخت.
همین توانایی، یعنی قابلیت تحمیل هزینه هم به اقتصاد جهانی و هم به مالیاتدهندگان آمریکایی، مهمترین اهرم نفوذ ایران به شمار میرود؛ .
او میگوید پرسش اصلی این نیست که کدام طرف میتواند هزینە بیشتری را بە طرف مقابل وارد آورد، بلکه این است که کدام طرف آمادگی تحمل هزینه بیشتری را دارد.
به گفته او، در چنین نبردی که بر پایه اراده شکل میگیرد، طرفی که جنگ را یک نبرد وجودی میداند، انگیزه بیشتری برای تحمل فشارها دارد تا قدرتی دوردست که درگیر جنگی اختیاری شده است.
در بخش دیگری از این تحلیل، تکیه با اشارە بە غیرقابل پیشبینی بودن ترامپ بە عنوان ویژگی اصلی راهبرد وی، میافزاید: منطق مهارنشدنی تشدید تدریجی فشارها در پیامی که ترامپ در شبکههای اجتماعی منتشر کرد نیز آشکار شدە است.
از این پس، هر بار که جمهوری اسلامی ایران با موشک، پهپاد یا هر سلاح دیگری به یک کشتی در تنگه هرمز شلیک کند، ایالات متحده در پاسخ، یک پل یا یک نیروگاه برق، از جمله پلها یا نیروگاههای واقع در داخل یا حومه تهران، را هدف قرار خواهد داد و منهدم خواهد کرد.
بر اساس این تحلیل، مردم ایران هماکنون با قطعی برق، کمبود مواد غذایی، نرخهای بالای تورم و بیکاری روبهرو بودە و زندگی روزمره آنها با اختلال مواجه شدە است.
از همینرو، با توجه به ابعاد خطر، ایران به احتمال زیاد به هرگونه حمله بیشتر به خاک خود، با هدف قرار دادن تأسیسات نظامی آمریکا در نقاط مختلف منطقه پاسخ خواهد داد. چنین حملاتی میتواند به کشته شدن شمار زیادی از نیروهای آمریکایی منجر شود.
چنین حملاتی، بهطور قطع، با واکنش بیشتر آمریکا روبهرو خواهد شد. در نتیجه، چرخهای از حملات و ضدحملات شکل میگیرد و فهرست اهداف دو طرف پیوسته گستردهتر میشود.
هرچه جنگ طولانیتر شود، احتمال از میان رفتن مرز میان اهداف نظامی و غیرنظامی نیز افزایش خواهد یافت. در چنین شرایطی، بحرانهای انسانی نیز گامبهگام تشدید خواهند شد.
تکیە بر این باور است کە خلیج فارس بە عنوان یک آبراه بینالمللی با اهمیت حیاتی برای تجارت جهانی بودە و ایران نباید اجازه داشته باشد عبور و مرور دریایی در آن را مختل کند. آزادی کشتیرانی یکی از ارکان اساسی نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد به شمار میرود.
از این رو، آمریکا باید از سازمان ملل متحد بخواهد مجوز تشکیل یک نیروی چندملیتی را برای تضمین عبور ایمن همه کشتیها از خلیج فارس صادر کند. اما از سوی دیگر، اجرای چنین طرحی مأموریتی دشوار خواهد بود، زیرا دولت ترامپ نسبت به ائتلافها و نهادهای چندجانبه بدبین است.
با این حال، صرفنظر از هر تحریم یا اقدام بینالمللی ای که در آینده تصویب شود، بار اصلی تضمین آزادی کشتیرانی در خلیج فارس، دستکم در آینده قابل پیشبینی، بهطور نامتناسب بر دوش نیروی دریایی آمریکا خواهد بود.
تکیه در پایان این تحلیل بر این باور است کە جنگهای نسنجیدهای که بدون تأمل کافی و بدون در نظر گرفتن پیامدهای آنها آغاز میشوند، اغلب آثاری را از خود بر جای میگذارند که مدتها پس از کنار رفتن آغازکنندگانشان از قدرت نیز ادامه مییابد.
او در این زمینه به هشدار جورج بال، دیپلمات آمریکایی، به لیندون جانسون، رئیسجمهوری وقت آمریکا، در سال ۱۹۶۴ که در جریان آن جانسون قصد داشت دامنه جنگ ویتنام را گسترش دهد، اشارە می کند.
در این زمینە بال به جانسون گفتە بود: به محض آنکه بر پشت ببر سوار شویم، دیگر نمیتوانیم تعیین کنیم در کجا از پشت آن پیاده خواهیم شد. امروز نیز، کورکورانه بر پشت ببری دیگر سوار شدهایم.











